سمیه نورافشان در ۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱:
خانم پریسا در مایه بیات ترک این غزل را به چه زیبایی خواندند.
احسان در ۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
بی ثمری حصار شد در چمن امید ما
تمام امید های ما _مثل خونه پول ماشین همسر فرزند شغل موقعیت اجتماعی_در این دنیا بی ثمر است
ومانند یک حصار ذهن ما رو احاطه میکنه
رضا تبار در ۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
حافظ در ابیات زیر زاهد پاک سرشت را مورد خطاب قرار می دهد.زاهد پاک سرشت زاهدی است که نیت و باطن پاک دارد و بدنبال رعایت دیانت است اما اهل عیب گیری است و بر آن تاکید می کند.مشکل زاهد نوعی تحجر است که او را به عیبجویی می کشاند انهم عیبجویی از رندان و نه از فاسقان و کفار! با توجه به اینکه زاهد پاکیزه سرشت است ، شایسته است به جای عیبجویی از دیگری ،با وسعت نظر و نگاه خوش بینانه بنگرد تا از دینداری خود محبت را به دیگران بچشاند نه داروی تلخ فرار از بقیه انسانها را.نهی از منکر موقعی معنا دارد که منکری کاملا مشخص صورت گرفته باشد نه هر کسی نسبت به ما منکر حساب شود.
به انهایی که ایمان آورده اند بگو از مردمی که به ایام الهی ( روز وعده های خدا مثل قیامت) امیدوار نیستند درگذرند تا خدا عاقبت هر قومی را به پاداش اعمال خود برساند.( آیه ۴۵ سوره جاثیه)
معنی ابیات
۱- ای زاهد پاک سرشت( ای زاهدی که فکر می کنی در خلقت اساسا پاک و طاهر آفریده شدی) از رندان( عارفان زیرک/ نام دیگر عاشقان محبت که اهل معرفتند و به باطن شریعت نظر دارند) عیبجویی نکن،
- زیرا گناه دیگران را بحساب تو نخواهند نوشت.
۲- من اگر خوب یا بد هستم بتو ارتباطی ندارد.تو در اصلاح خودت بکوش،
- زیرا در قیامت هر کس آن چیزی را درو خواهد کرد که در شخصیت خود کاشته است.
( راه رستگاری بخود آمدن خود است .جستجو در شخصیت انسانها نوعی فرو رفتن در اعمال دیگران است و باعث غافل شدن از خود می گردد)
۳- چه آنها که زاهدانه و هوشیارانه و چه آنها که عاشقانه و با دلدادگی راه بازگشت به پروردگار را برگزیده اند،
هردو طالب محبوب خود هستند،
- ( و اگر درست بنگری در این تفاوتها یک چیز مشترک است و آن عشق به معبود است) همه جا مکان عشق به اوست، چه این عشق به عنوان مسلمان در مسجد باشد و چه به عنوان مومن به دین موسی( ع) در کنشت( معبد یهودیان).
۴- من در برابر خشت در میخانه(محبت و معنویت) سر تسلیم فرود می آورم،
- اگر مدعی معنای این سخن را درک نکرد بگو: تا سرت به سنگ لحد نخورد نخواهی فهمید.
( زیرا دوگانگی بین من و خودت را تحمل نمی کنی).
۵- ای زاهد مرا از سابقه لطف پروردگار نا امید نکن(زیرا خداوند فرموده: رحمت من بر غضبم سبقت دارد. پس چرا پیش از آنکه مردم را مشمول رحمت الهی بدانی ، آنها را مشمول غضب الهی میدانی؟)،
- در حالی که از پس پرده خبر نداری که چه کسی خوب است و چه کسی بد!
۶- ( اینکه به نظر شما ) من گاهی از پرده تقوی بیرون افتاده ام به اقتضای بشر بودن است(اقتضای خطا و لغزش در انسان است ولی این خطا فطری و ذاتی نیست).،
- پدرم حضرت آدم( ع) نیز بهشت را به سبب خطا از دست داد( پس چرا ما از خطاهای دیگران نمی گذریم؟).
۷- ای حافظ اگر در روز مرگ ( که بنا است از این عالم مادی به عالم ابدی سیر کنی) توانسته باشی جامی از شراب محبت و معنویت از حضرت دوست بگیری ( و در حالت مستی محبت به حق از دنیا بروی)،
- بدان که یکسره تو را به بهشت می برند به شرطی که زندگی را به سبک خراباتی( خراب کردن دل از هر چه غیر خدا است و مست حق بودن) تعریف کرده باشی.
( و زاهد باید به تک تک عیبهایی که از دیگران گرفته جواب دهد).
-
حسین حجازی شمعونی در ۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵:
به نظر من خیام داره اشاره میکنه به دنیایی که ن ابتداش معلومه و نه انتهای اون به نوعی تکرار مکرراته مث چرخ و فلکی که یک کار انجام میده با این تفاوت که هر بار مسافرانش تغییر پیدا میکنند،ما از گل دیگران سرشته شدیم و فردا دیگران از خاک ما.
رضا .. در ۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۶ در پاسخ به جعفر عسکری دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۸:
در جمله ز ما هرکه خرد دارد بیش
معنی این مصراع چی هست؟چه ارتباطی با بقیه مصراع ها داره افراد باخرد؟
Ali Sarhaddi در ۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱:
سلام دوستان
من برداشتم ازین غزل این بود که حافظ در زمان سرودن این شعر دوتا عشق زمینی تو دل و ذهنش بوده و تهه غزل به خودش نهیب میزنه که بجای رسیدن به این دو عشق زمینی از خدا فقط خدارو بخواه
اویس دهاتی در ۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ جیحون یزدی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۲ - وله:
سلام
شعر عالی ، من نظیرش را ندیده بودم، ولی ای کاش بیت پنجم تمام می شد.
فرهنگ معظمی در ۳ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۶:
به به درود بر حضرت حافظ
رضا تبار در ۳ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:
معنی ابیات
۱- اکنون که از طرف باغ و بوستان نسیم بهشتی در حال وزیدن است،
- در چنین فضایی شایسته است که خود با شراب شادی آور انس الهی و کسی که سرشت ( ذات/ طبع/خمیر مایه) او چون حوریان بهشتی ( زیبا ترین مظهر خیال انوار الهی) است ،بگذرانیم.
۲- ( در این حالتی که درهای معنویت گشوده شده ،آنهایی که بهره مند هستندکه هیچ) حتی گدا و آنکس که تا بحال در این وادی نبوده،چرا ادعای پادشاهی نکند؟
- که ابر معنویت بر سرمان سایه افکنده و لب کشتزار حیات چون بزمگاه شاهی است.
۳- چمن در این موقعیت حکایت اردیبهشت و طراوت بهاران دارد،
- کسی که این حضور متعالی را که بهشت نقد است رها کند و به فرداها فکر کند عاقل نیست.( در حالی که بهشت تماما به صحنه آمده است!).
۴- با شراب احساس حضور حضرت محبوب در این صحنه، دل خود را آباد کن زیرا این جهان خراب( دنیا)،
- بنا دارد از بدن ما را تبدیل به خاک و از آن خشت بسازد.
۵- از دشمن به هر صورتی که باشد نباید انتظار وفا داشت،
- همانطور که نمی شود شمع صومعه را ( انس با حضرت حق ) با چراغ کنشت( که در آن روحیه یهودی گری و دنیا دوستی حاکم است) روشن کرد.
( با روحیه مادی گرایی نمی توان به حضور و معنویت رسید).
۶- مرا که مست شعف حضور در این صحنه هستم و( از نظر شما) کارنامه سیاهی در این خصوص دارم، سرزنش نکن،
- چه کسی آگاه است که تقدیر او چگونه نوشته شده لست ؟( یا چه کسی می داند که به سعادت می رسد؟)
۷- در تشیع جنازه حافظ که در کوتاهی خود نسبت به مردم خود را گناهکار می داند کوتاهی نکن،
- او با توجه به همین احساس گناهی که در خود دارد و گرفتار غرور نشده ،طبق وعده الهی به بهشت می رود.
( در روایت داریم: دو کس وارد مسجد شدند ، یکی مومن رفت و فاسق بیرون آمد و دیگری فاسق رفت و مومن بیرون آمد.زیرا آنکس که مومن بود به ایمان خود مغرور شد و فاسق گشت و کسی که کافر بود متذکر شد و به رحمت الهی متوسل گشت و مومن شد.حضرت پیامبر( ص) فرمودند : داخل بهشت نمی شود هر کس به قدر یک دانه خردل کبر( غرور) در دل او باشد و هر کس در راه رفتن خود را بزرگ شمارد و تکبر کند،
پروردگار را در حالتی که بر او غضبناک باشد ملاقات خواهد کرد)
-
حمید ضیایی در ۳ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:
پیش رویت قمر نمی تابد
خور ز حکم تو سر نمی تابد
نیکویی خوی کن که نرگس مست
(بر تو با کین و شر نمی تابد
دم غنیمت بدان،زمان بشناس)
زهره وقت سحر نمی تابد
رضا تبار در ۳ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:
در عرفان نظری اسماء جمالی اسامی است که باعث ظهور حق و اعطای کمال و نعمت بر خلق میگردد( نظیر : رحیم، رزاق،لطیف،...) در عرفان عملی تجلی آنها باعث انبساط و انس سالک میگردد.اسامی جلالی عبارتند از اسمایی که از عظمت و کبریایی حق تعالی حکایت می کند و باعث خوف او یا منع نعمت و یا کمال در خلق میشود.( نظیر متکبر،عزیز، قهار، مغتنم،...) ودر عرفان عملی موجب قبض و هیبت در سالک میگردد.
در ابیات زیر حافظ از صفات و اسماجلالی میگوید:
معنی ابیات
۱- آیا دیدی که تجلی انوار جلالی پروردگار هیچ التفاتی به سالک داشته باشد؟(او حتی دل سوختگی سالک را نیز به چیزی نمی گسرد تا رعایتش کند)،
- او هیچ اعتنایی به هجران سالک و غمی که پیش آمده ندارد.
۲- یا رب، این نور اسم جلالی را از من نگیر ،هرچند دل کبوتر گونه مرا،
- گرفت و سر برید و حتی رعایت این دل را نکرد که کبوتر وار به گرد حرم تو می گردد.
۳- این نوع برخورد با من سخت است،( زیرا می خواهم خودی در میان داشته باشم وگرنه نور جلال حضرت محبوب)،
- جز رسم لطف و طریق کرم نیست.
۴- بنابراین سالک باید از منیت های ذهنی خود بدر آید،
- هر که این سختی را نکشد و بجهت خام بودنش هر جا قدم بگذارد،جایگاه و احترامی ندار( زیرا نتوانسته از خود بگذرد)
۵- ای ساقی که شراب فنا فنا و بیخود شدن از خود عطا می کنی ( و انسانها با آن نور شراب ،عبادتشان دیگر از سر تکلیف نیست بلکه از سر عشق است)، به محتسب بگو:( مامور نهی کننده دینی که گرفتار ظاهر است و مردم را در محدوده ای ظاهر پرس و جو می کند و گمان می کند دینداری تنها در همین محدوده است)
- چنین احوالاتی را انکار نکن که انسان با تمام عالم وجود یگانه می شود و بدین معنا چنین جامی را جام جم یعنی جمشید هم نداشت.( جامی که جمشید در آن همه عالم را می دید).
۶- هر سالک که به حریم محبوب راه نیافت و سختی تجلی جلالی را نچشید و با نفی منیت ها به حضور بیکرانه وجود نرسید،
- این بیچاره راه را طی کرد ولی سلوک او ناقص بود و به حریم انس حقیقی نرسید.
۷- حافظ ( تو که به حضور رسیدی) با نظم کلام شیوای خود گوی فصاحت را از مدعیان ربودی،
- مدعیانی که نه تنها هنر ندارند ،حتی خبری هم از حقیقت بیکرانه ندارند.
سجاد نوروزی در ۳ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۵۴ - نکتهای چند:
صبح و مسا= صبح و شب
نشو و نما= بالیدگی و روییدگی
رضا تبار در ۳ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:
معنی ابیات
۱ - وقتی سالک نغمه سرا به وصال می رسد ،در عین بهره مندی از الطاف روحانی ناله های زار سر می دهد،
-این ناله ها حاکی از دوری و فراق نیست بلکه قصه دیگری دارد.
