گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی

وان گه برو که رستی از نیستی و هستی

گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو

هر قبله‌ای که بینی بهتر ز خودپرستی

با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش

بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی

در مذهب طریقت خامی نشان کفر است

آری طریق دولت چالاکی است و چستی

تا فضل و عقل بینی بی‌معرفت نشینی

یک نکته‌ات بگویم خود را مبین که رستی

در آستان جانان از آسمان میندیش

کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی

خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد

سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی

صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز

ای کوته آستینان تا کی درازدستی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برگ سبز » شمارهٔ ۶۳ » (اصفهان) (۰۸:۵۵ - ۱۲:۱۲) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: بنان، غلامحسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: ای دل مباش یکدم خالی ز عشق و مستی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علیرضا موسوی نوشته:

در مستی مجازی آدمی لحظاتی از عقل و هوش بطور ناقص فارغ می شود و دیگر چندان توجهی به پیرامون خود ندارد. در مستی حقیقی، که حاصل نظر بر جمال دلارای حضرت محبوب ازلی است ، دل در یاد او از قید ماسوا می رهد.

علیرضا نوشته:

در بیت آخر منظور از کوته آستینان، صوفیان و زاهد نمایان عصر حافظ هستن که لباس های پشمین با آستین های نسبتا کوتاه می پوشیدند.

محمدرضا رئوفی نوشته:

گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو
هر قبله‌ای که بینی بهتر ز خودپرستی

سایه - هوشنگ ابتهاج- حدس زده است که این بیت در اصل به صورت زیر بوده است که بسیار مناسب تر است:

گر خود بُتی ببینی مشغول کار او شو
هر قبله‌ای که بینی بهتر ز خودپرستی

چنگیز گهرویی نوشته:

در مصراع اول بیت هفتم امده./.خار ار چه جان بکاهد گل عذر ان بکاهد …./.که بدین گونه هیچ معنایی نمیدهد به به نظر غلط املایی اتفاق افتاده .با توجه به مصرع بعدی همین بیت ,به نظر صحیح ان اینگونه درست میباشد ./.خار ار چه جان بکاهد گل عذر ان ( نخواهد).سهل تلخی می در جنب ذوق مستی.منتظر نظر و تصحیح

چنگیز گهرویی نوشته:

بیت هفتم .خار ار چه جان بکاهد گل عذر ان (بخواهد ).سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی ./. در اینجا و در تمام دیوانها با تصحیح اساتید متعدد به همین شکل امده.متاسفانه ایراد انقدر واضح و محرز میباشد که با اندک توجه در معنی بیت هر علاقه مند به شعر ی نیز متوجه خواهد شد .عجیب است از نگاه تیز بین و نکته بین بزرگانی چون قزوینی وغنی. سایه . خرمشاهی ودیگران پنهان مانده است./.صورت صحیح بیت مذکور فقط و فقط به شکل زیر میباشدو بس .خار ار چه جان بکاهد گل عذر ان (نخواهد ) . سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی .با عرض پوزش از درگاه تمام بزرگان و علاقه مندان به شعر و ادب

منصور یاسایی نوشته:

به نظر حقیر :
گل عذر آن نخواهد صحیح است
فکر کنم سختی خار گل رو تحمل میکنه برای خوش عطری و زیبایی گل

چنگیز گهرویی نوشته:

خوانندگان گرامی دقت فر مایند در معنی .۱/عذر کسی را خواستن .یعنی رد کردن و مردود کردن و جواب کردن که در بیت بالا مراد نکته دان و رندی چون حافظ همین میباشد .۲/عذر خواهی کردن به معنی عام معذرت خواهی کردن .در این بیت .جمال کعبه مگر عذر رهروان خواهد ..که جان زنده دلان سوخت در بیابانش .۳/عذر کسی را پذیر فتن به معنی از سر تقصیر و گناه کسی گذشتن و مورد عفو قرار دادن .در این بیت دقت نمایید .عشق است و مفلسی و جوانی و نو بهار .. (عذرم پذیر )وجرم به ذیل کرم بپوش..میبینید که حضر ت حافظ چه به جا و درست از این سه وازه استفاده کرده است پس در بیت مورد بحث مسلم است که نخواست عذر خار مراد بودهاست .گرچه وجود و همراهی خار جان کاه میباشد اما گل انرا رد نمی کند . جواب نمیکند خار ار چه جان بکاهد گل عذر ان نخواهد….

چنگیز گهرویی نوشته:

در این چمن گل بی خار کس نچید اری …چراغ مصطفوی با شرار بو لهبیست

ضیایی نوشته:

جناب کهرویی گرامی
به نظر می رسد «گل عذر آن بخواهد » صحیح باشد
همچنان که در بیتی که خودتان آورده اید جمال روی کعبه عذر سختی های راهش را خواسته است اگر چهره زیبای گل نیز عذر آزار خار را بخواهد این دو بیت خواجه شیراز به طور کامل با هم متناسب خواهند بود.

مهران قبادی نوشته:

سلام عرض میکنم خدمت همۀ علاقمندان به شعر و ادب فارسی
به نظر این حقیر عزیزان در خواندن بیت
با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش
بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی
باید دقت نمایند در کلمۀ تندرستی حرف ” د “مکسور و
حرف “ر” مفتوح خوانده شود
یعنی با این اعراب ” تَندِرَستی ” خواهش میکنم من رو راهنمایی بفرمایید.

چنگیز گهرویی نوشته:

با سلام .دوست گرامی اقای ضیایی.در بیت . جمال کعبه مگر عذر رهروان خواهد …*یعن مگر جمال کعبه از رهروان به خاطر تحمل سختیهای راه عذر خواهی میکند یا از انها دلجویی میکند وا به معنی عذر خواهی کردن است عذر کسی را خواستن با از کسی عذر خواهی کردن و عذر کسی را پذیرفتن سه معنای متفاون دسن میدهد که کاردان و نکته دان تیز بینی چون حافظ کاملا این سه مفهوم را تشخیص و بجا در سه بیت بکار برده است و در بیت .خار ار چه جان بکاهد …*مراد عذر خار را خوستن نه عذر ان را پذیرفتن یا عذر خواهی کردن است .

علی اصغر رحیمیان نوشته:

گرجان به تن ببینی همان خود پرستی است اگر جان به تن ببینی مشغول کار او باش و آنرا اصلاح کن گر خود بتی ببینی مناسب این بیت نمی باشد چون حداقل بت پرستی بهتر از خود پرستی می باشد
بیت حافظ درست است
ای سالک در راه جانان اگر چه خار جان کاه باشد و رنج و سختی داشته باشد تحمل کن تحمل این تلخی تو را به ذوق مستی می رساند و الا گل عذر تو را بخواهد
تو را رد کند که تحمل رنج و درد نداری
دربیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سر زنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
بیت حافظ درست است

حمید "افسردگان سرا" نوشته:

هوالرحمان
سلام خدمت همه شیفتگان و همه حقیقت جویانی که از راه ها “لوازمات” برای رسیدن به حقیقت مطلق بهره می برند و نه در راه ها مانده و به آن راه فقط می اندیشند .
خوب است ریشه یابی کلمات برای فهم بهتر جمله، و پس از آن بهتر است ریشه کل، مقصد شود و آن حقیقت و خواستگاه اصلی عاشقان “الله” است .
در این شعر اساس بر ترک سر دماغی و منیت آدمیست
بیت :
ﺩﺭ ﺁﺳﺘﺎﻥ ﺟﺎﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﯿﻨﺪﯾﺶ
ﮐﺰ ﺍﻭﺝ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪﯼ ﺍﻓﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﭘﺴﺘﯽ

حکایت شعور آدمیست که خیال باطل از علم بی عملش چون به بلندی غرور رسد او را تکبر به زیر آورد،
چون شیطان که “کبر” آغاز نمود و آنهمه بندگی را به غرور و تکبر به باد فنا داد، چون “اکبر” خداست و “الف” آن ابتدا و انتهای خلقت را در بر گرفته !!
“علم با عمل را معرفت و تواضع حاصل باشد و معرف از معرفت الهی را افتادگی از علم و بخشش وسیع و نامحدود حق تسلیم باشد و این مقام از آن شکرگزاران است” .
بعد از پیکار در علوم سخن آن به که گوش دلی و سعی عملی تا جان زنده گردد ورنه به زبان سخن گفتن هیچگاه کمیتی نبوده و واعظ بی عمل را آن به که سخنش نشنیدن .

ﺧﺎﺭ ﺍﺭ ﭼﻪ ﺟﺎﻥ ﺑﮑﺎﻫﺪ ﮔﻞ ﻋﺬﺭ ﺁﻥ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺳﻬﻞ ﺍﺳﺖ ﺗﻠﺨﯽ ﻣﯽ ﺩﺭ ﺟﻨﺐ ﺫﻭﻕ ﻣﺴﺘﯽ

خار نماد سختیست در زندگی که بی آن چون ناله ها و شیون ها و اشک ها که از فراق حاصل میشود رخ نمایان کند و معنا پذیرد .
مانند صافی ” زمان و مکان و شرایط حاکم در آن” که پاکان و عاشقان حقیقی را خالص و جدا نموده به حقیقت سوق می دهد تا گل چنین عذری را مطلوب شمرده و خار را نشانه قداست یافتن آدمی گرداند .
و عاشقان واقعی را چون همه نیت و اراده، فنای در اراده حضرت عشق باشد سهل شود همه سختی ها در ذوق مستیشان بر آستان حضرتش .
امید است مطلب را رسانیده باشم گرچه فرای مطلب است .
ارادتمند همه عشاق : حقیر حمید : افسردگان سرا

ناشناس نوشته:

کتاب “ای کوته آستینان” مرحوم سعیدی سیرجانی هم در رابطه با همین شعر نوشته شده که متاسفانه نمیدونم به چه دلیل ممنوع الچاپ هست؟! شایدم بخاطر اینکه حکومت خودش قبول داره که نقش همون کوته آستینان دراز دست رو داره بازی میکنه؟

بینوا نوشته:

سلام
با سپاس از آقای افسردگان سرا
بخردان گرانمایه چرا عنایت نمی کنید که واژه (ار چه) نشان دهنده قیاس میان زشت و زیبا ست یعنی زیبایی گل عذر خواه جفای خار است همان گونه ذوق مستی تحمل تلخی می را آسان می کند .
چرا کار را دشوار می کنید و لقمه را دور . . .

شمس شیرازی نوشته:

جناب گهرویی
مانا چنان روشن است که نیاز به تفسیر ندارد!
مگر نشنیده اید که :
گل بی خار جهان ، مردم نیکو سیرند

ناشناس نوشته:

می شود بنویسید “مانا” در کدام فرهنگ لغت فارسی، به معنای “معنا” است؟ متشکرم.

س ، م نوشته:

مانا
فرهنگ فارسی معین

(اِ.) ۱ - (ص .) شبیه ، مانند، نظیر. ۲ - (ق .) ادات تشبیه و تردید: گویی ، پنداری .

ناشناس نوشته:

پس فرهنگ معین نشان می دهد، مانا، به معنای “معنا” نیست و معانی آن هم مرادف معنا نیست. البته ببینیم شمس شیرازی منبعی را سراغ دارند که مانا را معنا گفته باشد؟ با تشکر از س.م.

س ، م نوشته:

ناشناس عزیز
همانطور که در حاشیه ای دیگر آمد
مانا از فرهنگستان جناب دکتر ترابی سر به در آورده ، اگر هم کاملاً با معنا نمی خواند ولی میتوان به جای آن ولی به فارسی خودمان آنرا به کار برد
کار فرهنگستان همین است ، لغات جدید با واژه های زیبا
آیا ”مانا“ به جای ”معنا“ در مقایسه با ” کش لقمه“ به جای ”پیتزا“ از فرهنگستان لغت زیبا تر نیست ؟
من که بسیار ازین لغت خوشم آمده
خوش باشید

س ، م نوشته:

ضمناً ، مانا از ریشه ی مانستن است {همانندی} به مانای هم معنا بودن هم میتوان گرفت
بسیار بجا و زیبا به نظر می رسد
شما هم قبول بفرمایید
با احترام

ناشناس نوشته:

چه بگویم. لابد همین طور است که شما می گویید.
البته به نظرم قیاستان مع الفارق است. پیتزا واژه ای نوظهور است ولی “معنا” از الفاظی است که برای ایرانیان، فارسی شده است.
در هر صورت کارشناسان باید بگویند مانا می تواند کار معنا را بکند و جایگزینش شود. من که کارشناس نیستم.
ولی با احترام به توضیح شما، فعلا دوست دارم همان “معنا” را به کار ببرم که پدر و مادرم به من یاد داده اند و در دبستان تا دانشگاه وقتی می خواستیم به دوستان خود چیزی را بگوییم می گفتیم این معنایش این می شود و نمی گفتیم مانا تا فکر کنند خانم مانا منظور است یا دعای بقا و ماندگاری و…

شمس شیرازی نوشته:

جناب ناشناس ،
منبعی جز آنچه دکتر ترابی به کار برده است ندارم
به دلم نشسته است و به گمانم معنا مانا میدهد!!
واژه های تازه همواره مورد بی مهری بوده اند، شما بی مهری نفرمایید.

س ، م نوشته:

ناشناس عزیز
البته که شما مختارید که همان کلمه ی معنا را به کار گیرید
که من هم در بیشتر نوشته ها و گفته ها همین کار را می کنم
چون همه کس با لغت ” مانا“ آشنا نیست
ولی بی مهری نفرمایید
توضیح کوتاهی می دهم شاید هم عقیده شدیم
ما در عربی کلمه ی ”عقل“ را داریم که معادل یا مانند یا نظیر آن در فارسی ” خِرَد“ است
کلمه ی ”ذکاوت“ را داریم که معادل یا همانند یا نظیر آن در فارسی ”هوش“ است، و بسیاری دیگر
پس میتوان گفت طبق فرهنگ معین مانا هم که از مانستن و مانند گرفته شده به همان به قول شما معنی ” معنا“ را بدهد منتها زیبا تر
به فرموده ی شمس شیرازی عزیز
خداوندگار نگهبانتان باد
و به قول دکتر ترابی
شاد زی
بیش باد کم مباد

ناشناس نوشته:

دوست عزیز. سپاس از نظر شما. امیدوارم از این نظر بنده غباری بر خاطرتان ننشیند. هدف بحث علمی است!
تنها به دل نشستن و گویا معنای فلان را بدهد دلیل استفاده از هر واژه ای به جای واژه دیگر نیست. اگر این در باز شود زبان فارسی لطمه می خورد.
بگذارید اساتید و کارشناسان نظر بدهند.
ادات و الفاظ تشبیه همچون مانند و مثل و چون و سان و وش و گونه و… یک چیز است و “معنا” چیز دیگر.
من نمی دانم ایرانیان باستان معادل “معنا” را چه می گفته اند. اما “مانا” که جزو ادوات تشبیه است به نظر غیر کارشناسانه من به معنای “معنا” نیست و اگر دکتر ترابی کارشناس ادبیات است-که ظاهرا هست- باید دید که دلیل ایشان بر این به کارگیری مانا به جای معنا چیست.

س ، م نوشته:

ناشناس عزیز
خوشحالم که بحث را علمی میدانید
در فرهنگ معین لغت مانا را به نظیر هم معنی کرده
اگر کسی از شما بپرسد نظیر لغت عقل ِ عربی در فارسی چیست ، شما چه جوابی خوهید داد ؟
شما را نمی دانم ولی اگر از من بپرسند میگویم لغت ِ خِرَد .
و فکر می کنم بتوان نظیر را به جای معنا به کار برد واین ” نظیر “ هم طبق فرهنگ معین همان ماناست
ما هم ایرانی هستیم فارسی هم زبان مادری ماست ، حق داریم منتظر کارشناسان نباشیم و در مورد زبانمان نظر بدهیم
اگر چه به مذاق عده ای خوش نیاید . از کجا معلوم اگر همین لغت مانا را به فرهنگستان لغت ارائه بدهند مورد قبول نیافتد ؟
دستمان به دامان فرهنگستان
با احترام

ناشناس نوشته:

دوست من سلام.
اگر قرار است فقط به سبب اینکه زبان مادری ما فارسی است اجازه اظهار نظر داشته باشیم و “حق داشته باشیم منتظر کارشناسان نباشیم” این یک مقدار با “بحث علمی” کردن ناهمخوانی ایجاد می شود.
همان بحث علمی می گوید باید در امور تخصصی، نظر کارشناسان را ملاک قرار داد.
اما موضوع مهمی نیست مانا یا معنا!
هر چند باز هم توضیح شما این را نمی رساند که مانا معنای معنا را می دهد و نهایتا معنای نظیر را می رساند و از حیث ادبی، معنا با نظیر تفاوت کارکردی دارد و اگر مانا را به شیوه شما به کار ببریم در مواردی به اشکال بر خواهیم خورد، ولی موضوع مهمی نیست.
فرمایش شما صحیح است و من از ابتدا نبایست وارد بحثی می شدم که اطلاعی از آن نداشتم.
سپاس از شما.

ناشناس نوشته:

ویی همی‌آید مرا مانا که باشد یار من
بر یاد من پیمود می آن باوفا خمار من
………..
گفتم که ملیحی تو مانا که مسیحی تو
شاد آمدی ای سلطان ای چاره هر مسکین
……….
خلق می‌جنبند مانا روز شد
روز را جان بخش جانا روز شد
………..
جان من از لب تو مانا که یافت ذوقی
ورنه خیال جاوید با جان چه کار دارد؟
……………
مانا که هم لبت خورد آن خون که غمزه ریخت
کاینک نشان خون به لب شکرین درت

این ها نیز هدیه به شما. از مولوی و عراقی و خاقانی…

س ، م نوشته:

ناشناس عزیز
من هم ادعای کارشناسی نکرده ام
این مثال ها هم که از چند شاعر آوردید به جای خود مورد قبول است
ولی این لغت را میتوان در چند معنا یا مانا به کار گرفت که جناب دکتر ترابی عزیز شاید اولین بار استفاده کردند که ادیبان دیگر قبلاً به کار نبرده بودند
ناراحت نشوید ، اگر مزاحم شما شدیم بنده زانو بر زمین از سرکار عالی پوزش می خواهم
زنده باشید

شمس شیرازی نوشته:

ناشناس گرامی،
در سه بیت نخست مانا دقیقا (معنی )مانا می دهد! :
ای بسا ماناست که به عربی رفته و معنا ، معنی شده است

ناشناس نوشته:

شمس شیرازی لطفا به جای مانا، معنا بگذارید و بعد بخوانید:

بویی همی‌آید مرا معنا که باشد یار من…
………..
گفتم که ملیحی تو معنا که مسیحی تو…
……….
خلق می‌جنبند معنا روز شد

مانا در ابیات بالا، به معنای “گویی” و “گویا” و “مثل اینکه” است در این اشعار و به معنی “معنا” نیست.
خدمت شما عرض شد. کارکرد ادات تشبیه با معنا، حداقل در سی چهل درصد از موارد استعمال، ناهمگون است و نمی توانند جایگزین هم شوند.
اصرار بر اینکه مانا همواره کار معنا را می کند اصراری خوب به نظر نمی رسد.
اما شما هر جور میل دارید حرف بزنید. زبان فارسی را شاید ایرانی ها بیش از دیگران، خراب می کنند.

بابک نوشته:

درود،
س.م. جان و دیگر دوستان،
مانا مى تواند ریشه مانستن باشد ولى عکس آن خیر، مانند دانستن که ریشه اش دان است و نه بالعکس.
در ضمن “کش لقمه” در ذهن این یک بنده خدا بیشتر گَز را تداعى مى کند تا پیتزا!
بارى، مانایى که در فرهنگ معین آمده ریشه اش (Mānāk) در زبان پهلویست. در زبانهاى کهنتر ایرانى چون پارسى کهن و اوستایى گونه هایى دیگر از این واژه آمده و معناهایى دیگر مانند ذهن، فکر… ولى بنده هیچ جا ندیدم که مانا برابر معنى و یا معنا باشد.
اگر پافشارى بر استفاده از واژگان پارسى است: برابر، همسنگ، و همسان به گمانم نزدیکتر به معنى باشند تا آنچه شبیه،نظیر، مانند معنا دهد.
چرا که سه نمونه آخر همگى بار نسبى دارند، ولى معنى یا معنا بار مطلق را داراست.
اگر خدمت شما عرض کنم که نارنجى شبیه، مانند، نظیر سرخ است … ویا توپ فوتبال شبیه، مانند ،نظیر توپ بسکتبال ویا توپ گلف است … کمتر کسى مى تواند ایرادى بر بنده وارد آورد.
ولى امان از زمانى که عرض شود نارنجى سرخ معنى میدهد، ویا معناى توپ فوتبال، توپ بسکتبال و یا توپ گلف است. آنگاه تکه بزرگه بنده گوشم است على الخصوص در این میدان کارزار (گنجور را عرض مى کنم)
پس مانا با بار نسبى خود نمى تواند برابر معنى و بار مطلقش باشد.
ضمناً،
عقل برابر خرد نیست (اگرچه که فرهنگ معین آنرا چنین توصیف کرده)، و ذکاوت هم هوش نیست که تیزهوشیست، چرا که نه هر هوشى تیزهوش است.
اما چرا عقل برابر خرد نیست؟ خوب ساده چون هر عقلى خردمند (داراى خرد) نیست!
کمى دقت نشان مى دهد که واژگان بارهاى متفاوت دارند و نه یکسان.
عقل (intellect) لزوماً خرد ( wisdom) ندارد، اگر چنین بود هر عقل و نیمچه عقلى مى باید خردمند بودند که نیستند!
اما اگر هدف واژه سازیست، خوب این مانا یکجورهایى با حاله! یعنى که باور بفرمایید سگش مى ارزد به آن کش لقمه!
دورپرداز و دورنگار و رایانه نیز بماند، آن چرخبالِ نخبگان مرا کشته…که نه بالش چرخ است و نه چرخش بال! حضرات کمى بیشتر زور مى زدند تا دست کم یک پره بالى، چرخه بالى…
بارى، خدمتتان عرض شود که یکى دوتا از این رفیق رفقاى گنجورى هستند که استفاده از واژگان و منابع اجنبى را ماناى (اولین استفاده بنده از مانا! و چه کنیم که دکتر آخرالعمر ما را هم آلوده کرد!) کفر مى دانند، ولى ایراد بر فرهنگ معین را بالاتر از آن…
بنده هم با اجازه فعلاً مرخص شوم تا سر و کله این عزیزان پیدا نشده…

س ، م نوشته:

ناشناس گرامی
چرا ” معنا “ عزیز من
”یعنی “ بگذار تا مانا شود

بویی همی‌آید مرا یعنی که باشد یار من…
………..
گفتم که ملیحی تو یعنی که مسیحی تو…
……….
خلق می‌جنبند یعنی روز شد
شمس شیرازی از فرهیختگان است

شمس شیرازی نوشته:

جناب بابک،
مانا ی عقل را در فرهنگ دهخدا جستم :

بند کردن دوا شکم را !! چنین دارویی را عقول و شکم

را معقول می خوانند!!( انشاالله همیشه همه شکم هاشان معقول باشد و از عقل و عقول بی نیاز)
گمان نمی رود پارسی زبانان عقل را داروی درمان شکم روش بدانند!
باری ازین نکته بگذریم خواهش ( میبینید همین خواهش اسم مصدر خواستن از مانای خواستن دور شده است گرچه مانارا با خود دارد)من از دوستان اینکه
بی توجه بی مانای واژگان در زبان های دیگر به ویژه زبان انگلیسی معنای آنهارا باز گشایند در آن صورت می توانیم مانای راستین آنهار دریابیم عقل همان خرد است و خردمند ٰعاقل و دیگر معانی که به اشتر و سر بند و…میرود ارتباطی به معنی که ما به آن داده ایم ندارند
و اما آنچه از برای مانای معنی (معنا) در دهخدا یافتم:
هر چه قصد کرده شود از چیزی. و به جز مضمون و مفهوم …… تنها واژه فارسی آرش بود از آردن (آوردن)
و سر انجام داستان مانا ،، شیخ شیراز می فرماید:

آنکس که مرا بکشت، باز آید پیش.
مانا ( یعنی !) که دلش بسوخت بر کشته خویش!!

روفیا نوشته:

بابک گرامی
ظریفی در پرهیز از به کار بردن واژگان عربی تا بدانچا پیش رفته بود که وقتی میخواست بگوید: پیاز داغ با این روش خوب جواب میده میگفت پیازداغ با این روش خوب پاسخ میده!

شمس شیرازی نوشته:

درود بر این ظریف که پیاز داغش آنچنان پاسخ ها می دهد!!

بابک نوشته:

جناب شمس شیرازى گرامى،
عقل همان خرد است؟
و فرمودى ماناى عقل را در دهخدا جستجو کردید… آیا معناى آن و یا هوش را هم پیگیرى فرمودید؟
عقل در فرهنگ معین:
١-فهمیدن، دریافت کردن
٢- هوش، شعور ذاتى، فهم
و ٢ صفحه توضیحات دیگر… از جمله در باره اصطلاح “عقل کسى را پاره سنگ بر داشتن” = کم عقل بودن وى، بیخرد بودن او
(فرهنگ معین جلد ٢ صفحات ٢٣٢٥ -٢٣٢٧)
در اینجا روشن است که طرف عقل دارد(کمى) ولى خرد را هیچ ندارد، اگر عقل برابر خرد بود وى مى باید کمى خرد داشت که مى بینى هیچ ندارد، و نتیجه منطقى که عقل و خرد همسان، یکسان، همسنگ، و برابر نیستند.
اما هوش،
ریشه از پهلوى hōš
١-فهم، شعور، ادراک
هوش یک معنى وسیع دارد و یک معنى محدود،
الف-بمعنى وسیع عبارتست از بکار افتادن مجموع استعدادهاى عالى ذهن خاصه استعداد درک معانى مجرد…..
ب-بمعنى محدود عبارت است از استعداد سازش با وضع جدید و حل مسایل تازه…. هوش با تعریفى که از آن داده شده، استعدادیست فطرى، و هر کس هنگام زادن مقدارى از آن را با خود مى آورد. این مقدار نزد بعضى مردم زیاد است و در باره آنها گفته مى شود داراى هوش سرشار هستند، و نزد برخى دیگر بر عکس بسیار کم است چنانکه صاحبان آنرا بلید، کند ذهن، کودن، و ابله… میخوانیم. اما اکثریت مردم میان این دو دسته قرار دارند یعنى از آن موهبت طبیعى بطور متوسط بهره برده اند، هر چند که برابرى کامل میان آنان بر قرار نیست…
٢-عقل، خرد
فرهنگ معین جلد ٤ صفحه ٥٢٢٤
(پیشتر توضیح دادم که چرا عقل و خرد اگرچه از یک جنس ولى یکسان، برابر، همسنگ نیستند و داراى بارهاى متفاوتى مى باشند)
از قضا تیزهوشى نیز معناى خردمند را ندارد، چراکه هر تیزهوشى خردمند (داراى خرد) نیست.
بارى شاید این بیان، مفهوم را روشنتر کند:
…سالها مى باید تا پخته شود هر خامى…
خرد آن خامى (عقل،هوش و حتى تیز هوشى) است که پخته شده، ولى آنان پخته نیستند.
فرمودید که بى توجه به ماناى واژگان در زبانهاى دیگر بخصوص زبان انگلیسى معناى آنانرا باز گشایند….
زبان وسیله ایست براى ارتباط، و واژگان پدید آورده شده اند براى فهم کردن بسیارى از چیزها و ملتفت کردن مخاطب از منظور و محتوا….، در برخى از زبانها گاهى یک تفکر و یا ایده کمى روشنتر و واضحتر درک مى شود تا زبانى دیگر حتى در شکل یک کلمه و یا واژه… و نمونه آن همین عقل و خرد که در زبان ما و میان ما با هم چنان درآمیخته اند که جدا کردن و تفکیکشان بى دردسر نیست (دردسر را هم ملاحظه مى فرمایید!)، و نمونه زبان انگلیسى که آوردم براى آن بود که این تفکیک و جدا بودن را روشنتر و واضح کند، همین.
در ضمن فارغ از هر زبانى این ایده و تفکر است که در ابتدا پدید مى آید و سپس واژه اى براى آن ساخته مى شود و نه بالعکس، یعنى که ریشه واژگان از تفکرات و ایده هاست(در مورد ناملموسان) و آنان ساخته شده اند که منظور را منتقل کنند، و ایده ها و تفکرات خلق نمى شوند براى واژه اى به خصوص…
پدیده عقل و خرد همواره میان قوم بشر یکسان است، و تفاوت ( شاید بابت درک و فهم آنان) واژگانى است که مردمان مختلف پدید آورده اند که در زبانى روشنتر و در دیگرى آن مقدار واضح نیست.
*
در آخر نیازى به دست بدامان شدن شیخ نبود، اگر به جمله اى که بنده مانا را در آن استفاده کردم دقت میکردید مى دیدید که مانا هم معنى و هم آن سه دیگر را دربر دارد.
و مانا در مصراع دوم که از شیخ آوردید:
مانا(مانند آن؟؟؟) که دلش بسوخت بر کشته خویش!!
*
و همچنان که پیشتر عرض شد بنده نه در زبانهاى کهن و نه در لغتنامه ها برخورد نکرده ام که مانا معنىِ معنا را دارا باشد. و نیز نمى بینید که فى المثال دکتر معین هم حتى یکبار (تا آنجا که من دیده ام) از مانا برابر معنا استفاده کند.
شما فرمودید که در دهخدا دیدید، کدام یک؟ آن نسخه پانزده جلدى و یا نسخه اینترنتى؟

ناشناس گمنام نوشته:

با تشکر از همه ی دوستانی که نظر دادند به ویژه از اقای بابک که از همه منطقی تر و دقیق تر نوشت.
من هنوز می بینم جایگزینی “مانا” با “معنا” علاوه بر اینکه ضرورتی ندارد، خلاف قوانین ادبیات نشان می دهد و دیگر بحث را ادامه نمی دهم.
وقت بیشتر از این ارزش دارد که بر سر موضوعی جزئی هدر رود. موضوعی که با جمودی که بنده و سایر دوستان در نظراتم و نظراتشان داریم، علی الظاهر به نتیجه هم نمی رسد، …

بابک نوشته:

با سپاس از دوستان به خصوص ناشناس گمنام و روفیا و شمس و….
پست دیگر بنده چند روزیست که معطل باز بینى گنجور است، بارى چنانچه رهایى یافت لازم به یک اصلاح است:
سالها مى باید تا پخته شود هر خامى… به –>
بسیار سفر باید تا پخته شود خامى…

روفیا نوشته:

بابک خان
این سانسورها چندان هم هوشمندانه نیستند.
گویا تنها نرم افزاریست که به برخی واژه ها حساسیت دارد!
هنوز خیلی مانده تا بشر یاد بگیرد چه چیز و چه کسی را چگونه فیلتر کند!!!
کاش روزگار را مدل قرار می داد،
که چه کسانی را حذف کرد و دوام چه کسانی را بر جریده اش ثبت کرد…

بابک نوشته:

روفیا خاتون،
شاید که باید مى سرود
دردم از “روزگار” است و درمان نیز هم…
ولى پندارى حکیم زبان و زمان خود بس نکوتر مى دانست،
بارى،
اعتمادى نیست بر کار جهان
بلکه بر گردون گردان نیز هم
عاشق از قاضى نترسد مى بیار
بلکه از یرغوى دیوان نیز هم
چون سر آمد دولت شبهاى وصل
بگذرد ایام هجران نیز هم….

روفیا نوشته:

روفیا خاتون!!
ها ها…

حسین نوشته:

با توجه به مصرع دوم بیت که حافظ می گوید سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی در مصراع اول همان خواهد صحیح است یعنی برای ذوق مستی تلخی می را تحمل می کند همانطور که زیبایی گل باعث می شود جان کاهی خار را تحمل کنیم در واقع گل عذر خار را می خواهد و باعث می شود ما خار را نادیده بگیریم

مسعود نوشته:

سیدی روحانی از اهالی افغانستان را ،در حرم حضرت معصومه سلام الله تعالی علیها دیدم و از او در مورد تشرف سوال کردم.
او بدون اسم بردن از خودش گفت ؛ شخصی خیلی گریه کرد که چگونه خدمت امام زمان علیه السلام مشرف شود؟؟؟
شبی در عالم رویا آن وجود مقدس را زیارت کرد و حضرت در جواب او این بیت شعر را خوانده بودند؛

کانال رسمی گنجور در تلگرام