علی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:
ظاهرا مصراع اول اشتباه نوشته شده.
ظاهرا به این نحو است:
چون نیست ز هر چه نیست جز باد به به دست
(یعنی از گذشته چیزی باقی نمانده و از آینده هم چیزی الان موجود نیست. مثل باد در دست میمونن.)
چون هست به هر چه هست نقصان و شکست
(یعنی چیزی هم که الان هست دارای نقص است)
علی میرزایی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۹ در پاسخ به Amin Chatrrouz دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
مولانا به کرات به این موضوعی که شما نفی کردید به صورت مستقیم اشاره کرده:
مثل اون بیت معروف که میگه :ما به فلک بودهایم یار ملک بودهایم
باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست
در سکوت در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
در سکوت در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین »وصله« اش دراز کنید
- گلوله ی پشم به گیسو می آویختند و روغن می زدند تا از دور زیبا بنماید.
آن تکه را وصله می نامیدند.
لطایفی از الاغانی، ترجمه ذکاوتی قراگزلو، آینه پژوهش، سال بیست و نهم، شماره دوم، خرداد و تیر ۱۳۹۷
حنّان در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳ - در استدلال نظر و توفیق شناخت:
بسیار عالی و روشنگر
بهزاد فرهانیه در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۳:
با درود، معنی واژهی «بساید» در بیت هشتم «... اگر مرگم بساید» چی هست؟
احتمالا «رساید» به جای «رساند»(به ضرورت حرف ردیف) و در ادامهی اشاره یه «حق» نیست؟
(این شعر رو به انگلیسی ترجمه کردهم و تو این موضوع گیر کردم
قطره بقایی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۵۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۱:
بیت ۸ ممکن اشتباه دارد
بیت ۹ زین گلسِتان به خیرَت شبنم رسیده ایم
بیت ۱۲ این رشته ....
قطره بقایی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۴۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۱:
بیت ۸ و ۹ و ۱۲ مشکل املایی دارد
۱۲ این رشته را نفس...
۹ زین گلسِتان به حیرَتِ شبنم رسیده ایم
۸ بیت هشتم احتمالا.....
احسان چراغی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:
ابیاتی از حافظ که با بیت آخر این غزل هماهنگی معنایی دارد:
ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد
هر وقتِ خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجامِ کار چیست
جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است ...
بیتی از سعدی نیز که با بیت مذکور ارتباط معنایی دارد:
بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت
که در عالم نمیداند کسی احوال فردا را
paradox در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸:
من با آنکه هیچ گونه اعتقاد به این دین و این مسائل ندارم اما هر وقت فال حافظ گرفتم شوکه شدم.
شب سال تحویل فال گرفتم و گفتم برای شادی روحت یک پیک از سه لیتر شرابی که ریختم و کنج اتاقمه میخورم، که حافظ در پاسخ این غزل رو بهم داد و مثل همیشه منو شوکه کرد.
نوش کن جام شراب یک منی *** تا بدان بیخ غم از دل برکنی
دل گشاده دار چون جام شراب *** سر گرفته چند چون خم دنی
فردین کرمی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۶ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:
درود یاران
محسن ز در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۶ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۵ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۰:
لطفا وقتی از شعر مطلقا چیزی متوجه نشدهاید، با نمایشهای ادیبانه و شاعرانه ذهن سایرین را منحرف نفرمایید!
مسلی۷۳ در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۶ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:
آنک سوی یار شد #مسلی بود...
مسلی۷۳ در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۶ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:
حافظ همیشه راستگو هست.
این فال برای ما اومد اما به حرفش گوش نکردیم. شما به حرفش گوش کنید...
#مسلی
برگ بی برگی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۶ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۴:
گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
همچنان چشم گشاد از کرمش می دارم
زلف یار یا حضرتِ معشوق نمادی ست از کل هستی و وجود در جهانِ فرم و ماده، کار اصلی انسان در این جهان بازگشت به اصل خدایی خویشتن است و حافظ میفرماید انسان پس از تولد و حضور در این جهان بنا به ضرورت ادامه حیاتِ مادی ناگزیر از رفتن به ذهن است و توسل به عقل جزویِ خود برای برآورده کردن نیازهای جسمی و این امر گرهی ست در کارِ اصلیِ انسان که از جانب زلفِ حضرتش میباشد، اما اگر چه که چاره دیگری نیست و بدون توسل انسان به ذهن و عقلِ خود امکانِ ابراز و فراهم کردن نیازهای جسمانیِ او و درنتیجه بقا در این جهان فرم وجود ندارد اما همچنان چشم و دید وسیع و گسترده ای را در اختیار دارد که خداوند از روی کرامت و بخشش خود به انسان عطا کرده است و با بهره بردن از آن می تواند به کارِ خود ادامه دهد، این دیدِ گسترده نشأت گرفته از درونِ بینهایتِ انسان است که آن هم بواسطۀ هم جنس بودنِ انسان و خداوند است، همین دید گشاد وجه تمایز انسان و حیوان است که بدونِ این دید امکان اینهمه پیشرفتهای شگفت انگیز مادی نیز برای بشر وجود نداشت. پس با وجود اینکه انسان برای برآورده کردن نیازهای مادی و جسمی خود چاره ای جز رفتن به ذهن و بهرهگیری از عقل معاش خود ندارد اما خداوند از روی لطف و کرمش دید و درون انسان را همانند خودش وسیع و گشاده نموده است، در قرآن نیز از این دید گشاده و درون بینهایت انسان با "شرح صدر" نام برده شده است، اما نکته اینجاست که مقرر نشده انسان تا پایان عمر با دید و چشم بسته ذهن جهان را ببیند، پس خداوند با فرستادنِ پیامبران و بزرگان این آگاهی را به انسان می دهد تا پس از چند سالِ اولیه حضور در این جهان و تطبیق شرایط زیست خود با جهان ماده، بار دیگر با استفاده از چشم و دید گشاده اش به اصل خدایی خود رجعت کند یعنی به کار اصلی خود در این جهان بپردازد .
به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام
خون دل عکس برون میدهد از رخسارم
جام در اینجا به معنی آیینه است همانطور که امروزه هم به آیینه و شیشه های قطع بزرگ جام گفته میشود و البته که اشاره ای هم به جامِ شراب دارد، عاشق اصولأ باید چهره و رخساری رنجور و زرد داشته باشد که این رنجوری مربوط به عشقهای زمینی ست و عشق چیزهای این جهانی، اما سالکِ عاشق از این قاعده مستثنی ست، پس اگر او را سرخ روی می بینید حمل بر شادمانی و طربش نکنید زیرا دلِ عاشق همواره از دردِ فراق و جدایی آکنده و خونین است و دلی که در عشق صادق است همچون آیینه تصویر آن خون و درد فراق را در صورت عاشق انعکاس داده و سرخ روی دیده میشود ، یعنی انسانِ عاشق از اینکه زلف حضرت معشوق گره در کارِ بازگشت او به اصل خدایی اش انداخته دل خون است و غمگین ، و سرخ رویی عاشق حمل بر شادمانی برای بهره بردن از نعمت و لذات دنیوی نشود ، بلکه این طرب و شادی بدون علتهای بیرونی ست که نتیجه همان غمِ عشق است و دردِ فِراق که با لطف خداوند نصیبش شده و در رخسار او دیده میشود .
پرده مطربم از دست برون خواهد برد
آه اگر زان که در این پرده نباشد راهم
در ادامه میفرماید اما تضمینی برای بقای این طرب و شادی بی سبب انسان عاشق و سرخ رویی وی وجود نداشته و تداومِ این طرب منوط به راهیابی عاشق به پرده سرای معشوق است، یعنی رسیدن به وصالش، که اگر این اتفاق نیفتد پرده و نمایش آن طرب نیز از دست خواهد رفت و بدلیل اینکه آن طرب انعکاس دل خونین عاشق است پس میتوان نتیجه گرفت که انسان درد فراقی در دل ندارد، یعنی عشق از وجودش رخت بربسته و آن سرخ روییِ حقیقی را نیز از دست داده است .پرده مطرب ضمن اینکه اشاره دارد به پرده های موسیقی، مؤیدِ این مطلب است که اگر انسانی عشقِ حضرتِ معشوق را در دل نداشته باشد ریتم خوش زندگی را نیز از دست داده و پس از آن زندگیش همراه با غم و دردهای این جهان به آخر خواهد رسید، همچنین راه نیافتن به پرده افسوس و آه ابدی را برای انسان به همراه خواهد داشت.
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
پسبرای حفظ آن سرخ رویی و طرب حقیقی انسانِ عاشق باید همواره نگهبانِ حریمِ دلِ خود باشد، شب نمادِ تاریکی و ظلمات است و همه شب یعنی هر لحظه، پرده در اینجا همان پرده پندار است و برای مراقبت و نگهبانی از حریم دل لازم است انسانِ عاشق لحظه به لحظه در اندیشهٔ معشوق باشد و جز او به چیز دیگری نیندیشد، لحظه ای غفلت از یادِ معشوق میتواند فرصتی برای غیر و بیگانه ای باشد تا در حریم پرده و دلِ انسان نفوذ کرده و جا خوش کند یعنی ماندگار شود که در اینصورت پردهی مطربش از دست خواهد شد.
منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن
از نی کلک همه قند و شکر می بارم
این بیت به احتمال قوی جابجا شده است زیرا رشته کلام در اینجا گسسته می شود، البته که حافظ خود نیز به نبوغ و استعدادِ شاعریِ خود واقف بوده و در ابیات بسیاری به آن اشاره میکند و حقیقتن نیز با اعجاز کلامش اینهمه شیرینی و برکت زندگی را در جهان پراکنده می کند ، حافظ از اینکه با این ابیات برتری شعر خود را به رخ کشد ملاحظه ای ندارد و البته که این خود ستایی نیست، بلکه تلنگری ست به ما که از این شکر و شیرینی بهره ای برده و در جهت رشد خود از این قند استفاده کنیم .
دیده بخت به افسانه او شد در خواب
کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
دیدهی بخت، همان چشم گشاده است و درونِ بینهایتِ انسان که تنها بخت و شانس اوست تا با با بهره بردن از آن و وصل دوبار به حضرت دوست با او به وحدت رسیده و یکی شود، این بخت و شانس با حضور و ورود انسان به این جهان فقط برای یک بار و از روی کرامت به او بخشیده شده و بار دیگری وجود نخواهد داشت (برابر آیات و احادیث دینی و سخن بزرگان ) . افسانه در اینجا همان افسون است که خداوند یا هستیِ کل با افسونی از همان روزهای آغازینِ حضور انسان در جهان بکار می برد و انسان را به خوابِ ذهن می برد، پیشتر گفته شد که این خوابِ ذهن برای بقای انسان که از جنس هشیاری و خردِ خالص خدایی است و به جهان ماده پای گذاشته ضروری ست تا در این جهان امکان زیستن و بقا داشته باشد، اما پس از ده سالی که دیگر میتواند گلیم خود را از آب این جهان بالا کشیده و به حیات جسمانی خود ادامه دهد موسمِ وزش نسیمی بیدار کننده ای میگردد که با عنایتِ خداوند و طلب و جستجویِ این نسیم ، انسان باید از این خواب ذهن بیدار شده و به کار اصلی خود در این جهان بپردازد. برخی از ما تا شصت هفتاد سالگی و شاید تا آخر عمر نیز در خواب بسر می بریم و نسیم که سهل است، طوفانِ نوح نیز قادر به بیداریِ ما نمی باشد.
چون تو را در گذر ای یار نمی یارم دید
با که گویم که بگوید سخنی با یارم
اگر یار در مصرع نخست را به معنی همان دیدن از طریق عدم و بینهایت خداوند بدانیم که اصل انسان است و یار در مصرع دوم را خداوند ، پس حافظ میفرماید او که یارای دوری و جدا شدن از چشم گشاده و عدم بینِ خود را ندارد و نمیتواند ببیند که این یار و همراهی که با کرمِ حضرت دوست به او عنایت شده است نیز گذر گرده و به سفر رود، پس از چه طریق میتواند پیغامهای خود را به معشوق و حضرت دوست برساند ؟ مولانا هم در مثنوی میفرماید از طریق انبساط یا فضای گشوده درونی و چشم عدم با خدا سخن بگویید :
حکم حق گسترد بهر ما بساط / که بگویید از طریق انبساط
هرچه آید بر زبانتان بی حذر / همچو طفلان یگانه با پدر
زانکه این دمها چه گر نالایق است / رحمت من بر غضب هم سابق است
یعنی حتی اگر انسان از طریق دید گشاده و انبساط درونی هم با حضرتش سخن بگوید باز هم لایق عظمت او نبوده و پیشی گرفتن رحمتش بر غضب و عتابش مانع عذاب می گردد، غالب ما انسانها که با دیدِ بسته و محدودِ ذهنی قصدِ سخن گفتن با خدا را داریم دیگر جایِ خود دارد، علاوه بر آن توقعِ اجابتِ دعا هم داریم، دعاهایی که برای نابود کردن دیگران است و بخشیدن چیزهای بیشتر به ما .
دوش می گفت که حافظ همه روی است و ریا
بجز از خاک درش با که بود بازارم ؟
توکل در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۶ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۳ در پاسخ به شرح سرخی بر حافظ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:
این معانی بی ربط چیه آوردید عزیز؟ بیت پنجم گفتید حافظ شراب خضر را دیگه ننوشید تا شاه شجاع از شراب خودش بهش بدهد و همه بیت ها را با اشاره به شاه شجاع معنی کردید و درمعنی یک بیت هم آوردید که در زمان امیر مبارزالدین حافظ گدا شده بود و گدایی میکرد و حتی نزدیک بود بمیرد .
در سکوت در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۶ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
در سکوت در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۶ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
sadikhanii در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳: