رند در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:
(شاه بیت غزل 227)
اسمِ اعظم بِکُنَد کارِ خود ای دل، خوش باش
که به تَلبیس و حیَل، دیو سلیمان نشود
این اتفاق جمیع حقایق هستی است که مقدرات روزگاران را رقم می زند وبا پوشانیدن عفریت (عوامل راهزنی و گمراه کنندگی) نمی توان به ایمان (مرتبۀ قدرشناسی) رسید.
فریستا در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:
این سروده و جفت سروده ی بعدی، برای دانستنِ رازی از رازهای آفرینش بسیار ارزشمند هستند. خاکِ تیره بهترین خاک در کیمیاگری است، در شاهنامه تمامیِ خاک های ارزشمندِ جهان و مکانِِ جفتِ آنان آمده است.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:
کوه ها به وجود آمدند و آب ها جوشش کردند و گیاهان رشد نمودند.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:
پس از روان شدنِ آذرخش و آفرینش و گنبد و گوی ها(ستاره ها) و خاکِ پر آذر و فرود آمدنِ آب، دریا و کوه و شدت با پیوندِ میانِ جفت ها(در این جهان همه جفت هستند و ایزد یکیست) و چرخش ِ گوی هایِ نیرومندِ آسمان، به وجود می آیند و این چرخه موجبِ زاییده شدنِ یکی از گرانبها ترینِ نژاد از جانداران، که همان رُستنی هاست می شود. سرنوشتِ رُستنی ها (گیاهان) به خِرَدِ نژاد های پوینده(مردم و حیوانات) پیوند خورده است.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:
هر آسمان را یک لایه بدانید از گنبدی هفت لایه که بسته شدنِ آن ها، شتابِ باد و گردی از جنسِ همان کد خداست. چرخِ نخست، ماه است. ماه کمترین شتاب در میانِ گوی های هفت لایه یِ گنبد را دارد. فردوسی در شاهنامه گوشزد می کند که راهی از آسمان برای خارج شدن نیست. اگر گروهی با خیالِ آن که می توان با پرواز از این بادافره گذشت و در تکاپو برای گذر از آن باشند، سرنوشتی مانندِ کیکاووس خواهند داشت که ناچار در بالایِ چین، سویِ زمین بازگشت و در آمل به زمین خورد. فردوسی راهِ گذر ای این بادافره را، راهِ کیخسرو می داند و می گوید، درگاهِ رویِ زمین برای افرادی مانندِ کیخسرو گشوده می شود.
همچنین پیوستگی و پیوندی میانِ این هفت آسمان است که پیشتر خواندیم همان رازِ جفت ها هستند، و شماره ی هفت، این پیوستگی میانِ آنان است، که موجبِ جنبش و جوششِ جان در درونِ آن می شود.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:
در شکلِ جایگذاریِ دوازده برج و هفت کدخدا، هم بخشایش میبنید و هم داد( عدالت)، لیکن بخشش هماره به سزاوارِ بخشش می رسد. بخشش دوازده و هفت، دانایی است. با این بخشش است که داننده می توان شد و تنها آنان که سزاوارِ دانا شدن هستند از این بخشش کردگار خلعت می گیرند.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:
زبان را اگر به مانندِ تیری بدانیم که از فیلترِ گوهر های ذکر شده(جان، خرد، اندیشه)عبور کند باز باید گفت که جان و خرد راهی برای رسیدن و شناختِ خداوند ندارند.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:
اندیشه که دفترِ خرد هست(دفترِ ثبت و نگهداریِ خرد)، حتی این اندیشه هم توانا به دیدن و شناختِ خدا نیست. چرا که آفریدگار، فراتر از نام و جایگاه است.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۵:
در این سروده، تفاوتِ خردِ مهران با دیگرِ دانشمندان، گفته شده. ابتدا مکان مهران که در شهر و انجمنِ مردم نیست و دوم خوراکِ مهران که از تخمِ گیاه است. این مکان و این نوع خوراک، موجب شده بود، مهران آنچنان دانا شود که از هر آسیب و بلایی به دور باشد و از دیگر نژادگانِ هند والاتر شود.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۵:
یک تن از دانشمندان، نشانیِ مردی دانا به نامِ مهران را به شاه می دهد. مهران از همه در آن سرزمین دانا تر است(عیارِ دانایی سنجی، آگاهی از آینده است).
