گنجور

غزل شمارهٔ ۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ساقیا برخیز و درده جام را

خاک بر سر کن غم ایام را

ساغر می بر کفم نه تا ز بر

برکشم این دلق ازرق فام را

گر چه بدنامیست نزد عاقلان

ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را

باده درده چند از این باد غرور

خاک بر سر نفس نافرجام را

دود آه سینهٔ نالان من

سوخت این افسردگان خام را

محرم راز دل شیدای خود

کس نمی‌بینم ز خاص و عام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است

کز دلم یک باره برد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن

هر که دید آن سرو سیم اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب

عاقبت روزی بیابی کام را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مصطفی فدشک نوشته:

سلام خوب بود در بیت :
دود آه سینه نالان من
سوخت این افسردگان خام را

یک (ی) بعد از سینه اضافه کنیم که به خواندن بهتر کمک کند
دود آه سینه ی نالان من


پاسخ: «سینه» با «سینهٔ» جایگزین شد.

رضا ببری نوشته:

در بیت ششم، «خاص و عام» متمم است و اضافه کردن «را» بعد از آن اشتباه دستوری است. نمی‌توان هم حرف اضافه «ز» را در ابتدای یک واژه قرار داد و هم حرف مفعولی «را» در انتهای آن.
در نسخه توپقاپوسرا این مصرع بصورت «کس نمی‌بینیم خاص و عام را» ضبط شده که درست است و ضعف تألیف ندارد.

رضا ببری نوشته:

متأسفانه جایگزینی «سینه» با «سینهٔ» در گنجور رومیزی (نسخه ۵۲/۲) اعمال نشده است.

ناهید نبی زاده نوشته:

سلام
راستش من سایت شما را در وبلاگم معرفی کرده ام اما گاه آنتی ویروس اعلام می کند که سایت ویروسی می باشد و به همین دلیل ناچار شدم آدرس را به صورت ganjoor*net درج نمایم. لطفا چنانچه چنین مشکلی وجود دارد آنرا رفع نمایید و در صورت امکان در وبلاگ حقیر ذیل توضیحات بیان فرمایید.در ضمن لطفا این نامه را حذف نمایید. با سپاس

امین کیخا نوشته:

از پیامبر امده است عاقل کسی است که دنیا اورا نفریبد و ازاده کسی است که از اورا برده نکند

امین کیخا نوشته:

آز همان طمع منظور است

فرزاد نوشته:

ننگ و نام غلط است صحیحش ننگ نام است یعنی من ننگ نام خوش را هم نمی خواهم

دکتر ترابی نوشته:

جناب ببری:
سرکار جای دیگر هم از ضعف تالیف خواجه سخن گفته اید ، جرس فریاد می داردکه……
اجازه فرمایید چون خواجه فرموده است بپذیریم که میتوان گفت فریاد میدارد. در باب مصراع کس نمی بینم ز خاص و عام را ، اگر به معنای آن توجه بفرمایید مشکل دستوری هم نخواهد داشت.
( کسی را ازخاص و عام نمی بینم که محرم دل شیدای من باشد) با پوزش

شهریار70 نوشته:

با سلام
آقای دکتر ترابی
تا جایی که به یاد داریم تنها کلامی که خط مشی و نص صریح زبان پارسی است ، کلام فرزانه توس حکیم ابوالقاسم فردوسی است و والسلام.
حافظ عزیز ما انسانی خارق العاده بوده ولی دلیل نمی شود هرآنچه گفته را بی هیچ کم و کاستی بپذیریم و در برابر هرآنچه هست سر تعظیم فرو آوریم.
آری همه‌ی ما متوجه معنا و مفهوم می شویم ولی وقتی در گنجینه‌ی لغوی بزرگان پیشتر از حافظ چنین ترکیباتی وجود نداشته ، به هر روی چنین الفاظ و ترکیباتی ضعف تالیف به شمار می آید و این امری کاملا عادی میان استادان و فرهیختگان این حوزه است.
پیرامون دو حرف اضافه هم که دیگر نیاز به توضیح بیشتر نیست و ضعف التالیف آشکار است.
مطمئنا انتساب ضعف تالیف به اشعار بزرگ مردی چون حافظ ، خللی در اشعارش وارد نمی‌کند ، چرا که صرفا آرایش لغات و الفاظ نیست که شعر حافظ را ملکه دلهای بسیاری از پارسی زبانان کرده است ، منتها چشم پوشی از آنها به این علت که سراینده آن‌ها حافظ است ، چیزی جز پس رفت را برای کوشش‌گران در زمینه‌ی ادبیات و شعر به همراه نخواهد داشت و با نقد و بررسی است که علم رشد می یابد و سر منزل مقصود عیان می‌گردد.
خواجه حافظ ما نه اهل عجب و غرور بوده که نقد به اشعارش باعث رنجش خاطرش شود و نه اهل زیر دست پروری و ارشاد و مرشدگری بوده که خدایی ناکرده حکم بر این رود که کس نشاید غیر سخن او گفتن.
باری امید هست که زود به بخت نیک ببینیم همه بی هیچ ترس و واهمه‌ای توان اظهار نظر خود و روا داشتن نقد را داشته باشند.

دکتر ترابی نوشته:

جناب شهریا ر ۷۰ با تشکر ، این کمترین نیز در بزرگی حکیم توس با۰ سرکار هم داستانم او به درستی پدر زبان فارسی است. اما هر که پدر دارد مادر نیز می خواهد و من بر این باورم ( و من تنها نیستم ) که مادر این زبان سعدی است و درستی و نادرستی های به ویژه لغوی و دستوری را ما از استاد سخن است که شاهد می آوریم( بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس حد همین است سخن دانی و زیبایی را) می بینید که خود ستایی وی نیز بی بدیل است و فراموش نکنیم که خواجه خود می گوید که استاد سخن کیست و ای بسا برخی از غزلهای خواجه سروده‌ی شیخ باشد و ببخشایید طولانی شد تنها به این نکته اشاره می کنم که غزل حافظ را با زبان امروز نمی توان خواند و آنهم زبان به اصطلاح رسمی بی در و پیکر امروز . یادمان باشد داستان نقد احمد شاملو از داستان ضحاک و شاهنامه و موسیقی ایرانی که تنها عرض خویش برد بی که زحمت ما بدارد ..

فرهاد نوشته:

جنابان رضا ببری و شهریار ٧٠، با درود، بدیهی است که اربابان سخن نیز گاهی در تنگناهای قافیه دچار لغزش شده اند، که همانگونه که بیان کردید از ارزش کلام آنها نمیکاهد. با “فریاد داشتن” که اشاره کردید موافقم. و به عنوان مثالی دیگر، اگر اشتباه نکنم در غزل “ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت” نیز لغزشی وجود دارد که بعدن به آن اشاره خواهم کرد. اما این مورد اینجا به نظرم درست می باشد. همانگونه که دوستان دیگر هم بیان کردند اگر بیت را به نثر برگردانیم: از خاص و عام، کس (کسی) را محرم راز دل شیدای خود نمیبینم” ایراد دستوری ندارد، و اگر هم داشته باشد چندان مصطلح شده که دگر باید جزیی از زبان به حساب آورد.

دکتر ف. ق نوشته:

سلام خدمت همه ی حافظ دوستان عزیز . بنده در اینجا با نظر دکتر ترابی و فرهاد کاملا موافقم و البته به نظر سایر دوستان نیز با دیده ی احترام می نگرم . شاید دوستان محترم با دستور زبان جدیدی که در دانشگاه های ما ( صرفا رشته های زبان و ادبیات فارسی ) تدریس می شود کمتر آشنا باشند . به هر حال نمی خواهم وارد بحث دستور شوم زیرا اشعار خواجه چنان انسان را مسحور می کند که وارد سایر شدن حکم بردن پای ملخ به پیشگاه سلیمان را دارد .
به هرجهت در بیت مورد بحث ( … کس نمی بینم ز خاص و عام را ) اگر ترجمه دکتر ستار زاده مطالعه شود پرده از راز درون راء کاملا برداشته می شود و صد البته بحث ها کوتاه که : راء مربوط به کس می باشد نه خاص و عام . به تقدیر کس را نمی بینم و لذا محصول بیت این می شود که : از خاص و عام کسی را محرم راز دل دیوانه خود نمی بینم ….

آمیز نوشته:

پرسش دارم

دوستان، بیت دوم به صورت زیر خونده میشه؟
ساغر! می بر کفم نه، تا ز بر برکشم این دلق ازرق فام را
یعنی “ز بر برکشم” که “بر” اول مربوط به برکشیدنه؟

یا زبر به معنی بالاست؟ به اینصورت که: ساغر می بر کفم نه تا زبر…؟

و پرسش دیگه اینکه حافظ در این بیت، چی رو به دلق ِ ازرق فام تشبیه کرده؟

چون اگه اشتباه نکنم ازرق دو معنی داره، یکی خط چهارم جام جمه، و دیگری به معنی ِ رنگ کبود و یا نیلیه

میخواستم بدونم اگه مِی رو به دلق ازرق فام تشبیه کرده، مِی که سرخرنگه، داستان از چه قراره؟

ممنون میشم پاسخ بدین
^_^

پرویز نوشته:

با عرض درود و سلام ؛ این غزل حضرت حافظ کاملاً مشابه به غزل حضرت سنایی است ,
.

ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را
ساعتی آرام ده این عمر بی آرام را
میر مجلس چون تو باشی با جماعت در نگر
خام در ده پخته را و پخته در ده خام را
قالب فرزند آدم آز را منزل شدست
انده پیشی و بیشی تیره کرد ایام را
نه بهشت از ما تهی گردد نه دوزخ پر شود
ساقیا در ده شراب ارغوانی فام را
قیل و قال بایزید و شبلی و کرخی چه سود
کار کار خویش دان اندر نورد این نام را
تا زمانی ما برون از خاک آدم دم زنیم
ننگ و نامی نیست بر ما هیچ خاص و عام را

ناشناس نوشته:

با احترام به ساحت بلند ادب ایران زمین
دوست گرامی «آمیز» !
این حقیر همچنان مردد است آن واژه را پسوند، پیشوند یا کوتاه شده ی همان اصطلاح مشهور آقامیرزا… خطاب کند.
از نوشته هایتان پیداست که کمترین آشنایی با زبان شعر ندارید و خواننده را چنان حیران می سازد که گویی در گذار از این حوالی و از قضا بر این گنجور فتاده اید! وزن شعر یا به مذاق شما خوشتر، ریتم و آهنگ شعر ابتدای همین صفحه نوشته شده.
ساغر می بر کفم نه تا ز بر
بر کشم این دلق ازرق فام را
ساغر می= پیاله ی شراب
بر کفم نه= به دستم بده
تا ز بر= تا از تن
برکشم= بیرون بیاورم
این دلق= این خرقه ی
ازرق فام را= کبود رنگ را
در برخی نسخ مصراع اول همین بیت بدین گونه آمده؛
ساغر می بر کفم نه تا ز سر
بر کشم این دلق ازرق فام را
در این بیت هیچ تشبیهی بکار نرفته است. ایضٱ رنگ شراب ارغوانی است نه سرخ.
دلق=خرقه یا لباس پشمین به گونه ای طراحی و تهیه می شده که آن را از سر(بالا)بر تن میکردند و از سر هم بیرون می آوردند. لطافت دیگری که این بیت دارد آنست که؛
پیاله ی شراب بمن بده تا از سر بیرون کنم(از فکر و ذهنم بیرون کنم)…این دلق ازرق فام را
بین سیاهی و سفیدی و برای گذر از سیاهی و رسیدن به سفیدی باید از کبودی گذشت.

..... نوشته:

در بیت
گرچه بد نامیست نزد عاقلان ما نمی خواهیم ننگ و نام را
برای خواندن راحت تر و بهتر کلمه ی ننگ را ننگی بخوانیم

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
***************************************
***************************************
ساغر مَی بر کفم نِه تا ……
بر کشم این دلق ازرق‌فام را

ز بر: ۲۱ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۹{تا من ز بر}، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۷، ۸۳۶ و ۱۴ نسخۀ متأخر{و بسیار متأخّر} یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، خانلری، عیوضی، نیساری

ز تن: ۴ نسخه (۸۱۸، ۸۲۵، ۸۳۴ و ۱ نسخۀ متأخّر: ۸۷۴)
…. : ۱ نسخه (۸۲۴) ضبط این یک نسخه ناخواناست

ز سر: ۵ نسخه (۸۴۳، ۱ نسخۀ متأخّر، ۲ نسخۀ بسیار متأخّر و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ) جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی- جاوید

غزل ۸ را ۳۵ نسخه دارند و از این جمله ۳ نسخه بیت فوق را فاقدند. از نسخ کاملِ کهنِ مورّخ، نسخ مورّخ ۸۰۳ و ۸۲۱، خود غزل را ندارند.
******************************************
******************************************

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
همه یادداشت های شما بزرگواران قابل قدر است ممنون

عبدالواحد قلندرزهی نوشته:

صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبــت روزی بیـــابی کـــــام را

حضرت حافظ شیراز،عارف پارس وغزلسرای ایران در این بیت، از سختی روزگار بر صبر تاکید وموفقیت وبیرون رفت از مشکلات را درشکیبایی می داند و این مطلب برگرفته از قرآن وگفتار پیامبر است.

نادر.. نوشته:

محرم راز دل شیدای خود
کس نمی‌بینم ز خاص و عام را ..
غزل سرایی ها در اساس، درد دل و بیان شوق است با خویشتن خویش ..

جهانگیر نوشته:

درود به همگی .
کس نمی بینم ز خاص و عام را. با احترام به همه ی اساتید.
به نظر میاد نسبت دادن “را ” به کس چندان منطقی نباشه .
به نظر من این مصرع را باید دو جمله در نظر گرفت :
کس نمی بینم ز خاص؛ و( ” کس نمیبینم ” ) عام را .
که در قسمت دوم عبارت کس نمیبینم به قرینه ی لفظی حذف شده است و بنابراین “ز ” به خاص برمیگردد؛ و “را ” به عام تعلق دارد .
با سپاس از شما و خواجه حافظ.

موسوی طبری نوشته:

ضمن تشکر از آقای ببری در پاسخ به نظر ایشان در خصوص بیت ششم باید عرض شود که را متعلق به کس است نه خاص و عام یعنی کسی را از خاص و عام نمی بینم که محرم راز دل عاشق من باشد که بخاطر وزن وردیف جابجا شده است.

محمد نوشته:

ﺩﻻﺭﺍﻣﯽ ﻣﺮﺍ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﻮﺵ ﺍﺳﺖ
ﮐﺰ ﺩﻟﻢ ﯾﮏ ﺑﺎﺭﻩ ﺑﺮﺩ ﺁﺭﺍﻡ ﺭﺍ
این بیت من رو به یاد بیتی از سعدی میندازه:

هرکه دلارام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هرکه در این دام رفت

سهیل قاسمی نوشته:

با تمام احترام به دوستان عزیز. صحبت از ضعف تالیف در باره ی «کس نمی بینم ز خاص و عام را» بود که دوستان به درستی اشاره کردند که مرجع ِ «را» به «کَس» بر می گردد. نه به خاص و عام.
کس را (ز خاص و عام) محرم ِ راز ِ دل ِ شیدا ی خود نمی بینم.

اما این که این ضعف تالیف و از این دست را آقای حسین آهی در برنامه ای رادیویی که من فایل های صوتی آن را گوش داده ام مطرح کرد. که به نظر می رسد و خود ایشان هم در چند برنامه اشاره کردند که گاهی مطلب ها را از بیشتر از سینه و شفاهی و نه از روی یادداشت های منقّح بیان کرده اند.
که ای کاش رادیو و تلویزیون ما اندک ابهتی می داشت تا کسانی که جلوی دوربین یا پشت میکروفون می روند اندکی آماده تر…
آقای آهی جایی هم استنادشان بر این بوده که این ضعف تالیف بر اساس مقایسه ی دستور یا واژگان غزل با زبان فارسی خراسانی (از نوع آن چه در شاهنامه یا …) آمده است استنتاج شده.
در صورتی که کسی که به فارسی می سراید و اهل فارس (شیراز) است، چه الزامی دارد که فارسی را به شیوه ی خراسانی بسراید؟ و چه ضرورتی است که امروز غزل فارسی را به مقراض خراسانی ببرند؟
باز تکرار می کنم با عرض احترام به همه عزیزان.

رضا نوشته:

ساقیا برخیز و درده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
غزلی نغزوزیبا،ساده وروان وبسیار خوش آهنگ که حضرت حافظ، ضمن بیان ِ گوشه ای ازجهان بینی نابِ خویش، دردِ دل خود راباساقی درمیان نهاده است.
“ساقی” درغزلیّات حافظ معانی مختلفی دارد.گاه استعاره ازخودِ معشوق اَزلی ،گاه پیرمغان،گاه معشوق زمینی وگاه به معنای لغوی که همان شراب دهنده است می باشد.
بعضی ازشارحان محترم برپایه ی اعتقاداتِ شخصی وبه قصدِ اختصاصی کردن این شاعر عزیزوسودجستن ازاعتبار جهانی اوکه خیلی دوست دارند ازتمامی اشعارآن حضرت، برداشتهای عرفانی نمایند، ازاین غزل نیزبرداشت عرفانی کرده ومعتقدهستند که منظور حافظ ازباده، باده ی عشق است! غافل ازاینکه باچنین برداشت های نادرست،خواسته یاناخواسته،درحقِ اعتقاداتِ خود وهمچنین این رندِ روزگاران، جفا روامی دارند. بانظرداشتِ لَحن کلام ومعنا ومفهوم عبارتِ ساقیا برخیزو….. کاملاً روشن است که مخاطبِ شاعر، ساقی به معنای شراب دهنده وپیشخدمتِ میکده هست. زیرا حافظ که استادبی بدیل سخن، زبان وادبیّات است هرگز پیر مغان یامعشوق اَزلی یا بزرگان دینی رابا این لحن خطاب قرارنمی دهد که برخیز وبرای من باده بیاور وخاک برسرغم ایّام کن!!!
وانگهی مگرشراب عشق، چای وشربت است که ساقی برخیزد و آن را درپیاله ای ،استکانی ریخته وبه شاعربدهد تا غم روزگاران ازدل بزداید؟!
ادبیّاتی که حافظ دراینجا برای ساقی بکاربرده،کاملاً واضح است که مخاطب،پیشخدمت میخانه هست نه مرشدی چون پیرمغان وامثالهم.
همچنین غم واندوهِ شاعر، غم ودردِ زندگانیست نه غم ِ عشق! بدلیل آنکه غم عشق عزیز وگرامیست وهرگزحافظ آن راباخاک برسرکردن خواروزبون نمی سازد.! بنابراین منظور خواجه ی عزیزازجام،همان شراب وباده ی انگوریست که برطرف کننده ی غم واندوهِ ودلتنگیهاست ودیگرهیچ.
گرچه آنها که درهنرآسمان وریسمان به هم بافتن مهارت کافی دارند بااین دلایل روشن قانع نشده وبراین باوربوده وخواهندبود که می توان ازاین غزل نیزمعنای عرفانی برداشت کرد!! درآنصورت ناگزیریم “ساقی” را استعاره ازجبرائیل! یامیکائیل! درنظر گرفته وادّعاکنیم که حافظ درعالم مکاشفه دچارغم واندوهِ فراقِ معشوق اَزلی شده وناچاراً دست به دامن جبرائیل یا…. گردیده تا ازسرچشمه ی فیوضاتِ الهی جامی بدست آورد!!
صدالبته که بسیاری ازغزلیّاتِ حافظ، عارفانه ومنظور وی ازشراب،شرابِ عشق ومحبّت ومعرفتست. امّا نیاید این حقیقتِ انکارناپذیررا ازنظردورداشت که حافظ عزیز ودوست داشتنی، شراب انگوری رانیزدربسیاری ازغزلها مدِّ نظرداشته وبه احتمال ِ قریب به یقین، گهگاه نیزمصرف می کرده است……..بگذریم.
“خاک برسرکن غم ایّام را” یعنی با جامی ازشراب که زُداینده ی غمهاست، غم روزگارراخنثی کن وازبین ببرودردلِ خاک مدفون ساز.
معنی بیت:
ای ساقی برخیز وجام شراب رابه من بده تاغم واندوهِ روزگار را ازدل بزُدایم.
تانقش غم زدورببینی شراب خواه
تشخیص کرده ایم ومُداوا مقرّر است.
ساغر مِی بر کفم نه تا ز بَر
برَکشم این دَلق اَزرق فام را
ساغرمی: جام شراب
برکفم نه: به دستم بده
زبَر: ازتن
بَرکشم: بیرون کنم، دربیاورم
دَلق: خرقه ی پشمینه،لباس صوفیگری
اَزرق فام: کبود ونیلی رنگ
معنی بیت: درادامه ی بیت قبلی، ساقیا جام شراب را به دست من بده، تا( بانوشیدن آن مست شوم ودرعالم مستی وراستی،جسارتی پیداکنم) واین خرقه ی نیلی رنگِ صوفیگری را(که آلوده به ریا وتزویراست) ازتن خارج کنم.
حافظ بیش ازهرچیزی، ازخرقه ی تزویرِصوفیگری بیزاراست وهمواره آن رانمادِ خودپرستی وخودنمایی می داند.
من این دَلق مُرقّع رابخواهم سوختن روزی
که پیرمی فروشانش به جامی برنمی گیرد!
گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را
ترکیب ننگ ونام، درنظرگاهِ حافظ، همان آوازه ی خوشنامی ِکاذبِ شیخ وزاهد وصوفی ِ ریاکارست که بافریبِ خلق حاصل می گردد وهمین خوشنامی دروغین است که دراصل چیزی جز ننگ نیست.
معنی بیت:
اگرچه شاید این سخن من(اشاره به بیتهای پیشین) برای خردورزان وبزرگان شهر، خوشایند نخواهدآمد وبرای من بدنامی را رقم خواهدزد، بااین حال من نه نام نیک را می خواهم نه ننگی که صوفیان وزاهدان ریاکاربرای خودخریده اند(ای ساقی باده بیاورو…..)

برای انسان آزاده ووارسته ای چون حافظ، حتّا نام نیک نیزهدف نیست وهیچ ارزشی ندارد. چراکه نام نیک نیزچه بسا ممکن است سببِ غرور وخودباختگی شده وصاحب خودرا به انحراف بکشاند. انسان آزاده هرگز به دنبال نام نیک وکسب شهرت تلاش نمی کند زیرا اوایمان دارد که اگرنیّاتِ درونی اش پاک باشد ودرراه درست گام بردارد، خودبخود نام نیک نیز ازاوبه یادگارباقی خواهدماند. چنانکه می بینیم با اینکه حافظ دراغلبِ غزلیّاتِ خویش ازنام وشهرت وآوازه بیزاراست امّا قرنهاست که آوازه ی او فروننشسته وبنظرمی رسد تاجهان باقیست نام وشهرت اونیز باقی خواهدماند.
ازننگ چه گویی که مرا نام زننگ است؟
وازنام چه پرسی که مراننگ زنام است!
باده درده چند ازاین بادِ غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را
باده درده: شراب بیاور
باد غرور: خودپسندی،خشکه مغزی وتوهّم ِ منزّه بودن وپاکدامنی
ساقیا، باده وشراب بده(تابه مستی وبیخودی وراستی برسم) تاکی ازاین بادِخودشیفتگی و وخودپرستی،ماهیّت وذاتِ خودرا به بازی گیرم.؟
حافظ دراینجا خودرا درلباس صوفیگری تصوّرنموده واز احوالاتِ ناخوشایندِ شخصی درخصوص خودپسندی ومنیّتی سخن می گوید که ازپوشیدن خرقه وخودنمایی حاصل می شود. ( شایدهم غزل مربوط به دورانی بوده باشد که حافظ برای مدّتِ کوتاهی درجستجوی حقیقت به جرگه ی صوفیگری پیوسته بود) حافظ که درونی پاک دارد، ازهوا وهوس وخودخواهی،دلش به دردآمده ودست به دامن ساقی شده است تا غبارمنیّت وخودشیفتگی را به آب باده بشوید.
خدای را به مِی اَم شستشوی خرقه دهید
که من نمی شنوم بوی خیر ازاین اوضاع
دود ِ آه ِ سینه ی نالانِ من
سوخت این افسردگانِ خام را
“افسردگان خام” همان صوفیان دلمرده وزاهدان خام طمع هستند که گمان می کنند باآراستن ِ ظاهر به پاکی باطن دست یافته اند.لذا دیگران را گناهکار وخودرامنزّه وپاک می پندارند.
معنی بیت: ساقیا، ازسینه ی همیشه نالان من، آه های آتشناک برمی خیزد، دودِ حاصل ازاین آتش، چشمان ِ این پژمرده دلانِ خام طمع را می سوزاند. (بشتاب جام شرابم ده تا این آتش فرونشانم)
درجایی دیگرخطاب به زاهد پشمینه پوش می فرماید:
نمی ترسی زآهِ آتشینم
تودانی خرقه ی پشمینه داری
مَحرم راز دلِ شیدای خود
کس نمی‌بینم ز خاص وعام را
مَحرم: آشنا،همدل
شیدا: عاشق
خاص وعام: ازدوستان وآشنایان نزدیک وازعموم مردم
همچنان خطاب به ساقی میکده هست.
معنی بیت: (ساقی خیز وشراب بیاور) بی همدم وتنها شده ام به عشقی گرفتارم(عشق زمینی باتوجّه به بیت های پیشین وبیت های پیش رو) وکسی ازدوستان وناآشنایان را شایسته ی همدلی نمی بینم که سفره ی دل پیشش بگسترم وازرازدل عاشق پیشه ام بگویم.
عاشق روی جوانی خوش ونوخاسته ام
وزخداصحبت اورا به دعا خواسته ام
با دلارامی مرا خاطرخوش است
کز دلم یک باره برد آرام را
دلارام: محبوبی که به عاشق آرامش می بخشد. درمصرع دوّم آرام عاشق را ارازبین برده، وآرایه ی تضادآفریده است. آرایه ای که حافظ سخت علاقمند خَلق آن دراشعارخویش است ودراغلب بیتها به چشم می خورد.
معنی بیت:
ای ساقی،
خاطرمحزون من فقط با محبوبِ دلارامی شادمان می شود که یکباره وناگهانی دلم را ربوده وآرامش خاطرازمن گرفته است. معمولاً عشق های زمینی اینچنین هستند،آدمی به ویژه آنکه عاشق پیشه نیز باشد با مشاهده ی یک سیمای دلرُبا(فارغ ازجنسیّت)نه یکدل بلکه ناگهان عاشق وشیدا می شود. حافظ صرفنظرازآنکه سرحلقه ی عارفان ورندان ووارستگان بوده وهست، ماهیّتاً دارای روحی لطیف واحساسی داشته وفردی نظرباز،شیدا وعاشق پیشه بود. اوهراز چندگاهی،دل به دلستانی می سپرده وشیدایی پیشه می کرده است. ناگفته نماندکه عشق زمینی برخلافِ تصوّرزاهدان ریاکار، موهبتی الهیست ودرصورتِ مواظبت ومراقبتِ عاشق، اندک اندک تبدیل به عشق آسمانی وحقیقی می گردد.به عبارت دیگر کسی که طعم عشق زمینی نچشیده وچندوچون عاشقی بی خبرباشد ممکن است درعشق آسمانی نیزبه جایی نرسد. درحقیقت عشق مجازی پلی به سوی عشق حقیقیست.
مرامِهرسیه چشمان زسر بیرون نخواهدشد
قضای آسمان است این ودیگرگون نخواهدشد.
ننگرد دیگر به سَرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را
ننگردبه سرو: یعنی میل ورغبتی به سرو وسمن نکند.
سیم اندام: یعنی تنش مثل نقره سپید وتابان است. چنانکه امروزه بدن برنزه رامی پسندنددرقدیم سیمین تنان رامی پسندیدند.
دلسِتانی دلم راربوده ومراشیدا وشیفته ی خودکرده که هرکس اورا ببیند عاشق وشیدا می شود ودیگرمیل باغ وسرو وچمن نخواهدکرد.قامتش ازسرونیز دلرباتر وزیباتراست.
مرا وسروچمن رابه خاک راه نشاند
زمانه تاقصبِ نرگس ِ قبای توبست.
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را
دربیت پایانی طبق روال معمول، حافظ خودرا ازنگاه دیگری دیده ومی فرماید:
ای حافظِ شیدا وعاشق پیشه، شکیبا وصبورباش ،سختی ها ومشکلاتِ عشق را تحمّل کن وپا پس مگذار،سرانجام پاداش خودرا خواهی گرفت وکامیاب خواهی شد.
صبراست مراچاره ی هجران تولیکن
چون صبرتوان کرد که مقدورنمانده است

نیکومنش نوشته:

با سپاس فراوان از رضاى بزرگوار که مجددانه به دنبال روشن ساختن مفاهیم شعر خواجه شمس الدین هستند خواستم این تعبیر را اضافه کنم که
معادل قرانى و حتى امروزى براى واژه صوفى نمایان و زاهدان ظاهر پرست همان ملایان یا (ملأ القوم) هستند که در قران هم در زمان فرعونیان باعث فتنه و ریا کارى بودند وبه نظر حقیر در ترجمه ابیات به جاى صوفیان که داراى پیشینه فرهنگى و اجتماعى در ایران بوده و به هر حال متقلبانى نیز در درونشان به دلیل ماهیت صوفى گرى ایجاد مى شده واژه مولایان استفاده شود هم تلمیح قرانى خواهد بود و هم براى مردم قابل تصورتر خواهد بود درود فراوان بر جویندگان راه حقیقت

عبدالله نوشته:

آقا رضا ی عزیز و گل

کارتون خیلی عالی هست و در گنجور در به در دنبال اطلاعات شما هستم؛ خدایتان حفظ کناد…

متاسفانه وبلاگتون هم درست نیست که اونجا راحت تر ازتون تشکر کنیم…

جزاکم الله

کانال رسمی گنجور در تلگرام