۲- به او گفتم حال که وصل شده ای و پرتو حقیقت تو را در بر گرفته و برگ گل بر جان متجلی است، دیگر این ناله و فریاد برای چیست؟
- گفت جلوه معشق هزاران بعد دارد و با اولین تجلی کار تمام نمی شود.
۳- اگر حضرت محبوب در دور دست است و به راحتی نمی توان به او نزدیک شد، جای گله و اعتراض نیست،.
- زیرا او در بی نیازی کامل و در کامروایی است و ما در نیازمندی کامل .
(نباید انتظار داشت که او در حد ما فرود آید و از درد فراق ما بکاهد).
۴- در برایر زیبایی حضرت دوست، محبت و درخواست ما کاری پیش نمی برد،
- خوشا بحال آن دوستدارانی که بخت یارشان شده و می تولنند راهی به حسن او بیابند.
۵- بیا تا جان خود را فدای قلم آن نقاش ( ذات یکتا) کنیم،
- که این همه نقشهای عجیب( مخلوقات که انسان را خیره و از خود بیخود می کند) ، درون فضای مدور گردش افلاک بوجود آورد.
۶- اگر پیرو عشق حقیقی هستی از بد نامی نترس،
- شیخ صنعان (روایتی از عطار نیشابوری در کتاب منطق الطیر ،که بخاطر عشق دختر ترسا حاضر به هر کاری شد)خرقه شیخی خود را برای مقداری شراب در شرابخانه گرو گذاشت.
۷- یاد و حال آن قلندر کامل و شیرین کار( منظور شیخ صنعان) بخیر باشد،
- که در حالیکه کمر بند زنار ( رشته ای که ترسایان بر کمر می بندند) بر کمر بسته بود،به ذکر و نیایش خداوند می پرداخت.
۸- چشم و نگاه حافظ در همان فضایی است که شیخ صنعان در آن قرار داشت( که تکبر را از خود دور کرد) و انسان را با زیباترین صورت خیال ( حوریان بهشتی) که مخصوص مقربین است مواجه می کند.
- این همان شیوه رسیدن به باغ بهشتی است که پای درختان آن آب روان جاری است.
( اشاره به آیه ۵۷ - سوره نساء).
-
حافظ سعدی در ۳ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۵ - موعظه و نصیحت در اجتناب از زخارف دنیا:
خون، جمع خوان است
خوان لغتنامه دهخداخوان . [ خ ِ / خ ُ ] (معرب ، اِ) معرب خوان فارسی . هرچه بر وی طعام خورند. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ج ، اَخْوِنة، خون .
امیرحسین در ۳ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در وداع ماه رمضان:
ماه رمضان در راه است...
از دست ندهیدش که بعد باید چون سعدی غمِ فراقش را خورد..
نیما نجاری در ۳ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ عسجدی » اشعار باقیمانده » شمارهٔ ۱۰ - تغزل:
با سلام؛
اَنگِشت زغال را گویند.
و در این مصرع انگشت اول بصورت اَنگِشت به معنی زغال و انگشت دوم که همان معنی مصطلح امروز است
اَنگِشت شود بیشک در دست من اَنگُشت.
Doxtare_sahand M در ۳ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:
این سه خوانش، بیت اولو کاملا اشتباه میخونند اصن معنی شعر و متوجه نشدند.
و بعد از "مرو آنجا" مکث نمیکنن.
این شعر زیبا رو فقط باید از زبان شاملو و یزدانی عزیز شنید. ❤️
روح و ریحان در ۳ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۸:
در سینه خون گرمش یاقوت و لعل گردید
در زیر تیغ، چون کوه هر کس فشرد پا را
امین در ۳ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
درود بر همگی عزیزان
و درود بر حکیم بزرگ
نکته ای که خیلی برایم جالب بود اینکه این همه داستان های مختلف پیرامون سهراب و این همه بیت های مختلف و روز و شب ها ، این پهلوان در یک یا نهایت دو بیت جنگش با رستم به پایان میرسه و رستم ضربهشو میزنه
به نظرم حکیم فردوسی این گونه هنر خود را نشان داده که اتفاقات و حوادث بد و ناگوار در یک زمان اندک اتفاق میفته... نیامده ده ها بیت جنگ بین این دو پهلوان رو کش بده. عین واقعیت و خود زندگی
مهیار در ۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲: