Gangoor Karbar در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۵ در پاسخ به افشین دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۰:
سلام ،، میشه لطفا معنی این بیتی که گفتین رو بگین🙏🏻🌹
سفید در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۹:
خیلی زیباست... تمام بیتهایش...
نخست روز که دیدم رخ تو دل میگفت
اگر رسد خللی، خون من به گردن چشم
به راه باد نهادم چراغ روشن چشم...
سفید در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلبشناسی ز که آموخته بود...!
سفید در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله، که تلف کرد و که اندوخته بود...!
حرفهاست در این بیت...!
سفید در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:
قیاس کن که دلم را چه تیر عشق رسید
که پیش ناوک هجر تو جان سپر میگشت...
صبور باش و بدین روز دل بنه سعدی
که روز اولم این روز در نظر میگشت...
سفید در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
سعدی چو گرفتار شدی تن به قضا ده...
سفید در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
گویند برو تا برود صحبتت از دل
ترسم هوسم بیش کند بعد مسافت...
سفید در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
که چشم سعی ضعیف است بی چراغ هدایت...
سفید در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
عجب شعر زیبایی...
ملامت من مسکین کسی کند که نداند
که عشق تا به چه حد است و حسن تا به چه غایت...
محسن جهان در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۷۸ - مجرم دانستن ایاز خود را درین شفاعتگری و عذر این جرم خواستن و در آن عذرگویی خود را مجرم دانستن و این شکستگی از شناخت و عظمت شاه خیزد کی أَنا أَعْلَمُکُمْ بِاللَّهِ وَ أَخْشیکُمْ لِللَّهِ وَ قالَ اللهُ تَعالی إِنَّما یَخْشَی اللهَ مِنْ عِبادِهِ العُلَماءُ:
تفسیر ابیات ۶۸ الی ۷۰ فوق:
مولانا در این چند بیت از معنای واقعی عشق به الله سخن میگوید:
آنهایی که به عشق او زندهاند، هر لحظه در وجودش فنا شده و مرگ دنیای ذهنی را طلب میکنند. و دل از جان و حیات مجازی و نیروی حرکت دهنده آن بر کندهاند.
اینگونه سالکان اذعان میکنند که هر لحظه دستیابی به عشق الله موجب بی ارزش شدن آب زندگانی ظاهری زودگذر در پیش آنها میگردد.
تاکیدشان بر اینست که، آب حیات باعث میگردد هر جنبنده ای را جان داده و به حرکت درآورد، ولی آن آب آب و یا همان نیروی هستی بخش همه موجودات، ذات پاک اقدس الهی است.
همایون در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:
غزل وجود
جلال دین اینجا تا بیت هفتم میخواهد همه را مست کند تا صحبت خود را از بیت
می میاور زان بیاور که می از وی جوش کرد
آغاز کند و از وجود بگوید
همه را مست میخواهد حتی اگر می خوشه انگور لازم است برای خواب آلودگان و می دُردانگیز برای صافیان و می پالوده برای صوفیان، تا از وجود بگوید که همه از آن موجود میشوند وجودی که در عدم جای دارد و موجود نیست و هر روز نو را پدید می آورد و هرکس که از راه دل با وجود رابطه دارد چون شمس هر روز مشرقی تازه می آورد
او گشودگی به وجود را پشت سر نهاده و بادپیمایی و افشاندگی را از وجود می آورد و برندگی و درندگی را با خنجر وجود، تا هر چه خواب آلودگی و غم فرسودگی را بدرد و از انسان دور سازد
ابن مهجان در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۶:
این غزل صائب جوابی است به غزل حافظ با مطلع «کنون که بر کفِ گل جامِ بادهٔ صاف است»
صائب در این غزل به مصاف با حافظ برخاسته است. حافظ گفته است :
«ببر ز خلق و ز عنقا قیاس کار بگیر
که صیت گوشهنشینان ز قاف تا قاف است»
اما صائب با او موافق نیست می گوید:
«نمیتوان ز گرانان به گوشهگیری رست
که کوه بر دل عنقا ز قاف تا قاف است».
و تعریض سخت بر حافظ در این بیت صائب آشکار است:
به نقش پردۀ غیب است تا دلت مایل
هنوز آینه سینه تو ناصاف است
صائب، به حافظ که پایبند نقش پردۀ غیب است می گوید که هنوز ناصاف هستی اگر در پی نقش بندی غیبی، و به کار نگارندۀ غیب در پردۀ اسرار و سر پنهان در تتق غیب می اندیشی هنوز سینۀ تو ناصاف است.
به باور صائب، حقیقت را با سخن می توان ایجاد کرد ، با صناعت سخن. او در همین غزل می گوید که هیچ حجتی بالاتر از کلام نیست؛ تا سخن هست نیازی به دعوی و لاف نیست، تار و پود جهان در کف سخنباف است. کمتر شاعری در زبان فارسی می شناسیم که چنین شأنی برای سخنسازی و سخن پردازی قائل باشد.
ح ارسنجانی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۲۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۵ - حکایت امیرالمؤمنین علی (ع) و سیرت پاک او:
چقدر سخنان متعصبان در این صفحه، شیرینی شعر رو به کام تلخ کرد.
ح ارسنجانی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۱۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۵ - حکایت امیرالمؤمنین علی (ع) و سیرت پاک او:
چقدر سخنان متعصبان در این صفحه، شیرینی این شعر زیبا رو به کام تلخ کرد.
Amin Chatrrouz در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۳۳ در پاسخ به اسد محمدزاده دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:
واقعا هم یکسره میکنه به زیبایی تمام
Amin Chatrrouz در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۳۰ در پاسخ به احمد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:
ممنونم از معنی که کردین
بنظر من مصرع معنی این میشه که خب آن سنگین دل سیاهی زلفش خودش رهزن دینه بعد اومده جلوی این زلف زیبا چهره ای شبیه مشعل که خودش زیبا هست رو روشن کرده و زیبایی زلف رو خیلی بیشتر کرده که دیگه قشنگ آدم رو کافر می کنه.
تشکر
Amin Chatrrouz در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۲۵ در پاسخ به سعید ج دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:
به نظر من این تمثیل خیلی به معنی بیت نزدیکه
Amin Chatrrouz در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۵۳ در پاسخ به علی میرزایی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
این رو گفته ولی نگفته که ما خود ملک هستم گفته یار ملکیم یعنی ما ماییم و ملک هم ملک پس احتمالا ما اصل خودمونیم نه ملک، این نظر من است شاید درست نباشد.
داود رهبری در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۳۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۷ - گوهر اشک:
سلام خدمت همه ی دوستان و خوانندگان گرامی .
به نظر ، برخی دوستان که در گذشته مطالبی نگاشته اند ، دچار اشتباه شده اند .
به ویژه داستان واقعه ی عاشورا .
همانطور که برخی از دوستان اشاره نمودند ، این شعر « الهام » گرفته از یک قطعه ی ادبی یا یک داستان است که نویسنده ی « ایتالیایی تریللو » اولین بار ان را بصورت یک داستان کوتاه در آورده و در آن سه قطره که هر یک به نمایندگی از نوع خود سخن می گویند ، اشاره دارد .
اولین بار این داستان توسط پدر پروین اعتصامی یعنی « یوسف اعتصامی » ترجمه شده ، و به واسطه ی او به فرزندش ارائه گردیده . و پروین اعتصامی بعدها از این داستان الهام گرفته و شعر خود را به این سبک و سیاق در آورده است .
به نظر حقیر رد پای این مفاهیم را می توان در شعر « اشک یتیم » و برخی دیگر از اشعار او نیز مشاهده نمود .
1-
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
2-
نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت
این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست
1-
یتیم و پیرهزن، اینقدر خون دل نخورند
اگر بخانهٔ غارتگری فتد شرری
2-
برای همرهی و اتحاد با چو منی
خوش است اشک یتیمی و خون رنجبری
حتی به نظر میتوان پای را از این نیز فراتر گذاشت که به نظر پروین اعتصامی قصد داشته است قطره ی خون پادشاه که دارای غنا و لذات پادشاهی بوده را نیز با قطره ی خون سرشار از فقر و تنگدستی یک کارگر ، پیوند بزند ، پیوند با قطره ای اشک که از دل بر می آید و اشاره به آن دارد که این دو قطره اگر چه از دو موجودیت متفاوت است اما بهر حال این دو ، انسان اند .
باری از موضوع پرت نشویم که در بیت بالا باز ، به وضوح به سه قطره اشاره شده . قطره ی اول خون پادشاه ، دومی خون کارگر ، و سومی قطره ای که از دل بر می آید و حدفاصل و برزخ آنها است که این دو را با یکدیگر پیوند می دهد و می گوید که انسان ها در این مورد - روح لطیف و آه دل - به همترازی می رسند .
بهرحال باز در داستان تریللو نیز یقطره ای موجود است که رب النوع صبح آن را می مکند و از نظر غایب می کند .
ممنون بابت صبر و تحمل شما از زمانی که گذاشتید .
در صورتی که حقیر دچار اشتباه گردیده ام ، بنده را مطلع سازید .
با تشکر : دب درمان
Gangoor Karbar در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۲ در پاسخ به zohreh دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۰: