گنجور

حاشیه‌ها

امیر علیزاده در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۳ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۱:

حکیم رکنا (مسیح کاشانی):

به صفات آدم اکنون که خدا ستود ما را 

چه غمست از اینکه شیطان نکند سجود ما را 

 

ز نشانِ سنگِ طفلان تن ما گرفته زینت 

فلکیم و خوش نماید بدن کبود ما را

 

همه آتشیم اما ز سیاه‌بختی ما 

بوَد اینکه آه با خود نبرد چو دود ما را

 

تن ما ز پای تا سر شده قفلِ ناامیدی 

به کلیدِ نیک‌بختی نتوان گشود ما را 

 

ز خیال چشم مستی شده ضعف تن بدانسان 

که توان فشرد چون می عدم از وجود ما را

 

به زیان و سودِ گیتی چو «مسیح» دل میالا 

که زیان رسد به گیتی همه جا ز سود ما را.

مهدی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۳ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

این رباعی در پیشگاهِ آهنگِ زیبای «یار امان» از «جوره‌بیک قاشی‌اف» آمده است:
پیوند به وبگاه بیرونی

هادی رنجبران در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۳ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۹:

3. جهانِ هست و نیست: مولانا، جهان را پیوسته در تبدّل و زادن و مردن و نو شدن می¬بیند. تمثیل زیر، یکی از وجوه بسیار مهمّ اندیشة دیالکتیکی مولاناست که جنبش و حرکت را ذاتیِ کاینات می¬داند. هر لحظه این جهان نو می‌‌شود و ما می‌‌پنداریم که بی‌‌تغییر است و از نو شدن آن غافل هستیم: «هر نَفَس نو می‌شود دنیا و ما / بی‌خبر از نو شدن اندر بقا» (مثنوی، 1/1144) عُمر همچون جویباری است که نو به نو در حال گذار است، ولی در کالبد آدمیان و موجودات مستمر و دایمی به نظر می‌‌آید: «عمر همچون جوی نو نو می‌رسد / مستمری می‌نماید در جَسَد» (مثنوی، 1/1145). در فیه مافیه هم گفته است: «آدمی را حقّ تعالی هر لحظه از نو می‌آفریند و در باطنِ او چیزی تازه‌تازه می‌فرستد که اوّل به دوّم نمی‌ماند، و دوّم به سوّم، الاّ او از خویشتن غافل است و خود را نمی‌شناسد.» آیة 15 سورة50: «آیا ما از آفرینش نخستین عاجز ماندیم ولی آنها باز در آفرینش جدید تردید دارند.» و در آیة 88 سورة 27: «و کوهها را می¬بینی می¬پنداری که آنها جا ماندند و حرکتی ندارند. حال آنکه با سرعت ابر در حرکت هستند.» عالَم از نظر مولانا چیزی است نامتناهی که همواره روی در گسترش دارد و «هستی» و «نیستی» دو مفهوم متّضادند که از تعارض آنها همة تغییرات در کائنات ظاهر می¬شود. نیستی (= عدم) در نظر او «عدم محض» نیست، بلکه رفتن صورتی است (= عدم) و آمدن صورتی دیگر (= وجود) و باز آن وجود، یعنی صورت ظاهر شده، دوباره معدوم می¬شود و جای خود را به¬صورتی دیگر می¬دهد و این «تبدّل صورت¬ها»ست که دیالکتیک هستی را در خود نمایان می¬کند. و به تعبیر او، اندک اندک در این جهان، «نیستان» می¬روند و «هستان» می¬رسند.

هادی رنجبران در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۵۵ در پاسخ به همایون دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۵:

هیچ نشانی از اینکه مولانا پیش از ملاقات با شمس شعر می سروده در دست نیست.  اگر هم می سروده هیچ نشانی برای این تشخیص وجود ندارد. و آخر اینکه استحکام شناس نیی جان من خطا اینجاست.

Sepide در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

برای بار چندم از مسئولان گرامی گنجور خواهش می‌کنم تفسیر اشعار رو هم قرار بدن. اینطوری سایت بسیار کامل و پربارتر خواهد بود. با سپاس 

راز پنهان در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

از آشنایی با این سایت فرهنگی بسیار خوشحالم . خداوند پایه گذاران آن را از آفات روزگار نگه دارد. 

سوشیانت در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اورمزد نرسی » پادشاهی اورمزد نرسی:

بخش مهمی از شاهنامه فردوسی که اغلب کمتر مورد توجه قرار میگیره همین بخش ساسان هست متاسفانه.

باید بیشتر بهش پرداخته بشه

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۳۱:

خوشبختانه با این شعر بسیار زیبا از رودکی—که اگر زبان پهلوی نمی‌دانی، به ورز (varaz) بگو ماورالنهر—واژه ایرانی برای ماورالنهر مشخص می‌شود.

کوروش در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۴:

چه شعر عجیبی بود

Afshar Sabour در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵:

به نظر بنده،منظور خیام به صورت ساده بیان شده،همانگونه که اکثر رباعیات وی نیز اینگونه است

۱-آن را که به صحرای علل تاخته اند،یعنی کسانی که در صحرای بی پایان علت و معلول ها جولان می‌دهند و به اصطلاح می‌تازند و ادعا دارند ۲-بی او همه کارها بپرداخته اند،یعنی تمام کار عالم و ساخت جهان بدون حضور و دخالت آنان(این سری افراد) سرانجام یافته،در  بیت دوم خیام استنتاج خود از جبر و اختیار را تقدیم می کند که تمام آنچه امروز و فردا اتفاق می افتد،ثبت شده و در واقع جبرگرایی خیام در این بیت مشهود می باشد،یا اینکه بیت دوم  اگر اشاره به بیت اول داشته باشد ،اینگونه می شود که آنانی که دنباله رو علت و معلول هستن،به اصطلاح خود دلیل محکم و قوی در گواه سخن خود می آوردند ،در صورتی که فردا مشخص میشود که همه چیز از قبل تعیین شده بوده است 

نیشتر در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۱۲:

پیوند به وبگاه بیرونی

سلام ( شد برقع روی تو چو مهت زلف شب آسا) کلمه تو در این مصرع وزن و معنی شعر را مخدوش میکند

«شد برقع روی چو مهت زلف شب آسا»

همیرضا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۵ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۲ - مرداس تازی و فرزند ناخلفش ضحاک:

تصویر نسخهٔ چاپی زیر شعر در دسترس است.

برای پیدا کردن بیت روی نسخهٔ چاپی می‌توانید روی شمارهٔ بیت بزنید (کلیک کنید)، در مورد شاهنامه شماره‌ای که در ردیف سوم شماره‌ها نشان داده می‌شود (شماره در «بخش» مثلاً در این مورد «شماره در جمشید») معمولاً راهگشاست و می‌توانید با توجه به نحوهٔ شماره‌گذاری چاپ مسکو آن را در نسخهٔ چاپی ببینید.

بیت مورد بحث را چاپ مسکو کلاً داخل کروشه گذاشته.

هادی رنجبران در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۳:

+ در این غزل، اصواتی از میادین رزم شنیده می¬شود که شور و شیدایی عرفان مولانا را تکمیل و حماسة عرفانی خاص او را رقم می¬زند؛ برآمدن صدای طبل، تیزیّ تیغ و غرّیدن شیر با کلمات مشدّدی همچون غرّان، نرّان و برّان همراه است و کرّ و فرّ میدان جنگ را القاء می¬کند. اگر بپذیریم که حماسه چیزی جز تصاویر هیجان¬ها و نقشِ آلامِ قومی و ملّی نیست، باید دیوان شمس را که نماد طوفانِ آرزوها و گردبادِ رنج¬هایِ بشری است «حماسة غنایی» نامید. اگر در حماسة پهلوانی، غرورِ قهرمانان دفاع از سرزمین قومی را جار می¬زنند، در این غزل¬ها استقلال و هویّت آدمی همان فریاد را برمی¬آورد تا زنجیر اسارت خاکی را پاره کند. در حماسة پهلوانی کمان و تیر و گُرز و نیزه، ملاط ساختاری افسانه¬اند و در غزل حماسی، موسیقی و جذبه و سماع، در آن¬جا عاشقان، کمند بر کنگرة باروی معشوق می¬افکنند تا بر بام روند و در اینجا دلباختگان از نور و خیال گیسو می¬بافند تا بر مهتابی آسمان گام نهند.

۱
۱۶۳۰
۱۶۳۱
۱۶۳۲
۱۶۳۳
۱۶۳۴
۵۸۱۱