غزل شمارهٔ ۸
ساقیا برخیز و درده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ازرق فام را
گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمیخواهیم ننگ و نام را
باده درده چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را
دود آه سینهٔ نالان من
سوخت این افسردگان خام را
محرم راز دل شیدای خود
کس نمیبینم ز خاص و عام را
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
مصطفی فدشک نوشته:
سلام خوب بود در بیت :
دود آه سینه نالان من
سوخت این افسردگان خام را
یک (ی) بعد از سینه اضافه کنیم که به خواندن بهتر کمک کند
دود آه سینه ی نالان من
—
پاسخ: «سینه» با «سینهٔ» جایگزین شد.
رضا ببری نوشته:
در بیت ششم، «خاص و عام» متمم است و اضافه کردن «را» بعد از آن اشتباه دستوری است. نمیتوان هم حرف اضافه «ز» را در ابتدای یک واژه قرار داد و هم حرف مفعولی «را» در انتهای آن.
در نسخه توپقاپوسرا این مصرع بصورت «کس نمیبینیم خاص و عام را» ضبط شده که درست است و ضعف تألیف ندارد.
رضا ببری نوشته:
متأسفانه جایگزینی «سینه» با «سینهٔ» در گنجور رومیزی (نسخه ۵۲/۲) اعمال نشده است.