گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

سبت سلمی بصدغیها فؤادی

و روحی کل یوم لی ینادی

نگارا بر من بی‌دل ببخشای

و واصلنی علی رغم الاعادی

حبیبا در غم سودای عشقت

توکلنا علی رب العباد

امن انکرتنی عن عشق سلمی

تزاول آن روی نهکو بوادی

که همچون مت به بوتن دل و ای ره

غریق العشق فی بحر الوداد

به پی ماچان غرامت بسپریمن

غرت یک وی روشتی از امادی

غم این دل بواتت خورد ناچار

و غر نه او بنی آنچت نشادی

دل حافظ شد اندر چین زلفت

بلیل مظلم و الله هادی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پیام بهرامیان نوشته:

این غزل تنها سروده ی مثلث حافظ است که به سه زبان فارسی دری , عربی و لهجه ی قدیم شیرازی سروده شده.لهجه ی قدیم شیرازی که همان پهلوی متغیر است گونه ای از پارسی بوده که در مرحله ی گذار از حالت میانه(پهلوی جنوبی) به نوین(پارسی دری) قرار داشته است.تقریبا بصورت فارسی در آمده بوده اما هنوز برخی آداب پهلوی را می توان در لهجه آن زمان مردم فارس یافت.اندکی بعد آن حالت ها نیز کنار گذاشته شد و گویش مزبور بصورت لهجه ی شیرازی کنونی در آمد.(این زبان نوشتاری نبوده و فقط در محاوره های محلی بکار می رفته است و حالت نوشتاری اش همان فارسی دری بوده است)
شرح ابیات محلی غزل مثلث خواجه:
*
امن انکرتنی عن عشق سلمی/ته ز اول آن روی نهکو بوا دی* :
ای که مرا از عشق سلمی نهی میکنی/تو از اول آن روی نیکو را باید دیدی(می دیدی)**
*
که همچون مـُت ببوتن دل و ای ره / غریق العشق فی بحر الودادی* :
برای همچون من ببودن (شدن) دل به این راه بده/ و غریق عشق در دریای دوستی شو
*
به “پی ماچان” غرامت بسپریمون/غرت یک وی روشتی از اما دی* :
به “پاماچان” (تنبیهی صوفیانه) غرامت بسپاریم(می سپاریم) / اگر تو یک بی روشی (سرپیچی و کجروی) از ما دیدی*
*
*غم این دل بوادت خورد ناچار/وغرنه وابینی آنچت نشادی* :
غم این دل ببایدت خورد ناچار / وگرنه بازبینی آنچه ترا نشاید*
*
.

سمن نوشته:

معنی کامل شعر گذارده شود.الان فقط از بیت ۴ تا بیت ۸ معنی دارد .۳معنی بیت اول و بیت آخر را نیز اضافه کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

سَبَت = اسیر کرد (کلمه عربی)
سَلمی = معشوق (نامی است عربی، سَلما تلفظ می شود.)
صُدغَی = مخفف صُدغَین یعنی دو گیسوی آویخته (کلمه عربی)
فُواد = قلب (کلمه عربی)
یُنادی = ندا می دهد. (فعل عربی از باب مفاعله)
واصِلنی = مرا به وصال برسان ( واصِل فعل امر از باب مفاعله + ن + ی )
اَعادی = دشمنان (کلمه عربی جمع عدو)
تَوَکَّلنا = توکل کردیم. (فعل عربی باب تفعّل)
اَمَن = آیا کسی ، ای کسی (اَ + مَن ، عربی)
اَنکَرتَنی = انکار کردی مرا ، انکار می کنی مرا (اَنکَرتَ فعل عربی باب افعال + ن + ی)
تُزاوَّل = تو از اول ( فارسی دری)
نِهکو = نِکو ، زیبا ( فارسی دری)
بِوادی = ببینی ، دیده باشی ( فارسی دری)
همچون مُت = همچون مَنَت ، تو مانند من ( فارسی دری)
بِبوتَن = ببودن ، بودن ( فارسی دری)
دل وَ ای رَه = دل و این راه ( فارسی دری)
غَریقُ العِشق = غرق در عشق (عربی)
بَحر = دریا
وِداد = دوستی
بَحرِ الوِدادی = دریای دوستی
پی ماچان = پابوسی ( پی به معنی پا + ماچ به معنی بوسه ، فارسی دری)
بِسپُریمُن = می سپریم. ( فارسی دری)
غَرَت = گََرَت ، اگر تو را ( فارسی دری)
وی رَوِشتی = بی روشی ، گناه و تقصیر ( فارسی دری)
از اِما دی = از ما دیدی ( فارسی دری)
بِواتِت = ببایدت ، باید تورا ( فارسی دری)
وَغَرنَه = وگرنه ( فارسی دری)
اوبِنی = می بینی ، خواهی دید ( فارسی دری)
آنچَت = آنچه تو را ( فارسی دری)
نَشادی = نَشایَد ( فارسی دری)
لَیل مُظلِم = شب تاریک (عربی)
هادی = راهنما
معنی بیت ۱: سلمی با گیسوان آویخته در دو سوی صورتش، قلبم را اسیر کرد و روح من هر روز این ندا را می دهد که:
معنی بیت ۲: معشوق من! به من غاشق رحم کن و علیرغم دشمنان، مرا به وصال خود برسان.
معنی بیت ۳: محبوب من! در غم عشق و آرزوی تو، به پروردگار بندگان توکل کردیم.
معنی بیت ۴: ای کسی که عشق سلمی را منکر می شوی! تو اول باید آن روی زیبا را ببینی.
معنی بیت ۵: تا همچون من، دل تو یکباره در دریای دوستی غرق شود.
معنی بیت ۶: ما با پای بوسی ، غرامت خواهیم سپرد اگر تو گناه و تقصیری از ما دیدی.
معنی بیت ۷: غم این دل را تو ، به ناچار باید بخوری وگرنه آنچه تو را شایسته نباشد ، خواهی دید.
معنی بیت ۸: دل حافظ در چین زلف تو رفت در شب تاریکی که فقط خداوند راهنماست.

شهریار70 نوشته:

دوست عزیز پیام بهرامیان
این در این شعر زبان سوم لهجه مردم فارس نیست ، زبان لری متمایل به لهجه‌ی مردمان تویسرکان است که بنابر بعضی نقل‌ها حافظ اصالتی از آنجا داشته‌ است.
از دوست عزیز استاد امین کیخا خواهشمندم به یاری من در این غزل برسد و چند نکت که به نظرشان می‌رسد را به ما ارزانی دارند.
در کل تنها غزل سه زبانه‌ی خواجه حافظ است این غزل.

امین کیخا نوشته:

با درود به شهریار مهربان و باریک بینم البته لری بیشتر به گویشی می ماند تا یک زبان کامل ولی واژه های بسیار زیادی دارد به طوری که به درک و دریافت بهتر پارسی میانه یاری می رساند فارسی میانه و یا پهلوی البته یکباره به دری دیگر نشده چنانچه می دانید به احتمال زیاد یک فرایند سپری شده است ولی ما انچه از این تغییر نسبتا تند در دست داریم اندک است . لری در تویسرکان و ملایر اغاز می شود و تا فارس و برازجان هم به کار می رود در کردی عراقی بسیاری از واژگان بسیار شبیه لری هستند و در واقع همه ریشه های درخت پهناور و گشن بیخ فارسی هستند .
اما پی ماچان یا پای ماچان جایی از خانه بزرگان است در پیشسرا که نزدیک کفشکن است .
اوبنی به بختیاری امروز ایبینی یعنی می بینی و به کردی می شود دبینی
ایما دی احتمالا از ایما به معنی ما و دی همان دیدن است یعنی اگر یک بی روشی و یا بی ادبی از ما دیدی است
رویهمرفته روی همه گویش ها باید کار بشود و با دلسوزی همه درونسوی و مضمون های زیبایشان به فارسی باز پرداخت شوند
از واژه های تویسرکان و ملایر دکتر حیدری ملایری که اختر فیزیک دان هستند در نوشتن کتاب اختر فیزیک سه زبانه اش استفاده کرده است ( و البته از بقیه لهجه های ایرانی ) و کتاب ارزشمندی به مردم ایران پیش کش کرده است که رایگان بر خط قابل استفاده است .

