گنجور

غزل شمارهٔ ۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ساقیا برخیز و درده جام را

خاک بر سر کن غم ایام را

ساغر می بر کفم نه تا ز بر

برکشم این دلق ازرق فام را

گر چه بدنامیست نزد عاقلان

ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را

باده درده چند از این باد غرور

خاک بر سر نفس نافرجام را

دود آه سینهٔ نالان من

سوخت این افسردگان خام را

محرم راز دل شیدای خود

کس نمی‌بینم ز خاص و عام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است

کز دلم یک باره برد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن

هر که دید آن سرو سیم اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب

عاقبت روزی بیابی کام را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مصطفی فدشک نوشته:

سلام خوب بود در بیت :
دود آه سینه نالان من
سوخت این افسردگان خام را

یک (ی) بعد از سینه اضافه کنیم که به خواندن بهتر کمک کند
دود آه سینه ی نالان من


پاسخ: «سینه» با «سینهٔ» جایگزین شد.

رضا ببری نوشته:

در بیت ششم، «خاص و عام» متمم است و اضافه کردن «را» بعد از آن اشتباه دستوری است. نمی‌توان هم حرف اضافه «ز» را در ابتدای یک واژه قرار داد و هم حرف مفعولی «را» در انتهای آن.
در نسخه توپقاپوسرا این مصرع بصورت «کس نمی‌بینیم خاص و عام را» ضبط شده که درست است و ضعف تألیف ندارد.

رضا ببری نوشته:

متأسفانه جایگزینی «سینه» با «سینهٔ» در گنجور رومیزی (نسخه ۵۲/۲) اعمال نشده است.

ناهید نبی زاده نوشته:

سلام
راستش من سایت شما را در وبلاگم معرفی کرده ام اما گاه آنتی ویروس اعلام می کند که سایت ویروسی می باشد و به همین دلیل ناچار شدم آدرس را به صورت ganjoor*net درج نمایم. لطفا چنانچه چنین مشکلی وجود دارد آنرا رفع نمایید و در صورت امکان در وبلاگ حقیر ذیل توضیحات بیان فرمایید.در ضمن لطفا این نامه را حذف نمایید. با سپاس

امین کیخا نوشته:

از پیامبر امده است عاقل کسی است که دنیا اورا نفریبد و ازاده کسی است که از اورا برده نکند

امین کیخا نوشته:

آز همان طمع منظور است

فرزاد نوشته:

ننگ و نام غلط است صحیحش ننگ نام است یعنی من ننگ نام خوش را هم نمی خواهم

دکتر ترابی نوشته:

جناب ببری:
سرکار جای دیگر هم از ضعف تالیف خواجه سخن گفته اید ، جرس فریاد می داردکه……
اجازه فرمایید چون خواجه فرموده است بپذیریم که میتوان گفت فریاد میدارد. در باب مصراع کس نمی بینم ز خاص و عام را ، اگر به معنای آن توجه بفرمایید مشکل دستوری هم نخواهد داشت.
( کسی را ازخاص و عام نمی بینم که محرم دل شیدای من باشد) با پوزش

شهریار70 نوشته:

با سلام
آقای دکتر ترابی
تا جایی که به یاد داریم تنها کلامی که خط مشی و نص صریح زبان پارسی است ، کلام فرزانه توس حکیم ابوالقاسم فردوسی است و والسلام.
حافظ عزیز ما انسانی خارق العاده بوده ولی دلیل نمی شود هرآنچه گفته را بی هیچ کم و کاستی بپذیریم و در برابر هرآنچه هست سر تعظیم فرو آوریم.
آری همه‌ی ما متوجه معنا و مفهوم می شویم ولی وقتی در گنجینه‌ی لغوی بزرگان پیشتر از حافظ چنین ترکیباتی وجود نداشته ، به هر روی چنین الفاظ و ترکیباتی ضعف تالیف به شمار می آید و این امری کاملا عادی میان استادان و فرهیختگان این حوزه است.
پیرامون دو حرف اضافه هم که دیگر نیاز به توضیح بیشتر نیست و ضعف التالیف آشکار است.
مطمئنا انتساب ضعف تالیف به اشعار بزرگ مردی چون حافظ ، خللی در اشعارش وارد نمی‌کند ، چرا که صرفا آرایش لغات و الفاظ نیست که شعر حافظ را ملکه دلهای بسیاری از پارسی زبانان کرده است ، منتها چشم پوشی از آنها به این علت که سراینده آن‌ها حافظ است ، چیزی جز پس رفت را برای کوشش‌گران در زمینه‌ی ادبیات و شعر به همراه نخواهد داشت و با نقد و بررسی است که علم رشد می یابد و سر منزل مقصود عیان می‌گردد.
خواجه حافظ ما نه اهل عجب و غرور بوده که نقد به اشعارش باعث رنجش خاطرش شود و نه اهل زیر دست پروری و ارشاد و مرشدگری بوده که خدایی ناکرده حکم بر این رود که کس نشاید غیر سخن او گفتن.
باری امید هست که زود به بخت نیک ببینیم همه بی هیچ ترس و واهمه‌ای توان اظهار نظر خود و روا داشتن نقد را داشته باشند.

دکتر ترابی نوشته:

جناب شهریا ر ۷۰ با تشکر ، این کمترین نیز در بزرگی حکیم توس با۰ سرکار هم داستانم او به درستی پدر زبان فارسی است. اما هر که پدر دارد مادر نیز می خواهد و من بر این باورم ( و من تنها نیستم ) که مادر این زبان سعدی است و درستی و نادرستی های به ویژه لغوی و دستوری را ما از استاد سخن است که شاهد می آوریم( بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس حد همین است سخن دانی و زیبایی را) می بینید که خود ستایی وی نیز بی بدیل است و فراموش نکنیم که خواجه خود می گوید که استاد سخن کیست و ای بسا برخی از غزلهای خواجه سروده‌ی شیخ باشد و ببخشایید طولانی شد تنها به این نکته اشاره می کنم که غزل حافظ را با زبان امروز نمی توان خواند و آنهم زبان به اصطلاح رسمی بی در و پیکر امروز . یادمان باشد داستان نقد احمد شاملو از داستان ضحاک و شاهنامه و موسیقی ایرانی که تنها عرض خویش برد بی که زحمت ما بدارد ..

فرهاد نوشته:

جنابان رضا ببری و شهریار ٧٠، با درود، بدیهی است که اربابان سخن نیز گاهی در تنگناهای قافیه دچار لغزش شده اند، که همانگونه که بیان کردید از ارزش کلام آنها نمیکاهد. با “فریاد داشتن” که اشاره کردید موافقم. و به عنوان مثالی دیگر، اگر اشتباه نکنم در غزل “ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت” نیز لغزشی وجود دارد که بعدن به آن اشاره خواهم کرد. اما این مورد اینجا به نظرم درست می باشد. همانگونه که دوستان دیگر هم بیان کردند اگر بیت را به نثر برگردانیم: از خاص و عام، کس (کسی) را محرم راز دل شیدای خود نمیبینم” ایراد دستوری ندارد، و اگر هم داشته باشد چندان مصطلح شده که دگر باید جزیی از زبان به حساب آورد.

دکتر ف. ق نوشته:

سلام خدمت همه ی حافظ دوستان عزیز . بنده در اینجا با نظر دکتر ترابی و فرهاد کاملا موافقم و البته به نظر سایر دوستان نیز با دیده ی احترام می نگرم . شاید دوستان محترم با دستور زبان جدیدی که در دانشگاه های ما ( صرفا رشته های زبان و ادبیات فارسی ) تدریس می شود کمتر آشنا باشند . به هر حال نمی خواهم وارد بحث دستور شوم زیرا اشعار خواجه چنان انسان را مسحور می کند که وارد سایر شدن حکم بردن پای ملخ به پیشگاه سلیمان را دارد .
به هرجهت در بیت مورد بحث ( … کس نمی بینم ز خاص و عام را ) اگر ترجمه دکتر ستار زاده مطالعه شود پرده از راز درون راء کاملا برداشته می شود و صد البته بحث ها کوتاه که : راء مربوط به کس می باشد نه خاص و عام . به تقدیر کس را نمی بینم و لذا محصول بیت این می شود که : از خاص و عام کسی را محرم راز دل دیوانه خود نمی بینم ….

آمیز نوشته:

پرسش دارم

دوستان، بیت دوم به صورت زیر خونده میشه؟
ساغر! می بر کفم نه، تا ز بر برکشم این دلق ازرق فام را
یعنی “ز بر برکشم” که “بر” اول مربوط به برکشیدنه؟

یا زبر به معنی بالاست؟ به اینصورت که: ساغر می بر کفم نه تا زبر…؟

و پرسش دیگه اینکه حافظ در این بیت، چی رو به دلق ِ ازرق فام تشبیه کرده؟

چون اگه اشتباه نکنم ازرق دو معنی داره، یکی خط چهارم جام جمه، و دیگری به معنی ِ رنگ کبود و یا نیلیه

میخواستم بدونم اگه مِی رو به دلق ازرق فام تشبیه کرده، مِی که سرخرنگه، داستان از چه قراره؟

ممنون میشم پاسخ بدین
^_^

پرویز نوشته:

با عرض درود و سلام ؛ این غزل حضرت حافظ کاملاً مشابه به غزل حضرت سنایی است ,
.

ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را
ساعتی آرام ده این عمر بی آرام را
میر مجلس چون تو باشی با جماعت در نگر
خام در ده پخته را و پخته در ده خام را
قالب فرزند آدم آز را منزل شدست
انده پیشی و بیشی تیره کرد ایام را
نه بهشت از ما تهی گردد نه دوزخ پر شود
ساقیا در ده شراب ارغوانی فام را
قیل و قال بایزید و شبلی و کرخی چه سود
کار کار خویش دان اندر نورد این نام را
تا زمانی ما برون از خاک آدم دم زنیم
ننگ و نامی نیست بر ما هیچ خاص و عام را

ناشناس نوشته:

با احترام به ساحت بلند ادب ایران زمین
دوست گرامی «آمیز» !
این حقیر همچنان مردد است آن واژه را پسوند، پیشوند یا کوتاه شده ی همان اصطلاح مشهور آقامیرزا… خطاب کند.
از نوشته هایتان پیداست که کمترین آشنایی با زبان شعر ندارید و خواننده را چنان حیران می سازد که گویی در گذار از این حوالی و از قضا بر این گنجور فتاده اید! وزن شعر یا به مذاق شما خوشتر، ریتم و آهنگ شعر ابتدای همین صفحه نوشته شده.
ساغر می بر کفم نه تا ز بر
بر کشم این دلق ازرق فام را
ساغر می= پیاله ی شراب
بر کفم نه= به دستم بده
تا ز بر= تا از تن
برکشم= بیرون بیاورم
این دلق= این خرقه ی
ازرق فام را= کبود رنگ را
در برخی نسخ مصراع اول همین بیت بدین گونه آمده؛
ساغر می بر کفم نه تا ز سر
بر کشم این دلق ازرق فام را
در این بیت هیچ تشبیهی بکار نرفته است. ایضٱ رنگ شراب ارغوانی است نه سرخ.
دلق=خرقه یا لباس پشمین به گونه ای طراحی و تهیه می شده که آن را از سر(بالا)بر تن میکردند و از سر هم بیرون می آوردند. لطافت دیگری که این بیت دارد آنست که؛
پیاله ی شراب بمن بده تا از سر بیرون کنم(از فکر و ذهنم بیرون کنم)…این دلق ازرق فام را
بین سیاهی و سفیدی و برای گذر از سیاهی و رسیدن به سفیدی باید از کبودی گذشت.

..... نوشته:

در بیت
گرچه بد نامیست نزد عاقلان ما نمی خواهیم ننگ و نام را
برای خواندن راحت تر و بهتر کلمه ی ننگ را ننگی بخوانیم

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
***************************************
***************************************
ساغر مَی بر کفم نِه تا ……
بر کشم این دلق ازرق‌فام را

ز بر: ۲۱ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۹{تا من ز بر}، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۷، ۸۳۶ و ۱۴ نسخۀ متأخر{و بسیار متأخّر} یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، خانلری، عیوضی، نیساری

ز تن: ۴ نسخه (۸۱۸، ۸۲۵، ۸۳۴ و ۱ نسخۀ متأخّر: ۸۷۴)
…. : ۱ نسخه (۸۲۴) ضبط این یک نسخه ناخواناست

ز سر: ۵ نسخه (۸۴۳، ۱ نسخۀ متأخّر، ۲ نسخۀ بسیار متأخّر و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ) جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی- جاوید

غزل ۸ را ۳۵ نسخه دارند و از این جمله ۳ نسخه بیت فوق را فاقدند. از نسخ کاملِ کهنِ مورّخ، نسخ مورّخ ۸۰۳ و ۸۲۱، خود غزل را ندارند.
******************************************
******************************************

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
همه یادداشت های شما بزرگواران قابل قدر است ممنون

عبدالواحد قلندرزهی نوشته:

صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبــت روزی بیـــابی کـــــام را

حضرت حافظ شیراز،عارف پارس وغزلسرای ایران در این بیت، از سختی روزگار بر صبر تاکید وموفقیت وبیرون رفت از مشکلات را درشکیبایی می داند و این مطلب برگرفته از قرآن وگفتار پیامبر است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام