گنجور

حاشیه‌ها

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۵:


" مجلسِ عُمر "


یارانِ موافق همه از دست شدند
در پایِ اَجَل یکان یکان پَست شدند


خوردیم زِ یک شراب در مجلسِ عُمر
دُوری دو سه پیشتر زِ ما مست شدند


- یاران: افراد شبیه به هم
- موافق : سازگار، هماهنگ، دلخواه
- یارانِ موافق : کسانی که مثل ما زندگی می کردند با آرزوها و امیال شبیه به ما
- از دست شدند/ پست شدند : مُردند
- در پایِ اَجل : در برابر مرگ
- یکان یکان : به تنهائی و جداگانه
- خوردیم ز یک شراب: همگی سختی و آسانی زندگی را می چشیم
- مجلسِ عمر : دنیا
- مست شدند : زندگی کردند و سپس از این دنیا رفتند
- دُوری دو سه پیشتر: اشاره به مجلس میگساری دارد که میگسار(ساقی) با صُراحی (ظرفی شبیه کوزه) پیاله تک تک میهمانان را که دور مجلس نشسته اند را پُر می کند. آنهایی که زودتر به بزمِ زندگیِ دنیا آمده اند، از دستِ ساقیِ روزگار زودتر شرابِ زندگی نوشیده که همراه با مستی همزمان مجبور به ترکِ این میهمانی خواهند بود که این برای همه اتفاق خواهد افتاد و استثنایی هم ندارد!


برداشت آزاد :

پیش از من و تو، افراد زیادی بودند که همانند ما زندگی می کردند، اما عُمر زمینی آنها در این کالبد به پایان رسید. آنها مثل خود ما بودند و زندگی کردن را دوست داشتند، تنها با این تفاوت که زودتر از ما به دنیا آمده بودند و پختگی را زودتر از ما تجربه کردند. بنابراین ارزشِ زندگیی که به تو داده شده را خوب بدان و با غم و اندوه بیهوده آن را به هَدر نده!


بشنو این نکته که خود را زِ غم آزاده کنی
خون خوری گر طلبِ روزیِ ننهاده کنی


آخِرُالامر گِلِ کوزه گران خواهی شد
حالیا فکرِ سبو کن که پُر از باده کنی


گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است
عیش با آدمی ای چند پری زاده کنی

دیوان حافظ » غزل 481

 

- ز غم آزاده کنی : خود را از دامِ غم و اندوه رها کنی
- خون خوری : خود را به رنج و زحمت میاندازی
- روزی ننهاده : آن چیزی که سهم تو نیست و برای تو مقدّر نشده است
- آخِرُالامر: سرانجام
- سبو : دل و جان
- باده: عشق و معرفت
- بهشتت هوس است: آرزوی رفتن به بهشت را داری
- عیش با آدمی ای چند پری زاده کنی: همزمان با چند نفر زیبارو به شادمانی بپرداز که این است تصور تو از بهشت! بهشت واقعی همنشینی با خداوند وشادیِ دل است که می تواند در همین دنیا هم صورت پذیرد.

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » از ازل نوشته [۳۴-۲۶] » رباعی ۳۴:


" حواله "


نیکی و بدی  که در نهادِ بشر است
شادی و غمی  که در قضا و قدر است


با چرخ مکن حواله  کَاندر رهِ عقل
چرخ از تو  هزار بار بیچاره تر است


- نهادِ بشر: ذات و درون آدمیزاد
- قضا و قدر: پیشآمدهای روزانه زندگی (روزمره)
- با چرخ مَکن حواله: به بخت و اقبال نسبت نده
- کاندر: که اندر
- چرخ: روزگار، جهانِ هستی که در حال چرخش و تکرار شدن
- بیچاره تر: بی اختیار تر، درمانده تر


برداشت آزاد:

خوبی و بدی که در درون (ذات و وجود) ما هست و شادی و اندوهی که روزانه برای ما رخ می دهد را نباید به گردش روزگار و بخت و اقبال نسبت داد، چرا که وقتی از راه خرد (عقلانی) خوب نگاه می کنیم ، روزگار حتی آن اندک اختیاری که ما داده شده است را هم نداشته که بخواهد سرنوشت خود را رقم بزند چه برسد به سرنوشت ما! بنابراین هرچه که هستیم و هر پیشآمدی که برای ما رخ میدهد تنها و تنها خودمان پدیدآورنده آن هستیم و نه کس دیگری! در واقع هرچه به جهان هستی بدهی، همان را دریافت خواهی کرد. آگاه باش بخت و اقبال از درونِ تو آغاز می شود و به بیرون انعکاس می یابد، نه از جهانِ بیرون به درونِ تو!



این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا


فعلِ تو کآن زاید از جان و تَنَت
همچو فرزندی بگیرد دامنت


پس تو را هر غم که پیش آید ز درد
بر کسی تهمت مَنِه بر خویش گرد

 

فعلِ توست این غصِّه هایِ دَم به دَم !!!

 

مولوی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش 72

- فعل: رفتار و کردار
- بر کسی تهمت مَنِه: به دنبال مقصّر برای دردها و گرفتاریهای خود نباش
- بر خویش گرد: به خودت و کارهای که در گذشته انجام داده ای نگاه کن

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:


" حواله "

 

نیکی و بدی  که در نهادِ بشر است
شادی و غمی  که در قضا و قدر است


با چرخ مکن حواله  کاندر رهِ عقل
چرخ از تو  هزار بار بیچاره تر است


- نهادِ بشر: ذات و درون آدمیزاد
- قضا و قدر: پیشآمدهای روزانه زندگی (روزمره)
- با چرخ مَکن حواله: به بخت و اقبال نسبت نده
- کاندر: که اندر
- چرخ: روزگار، جهانِ هستی که در حال چرخش و تکرار شدن
- بیچاره تر: بی اختیار تر، درمانده تر


برداشت آزاد:
خوبی و بدی که در درون (ذات و وجود) ما هست و شادی و اندوهی که روزانه برای ما رخ می دهد را نباید به گردش روزگار و بخت و اقبال نسبت داد، چرا که وقتی از راه خرد (عقلانی) خوب نگاه می کنیم ، روزگار حتی آن اندک اختیاری که ما داده شده است را هم نداشته که بخواهد سرنوشت خود را رقم بزند چه برسد به سرنوشت ما! بنابراین هرچه که هستیم و هر پیشآمدی که برای ما رخ میدهد تنها و تنها خودمان پدیدآورنده آن هستیم و نه کس دیگری! در واقع هرچه به جهان هستی بدهی، همان را دریافت خواهی کرد. آگاه باش بخت و اقبال از درونِ تو آغاز می شود و به بیرون انعکاس می یابد، نه از جهانِ بیرون به درونِ تو!

این جهان  کوه است و  فعلِ ما  ندا
سویِ ما آید  نداها را  صدا


فعلِ تو  کآن زاید از  جان و تَنَت
همچو فرزندی  بگیرد دامنت


پس تو را  هر غم که پیش آید زِ درد
بر کسی تهمت مَنِه  بر خویش گرد

 

فعلِ توست این غصِّه هایِ دَم به دَم !!!


مولوی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش 72

- فعل: رفتار و کردار
- بر کسی تهمت مَنِه: به دنبال مقصّر برای دردها و گرفتاریهای خود نباش
- بر خویش گرد: به خودت و کارهای که در گذشته انجام داده ای نگاه کن

آرمان در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

دوستان
پافشاری بی مورد میکنید.واضحه که (نه سجود)درسته

تماشاگه راز در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۲:

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
-
شرح غزل شماره 382: فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان
معانی لغات غزل 382
فاتحه: سوره فاتحه الکتاب، سوره حمد.
خسته: بیمار، رنجور، دردمند.
لعل لب: (اضافه تشبیهی) لب به لعل تشبیه شده.
پرسش: احوال پرسی
گو نفسی!: به او بگو به اندازه یک نفس کشیدن (صبر کن).
ای که طبیب خسته یی: ای کسی که طبیب من خسته هستی.
دم: نفس، شهیق.
دود سینه: آه سینه، دود آهی که از سینه برمی آید، زَفیر.
مِهر: محبت.
آتش مهر: آتش عشق.
زِ خالِ تو: از خال صورت تو.
از آن دو چشم تو: از آن دو چشم بیمار تو.
باز نشان: فرو نشان.
حرارتم: گرمی بدنم، تبم.
شیشه: 1- کنایه از شیشه شراب، 2- شیشه ای که ادرار بیمار در آن جمع و برای معاینه نزد طبیب می برند تا از رنگ و بو و غلظت و رسوب آن، طبیب پی به حال بیمار بستری که قادر به رفتن نزد طبیب با پای خود نیست ببرد و دارو تجویز کند، قاروره.
آب زندگی: آب حیات، آبی که قدما معتقد بودند در شهر ظلمات موجود و هر کس از آن بنوشد، چون خضر نبی عمر طولانی خواهد یافت.
نسخه شربت: نسخه یی که در آن شربتی از دارو تجویز شده، کنایه از شعر و غزل حافظ.

معانی ابیات غزل 382
(1) چون به سر بیمار رنجوری گذارت افتاد، سوره حمدی (برای شفا) بخوان و لب به سخن باز کن که لعل لب تو به مُرده جان تازه یی می بخشد.
(2) به آن کسی که برای عیادت آمده و سوره حمدی می خواند و می رود بگو یک لحظه درنگ کند که جانم، با رفتن او به دنبال روانه خواهد شد (واپسین دم).
(3) ای کسی که طبیب دردمندانی، نگاهی به روی زبان من بینداز و بنگر که از دود آه و نالهِ دلم، زبانم باردار است.
(4) هر چند تب آمد و از راه مهر و محبت استخوانهای مرا گرم کرد و رفت اما آتش عشق مانند تب از استخانهای من بیرون نمی رود.
(5) دلم از عشق به خال تو (که بر روی چهره آتشینت قرارگرفته) در آتش بیقراری قرار دارد و دیدگانم از تأثیر چشمان (بیمار) تو خسته و ناتوان شده اند.
(6) با اشک چشمانم گرمی تب مرا فرو نشان و آنگاه نبض مرا گرفته و ببین که آیا هیچ نشان دیگری غیر از حرارت تب، از حیات در من باقی است؟
(7) نمی دانم آن کسی که برای شادکامی، پیوسته شیشه شراب به من می داد برای چه قاروره و شیشه ادرارم را هر روز برای معاینه نزد طبیب می برد؟
(8) حافظ، شعر تو شربتی از آب حیات جاویدان به من داده است. دست از معالجه و ملاقات طبیب بردار و بیا و نسخه شربتی را که داده یی برایم بخوان.

شرح ابیات غزل 382
وزن غزل: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن
بحر غزل: رجز مثمّن مطوی مخبون مذال
سعدی: سخت به ذوق می دهد باد ز بوستان نشان صبح دمید و روز شد خیز و چراغ را نشان
کمال خجند: سوخت به داغ غم چنان دل که نماند زو نشان پیش من آ، دمی نشین، آتش جان من نشان
این آخرین سخن منظوم عارفی با ایمان و سخنوری نکته دان و صاحب اشعاری جاودان و ادیبی با قدر و شأن و مسلط بر دقایق معانی و بیان و حافظ قرآن و یک ایرانی مسلمان است که در روزهای بازپسین حیات در بستر بیماری سروده شده و کوتاه زمانی پس از آن این بلبل شیرین زبان و واقف اسرار پیدا و نهان از دارالزحمهِ این جهان به دارالرّحمه و دارالامان و به سوی آسمان پر کشیده است.
آنانکه در این دور و زمان بر این پندارند که قالب و اوزان اشعار کلاسیک تاب تحمّل و استعداد بازگویی گفته های آن ها را ندارد به این تابلو سخن جاویدان حافظ بنگرند و دریابند که عنوان شاعری را نمی توان بدون بضاعت ادبی و خبرگی، با بیهوده سخن پراکنی برای خود جعل و خود را سخنور و سخندان معرفی کرد.
اجمالاً در سال 792 و در سنین 75-74 سالگی این شعر در قالب غزل سروده شده و اینکه شاعر در بیت نخستین از عیادت کنندکان خود درخوایت قرائت فاتحه را دارد از این رو است که طبق حدیث مسلّم از حضرت رسول اکرم (ص)که فرمود: سوره فاتحه الکتاب شفای همه دردهاست به جز مرگ. قرائت سوره حمد بر بالین بیمار به منظور درخواست شفای او از بیماری است. شاعر در بیت دوم از عیادت کنندگان خود می خواهد که با شتاب و عجله پس از قرائت سوره حمد او را ترک نکنند زیرا شاید دیدار آخرین باشد و با رفتن آن ها جان او هم از بدن مفارقت کند. در بیت سوم و در حالت تب این شاعر مسلط، کلمه دم و دود که همان اصطلاح دود و دم عامیانه است را چنان استادانه به کار گرفته که سبب حیرت اهل سخن می شود. منظور شاعر در این بیت از دم، شهیق یعنی نفسی که فرو می رود می باشد و به همین سبب آن را اول به کار گرفته و پس از آن کلمه دود را به کار می برد که نشانی از زفیر یا بازدم است و ما می دانیم بازدم که از سینه یک صاحبدل سوخته دلی بیرون می آید به صورت آه و دود آه خواهد بود. شاعر می گوید بار زبان او به سبب این دود آه است که از سینه اش بیرون آمده و روی زبانش نشسته است.
در بیت چهارم، شاعر آتش عشق به مبدأ را با آتش تب مقایسه کرده و می فرماید آتش تب آمد و استخوان های مرا گرم کرد و با رفتن و کم شدن تب این حرارت هم کم شده و نقصان می پذیرد اما آتش عشق الهی در استخوانم خانه کرده و هرگز بیرون نخواهد رفت.
در بیت پنجم دو موضوع و مضمون، با سلاست تمام در یک بیت گنجانیده شده یکی اینکه همینطور که خال چهره تو بر روی چهره آتشینت چون دانه اسپندی قرار گرفته، خیال خال تو هم در آتش دل من به همان حالت جای خوش کرده است و در مصراع دوم می فرماید چشمهای من هم به مانند چشمان شهلا و بیمار تو خسته و ناتوان شده است.
بیت ششم را بایستی با علامت سؤالی قرائت کرد. شاعر می فرماید ای طبیب نخست به کمک آب چشمان و اشک روان من حرارت تب را از بدن من بزدای. آنگاه نبض مرا بگیر. در این حالت است که خواهی دید روح از تن من مفارقت کرده وگرنه این حرارتی که در حال حاضر از بدن من حس می کنی نه از علائم حیات که از گرمی باقیمانده از تب من است.
بیت هفتم این پندار را در اذهان ایجاد می کند که مقصود شاعر از ضمیر (آن) همسر مهربان خود بوده است و اگر چنین باشد معلوم می شود همسر او در زمان ارتحال شاعر در قید حیات بوده است. لازم به توضیح است که در غزلی که شاعر در روزهای آخر تبعید خود در یزد سروده صراحتاَ اشاره به زنده بودن همسر خود کرده و آرزو می کند که از یزد به شیراز رفته در کنار او باشد و بقیه عمر را با او در آسودگی به سر برد:
چو کار عمر نه پیداست، باری آن اولی که روز واقعه پیش نگار خود باشم
بالاخره حافظ با بکار گرفتن صنعت التفات در بیت مقطع غزل های خود را که به انسان روح تازه و حیات جاویدان می بخشد، به نسخه شربت تشبیه کرده و منظور از (نسخه خواندن) این است که سابق بر این به سبب بیسوادی عامّه نسخه پزشک را اطرافیان بیمار به شخصی باسواد می داده تا دستورالعمل های مندرج در آن را بر ایشان بازگو کنند و در این بیت از خود می خواهد که غزلهایش را برای بهبودی حال خود بخواند. رحمت اللّه رحمتاً واسعه
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

Polestar در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۴:

گولی به معنای حماقت و نادانی

نعیما در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

یار عزیزی که این مثنوی را خوانده، در چندین مورد ایراد وزنی دارد. لطفا جهت ارتقاء کیفیت اشعار قرائت شده، قبل از آپلود خوانش‌ها، صحت خوانش را بررسی بفرمایید

سامان در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۶:

تا کی ازین راه نوروزگار
پرده‌ای از راه قدیمی بیار
طرح برانداز و برون کش برون
گردن چرخ از حرکات و سکون
آب بریز آتش بیداد را
زیرتر از خاک نشان باد را
دفتر افلاک شناسان بسوز
دیده خورشید پرستان بدوز
صفر کن این برج زطوق هلال
باز کن این پرده ز مشتی خیال
تا به تو اقرار خدائی دهند
بر عدم خویش گوائی دهند
غنچه کمر بسته که ما بنده‌ایم
گل همه تن جان که به تو زنده‌ایم
بی دیتست آنکه تو خونریزیش
بی بدلست آنکه تو آویزیش
منزل شب را تو دراز آوری
روز فرو رفته تو بازآوری
گرچه کنی قهر بسی را ز ما
روی شکایت نه کسی را ز ما
روشنی عقل به جان داده‌ای
چاشنی دل به زبان داده‌ای
چرخ روش قطب ثبات از تو یافت
باغ وجود آب حیات از تو یافت
غمزه نسرین نه ز باد صباست
کز اثر خاک تواش توتیاست
پرده سوسن که مصابیح تست
جمله زبان از پی تسبیح تست
بنده نظامی که یکی گوی تست
در دو جهان خاک سر کوی تست
خاطرش از معرفت آباد کن
گردنش از دام غم آزاد کن
نظامی- مخزن الاسرار-مناجات اول

علی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:

چنان خوشکسالی شد نه چنان قحطی شد

علی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

در این جا به جای آدم خاکی باید بگید عالم فای

Korish در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

لطفا معانی و ارایه ها رو بگین اساتید

احمد در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:

منظور از شهر چه فرایند تکوینش باشد در غرب با همان مفهوم «پلیسیا»که بکار رفته و یا علل برون آمدنش باشد در شرق با همان مفهوم«شارستان».در نظر باشد،فراروئیده از ده «سنتز» او و با گذر از سختگیری متعصبانه که نشان از خام دارد,در مرتبت عالیتر از او منتها وفقط اگر این سیر تعالی ادامه یابد و در خودماندگی نماند. که این خود ارتجاعی ستی و ارجاعی یکسره مظنون گرچه سیاست را یکسره از هر نوعش نیرنگ می دانم و روشی تا گروهی خر از اسب جلو رانده شوند،اما بخاطر داشته باشیم که فرآورده همین «ردنک»(که در لغت انگلیسی و در لفظ امریکائی به سبب آفتاب سوختگی شأن بدان مسما شدند) جناب ترامپ ومشابهات وطنی خودمان که خداوند از سرشان ما در امان دارد که اگرچرخ بکامشان بچرخد درصنه گیتی نه تو مانی و نه من

احمد در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:

شهر چه فرایند تکوینش باشد در غرب با همان مفهوم «پلیسیا»که بکار رفته و یا علل برون آمدنش باشد در شرق با همان مفهوم«شارستان».در نظر باشد،فراروئیده از ده «سنتز» او و با گذر از سختگیری متعصبانه که نشان از خام دارد,در مرتبت عالیتر از او منتها وفقط اگر این سیر تعالی ادامه یابد و در خودماندگی نماند. که این خود ارتجاعی ستی و ارجاعی یکسره مظنون گرچه سیاست را یکسره از هر نوعش نیرنگ می دانم و روشی تا گروهی خر از اسب جلو رانده شوند،اما بخاطر داشته باشیم که فرآورده همین «ردنک»(که در لغت انگلیسی و در لفظ امریکائی به سبب آفتاب سوختگی شأن بدان مسما شدند) جناب ترامپ ومشابهات وطنی خودمان که خداوند از سرشان ما در امان دارد که اگرچرخ بکامشان بچرخد درصنه گیتی نه تو مانی و نه من

محمد تقی کمالی سبزواری در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷:

1-ای همه کار تو مطبوع و همه جای تو خوش، همه شکل، آنقدر معنای دلنشینی ندارد، زیرا شکل یک جور بیش نیست ولی زیباست که بگوئی هر کار که تو میکنی زیباست….. و همچنین است در نسخه قدسی با حاشیه داور.
2- همچو سرو چمنی هست سراپای تو خوش
3- پیش چشم تو بمیرم که بدان بیماری
4- بیت ششم که از قلم افتاده است: در ره عشق که از سیل فنا نیست گذار (شاید هم بهتر است بگوئیم گزیر !؟ )
میکنم خاطر خود را بتمنای تو خوش
5- در بیابان طلب گرچه ز هر سو خطر است
میرود حافظ بیدل بتولای توخوش

حسن در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۶:

آقای تولایی خیلی تشکر از برداشت شما از این رباعی.

حسین شهریار در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴:

این غزل رو استاد ناظری چند بیتش رو تو یه برنامه رادیویی خیلی زیبا اجرا کرده

فرهود در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۵ - حکایت:

در بیت آخر سعدی منطق شعر راکامل میکند و میگوید: طبیب چگونه کسی را درمان کند که آن فرد خودش میخواهد از رنج بمیرد؟
یعنی وقتی کسی برای خودش کاری نمیکند و خودش را نجات نمیدهد، طبیب چگونه اورا نجات بدهد؟
بیچاره در اصل آن کسی است که خودش میخواهد که از رنج بمیرد واراده ای ندارد، مثل آن خری که نتوانسته چوب را از خود دفع کند و ناتوان و زخمی مرده.
دقت شود که سعدی استادانه میگوید: «که بیچاره خواهد خود مرد» یعنی بیچاره خودش میخواهد بمیرد. اگر میگفت «بیچاره خود خواهد مرد» معنیش میشد بیچاره در آینده میمیرد.

سپهر در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل پانزدهم - فرمود که هرکه محبوب است خوب است:

لطفا بیت زیر رو ترجمه کنید
فَمَنْ یَرَهُ فِیْ مَنْزلٍ فَکَانَّمَا
رَآی کُلَّ اِنْسَانٍ وَکُلَّ مَکَانٍ
ممنون

حسن در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵:

ای کاش این اساطیت حاشیه نویس تمرکز بیشتری به معنانی اشعار حکیم ما پبردازند. و برداشت خودشان را از این اشعار نمایان فرمایند.

حمید در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

با سلام به محضر اساتید و حافظ پژوهان گرانقدر.
شرح این غزل زیبا و شرح درد و مرارت های عشق را نیمای یوش در قصه :رنگ پریده، خون سرد. بدرستی در حد کمال بیان کرده است. خواندن آنرا به همه عزیزان توصیه می کنم.

۱
۱۸۷۳
۱۸۷۴
۱۸۷۵
۱۸۷۶
۱۸۷۷
۵۷۲۵