نوشاد رکنی در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰:
در بیت "الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور / پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی"، تعریضی به یوسف پیامبر دارد حال که "به رغم برادران غیور" به اوج ماه رسیده و عزیز مصر شده، دیر به فکر پدر میافتد و به جای اینکه حالا که توان و قدرت جستجوی پدر را دارد به دنبال او باشد، او را تا چند سال دیگر هم در فراق رها میکند. تعریض یوسف مصری به جای یوسف کنعانی هم از این رو است. ظاهراً حافظ شیرازی در پیری از فرزندانش که گویا در شیراز زندگی نمیکردند گله داشته که یادش نمیکنند. جای دیگری هم فرموده است: "چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل / یاد پدر نمیکنند این پسران ناخلف...".
عین. ح در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۵۱ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۳۰:
بیت دوم مصراع دوم: وین چنین چشم جز از خون جگر نتوان داشت
بیت هفتم مصراع دوم: که از او چشم، چو از لعلِ تو بر نتوان داشت
استاد محمدامین مهراد در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
سلام و عرض ادب.
در مصراع اول باید به جای "ای ساربان آهسته رو" نوشته شود "ای ساربان آهسته ران" چون به وزن و موسیقی شعر میافزاید و به نظرم خود حضرت سعدی هم همینی که عرض کردم را نوشته بودند. من اطلاع زیادی ندارم، ولی اینطوری که من گفتم به وزن و موسیقی شعر افزوده شد.
فرحناز یوسفی در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲۰:
پس از اینکه تور و سلم به دست منوچهر کشته شدند، سر آن ها را به شهر سارویهٔ مازندران که به ساری معروف است آوردند و پهلوی سر ایرج دفن کردند و بر سر هر یک گنبدی ساختند که هنوز به سه گنبدان مشهور است.
فرحناز یوسفی در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر:
وقتی فریدون آن پوست (لباس آهنگری) کاوه را بر سر نیزه دید، آن را با دیبای رومی و جواهرات مختلف تزیین کرد و به شکل کلاه درآورد و نوارهای زرد و سرخ و بنفش رنگ از آن آویزان کرد و آن را "درفش کاویانی" خواند و بر سر گذاشت. از آن به بعد هم هر کس که پادشاه می شد، این درفش را که نماد اتحاد و عدالت خواهی ایرانیان بود را بر سر می گذاشت. بعد از هر کس که به پادشاهی می رسید، مقداری جواهرات به آن چرم بی بها اضافه می کرد و به این شکل درفش کاویان از درخشش جواهرات مختلفی که به آن آویزان بود مثل روز روشن شده بود.
فرحناز یوسفی در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱:
منوچهر کوتاه شده مینوچهر است؛
یعنی کسی که چهرهاش بهشتی است.
فرحناز یوسفی در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۳:
بر اساس تصحیح دکتر خالقی مطلق:
نشستند هر دو (پُر) اندیشگان
شده تیره روز جفاپیشگان
*
بدان مرد باهوش و با رای و (سنگ)
بگفتند با لابه بسیار گرم
*
و دیگر که (بی باک) و ناپاک دیو
ببرّد ز دل ترس گیهان خدیو
عین. ح در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۲۷:
«سخنم»در بیت سوم باید «سختم» باشد.
این مصراع هم اشکالهای فاصلهگذاریاش معنا را مختل کردهاند: «و لیک هیچ دور احسن و لطف آن تو نیست» که صحیحش اینگونه باید باشد: «ولیک هیچ دو را حسن و لطفِ آنِ تو نیست»
عین. ح در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۲۵:
در بیت سوم «کد» باید «کُنَد»باشد
عین. ح در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۲۳:
مصراع دوم این بیت نادرست است: در عهد تو کس نشان ندادست/کآسود کیست پا وصالیست.
احتمالا باید چنین باشد: کآسودگیایست، یا وصالیست
عین. ح در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۳ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۹:
در بیت چهارم به جای «دانی» باید «دان» باشد
nabavar در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۵:
چه بیچارگانند آنان که همچو ابوسعیدان پیشوایشان است
nabavar در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۵:
ای کرده غمت غارت هوش دل ما
درد تو شده خانه فروش دل ما
رمزی که مقدسان ازو محرومند
عشق تو مر او گفت به گوش دل ما
خود بزرگ بینیِ ابو سعید از حد گذشته. هم به مقدسان باور مند است و هم خویشتن را برتر از آنان می داند.
سید رضا علوی در ۵ سال قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۳ - بیان آنک حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راهزن:
(جمله صحرا مار و کزدم پر شود
:چونک جاهل شاه حکم مر شود)
در این بیت کزدم معنی نداره و «کژدم» درست است که همان عقرب میباشد
دنیا در ۵ سال قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸:
درود بر شما و سپاس به مناسبت تلاش بی مانند شما. در بعضی از نسخه های خطی، بیت نهم مصراع نخستین بدین صورت نوشته شده:
به نیکی گرای و میازار کس
این عبارت دلنشین تر و رسا تر از عبارت "بترس از خدای و میازار کس" است و مطابقت بیشتری با اندیشه فردوسی بزرگ دارد. هر چند عبارتی که شما نقل کرده اید نیز صحیح و دارای وزن یکسان است. با این حال، در صورت تمایل اگر صلاح میدانید مصراع را جایگزین و اصلاح کنید.
سید محسن در ۵ سال قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۹۹ - زندگی و عمل در جواب هاینه موسوم به «سؤالات»:
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کآرام درون دشت شب خفته ست
دریایم و نیست باکم ازطوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته ست.
استاد شفیعی کدکنی
بابک بامداد مهر در ۵ سال قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
به نظرمی رسداشتباهات چاپی ونوشتاری دراین مجموعه بیدل زیادست وخوانش رامشکل می کند
مثلا
یاد او کردی و از "خویش"نرفتی بیدل...
فریدالدین در ۵ سال قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶:
شرح این غزل رو با توجه به در صحبت حافظ آقای الهی قمشه ایی می نویسم.
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
می خواند دوش درس مقامات معنوی
در ادب جهان بلبلان همان شاعرانند که نغمه یک قوم و در سطح گستردەتر نغمه انسان عاشق و مهجور را می خوانند ... چنان که در سرزمین انگلیس بیش از هر پدیدە، شکسپیر به خاطر می آید و از ایتالیا دانته و از ایران خیام و حافظ و سعدی و مولانا به همین جهت راست فرمود نظامی جادوی سخن که:
بلبل عرشند سخن پروران
باز چه مانند بدان دیگران
زآتش فکرت چو پریشان شوند
با مَلَک از جمله خویشان شوند
... بهترین مصداق آن بلبل که بر سرو همیشه سبز شعر پارسی در الحان پهلوی درس توحید می دهد و تجلی خداوند هستی را در کوه و صحرا و زمین و آسمان خاطر نشان می کند ، بابا طاهر عریان است که بی پردە ، اسرار وحدت وجود را فارغ از قاضی و محتسب به نمایش آورده است. این گونه اشعار محلی را (( پهلویات)) و (( اورامانت)) می گفته اند.در تاثیر شگفت پهلویات در دل و جان پارسی زبانان شخن (( شمس قیس رازی)) در کتاب المعجم خواندنی است:
(( کافه اهل عراق [منظور مردم غرب و مرکز ایران کنونی] را از عالِم و عامی و شریف و وضیع به انشاء و انشاد فهلوی[ همان اشعار زبان پهلوی] مشعوف یافتم و به اصغاء و استماع ملحونات آن مولع دیدم بلکه هیچ لحن لطیف و تالیف شریف از طریق اقوال عربی[ سرودە های عربی] و اغزال دری [ یعنی غزل های فارسی دری یا همان فارسی که امروز متداول است چون فارسی دری زبان شرق ایران بوده یعنی مرو و خراسان و پهلوی زبان غرب ایران یعنی اصفهان و همدان و کرمانشاه و...] و ترانه های مُعَجَّز و داستان های مهیج ، اعطاف ایشان را چنان در نمی جنباند[ یعنی همه گوش به آوازهای و اشعار پهلوی می دادن اما با رایج شدن فارسی دری کم کم این اشعار که مضمون عاشقانه داشتن فراموش شدن و جای خودشون رو به اشعار دری دادن.] )) انتهای سخن قیس رازی.
مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی
تا خواجه می خورد به غزل های پهلوی
یکی از القاب شاعر قافیه سنج است به معنی قافیه پرداز و سراینده شعر از آنکه قافیه پردازی از ارکان مهم صورت شعر است:
قافیه سنجان که سخن برکشند
گنج دو عالم به سخن در کشند
نظامی
جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد
زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی
جام جم همان آیینه شفاف عشق است که هیچ نقش و صورتی از خود ندارد اما به سبب همین رهایی از صورت هاست که می تواند لاف بینایی بزند و دعوی کند که من آیینەای هستم در پیش روی آن یگانه که از نقش و صورت مبرا است.
خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن
کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی
بوریا زیرانداز بوده است که از نی می ساختند و خفتن بر سطح ناهموار آن سخت بوده است. سعدی خواب آن روستایی و همسر نازنینش را امن تر از خواب شاهان در ایوان قصرهای مجلل دانسته تا چه رسد به خواب درویشان و عارفان که از اضطراب دو عالم فارغ اند:
بخسبند خوش روستائی و جفت
به ذوقی که سلطان در ایوان نخفت
درویشم و گدا و برابر نمی کنم
پشمین کلاه خویش به صد تاج خسروی
آن درویش که کلاه خرسندی بر سر دارد و زنار جواهرنشان خدمت بر کمر بسته است و شب چراغ مهربانی و هم دلی صحرای دلش را روشن کرده است، خود پادشاه عالم است و این موهبت را با صد تاج خسروی مبادله نمی کند.
این قصه عجب شنو از بخت واژگون
ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
تضادها و تناقضات ظاهری هنگامی که حل می شوند و خواننده در میابد که هیچ تضادی در میان نبوده است ، بلکه مجموعەی کلام یک گوهر حکمت آمیز است لذت و بهجتی وافر در او پدید می آید ، نظامی فرمود:
ما که نظر بر سخن افکنده ایم
مرده اوییم و بدو زندەایم
و چه بسیار که عاشق به معشوق می گوید : من مردەی تو هستم و دمی بعد می گوید من زندەی تو هستم و هر دو نشان اخلاص و ارادت است.
چشمت به غمزه خانه مردم خراب کرد
مخموریت مباد که خوش مست میروی
در ستایش زیبایی سهمگین معشوق است که چون توفان خانەی دلها را خراب و زیر و زبر می کند تا ایشان را از سقف حدودیت ها و ممنوعیت ها برهاند و از وسوسه زیر و بالا گفتن خلاصی دهد.
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
کای نور چشم من به جز از کشته ندروی
این سخن مَثَل است و دهقان سالخورده می تواند هر دهقان آزادە ایی باشد که حصل تجربیات خود را به فرزند خویش عطا می کند.
هر که تخم خار کارد در جهان
هان و هان او را مَبین در گلسِتان
مولانا
ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد
کاشفته گشت طره دستار مولوی
معلوم نیست که در هنگام سرودن این غزل ساقی ازل چه افیونی در جام دل حافظ ریخته که به مصداق مستی و راستی این همه رموز حکمت را بی مهابا فاش می کند و در حالی که دستارش بر سر پریشان شده است ، سخنانی مجموع و خوش آهنگ و آراسته می گوید.
دستار مولوی: نوعی از ترکیب بستن دستار بوه است.
nabavar در ۵ سال قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۷:
آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
بس داغ که او بر دل غمناک نهاد
بسیار لب چو لعل و زلفین چو مشک
در طبل زمین و حقه خاک نهاد
می گوید ” ای خداباوران، ببینید که خدایتان چه ظلمی کرده.
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
علیرضا در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۹: