گنجور

حاشیه‌ها

دانیال در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

شعر بسیار عمیق و جذابی است.
اولین بار که این شعر رو با آهنگ زیبای محسن چاوشی گوش دادم تصور کردم که صرفا از فصل بهار صحبت شده، اما موضوع عمیق تر از این حرف هاست ...
پیوند به وبگاه بیرونی/
پیشنهاد می کنم شما هم در این شعر زیبا عمیق شوید و جان دل به مولانا بسپارید.

Polestar در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:

درباره کلمه "درمی‌بایی" عجیبه اینجا چندا بهش پرداخته نشده و واقعا جای بحث داره

عبدالاحد قراری در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

با سلام
عبارت «سغراق خاموشان بخور» توسط آقای علیرضا بخشی زاده روشنفکر اینگونه خوانده می شود «سغراق! خاموشان بخر» یعنی با وقف در سغراق و نیز بخر از خریدن اما در صدای خانم سیده سحر حسینی سغراق به خاموشان اضافه شده و بخور از خوردن در نظر گرفته شده.
کدامیک درست است؟ و اصولا سغراق خاموشان یعنی چه؟ با تشکر

دهقان ازنایی در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۳۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۲ - انتخابات:

سلام،در بیت هشتم،زین رو درست می باشد. _ داهیئ پشت هم انداز ، داهی به معنای کنیزک یا فرد زیرک و فریبکار است که با توجه به « پشت هم انداز » که کنایه از فریبکار و حیله گر است معنای اخیر درست تر به نظر می آید.( زیرک و حیله گر)

عباس در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶:

با تشکر از دست اندر کاران محترم سایت ارزشمند گنجور. منظور مولانا از مستیم نه گدایست که در شهر گدایی میکنه و نه شخصی که شراب خورده و مست شده. مولانا در مصرع اول از بیت اول میگه برای مست شدن ما به شراب احتیاجی نداریم و در مصرع آخر میگه ما شوریده و مستیم مثل مستانی که خراب شراب شده‌اند منظور مولانا این که همه چیز در درون ماست و اگر ما به اصل خویش زنده شویم آگاه خواهیم شد که به هیچ چیز از بیرون برای شاد شدن احتیاج نداریم از جمله ‌برای مست شدن به ‌شراب بیرونی احتیاج نداریم چرا که هم‌اکنون در درون آن شراب و همه‌ چیزهای دیگر را برای شاد بودن داریم.

دکتر صحافیان در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶:

درد ما را نیست درمان الغیاث
هجر ما را نیست پایان الغیاث( 96)
درد عشق درمانی ندارد، دوری ما از او پایانی ندارد، کجاست فریادرسی؟!
-غزالی طوسی سبب بیان زیبایی های معشوق ( درونمایه همه غزلیات حافظ) که منجر به درد عشق می شود را چنین بیان می کند : آتش محبت گبری است و دل محبان آتشکده و آن آتش آرمیده بود، .چون محب محبوب را یاد کند، یا سخن او بشنود، آن آتش بیفروزد و آن را درد گویند و درد مانند باد است که آتش افروزد اگر دریاها بر آن آتش زنند، همه آتش گردند.(شرح عرفانی غزل های حافظ از ختمی لاهوری ج1 ص 689 این غزل در شرح فوق دارای 9 بیت می باشد و دو غزل دیگر نیز با ردیف الغیاث آورده شده است- در نسخه خانلری نیست-)
2- هم دل را برده اند و هم باورهایش( دین)، اکنون جان را نشانه رفته اند، به فریادم رسید!
3- این دلبران در برابر هر بوسه رهایی بخش، جان می خواهند فریادرسم کجایی؟
4- معشوقان کافردل( جلوه های استغنا و قهر) خون دلمان را می خورند، ای مسلمانان به فریادم رسید.
5- این سوز و گدازهای شبانه روزی حافظ از روی بی خویشتنی( اعتذار شکایت از معشوق) است فریادرسی نیست؟!
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

محمدعلی رضوی در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:

غزلی زیبا، دل انگیز، و مهرانگیز است، با تاکید روی ردیف ' همچو تو '
در ابیات اول، اشاره به معشوق دارد،
اما در ابیات آخر، این ردیف اشاره به رقیب می کند.
به نظرم زیبایی توجه به معشوق، بسیار بیشتر از التفات به رقیب است!

رحیم غلامی در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۷:

پیوند به وبگاه بیرونی

محمدرضا خادم در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

خوشا به حالت سعدی بزرگوار

محمدرضا خادم در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:

حیف که این غزلیات زیبا بدون حاشیه هستن

مهری رزمجو در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵:

دلی که سرور صوفیانه آن را دگرگون نکرد تاسف برانگیز است. چنین دلی چون سنگ است و از عشق با سنگ سخن گفتن بی فایده است. سماع ورقص صوفیانه برکسیکه بویی از عشق نبرده و دست افشانی و پایکوبی اش اثر وجد عاشقانه نیست حرام است همانطورکه دود از آتش برمیخیزد سماع واقعی هم باید دراثر و حاصل عشق باشد

مهری رزمجو در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۹:

اگر حقِ خوابِ شب را ادانکنی خواب سنگین میشود وصبح میخوابیم چنانکه نمازصبح قضا میشود به این تمثیل میگوید سهم و بهره شادیرا از عمرت بده تا عمرت گران نشود وتا ماه وثریا برود. اگر سهمی ازعمر را به شادمانی بگذرانی دوام می یابد و زیاد عمر میکنی

ارشک دادور در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

اگرسعدی زنده بودوآوازسراسر عاشقانه وملکوتی ایرج را برروی این غزل خود می شنید شک ندارم برپیشانی ایرج بوسه میزد

غلامحسین از شیرار در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید:

با سلام و احترام. در خصوص این ابیات تفسیر زیبای ذیل را دیدم که متاسفانه تا کنون از نویسنده آن مشخصاتی به دستم نرسیده است
*حضرت‌ ولیعصر به روایت مثنوی معنوی*
هر کس با قلب امام زمان ارتباط ندارد، با خود واقعی اش در ارتباط نیست و با خود وَهمی و خیالی به سر می برد.
در روایت آمده است که اعمال ما روزهای دوشنبه و پنج شنبه خدمت امام زمان(عج) ارائه می گردد، یعنی اعمال ما به انسانیت کل، که ملاک ارزیابی هر انسانی است، ارائه می گردد. هر اندازه که عقاید و اعمال و اخلاق ما انسانی باشد، پذیرفته می شود و هر اندازه که حیوانی باشد، پذیرفته نمی شود، چون قلبی نبوده تا به قلب کلّ هستی وصل باشد و باقی بماند. مثل این که اعمال غریزی برای ما پایدار نیست، غذاخوردن هایمان مثل احوالات معنوی در قلب ما برای ما نمی ماند. این ها سرّ اهل البیت است، باید بفهمیم. اگر انسانیت بخواهیم باید اولاً؛ به امام زمان(عج) نزدیک شویم و ثانیاً؛ کارهایمان را مطابق امام زمان(عج) انجام دهیم، پس تو هر چه در قلب امام زمان(عج) هستی، هستی؛ و هر چه در قلب امام زمان(عج) نیستی، نیستی. ای کاش آدم ها می آمدند و بحث های امام شناسی را محکم کار می کردند تا ببینند چه برکاتی نصیبشان می شود، چرا ما کتاب جامعه شناسی و روانشناسی و داستان بخوانیم، ولی امام شناسی کار نکنیم.
خداوند فقط به قلب شما می نگرد
روایتی از شیعه وسنّی نقل شده:
«اِنَّ اللهَ لا یَنْظُرُ اِلی صُوَرِکُم وَ لا اِلی اَعْمالِکُمْ وَ لکِنْ یَنْظُرُ اِلی قُلُوبِکُمْ»
؛ یعنی خداوند به ظاهر شما و به اعمال شما نمی نگرد، بلکه به قلب شما می نگرد. از طرفی قلبِ کل، امام زمان(عج) است؛ پس هرقدر به امام شبیه تر هستید، خدا به شما نظر می کند، چون خدا فقط به امام نظر می کند و هر کس به اندازه ای که از «قلب» بهره دارد، مورد نظر حضرت حق قرار می گیرد.
مولوی در دفتر پنجم در مورد همین نکته از زبان حضرت حق می گوید:
من ز صاحبدل کنم در تو نظر
نه به نقش سجده و ایثار زر
یعنی من به تو و سجده و ایثار تو نظر نمی کنم، بلکه از طریق صاحب قلبِ کل یعنی صاحبدل به تو نظر می کنم، اگر تو درآن قلبِ کل بودی، آنگاه سجده ات مورد نظر قرار می گیرد و إن شاء الله مورد قبول واقع می شود. در ادامه می گوید:
تو دل خود را چو دل پنداشتی
گفتگوی اهل دل بگذاشتـی
اگر تو نظرت به قلب کل و صاحب دلِ مطلق نبود و خودت را دل گرفتی، از مسیر نظر حق به خودت ، که همان دل صاحب دل است، محروم می شوی، مثل تری این لباس است که به تری مطلق وصل نباشد چیزی از تری آن نخواهد ماند.
صاحبِ دل، آینه شش رو بود
حق در او از شش جهت نازل بود
صاحبِ دل یعنی امام زمان(عج) کسی است که همة ابعاد وجودش رو به سوی خدا است و بندة محض اوست و نظر مطلق خداوند به او است.
هر که اندر شش جهت دارد مقرّ
کی کند در غیر حق یک دم نظر
هر کس که تمام ابعادش را خدا فرا بگیرد، تنها به خدا نظر دارد، پس عصمت دارد، یعنی معصوم است.
گر کند ردّ، از برای او کند
ور قبول آرد، همو باشد سند
اگر صاحبدل که تمام ابعادش را خدا گرفته، یعنی امام زمان(عج) اعمال ما را قبول کند، خدا قبول کرده است و اگر ردّ کند، خدا ردّ کرده است، او سند ردّ و قبول خداوند است.
چون که او حق را بود در کلّ حال
برگزیده باشد او را ذوالجلال
خداوند امام زمان(عج) را به جهت آن که در تمام حالات در پیش خود دارد، برگزیده است و بقیه را با معیار امام زمان(عج) سنجش می کند.
هیچ بی او حق به کس ندهد نوال
شمّه ای گفتم ز اصحاب وصال
بدون مسیر وجود مبارک امام زمان(عج) پروردگار به هیچ کس هیچ بهره ای نمی دهد و آن هایی که به مقام وصال رسیده اند، با همین قاعده رسیده اند.
این همان مفهوم واسطة فیض است، یعنی هر چه بخواهی از خدا بگیری باید از امام زمان(عج) بگیری و چون مفهوم این حقیقت را که امام واسطة فیض است همه مردم نمی فهمند و ممکن است کج فهمی و سوء تعبیر شود، تنها شمّه ای گفته است. این ها از اسرار است. بدون مقدّمه نمی توان گفت.
موهبت را بر کف دستش نهد
وز کف اش آن را به مرحومان دهد
خداوند به هر کس که بخواهد رحمت کند، به واسطه امام زمان(عج) او را مورد رحمت قرار می دهد.
با کف اش دریای کل را اتّصال
هست بی چون و چگونه در کمال
همة مخزن غیب در دست مبارک امام(عج) است، خزینه دار عالم غیب است، چراکه بی چون و چرا، عین کمال انسانی است.