امین کیخا نوشته:

تا پرورده شدن و به برامدن مردان و زنان تیزبینمان البته راهی نمانده است و انروز با یک کوشش همگانی فارسی را پر بار تر خواهیم کرد برای نمونه بنمایه های پارسی را در آذری بسیار جستجو کرده اند و چه بسیار واژه های زیبایی که یافته نشده است . ولی به عنوان خویشکاری و وظیفه هر کس باید در کاری که استاد است انچه می داند به پارسی درست بنویسد و واژه بسازد تا اینکه روایی ان بیشتر شود چند روز پیش من یک همایش در مورد نوزادان تندرست دادم و بسیاری از پزشکان و پرستاران هر چند انگلیسی را بهتر از فارسی ام می فهمیدند ولی در انها حس شور و گرایستگی به دانستن یک فارسی پژوهشگرانه را نشان می دادند تا واژه اخر همه باریک بینانه گوش می دادند باید این حس که این فارسی است که مایه نازیدن و برازیدن است در میان فارسی زبانان فراوان شود و این حس برامد و نتیجه کتاب خوانی است ولی من به مردان و زنانمان و نیز پروردگار دل نیک کرده ام .

امین کیخا نوشته:

شهریار جانم پدرم یک فرهنگ نامه فارسی به لری در مدت ۳۰ سال گرد آورده اند که بیش از هزار صفحه ان حاضر است و اماده چاپ است و در واقع اولین فرهنگ نامه فارسی به لری است زیرا پیش تر لری به فارسی بودند و برای همه لغت های فارسی لری ای نیافته بودند . در پیش گفتار ان ۴۰ صفحه در سنجش لری با پشتو و افغانی و کردی و وامواژه های مغولی نگاشته شده است .امید داریم که پروردگار به فارسی نیرو دهد و مردممان را فرهیخته تر کند که در گرداوری این واژگان تیرگان مختلف ایران بیشتر بکوشیم که راه سرفرازی بیشتر فارسی همین است .

شهریار70 نوشته:

درود بر شما استاد بزرگوار امین کیخا
از پاسخ کامل و دقیق‌تان بسیار سپاس‌گزارم.
من بی هیچ گمانی بر این عقیده‌ام که واژه‌های اصیل زبان پارسی را تا جایی که به دلزدگی و ناراحتی عموم مردم نینجامد ، به کار بریم. زیرا این فرهنگ آمیخته از واژگان پارسی ، عربی ،آذری، عربی-پارسی و سایر واژگان برآمده از زبان‌ها و گویش‌های گوناگون سرزمین‌مان محصول قرن‌هاست و به ‌کارگیری مجدد آن‌ها نیـــاز به تلاش و خواست همگانی دارد.
یادآوری‌های بزرگانی چون شما کمک شایانی در زمینه‌ی شناخت واژگان همسان دارد.

ک ن نوشته:

دوستان گرامی این شعر ترکیب زبان عربی و فارسی معیار و پهلوی هست.لری هم ریشه در زبان پهلوی دارد.سعدی هم در مثلثات خود از گویش شیرازی قدیم استفاده کرده است.شباهت دلیل بر یکی بودن نیست.این گویش با کمترین دست خوردگی در شمال غرب شیراز هنوز رایج می باشد.

محمد نوشته:

به نظر من حافظ با این شعر خواسته اطلاعات زبانی و ادبیاتی کاملش در منطقه رو به خواننده نشون بده… به خصوص مصرع غرت یک وی روشتی از امادی که هنوز در مناطق مجاور شهر قدیمی ارجان و بهبهان امروزی رایج هست و بسیار استفاده میشه… مثلا امروزه در گویش بهبهانی به جای عبارت سر لجت در فارسی از عبارت سر غرتت استفاده میشه… و به جای عبارت چی از ما دیدی در فارسی چت اما دی استفاده میشه

علی عادلفر نوشته:

حافظ کلامی بسیار پخته وشیرین دارد و توانایی صحبت کردن به عربی و یا فارسی دری را افتخاری بزرگ برای خود میداند(همانطور که دیگر شاعران بزرگ نظیر سعدی و مولانا نیز از اشعار عربی استفاده کرده اند) حافظ در شعری بیان می‌کند که عربی شعر گفتن یک هنر و مهارت شگرف است:
اگرچه عرض هنر پیش یار بی ادبی است / زبان خموش ولی دهان پر از عربی است……

انور نوشته:

دو بیت ماقبل آخر بە ظن نزدیک بە یقین بە زبان کوردی لهجە گورانی نوشتە شدە.

کانال رسمی گنجور در تلگرام