گنجور

غزل شمارهٔ ۹۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

باور مکن که دست ز دامن بدارمت

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی

دست دعا برآرم و در گردن آرمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی

صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب

بیمار بازپرس که در انتظارمت

صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کنار

بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد

منت پذیر غمزه خنجر گذارمت

می‌گریم و مرادم از این سیل اشکبار

تخم محبت است که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل

در پای دم به دم گهر از دیده بارمت

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست

فی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

تازه‌های گنجور » بایگانی وبلاگ » تصاویری از یک دیوان حافظ قدیمی نوشته:

[…] غزلهایی که صورت کامل آنها در این تصاویر آمده اینها هستند: غزل شماره ۸۲ و غزل شماره ۹۱. […]

روزانه‌ترهای همان دخترک که چهار ستاره کم دارد » که در انتظارمت نوشته:

[…] گریه و قبول این‌که گه خوردم، فقط همین برایم مانده، که دست دعا برآرم و صدگونه جادویی کنم تا بیارمت. [ ارسال نظر ] - [ ارسال بازتاب ] - [ پیگیری […]

شکوهی نوشته:

مصرع نخست این بیت از غزلی از سعدی گرفته شده است. بیت سعدی چنین است:

باور مکن که من دست از دامنت بدارم
شمشیر نگسلاند پیوند مهربانان

(سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۵۵)

گنجور: ضمن تشکر از این کشف و اشارهٔ زیبا، باید مصرع دوم بیت دوم منظورتان بوده باشد.

ملیحه رجایی نوشته:

سوختی = به جانم آتش زدی
و = اما ، ولی
غایب از نظر = پنهان
سحرگهی = موقع سحر
هاروت = نام یکی از دو فرشته ایست که درچاه بابل سازی آویخته اند که اگر کسی سر آن چاه رود او را تعلیم جادویی دهند.
درانتظارمت = درانتطار هستم.
تخم محبت = دانه مهر
باید شدن = باید رفتن
بار = اجازه ورود
خنجر گذار = خنجر که چیزی را بشکافد
گُهَر = استعاره از اشک
معنی بیت ۷ : کرشمه یار مرا کشت و از بند غم آزاد کرد. آری سپاسگزار غمزه یا رهستم که با تیغ ناز، دلهای عاشقان راخسته و مجروح می کند.
معنی بیت ۱۰: ای حافظ باده گساری و عشق بازی و بی قیدی شایسته حال تو نمی باشد. حال که این کارها را انجام میدهی ، من به تو سخت نمی گیرم و تو را به حال خود وا می گذارم.

نرم‌افزار دیوان حافظ شیرازی