صد جوال زر بیاری ای غنی
حق بگوید دل بیار ای منحنی
هر چه می خواهی صدقه و اطعام کن، حضرت حق می بیند که آیا از دل برخورداری، دلی که به صاحب دل مطلق وصل است.
اگر دل امام زمان(عج) را به دست نیاوری و جانت به قلب هستی نظر نداشته باشد، اگر چه صدها مسجد بسازی و چراغانی کنی، سودی نمی بخشد. البته همة زحمات عزیزان إن شاء الله برای وصل شدن به دل وجود مقدّس حضرت است. اگر چه بعضی از مداحان اهل البیت مورد تأیید نیستند، امّا همین که صدای خوب خود را به روش صحیحی در این مسیر به کار می گیرند یک توفیق است. حضرت حق می فرمایند:
گرزتوراضی است دل، من راضی ام
ور به تو مُعرِض بود، اعراضی ام
یعنی اگر آن دل مطلق از تو راضی است، من هم راضی ام و اگر او از تو روی گردان است، من هم روی گردانم. پس اوّلاً؛ یک دل حقیقی در عالم هست که همة دل ها باید توجّهشان به او باشد. ثانیاً؛ ملاک ارزیابی هر کس نزد خدا، هماهنگی با او و جلب رضایت او را نمودن است.
ننگرم در تو در آن دل بنگرم
تحفه آن را آر، ای جان در برم
به اندازه ای که به امام زمان(عج) نزدیک هستی، آدم هستی و دل داری، خدا فقط به دلِ کلّ نگاه می کند، هر دلی که عشق به پیامبر اکرم(ص) و امام(ع) دارد، به حق نزدیک است. یعنی تو وقتی عملاً چیزی در محضر حضرت حق برده ای تا بهره ای از رضایت حق نصیب خود کنی، تو را به دل امام زمان(عج) حوالت می دهند که:
با تو او چون است؟ هستم من چنان
زیر پای مادران باشد جنان
هر طور که امام زمان(عج) با تو هست، من هم که خدای تو هستم، همان طورم با تو؛ پس زیر این آسمان یک قلب کلّی هست که ملاک رضایت و غضب خدا است و هر کس باید خود را با او هماهنگ کند، همچنان که در روایت داریم که بهشت زیر پای مادران است؛ پس اگر می خواهی به بهشت بروی، باید مادرت از تو راضی باشد. اگر می خواهی ببینی کجای بهشت هستی، ببین کجای قلب مادرت هستی، حالا همین را در مورد رضایت و عدم رضایت امام زمان(عج) قیاس کن.
مادر و بابا و اصل خلق، اوست
ای خنک آن کس که دل داند ز پوست
مادر حقیقی و پدر حقیقی که منشأ انسانیت ماست، اوست. خوشا به حال کسی که پدر و مادر حقیقی اش را از پدر و مادر پوست و بدنش می تواند تفکیک کند. آن حضرت اصلِ اصل و قلبِ قلب هر انسانی است.
توبگویی نک دل آوردم به تو
گویدت این دل نیرزد یک تِسو
اگر تو در محضر حضرت حق، دل جدای از قلب امام زمان(عج) بیاوری، یعنی دلی که به انسان کامل وصل نباشد، آورده باشی، اصلاً خداوند برایش هیچ ارزشی قائل نمی باشد.
آن دلی آور که قلب عالم است
جانِ جانِ جانِ جان آدم است
می فرماید: باید دل خود را غرق دل آن حضرت کرده باشی و در واقع با رضایت قلب حضرت آمده باشی. قلبی که قلب عالم و اصل ِ اصلِ اصل همه است.
از برای آن دلِ پر نور و بَر
هست آن سلطان دل ها مُنتظَر
به جهت آن دل پربرکت و نور است که امام زمان(عج) را «مُنتظَر» نام نهاده اند؟ یعنی دلی که خداوند هم منتظِر اوست و هر کس هر دلی را نزد خداوند بیاورد، خداوند انتظار دارد بهره ای از آن دلِ سلطان دل ها، یعنی دل امام منتظَر را با خود آورده باشد، از برای آن که دل قطب عالم، فقط دل است و همه منتظِر آن دل هستند.
تو بگردی سال ها در سبزه زار
آن چنان دل را نیابی ز اعتبار
به این راحتی کسی به آن نمی رسد، ریاضت ها و ارادت ها باید پیشه کرد.
پس دل پوسیدة پژمرده جان
بر سر تخته نهی آن سوکشان
بیا و این دل بدون ارتباط با امام زمان(عج) را که پوسیده و پژمرده است به طرف دل آن حضرت بکشان تا اعتبار گیرد و زنده شود.
گویدت این گورخانه است ای جَری
که دل مـرده بــه آن جا آوری
تا دل تو مرده است در واقع در قبر زندگی می کنی. اگر خواستی این دنیا برایت قبر نباشد، باید دست را از این حالت مردگی با پیوست به سلطان دل ها زنده گردانی.
رو بیاور آن دلی آن شاه جوست
که امان سبزه وارِ کون از اوست
برو دلی را به دست بیاور که به دنبال امام زمان(عج) باشد، آن دلی که عالم کون و وجود به جهت وجود مقدّس او در امان و بقاء و طراوت هستند، چراکه در روایت داریم:
«لَوْ بَقِیَتِ الْاَرْضُ بِغَیْرِ اِمامٍ لَساخَتَ»
؛ اگر حجّت خدا نباشد، زمین فرو می ریزد، چون هستی بدون قلب نمی شود، در واقع وجود آن حضرت عامل امان و حیات عالم است،
*پس تو هم باید به آن حضرت وصل شوی تا از وسوسه ها و انحرافات امان یابی.*

امیر مستلزم در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۰:

چرا این غزل زیبای بیدل به طرز عجیبی مهجور است؟!

محمد شاهوردی در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸:

"گر چشم دلم بصیر بودی//جز عشق ندیدمی مهمات" به نظر حقیر صحیح تر می آید .

عبدالواحد قلندرزهی در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۹۹ - غره شدن آدمی به ذکاوت و تصویرات طبع خویشتن و طلب ناکردن علم غیب کی علم انبیاست:

مثنوی معنوی از اول تا آخر یک نشست نا تمام است. طوری که حرف اول با گفته‌ای دوم پیوند دارد. با توفیق باری تعالی موفق شدم با کمک شرح مثنوی شریف به زبان اردو تا این درس به مدت پانزده سال هر دوشنبه در هفته در محضر علما و فرهنگیان تدریس کنم گفتگوی موسی نبی با فرعون جریان دارد موسی یک چیز را خواستار است و آمده است که به عوض چهار چیز بدهد. اینک که خدای خالق جهان تنها خدا را بداند به مقابل سلامتی و تعادل جسمی، عمر با برکت، حکومت با سعادت و جوانی جاودانی به ارمغان ببرد. اینک ما با نقش و نگار دل و گنج را از دست داده ایم . این به زبان کسی معلوم می شود که مرگش فرا رسیده است از فشار گور و شکنجه قیامت در فغان است به زبان حال می گوید که گنج در خراب خانه بود و من هم چون کودکان به نقش و نگار یعنی لذت ها خواهشات تن سر گرم و از گنج روان، معنی بی خبر بودم اگر من ارزش تبر( توان، اختیار) را می دانستم از خانه‌ی تن گنج جان و توان را دریافت و صد هزار خانه را آباد می کردم.
عبدالواحد قلندرزهی
بهار 1400

محمد عسگری - وفا - در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱:

با عرض سلام و ادای احترام و رخصت از اهل ادب و دانش و فضیلت، ضمن سپاس، با نظر روفیای گرامی موافقم و از باب یادآوری بیت های پایانی غزلی از شیخ اجل سعدی شیرازی را بازنویسی و تقدیم میکنم:
جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست
گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند
غم دل با تو نگویم که تو در راحت نفس
نشناسی که جگرسوختگان در المند
تو سبکبار قوی حال کجا دریابی
که ضعیفان غمت بارکشان ستمند
سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد
سست عهدان ارادت ز ملامت برمند

مسلم در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۱۲ - در مقام و مرتبت این نامه:

سلام با دستکاری اشعار و و حذف نام پادشاه و توضیحاتی که در مدح پادشاه کرده و امکان سرچ برای شناخت پادشاه که که بود چه کرده که نظامی خود را سگ او می داند و طلب استخوان می کند جای بسی تعجب است پادشاهی همجنسگرا و ظالم که بدست جوانی که مورد سوءاستفاده و لذت او بود کشته شد ...

مهدی جمشیدیان در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:

به خردی می‌خواندم و می‌نگاشتند "آب زنید راغ را . . .
به مرز کهولت رسیده‌ام که می‌خوانم و می‌نگارند "آب زنید راه را . . .
به راستی جلال‌الدین چه گفت؟
میان مسجد و میخانه راهی‌ست
بجویید ای عزیزان کین کدام است

۱
۱۷۸۳
۱۷۸۴
۱۷۸۵
۱۷۸۶
۱۷۸۷
۵۷۲۶