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۵:
نهفتِ نخست همان خواب های دیده شده است و نهفت دوم، خودِ خواب
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۵:
به یاد داشته باشید که فره یِ موبدی، یک پله پایین تر از فره یِ شاهی است.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۵:
این سروده برای گاهی است که اسکندر، با سپاهِ روم، دروازه های ایرانشهر را گشود. نقل از کانالِ تلگرامیِ dsdodehesh
محسن جهان در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۶:
تفسیر ابیات ۵۸ و ۵۹ فوق؛
حکیم طوس از بی ارزشی دنیای خاکی میگوید.
میفرماید: این جهان و تمام محتویات آن یادبودی است از سلف و گذشتگان، و ما برای مدتی محدود در این سرای فانی عمر را سپری کرده و بجز اقوال و گفتههای سودمند خود چیزی باقی نخواهیم گذاشت.
پس ادامه میدهد که، اگر نام و اثر نیکویی از من باقی بماند سزاوار و روا باشد. و این جسم من در نهایت دچار مرگ و نیستی خواهد شد.
زاد روز بزرگ شاعر و حکیم ایران، ابوالقاسم فردوسی گرامی باد.
دکتر صحافیان در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶:
در زیبایی، خوش خلقی و وفاداری کسی همپای معشوق ما نیست و تو در جایگاهی نیستی که در این خصوص عظمت ما را انکار کنی!
۲- گرچه زیباییها را به نمایش گذاشتهاند(ازین جهت به انکار ما اندیشیدی) ولی به زیبایی و دلنشینی معشوق ما نمیرسند.
۳- سوگند به همنشینی دیرینه که هیچ رازداری به معشوق یکدل استوار در عشق ما نمیرسد.
۴-خامه آفرینش هزار نقش زیبا مینگارد، ولی یکی به دلریایی معشوق ما نمیرسد.
۵- هزار سکه خالص زر در بازار جهان میآورند، ولی یکی به سکه حقیقی معشوق ما نمیرسد(ایهام: قوام الدین صاحب عیار وزیر شاه شجاع که ممدوح حافظ بودهاند)
نکته: با ۵ بار تکرار یکتایی معشوق نسبت به دیگر زیبارویان و ... لسانالغیب جوهره عشق را به تصویر میکشد و این جوهره اساس توحید نیز هست(هیچ پرستش شوندهای چون خداوند نیست- شعار توحید-)
۶- افسوس قافله زندگانی چنان رفت که گرد آن هم به شهر ما نمیرسد( ایهام: تاسف از رفتن صاحب عیار و از بین رفتن خوشی)
۷- ای دل از سرزنش( خانلری: طعن حسودان)حسود رنجه نشو! استواردل باش که به درون امیدوار مشتاقمان گزندی نمیرسد.
۸- آنچنان زندگی کن که پس از مرگ، غبار تنت هم خاطر کسی را نیازارد.
۹- سوخت حافظ در عشق تو یگانه!میترسم که شرح مثنوی عشقم به گوش پادشاه کامروایم(ایهام: معشوق یا ممدوح) نرسد.
دکتر مهدی صحافیان
دکتر صحافیان در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:
اگر در پی معشوق شیرین بروم، غوغا بهپا میشود(یا معشوق غوغا میکند) و اگر دست از شوق شیرینش بردارم به دشمنی برخیزد( کینه از حالات قهر معشوق، قهر و لطف ممزوج هستند)
۲-حال که سودای وفاداری(خانلری: هواداری)، مرا چون گرد به دنبالش روان کرده است، او چون باد دور میشود.(تشنهتر شدم و تو دورتر میشدی)
۳- اگر از آن نازنین بوسه کوتاهی هم بخواهم، از ظرف شیرین دهانش صد فسوس و ریشخند میریزد.
۴- آری! آن جادویی که در چشمان تو میبینم، آبروهای(ایهام:اشک) بسیاری برده است( رسوایی و عشق)
۵- آری! پستی و بلندی بیابان عشق دامی پر بلاست، کجاست شیردلی که از آن نهراسد؟!
۶-از خداوند عمر همراه با شکیبایی بخواه تا هزاران جادوی طرفهتر، از سرنوشت ببینی!(مقایسه جادوی معشوق با سرنوشت)
۷- ای حافظ عاشق!در برابر معشوق سر تسلیم بسپار، اگر بستیزی، سرنوشت با تو به دشمنی برمیخیزد.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
ایلیا گرم آبی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۸۹:
این شعر یکی از اشعار خواجه نصیرالدین توسی است، که به گزارش مورخین این شعر را برای عطار نیشابوری سرود.
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۹ در پاسخ به فاطمه زندی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
گر بی وفایی کردمی ، یَرغو به قاآن بردمی
کآن کافر اعدا می کُشد ، وِاین سنگ دلِ احباب را
هم پیمان شکن است و هم بی وفایی می کند و هم شکایت ؟
جالب نیست؟
شکایت چیست؟ کافر دشمن می کشد و این سنگ دل ، دوستان را می کشد؟
یعنی علیرغم بی وفایی ، هنوز خود را دوست آن سنگ دل می شمارد ، هرچند خطایی دارد اما این جزا را مستحق آن جرم نمی داند
لاکن به گمان من ، سعدی خطایی ندارد و این بیت ، شرطی شروع شده است "گر"
یعنی اگر بی وفایی هم می کردم که نکردم باز شکایت به قاآن می بردم که .... کافر ، دشمن می کشد و این سنگ دل ، دوستان را می کشد یعنی از کافر هم بدتر می بود اما .... بیت بعدی معنا را می سازد .. فریاد می دارد رقیب
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۲:
جان بدان عشق سپارید و همه روح شوید وز پی صدقه از آن رنگ به گلزار دهیدصدقة. [ص َ دَ ق َ ] ( ع اِ ) آنچه بدرویش دهی در راه خدای تعالی. ( منتهی الارب ).آنچه در راه خدا به فقرا دهند و بسکون دال خطاست ( غیاث اللغات ).
اما آنچه به اقرار غیاث اللغات خطاست در این غزل مولوی بدان شکل خوانده می شود و نباید خطایی چنین بزرگ از شاعری چنان بزرگ روی دهد مگر اینکه ....
...
در کتابت و کتاب لغتنامه دهخدا ، ص َ دْ ق ه با سکون دال تانیث صدق [ص َ دْ ق ] است و صدق در دهخدا چنین آمده است:
صدق [ص َ ] (ع ص ) راست . (مهذب الاسماء). راست و سخت و درشت یقال : هذا الرمح الصدق ؛ یعنی نیزه ٔ راست و سخت و درشت و کذا الرجل الصدق بالتوصیف ؛ یعنی مرد درشت و راست و چون بدان اضافت کنی صاد را کسره دهی . (منتهی الارب ). نیزه ٔ راست و سخت . (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء).کامل از هر جیز ، رجل صدق اللقاء والنظر؛ مرد سخت ملاقات و سخت نظر، صادق در ملاقات و صادق در نظر. (مص ) راست شدن در سخن . راست گفتن . راست شدن . راست کردن حدیث را. راست کردن جنگ را. آگاهیدن کسی را بدان چه در دل است . (منتهی الارب ). || راست گردانیدن وعد. (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی )با این اوصاف صدقه به معنی رایج آن یعنی سهمی از مال که به فقرا دهند ، مدنظر مولانا در این بیت نیست ، چرا که نه عشق فقیر است نه گلزار و نه هیچ چیز و کس دیگری که محتاج صدقه باشند (نه یوسف محتاج است و نه غیره ) . پس اگر فارغ از اختیارات شاعر و مفروضات ادبی ، صدقه اگر به درستی ادا شود (با فتح دال و به معنی بخشش به فقرا ا)، وزن شعر درست نمی شود و میزانش به هم می خورد در حالیکه اگر بصورت تانیث صدْق خوانده شود وزن شعر درست است.
و اگر نه بعد از کلمه صدقه ، بلکه بعد از " از آن " ویرگول نیز گذاشته شود (یعنی به صورت وز پی صدْقه از آن، خوانده شود، نه اینکه به صورت وز پی صدقه، از آن رنگ ، به گلزار ... ) هم وزن شعر درست می شود و هم آواز و آوای آن و هم معنی شعر ماورائی می گردد.
پس در خوانش به صورت دوم ، باید از یک جایی رنگ بگیریم تا به جایی دیگر مثلا گلزار یا گلزارها رنگ بدهیم در حالیکه روح شده ایم و روح را واجد رنگ و روئی نمی دانیم پس چگونه می توانیم رنگ بدهیم؟
پیوند به وبگاه بیرونی
فریستا در ۳ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم: