گنجور

حاشیه‌ها

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » درد زندگی [۲۵-۱۶] » رباعی ۲۵:

 

" فَلَک "


گر بر فَلَکم دَست بُدی چون یزدان
برداشتمی من این فَلَک را زِ میان


از نو فَلَکی دگر چنان ساختمی
کآزاده بکامِ دل رسیدی آسان

- فَلَک: جهانِ هستی، روزگار
- دست بُدی: توانائی داشتم، دسترسی داشتم
- چون یزدان: همانند خداوند
- برداشتمی زِ میان: از بین می بردم، خراب می کردم
- از نو: دوباره
- آزاده: آزادمرد(م)، جوانمرد(م)
- به کامِ دل رسیدن: به آرزویِ خود رسیدن


برداشت آزاد:

ای کاش می شد این جهانِ پستِ سرشار از درد و اندوه را یکجا خراب کرد و بجای آن جهانی نویی ساخت که در آن هر آزادمردی(آزادمردمی) به راحتی می توانست به آرزوهای خوب و زیبای خود برسد. جهانِ دلخواهِ حکیم خیام، جهانیست پُر از شور و عشق و مستی که ناپاکان و فرومایگان، هیچ جایگاه و مرتبه ای در آن ندارند.



سینه مالامالِ درد است ای دریغا مَرهَمی
دل زِ تنهایی به جان آمد خدا را همدمی


چشمِ آسایش که دارد از سپهرِ تیزرُو
ساقیا جامی به من ده تا بیآسایم دَمی


آدمی در عالَمِ خاکی نمی آید به دست
عالَمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی

دیوان حافظ » غزل 470


- سینه مالامالِ درد است ای دریغا مَرهَمی: سینه ام لبریز از درد و اندوه است، افسوس که هیچ دارویی برای بهبودی این همه درد وجود ندارد
- دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی: دلم از دردِ تنهایی جان به لب شده! خدایا آرامشی نصیبم کن که همیشگی باشد
- چشمِ آسایش که دارد از سپهرِ تیزرُو: چه کسی انتظار آسودگی و شادکامی از روزگاری که بی وقفه در حالِ گذر است دارد؟
- ساقیا جامی به من ده تا بیآسایم دمی: ای ساقی (پیر، مراد)، به من جامی از باده یِ عشق و معرفت بچشان تا برای لحظه ای هم که شده از این روزگار و گرفتاریهایِ آن آسوده شوم
- آدمی در عالَمِ خاکی نمی آید به دست: در دنیایی که براساس مادّیات، منِ ذهنی و هم هویّت شدگی ها بناشده، عشق و محبّت و هرآنچه که مربوط به انسانِ کامل باشد، بدست نمی آید
- عالَمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی: بنابراین برای رسیدن به این ارزش های والای انسانی باید تمامی ساختارهای منِ ذهنی که ریشه ی همه ی بدبختیها هست را ویران کرده تا با رهایی از آنها، بتوانیم زندگیِ دوباره بیابیم

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۵:

 

" فَلَک "


گر بر فَلَکم دَست بُدی چون یزدان
برداشتمی من این فَلَک را زِ میان


از نو فَلَکی دگر چنان ساختمی
کآزاده بکامِ دل رسیدی آسان


- فَلَک: جهانِ هستی، روزگار
- دست بُدی: توانائی داشتم، دسترسی داشتم
- چون یزدان: همانند خداوند
- برداشتمی زِ میان: از بین می بردم، خراب می کردم
- از نو: دوباره
- آزاده: آزادمرد(م)، جوانمرد(م)
- به کامِ دل رسیدن: به آرزویِ خود رسیدن


برداشت آزاد:
ای کاش می شد این جهانِ پستِ سرشار از درد و اندوه را یکجا خراب کرد و بجای آن جهانی نویی ساخت که در آن هر آزادمردی(آزادمردمی) به راحتی می توانست به آرزوهای خوب و زیبای خود برسد. جهانِ دلخواهِ حکیم خیام، جهانیست پُر از شور و عشق و مستی که ناپاکان و فرومایگان، هیچ جایگاه و مرتبه ای در آن ندارند.



سینه مالامالِ درد است ای دریغا مَرهَمی
دل زِ تنهایی به جان آمد خدا را همدمی


چشمِ آسایش که دارد از سپهرِ تیزرُو
ساقیا جامی به من ده تا بیآسایم دَمی


آدمی در عالَمِ خاکی نمی آید به دست
عالَمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی


دیوان حافظ » غزل 470


- سینه مالامالِ درد است ای دریغا مَرهَمی: سینه ام لبریز از درد و اندوه است، افسوس که هیچ دارویی برای بهبودی این همه درد وجود ندارد
- دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی: دلم از دردِ تنهایی جان به لب شده! خدایا آرامشی نصیبم کن که همیشگی باشد
- چشمِ آسایش که دارد از سپهرِ تیزرُو: چه کسی انتظار آسودگی و شادکامی از روزگاری که بی وقفه در حالِ گذر است دارد؟
- ساقیا جامی به من ده تا بیآسایم دمی: ای ساقی (پیر، مراد)، به من جامی از باده یِ عشق و معرفت بچشان تا برای لحظه ای هم که شده از این روزگار و گرفتاریهایِ آن آسوده شوم
- آدمی در عالَمِ خاکی نمی آید به دست: در دنیایی که براساس مادّیات، منِ ذهنی و هم هویّت شدگی ها بناشده، عشق و محبّت و هرآنچه که مربوط به انسانِ کامل باشد، بدست نمی آید
- عالَمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی: بنابراین برای رسیدن به این ارزش های والای انسانی باید تمامی ساختارهای منِ ذهنی که ریشه ی همه ی بدبختیها هست را ویران کرده تا با رهایی از آنها، بتوانیم زندگیِ دوباره بیابیم

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۷۶:

 

" میِ ناب "


من بی مِیِ ناب زیستن نتوانم
بی باده کشیدِ بارِتن نتوانم


من بنده ی آن دَمَم که ساقی گوید
یک جامِ دگر بگیر و من نتوانم


- بی: بدونِ
- مِیِ/ باده یِ ناب: شادی راستین و حقیقی، حالتی عرفانی همراه با سبکی روح و رهایی از جسم
- زیستن نتوانم: نمی توانم زندگی کنم
- بارِتن: سنگینیِ بدن
- کشیدِ بارِتن: زنده بودن
- بنده: شیفته، مشتاق
- دَم: لحظه
- ساقی: میگسار، کسی که راهِ شادی و خوشبختی را نشان می دهد
- یک جامِ دگر بگیر: بیشتر از این شادی کن، سرمست تر شو!


برداشت آزاد:
بدون شادیِ حقیقی نمی توان زندگی شیرین داشت و یا زنده بود! هدف زندگی باید رسیدن به سطحی از شادی و سرخوشیی باشد که بیشتر از آن دست نیافتنی بوده و آن هم ممکن نیست جز اینکه بدانی که کیستی و چرا به این دنیا آمده ای که اگر دانستی, قطعا به شادی حقیقی رسیده ای. وقتی این هدف ما شد، آنگاه تک تکِ لحظاتِ زندگی ما شیرین و گوارا خواهد بود.


مِی خور که هرکه آخرِ کارِ جهان بدید
از غم سبک برآمد و رَطلِ گران گرفت


بر برگِ گُل به خونِ شقایق نوشته اند
کآن کس که پخته شد میِ چون ارغوان گرفت


دیوان حافظ » غزل 87


- مِی خور: شاد باش و اندوهگین نباش
- آخرِ کارِ جهان: ناپایداری و بی وفایی دنیا که همان مرگ و نیستی برای ماست
- از غم سبک برآمد: رنج و اندوهِ دنیا را آسان و بی ارزش گرفت
- رَطل: پیاله ی بزرگِ شراب
- گران: فراوان، انبوه
- رطلِ گران گرفت : به شادمانی و دوری از رنج و درد پرداخت
- بر برگِ گل به خونِ شقایق نوشته اند: چون نیک به طبیعت نگاه کنی می بینی همه موجودات در حال نشان دادنِ این نکته هستند
- کآن کس که پخته شد: که آن کسی که سرد و گرم زندگی را چشید و به سطحی از دانایی و آگاهی رسید
- میِ چون ارغوان گرفت: غم و اندوهِ دنیا را هیچ انگاشته و به شادمانی می پردازد

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:

 

" میِ ناب "


من بی مِیِ ناب زیستن نتوانم
بی باده کشیدِ بارِتن نتوانم


من بنده ی آن دَمَم که ساقی گوید
یک جامِ دگر بگیر و من نتوانم


- بی: بدونِ
- مِیِ/ باده یِ ناب: شادی راستین و حقیقی، حالتی عرفانی همراه با سبکی روح و رهایی از جسم
- زیستن نتوانم: نمی توانم زندگی کنم
- بارِتن: سنگینیِ بدن
- کشیدِ بارِتن: زنده بودن
- بنده: شیفته، مشتاق
- دَم: لحظه
- ساقی: میگسار، کسی که راهِ شادی و خوشبختی را نشان می دهد
- یک جامِ دگر بگیر: بیشتر از این شادی کن، سرمست تر شو!


برداشت آزاد:
بدون شادیِ حقیقی نمی توان زندگی شیرین داشت و یا زنده بود! هدف زندگی باید رسیدن به سطحی از شادی و سرخوشیی باشد که بیشتر از آن دست نیافتنی بوده و آن هم ممکن نیست جز اینکه بدانی که کیستی و چرا به این دنیا آمده ای که اگر دانستی, قطعا به شادی حقیقی رسیده ای. وقتی این هدف ما شد، آنگاه تک تکِ لحظاتِ زندگی ما شیرین و گوارا خواهد بود.


مِی خور که هرکه آخرِ کارِ جهان بدید
از غم سبک برآمد و رَطلِ گران گرفت


بر برگِ گُل به خونِ شقایق نوشته اند
کآن کس که پخته شد میِ چون ارغوان گرفت



دیوان حافظ » غزل 87


- مِی خور: شاد باش و اندوهگین نباش
- آخرِ کارِ جهان: ناپایداری و بی وفایی دنیا که همان مرگ و نیستی برای ماست
- از غم سبک برآمد: رنج و اندوهِ دنیا را آسان و بی ارزش گرفت
- رَطل: پیاله ی بزرگِ شراب
- گران: فراوان، انبوه
- رطلِ گران گرفت : به شادمانی و دوری از رنج و درد پرداخت
- بر برگِ گل به خونِ شقایق نوشته اند: چون نیک به طبیعت نگاه کنی می بینی همه موجودات در حال نشان دادنِ این نکته هستند
- کآن کس که پخته شد: که آن کسی که سرد و گرم زندگی را چشید و به سطحی از دانایی و آگاهی رسید
- میِ چون ارغوان گرفت: غم و اندوهِ دنیا را هیچ انگاشته و به شادمانی می پردازد

میهن پرست در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ عطار » بیان الارشاد (مفتاح الاراده) » بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم:

درود
بر پایه چه مدرک و دلیلی چند تا از کتابهای عطار نیشابوری را به متعلق به فرد دیگری می دانید؟
اگر نسخه خطی به دست آورده اید با ما هم به اشتراک بگذارید.
در چند کتاب راجع به عطار دیده ام که نویسندگان کوته نظر بیشتر اشعار و کتب عطار نیشابوری را به کسی دیگر به نام عطار تونی نسبت داده اند و وی را جاعل و متقلب و یا عطار قلابی لقب داده اند، جدا از اینکه شاعر واقعی چه کسی است ا، ین بی حرمتی به ساحت یک شاعر بلند مرتبه از دید عرفانی و سرایشی است. بتازگی هم در اینجا چشمم به اسم یک شخص دیگر به نام محمد عصار لواسانی خورد. اگر سند مکتوبی هست بفرمایید تا عطار دوستانی امثال اینجانب هم مطلع شوند. اگر نیست فعلا از چند پارگی کردن کتب عرفانی پرهیز کنید.

بهرام اسم رام در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۷:

سلام دوستان.
قبل ازهرچیزباید(عهدوجانان)راازدیدگاه حافظ معنا کردتابتوانیم درمصرع دوم تعهدوپایداری به عهدرادرک کنیم.
برای درک مطالب حافظ تقاضامیکنم به خلقت انسان وهدف ازخلقت واینکه پیروی ازپیام اوران ازطرف خداوند.فکرکنید.خواهیددیدقلبتان نورانی خواهدشد.

ملیکا در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۳:

بیت 154‌
چو برداشتم جام پنجاه و هشت/ نگیرم به جز یاد تابوت و «رشت»
رشت به معنی خاک و خاکروبه است.

پوریا در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

ببخشید ولی ماها خیلی در مقابل ادب ایشون ناچیزیم که در مورد ایشون که یکی از بزرگترین شاعران ایران هستند خیلی با کمال دانایی نظر می دهید و تازه پا را فراتر گذاشته غلط هم میگیرید. مشکل ما ایرانیه اینه که هیچی سر جای خودش نیست

ایمان عبیدی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۵:

خوانش الهی قمشه ای به مناسبت نوروز 1400
www.aparat.com/v/Zrdu8?t=1979

ایمان عبیدی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۲:

خوانش الهی قمشه ای به مناسبت نوروز 1400
پیوند به وبگاه بیرونی

ع م در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:

عُجب به معنی خودبینی و غرور است

ع م در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۸:

« اثر از دیر و حرم هیچ ندیدم هر چند » درست است .

ع م در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۳ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۸:

اثر از دیر و حرم هیچ ندیدم هرچند

sunset در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۵:

بدیل شاعر فوق العاده توانا در شعر فارسی هست و شعرهایی که می گه عالی هست... متأسفانه یا خوشبختانه به قدری با سواد بوده که برای درک ابیاتش باید خواننده سوادی هم تراز با شاعر داشته باشه که خیلی سخته...

خانم در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:

اصلا نیازی به دعوا کردن و ناهنجاری نیست...
کسانی که اینجا نظر نوشتن دو دسته هستند یکی کسانی که قرابت معنایی و مفهوم های شعر فارسی رو خوندن و یکی کسایی که نخوندن
مثلا کیانی که ادبیات میخونن میدونند که شراب استعاره از دل پاک عارف هست نه خود شراب
پس هرجا جام و می و جام جم و اینا دیدیم احتمالا منظورشون دل پاک عارف هست
من پیشنهاد میکنم کتاب قرابت معنایی و تناسب مفهومی نشر دریافت رو که مناسب همه است ولی بیشتر کنکوری ها استفاده میکنند رو حتما مطالعه بفرمایید

nabavar در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۴۸ - جولای خدا:

گرامی علی
دکلمه ها بسیار خوب است
ولی اگر شما بهتر می توانی، این گوی و این میدان،
زیر هر شعر نوشته شده:
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
منتظریم.

رهگذر در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۵۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲ - حکایت در این معنی:

هوشمند گزین یعنی چه؟!!!

کیوان حسابی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۴۴ - نومید شدن انبیا از قبول و پذیرای منکران قوله حتی اذا استیاس الرسل:

در نسخ قدیمی این بیت آمده: عقل اول راند بر عقل دوم و در مصرع دوم که ماهی از سر گنده گردد نی ز دم
اگر چه هر دو معنی گَنده و گُنده با تفاسیری که در دست است و توجیهات هر گروه منطبق می آید اما تلفظ گُنده با معنای عقل اول بیشتر سنخیت دارد. در کتاب هایی از عرفا هم این پرسش آمده بوده است که با ارتباط باطنی که با بزرگوار داشته اند، گُنده را تایید کرده اند.

هوشنگ همدانی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

منظور از بیت دامن زپای برگیر ای خوب روی خوش رو /تا دامنت نگیرد دست خدای خوانان این است که ای زیبا روی خوش خرام بنشین (دامن ز پای گرفتن کنایه از درآوردن لباس بیرون رفتن است) و در انظار مخرام(منظور ازخوش رو خوش رونده است نه خوش چهره) تا آه کسانی که با دیدن تو دل از کف میدهند و شکایت تو را نزد خدا میبرند دامنت را نگیرد

حامد در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۱۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۰ - نشستن بهرام روز چهارشنبه در گنبد پیروزه رنگ و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم پنجم:

سلام
لطفا اشتباهات نوشتاری زیر را در متن درست کنید:
بیت 33: بر دم -> بردم
بیت 77: مردمی کم -> مردمی کن
بیت 82: مگیرد -> مگیر
بیت 95: روند کان نهفت -> روندگان بنهفت
بیت 102: خوب -> خواب
بیت 195: کنج -> گنج
بیت 201: کیه -> کینه
بیت 203: پی داغ -> بی داغ
بیت 253: امشب -> امشبت
بیت 267: پذیرفتم -> پذیرفتیم
بیت 269: بسه -> بوسه

۱
۱۸۷۳
۱۸۷۴
۱۸۷۵
۱۸۷۶
۱۸۷۷
۵۸۱۲