گنجور

غزل شمارهٔ ۷۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

ما را ز منع عقل مترسان و می بیار

کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست

از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد

جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست

او را به چشم پاک توان دید چون هلال

هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست

فرصت شمر طریقه رندی که این نشان

چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست

نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو

حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ری‌را

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Davoud Tabrizi نوشته:

Ba Salam va talabe aff az inkke az alfbae Engelisi estefadeh mikonam
Bahrist Bahre eshgh ke hichash karane nist
ra dar noskhehaye pishin dideham ke benazarm sahihtar ya behtar begooyam monasebtar amad
Sepase bekaran

پاسخ: با تشکر، من خود به شخصه نیز در نسخه‏ای «بحریست بحر عشق …» دیده‏ام، از آنجا که تا کنون ما تلاش کرده‏ایم دیوان حافظ را مطابق با نسخه‏ی قزوینی نگه داریم، بدل را در حاشیه می‏گذاریم و اصل را دست نمی‏زنیم.

کمک به گسترش دامنهٔ داده های بزرگترین سایت شعر فارسی