رهگذر در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۹:
دریافت من از بیت اول اینچنین است : من تسلیم کمانداران ابروی یار شدهام و یارای حرکت کردن به هیچ جهتی را ندارم ؛ و احتمال صحت این معنی با عبارت "خیره ماندن" که در بیت دوم فرمودهاند در من تقویت میشود ، ظاهرا حضرت سعدی تصویری از گرفتار و پایبند شدن را ارائه میکنند
ناشناس در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
فقط این بیت که میگه
مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
مرتضی در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۴۲:
این زلف شکسته را ز رخ یک سو زن
بر هر دو طرف مزن تو بر یک سو زن
گر عشق همه عالمت فتد یک سو زن
یکسو همه مرد سوزد و یک سو زن
k۱ در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۴ دربارهٔ ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۲۵:
سلام در مصرع اول برجهان درست نیست برج ها درسته که منظور برجهای دوازده گانه هست که با اخلاط اربعه مرتبطه
مشایخی در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰:
معنای چند بیت:
_دوباره آن دلبر جوانمرد منو پیدا کرد
تعجب کرد از اینکه منو تو بازار پیدا کرد ( تعجب کرد از اینکه باز منو مشغول دنیا و ظواهر دنیا پیدا کرد )
_منو وقتی پیدا کرد که از نرگس مخمور و خانه خمار فرار کرده بودم
( از عالم غیب فرار کرده بودم )
_گریختن من چه فایده ای داره که جان همه در دست اوست
پنهان شدن من چه فایده ای داره که تا به حال صد بار منو پیدا کرده
_با خودگفتم
چطور ممکنه منو توی این بازار ( عالم ظواهر و دنیا ) پیدا کنه
در حالی که قبلا منو توی عالم اسرار پیدا کرده بود
_مژده
که اون دلبر منو پیدا کرد
_توی راه های مختلفی که تا به حال رفتم
از خون من چکیده شده
و از همین رد خون بود که منو پیدا کرد
_امروز نیازی به گوش و هوش و گفتار نیست
که اون دلبر (که اصل اندیشه و گفتار هست )
منو پیدا کرده
مهری رزمجو در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۲:
بیت دوم اشاره دارد به صدای گداخته شدن آهن. یار آهن آتش است که به آن شکل می دهد. آهن با آن استحکام وقتی جفا و تندی لهیب آتش را می بیند به صدا و آواز می آید پس از من عجیب نیست اگر راز دل را بر دهان می آورم.
دکتر علیرضا محجوبیان لنگرودی در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۳۳ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۳۲ - ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست:
در خاک وجود آدمیان آتشی پنهان وجود دارد که همان عشق است معدودند کسانی که در زندگی خویش آنرا می یابند و به منصّه ظهور می رسانند این زیباترین نمود انسانیت انسان است و هیچ نمودی مانند آن انسانیت انسان را به نمایش نمی گذارد انسان موجودی که می گرید و می خندد نیست نطق هم انسانیت اورا به نمایش نمی گذارد همه نطق می کنند ولی کدام یک به نطقهای خود عمل می کنند؟ حال چگونه می توان به نظاره این عشق نشست؟ در کدام سرزمین این عشق به ظهور می رسد؟ اقبال با الهام از نظیری نیشابوری به این سوال پاسخ داده است« کسی که نشد کشته از قبیله ما نیست» شهادت در راه آرمانهای انسانی جلوه گاه بارز این عشق است همه دیدیم مرغانی که به طلب سیمرغ می رفتند چگونه جای جای از سفر باز ماندند و تنها اندکی به مقصد رسیدند آنها که به مقصد رسیده بودند دریافتند که سیمرغ واقعی در وجود تک تک آنهاپنهان بوده است یعنی زمانی که من را فراموش کردند سیمرغ را در « ما» یافتند آنها خود سیمرغ بودند ولی آنچه را که خود داشتند در بیرون جستجو می کردند آنوقت بود که در این داستان تمثیلی آدمیان شاخک های وجود خویش را متوجه دنیای درون نمودند تا در خاک وجود خویش آن آتش پنهان را طلب کنند ولی عامل اصلی بازدارنده آنها در این سفر چه بود؟ « هشدار که گر وسوسه عقل کنی گوش / آدم صفت از روضه رضوان به درآیی» یعنی در آغازینه های تاریخ بشر آن عامل انحراف تنها عقل بوده است عقل، معاش اندیش و فسونکار است و برای اجرای فرمان های خویش، لشکری را بر می انگیزد تا عشق را به حاشیه براند . اقبال می گوید دلشکسته نباش در نبرد بین عقل و عشق عشق هم تنها نیست هنوز در جهان خاکی ما اینجا و آنجا چند سربازی را می توان یافت که از عشق فرمان ببرند و چون بر اساس عشق عمل می کنند گاه قادرند لشکری را درهم بشکنند والبته این عاقلانه نیست! ما انسانها راه شناسان خوبی نیستیم قوه تشخیص ما درشناخت راه درست زندگی بسیار ضعیف است به اعتقاد اقبال: چه چیزی در زندگی وجود دارد که عشق نمی تواند آنرا به ما بدهد؟ حیطه عملیاتی عشق بسیار گسترده تر از آن نگاه عقلانی ما عمل می کند این نگاه عقلانی ما را در خود دفن می کند وجودجهانی را به وجود خویش محدود می سازد موجب می شود آدمی از تمامت جهان فقط خویش را ببیند و نه خویشتن خویش را. وقتی که در خود دفن شدیم و نگاه فراگیر انسانی خویش را به جهان از دست دادیم دیگر جهان ما محدود به ما می شود که اساسا جهان را نمی توانیم دید؛ اگر چند کوچه راه زندگی با عشق همسفر شویم می توانیم غلغله در شهر دلبران افکنیم خاموشان وادی عقل را بیاگاهانیم و با جنون زنده دلی به جای هرزه گردی بیابان و صحرا ، به هدایت عاشقانه انسانها خود شیفته بپردازیم. عده ای می ترسند میگویند زورق ما برای صید نهنگ های اقیانوسی ساخته نشده است اینها از قدرت عشق بی خبرند و عظمت آنرا نمی دانند. اساس این ترس عقل است عقل هرجا که درجا زد ترسی تیره او را در برگرفته است باید بی ترس از دنیای ماده و گرداب عقل به پیش تاخت شاید لازم باشد عقل را در نرد عشق ببازیم باید همسفرانی برای سفر برگزینیم در حلقه رندان باده پیما ورود کنیم و با عاشقی جوان پیوند جان ببندیم و مواظب باشیم که رازهای عاشقانه را برای هرکس نمی توان گفت یادبگیریم برهنه حرف نزنیم که:« حدیث خلوتیان جز به رمز و ایما نیست» یاحق
رضا در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴:
دوستی از دوستان در حاشیه ها فرمودند "فلسفه از دین مشتق شده است" عزیز دل! توجه فرمایید که فلسفه به معنای فلسفه غرب که بر پایه و اساس افکار و گفته های سه فیلسوف بزرگ یونان ارسطو، افلاطون و سقراط شکل گرفته و بر رابطه منطقی بین مسائل دنیوی تکیه دارد، ابدا از ادیان ابراهیمی اسلام، مسیحیت و یا یهود ناشی نشده است! فلسفه غرب در جواب به جواب سرهم کنی دین باستانی یونان مشهور به هلنیسم برای اتفاقات طبیعی و هوچی گری سوفسطاییان شکل گرفته، بال و پر گرفته و از دل سیستم علت و معلولی آن اکثریت علوم تجربی و ریاضی بیرون آمده اند(نه همه). ادعای شما غلط، من درآوردی و بر پایه اطلاعات نادرست میباشد.
ارادتمند، رضا
محسن در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۱۵ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۱:
با سلام نوروز 1400 مبارک. خواستم یک مطلب در مورد حافظ بنویسم، وقتی تیمور لنگ (تیمور فاتح) به ایران تاخت تمامی شهر های ایران را به خاک و خون کشید، بجز شیراز، به شهر شیراز که رسید دستور داد که حافظ را بیاورند، وقتی که حافظ با لباس درویشانه در جلوی تیمور نشست، حافظ را سوالی با پرخاش تمام پرسید، که من به زور شمشیر و زور بازو تمامی کشور های اطراف را به تسخیر خود در آورده ام و تمامی معماران و صنعتگران را به کار گرفته ام و در پایتخت خود سمرقند به کار گمارده ام و اکنون سمرقند و بخارا را به زیباترین شهر های دنیامبدل کرده ام، آن وقت تو در شعر خود آورده ای، اگر آن ترک شیرازی... به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را،.. .. و در اینجا حضرت حافظ در جوابفرمودند، ای پادشاه اگر من اینگونه بذل و بخشش کرده ام که اکنون حال و روز من این است و بخشش های بیجا من را به این روز دچار کرده، و تیمور لنگ از این حاظر جوابی خوشش آمد و هدایای نفیس به حافظ دادو شهر شیراز از حمله و غارت در امان ماند. (برگرفته از کتاب تیمور فاتح)
امیر علی در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:
چند پهلو و رازگونه سخن گفتن حافظ را لسان الغیب کرده و به همین دلیل هر کس که از آن فال می گیرد حال و هوای خود در آن می بیند.
