گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی

تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

در مکتب حقایق پیش ادیب عشق

هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی

تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد

آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد

بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی

یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر

کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی

از پای تا سرت همه نور خدا شود

در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

وجه خدا اگر شودت منظر نظر

زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود

در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی

گر در سرت هوای وصال است حافظا

باید که خاک درگه اهل هنر شوی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

رویهمرفته در این شعر روندگی و سلوک با کیمیا این همان گرفته شده یعنی رونده می کوشد خود را به گوهری بالا تر بدل کند

محسن اصلانی نوشته:

این غزل به عقیده بنده یکی از عرفانی ترین و زیبا ترین غزلیات حضرت حافظ است و نصایح زیادی را در این شعر گنجانده است
در بیت پنجم به عقیده بنده اگر عبارت “نور خدا اگر به دل و جانت اوفتد” جایگزین مصرع اول شود زیباتر است

مصیب مهرآشیان مسکنی نوشته:

دراین غزل حافظ پرده ازاسراربرمیداردواعتداف وقسم جلاله میخورد که اگردرراه عشق حق صافای باطن باشدمیتوان مثل منصورحلاج شدچون خسته ام امشاالله دراتی حاشیه کامل مینویسم ازوبلاگ من هم سری بزنیدونقدان دانظر بگذارید

آرتین نوشته:

برداشت بنده از این شعر به صورت کلی این است که حافظ بزرگ خواسته به ما بگه که اگر میخواهید در زندگی به راز رمز و درون مایه هستی پی ببری باید الگو داشته باشی و در پای این الگو باید که شاگردی کنی

حسین نوشته:

به یاری اهورامزدا
روحش شاد
و روح ما با یاد و اشعارش شاد
در بحر خداوند میبایست غرق شد
انسانی که غرق شده هر چه به اراده خود دست و پا بزند بیشتر فرو میرود
پس باید خود را به امواج دریا بسپارد
یعنی هر حرکت او به اراده ی امواج دریا باشد و نه اراده ی خود
یعنی اعتراف با اینکه من اراده ای ندارم و حرکتم به اراده ی دریاست
به تعبیر حضرت مولانا این یعنی انا الحق
این مقام وحدت است، نه ادعای الوهیت
رسیدن به چنین مقامی مردان بزرگی میطلبه که حجاب عقل را کنار بزنند و خودی از میان بردارند و تنها هو بماند
پاینده سرزمین مقدس ایران

سید مهدی نوشته:

بیت آخر در برخی نسخه ها متفاوت آمده است (باید که خاک در گه اهل بصر شوی) و اهل بصر صحیح تر است چرا که منظور عارفان واصل است که دارای بصیرت هستند . وگرنه اهل هنر معلوم نیست چکاره باشند تا چه رسد بدین که بخواهند کسی را واصل الی الله کنند.

مهدی عرفانی نوشته:

منظور کلی از این غزل:
تربیت انسان تا مراتب اعلا

مدرس نوشته:

با سلام خدمت دوستان گرامی
در این شعر مشاهده می کنیم که حضرت شمس الدین محمد ابن بها الدین حافظ شیرازی در مورد عشق الهی و عشق به خدا می گویند. بنا بر تحقیقات بنده حضرت حافظ در واقع عاشق موجودی زمینی نبوده اند همانطور که در شعر هایش مشخصاتی مختلف از افرادی مختلف آورده است.
بر این مبنا، می توانیم بگوییم که عشق حقیقی حضرت حافظ، خداوند بوده و وی معشوق زمینی ندارد.
این احساس نسبت به خدا و قدرت الهی در واقع رنج آور است.
در نتیجه، حضرت به می پرستی و تلقین عشق به معشوق زمینی روی می آورد.
اما در مورد حضرت مولانا می توان گفت که چون عاشق موجودی زمینی بوده و معشوق زمینی دارد به قدری از درد عشق مست است که به مستی مصنوعی،نیازی ندارد. درنتیجه در تمامی منابع معتبر به عدم می گساری وی اشاره شده.

حافظ نوشته:

مدرس جان اشتباه رفتی
حافظ عزیز از نظر من و با توجه به این شعرش زاهد ترین زمان خود بود تنها برای مشخص کردن نامسلمانی زاهدان زمان خود رو به اینگونه شعر گفتن می آورد
زاهدانی ریاکار و “ظاهر پرست”

خوشبخت ترین خوشبخت نوشته:

سلام
ببینید دوستان اون جایی که حافظ گفته اهل هنر و یکی از دوستان گفته اهل بصر بهتره به نظر من، منظور حافظ همون اهل هنر بوده . ببینید هر انسانی استعدادهایی بخصوصی داره و هر کسی در استعدادهایی که داره می تونه خلاق باشه و مثلا ما می گیم خلق اثر هنری اون شخص در واقع در خلق استعدادهاش هنرمند هست ولی در جایی که استعداد نداره فقط می تونه از دیگران که اون استعداد رو دارن با خاک درگاه بودن یاد بگیره و خلاقیت نداره و به عبارتی اهل هنر نیست.
منظورم در اینجا اثر بخشی هست و نه راندمان بالا داشتن بلکه قدرت اثر بخشی در زمینه اون استعداد رو داشتن منظور من هست.
به عنوان مثال شخصی ممکن با یک ژیان از مشهد بره تهران و راندمان خوبی داشته باشه ولی شخص دیگری این مسیر با هواپیما بره و هواپیماش راندمان خیلی خوبیم نداشته باشه ولی سریعتر می رسه. اینه منظور من از اثر بخشی.
به عبارتی وقتی یک نفر در هر کاری به متخصص اون کار مراجعه کنه و هر کسی در جایی که تخصصی نداره نظر نده و شکیبایی کنه و وسط حرف کسی که متخصصه و داره توضیح می ده ورود نکنه و با دقت گوش کنه و بشنوه و نگاه بکنه و یاد بگیره اونهم با ذهنی آرام و با توجهی کامل. این میشه از دید من خاک درگه اهل هنر بودن.
اینطوری طرف رشد می کنه و می شه اون چه که باید بشه.

کانال رسمی گنجور در تلگرام