یکی او را شراب خور و مست می بیند و دیگری او را اهل نیایش و بندگی خدا و ورد سحری که همه گنجهای سخن را از همین ورد سحری یافته است.
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
البته در مقابل آن کس که گفته از بزرگان دین یاد نگرده، از شحنه نجف امیر مومنان هم یاد کرده و از قدم صدق که در راه خاندان نبوت می زند و نیز از مهدی (ع) دین پناه هم در غزل نام برده است و در همین غزل خود را از معتقدان یاد کرده تا به کفر و کفرگویی متهم نشود.
علی رغم همه تفسیرها و با صرف نظر از نگاه به تک تک بیت ها، اگر بخواهیم برای مجموعه این بیت ها مصداق پیدا کنیم، کسی جز همان امام زمان (ع) نیست یعنی همان مهدی دین پناه و در مقابل دجال ملحد شکل که خودش در غزل دیگر سروده است.
مجموعه نشانه های این شعر، با مجموعه اوصاف مهدی (ع) در روایات دینی سازگار است.
مرضیه در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۳ - طلب کردن امت عیسی علیهالسلام از امرا کی ولی عهد از شما کدامست:
من در یک متن دستخط قدیمی دیدم که این بیت اینطور نوشته شده بود:
چونک شد خورشید و ما را کرد داغ
چاره نبود بر مقامش جز چراغ
ابوالفضل ش در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۵۵ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » آغاز کتاب » بخش ۳۳ - الحكایة و التمثیل:
در تصحیح دکتر شفیعی کدکنی اصیل بودنِ صد و بیست بیت مورد شک واقع شده است. این ابیات از بیتِ
«نه سری پیدا و نه راهی پدید
راه را در هر قدم چاهی پدید»
به شمارۀ بیت 966 آغاز شده و تا آخر این حکایت (بیت 1086 در تصحیح مذکور) ادامه دارد. عبارت شفیعی کدکنی اینست:
«ابیات بعد از این تا شمارۀ 1086 حدود یکصد و بیست بیت که با حروف سیاه ریز چاپ شده است به گونۀ آشکاری اکثر ابیاتِ آن بیرون از سبک و سیاقِ سخن عطّار است. به همین دلیل در شرح و تفسیر آنها نیز ضَنَّت ورزیدیم و به اختصار کوشیدیم.» (مصیبتنامه، تصحیح شفیعی کدکنی، پاورقی صفحۀ 161)
حمید در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲:
زیبایی شعر حافظ در در ایهام آفرینی و ابهاماتی است که به وجود می آورد
از این رهگذر هر کس حق پیدا می کند فراخود فکر خود شعر حافط را تاویل و تفسیر کند.
ولی در خوشبینانه ترین حالت، می توان گفت حافظ تلمیحی به منجی آخرالزمان دارد
ولی اینکه بخواهیم کل شعر و اندیشه حافظ را به سوی مهدویت بکشانیم کاریست غیر ادبی و غیر علم.
حافظ سنی مذهب است و اندیشه مهدویت به شکل رایج جامعه امروز نزد وی جایگاهی ندارد.
این خودفریبی و در پی آن فریب مردم است که بدین شکل با یک کلمه کل تاریخ شیراز و عصر حافظ را به فراموشی سپاریم و به نحوی که دلخواه ماست تفسیر کنیم.
کاظم ایاصوفی در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۵۹ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹:
مصراع اول بیت آخر ملامت درست است نه ملاقات
تنها خراسانی در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:
سیاره ناهید در ادبیات عرفانی نماد معشوقی و عشق بازی است!
در برابر آه و آواز حافظ حتی ناهید هم کم آورد....
تنها خراسانی در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:
چه گویمت که ز سوز درون چه می بینم!
حافظ اه خاصی دارد
"گفتم آه از دل دیوانه حافظ بی تو
زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیست"
نعمت ا.. در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۵۱ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۳۴:
نی مردم سجاده و نی اهل گلیم
ما اهل می ایم و در خرابات مقیم
قاضی که نمیخورد می و دارد بیم
گو دُردِ خرابات به از مال یتیم
نعمت ا.. در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۳۳:
با توجه به نظرات و اشارات دوستان باید عرض کنم که اضافه کردن نه به مصرع دوم کلا معنی بیت و وارونه میکنه
بنظرم به اینصورت باشه همون معنی رو میرسونه و روان تر هست
تا ظن نبری کز پی جان می گریم . اینگونه که پیدا و نهان می گریم
از آب لطیف تر نمودی خود را . در چشم من آمدی از آن می گریم
نعمت ا.. در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۲۴ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۳۰:
دردی به دلم سخت پدیدار آمد
دلخسته و رنجور از آن می نالم
حسین شنبهزاده در ۵ سال قبل، دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸: