گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام باده گلگون خراب کن

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد

گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن

روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند

زنهار کاسه سر ما پرشراب کن

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم

با ما به جام باده صافی خطاب کن

کار صواب باده پرستیست حافظا

برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » دستان » تصنیف "صبح است ساقیا"

سهیل نفیسی » طرح نو » صبح است ساقیا

مهرداد هویدا » حیرت » صبح است

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۱۷ » (سه گاه) (۱۲:۲۰ - ۱۳:۴۷) نوازندگان: فضل‌الله توکل (‎سنتور) ; پرویز یاحقی (‎ویولن) خواننده آواز: گلچین، نادر سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۳۳۳ » (اصفهان) (۰۶:۲۴ - ۱۲:۳۶) نوازندگان: نجاحی، مجید (‎سنتور) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۵۲۶ » (بیات اصفهان) (۱۱:۳۰ - ۱۲:۴۰) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: ‏ایرج سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

طامات یا شطحیات در واقع کلامی نه کاملا صحیح بوده که از زبان عرفا در حالت وجد می شنیده اند

حسن صالحی نوشته:

شتم

دکتر ترابی نوشته:

ببخشید ظریفی می خواند : دور فلک شتاب ندارد درنگ کن!!! مصرع نخست را به یاد نمی آرم به گمانم در باره افروختن آتش بود!!!

خورشید می نوشته:

سلام. لطفاٌ در همین جا بفرمایید که خورشید می به زبان انگلیسی چه میشود؟ منظورم the sun of win نیست. منظورم در ادبیات شعری حافظ به ادبیات انگلیسی چه میشود؟

علیرضا نوشته:

خورشید نوشته است به زبان انگلیسی خورشید می چه می شود… گمانم نمی توان این دو واژه را خارج از کل شعر ترجمه کرد چرا که حتر در فارسی دو واژه خورشید می معنایی ندارد اما وقتی با ساغر و می و مشرق در یک مصرع می آید معنی خود را پیدا می کند…نتیجه اینکه به نظرم می آید همان sun of win nvsj fhan.

روفیا نوشته:

توضیح اقای امین کیخای گرامی کمی پرسش برانگیز است .
زیرا حافظ طامات را در ردیف زهد و توبه می اورد و معمولا زهد را جدا از عرفان می بیند .
در لغت نامه دهخدا اشاره ای به حالت وجد نشده بلکه در یک تعریف به نوعی شیادی اشاره می کند . و در جایی دیگر اوراد و کرامات صوفیان و سخنان بی پایه !!
حالت اول در این بیت قابل درک است ولی قرار دادن اصطلاحی در تصوف در ردیف زهد قابل درک نیست .

دکتر ترابی نوشته:

طامات ، آنگونه که در فرهنگ معین آمده است،
جمع طامه حادثه های عظیم ، بلاهای سخت، اقوال پراکنده و در تصوف معارفی که صوفیان بر زبان رانند و در ظاهر گزافه به نظر آید
( گزافه گویی؟؟)

ساحل نوشته:

بادرودبراستادامین کیخاگرامی
نخست برپارسی نویسی شمادرپانوشت دیگرسروده هاکه ستودنی است،درودمی فرستم وبی گمانم از چنبرگسترده واژگان شمابهره هاتوانم بردبه ویژه اگربه فراخوانی من پاسخ داده ودرپانوشت سروده های یگانه سخنورپارسی گو فردوسی بزرگ،هنباز وهم بهره باشیم.
دودیگراین که شوربختانه باورمن بانوشته شما درپانوشت این سروده همسازنیست وبیشتر با دیگراستادفرهیخته گنجور،بانو روفیا همساز وهم پندارم و”طامات” و”شطحیات” را دو واژه جدای ازهم می دانم. پندار من این است که”طامات” بزرگ گویی(چنانچه دکترترابی گرامی نیز اشاره فرموده اند)، پریشان گویی و سخنان بی پایه واساس در “باخویشتنی” است که پاره ای بر زبان رانند و در برابر آن شطحیات گفتاری است که راهیان راه اهورایی آن را در”بی خویشتنی” و شوریدگی بر زبان رانند و اگرچه در پوسته و نماگزافه گویی و یا بی دینی وبی خدایی پنداشته می شود، در درون گونه ای دیگر است وجایگاهی خدایی و آن سویی دارد، چون “اناالحق” ویا”سبحانی ما اعظم شانی” گفتن. خشنود خواهم شداگرکاستی های پندارم را بازگو فرمایید.

ساحل نوشته:

استادگرامی سرکارخانم روفیا
بادرودبرباریک بینی و ژرف اندیشی شما،همانگونه که اشاره فرموده ایدحافظ بزرگوار “طامات” را همسان وهمسنگ با”زهد”و”توبه”آورده وباورمن نیز با شماهمساز است که این واژه نمی تواندهمراه باشوریدگی راهیان اهورایی گفته آید.برداشتم ازاین دو واژه را در یادداشت به استادامین کیخا آورده ام واز بازگویی آن می پرهیزم و به همین بسنده می کنم که “طامات”پریشان گویی وگزافه گویی عارفان دروغین است زیرا راهیان راستین راکه بی خویشتنند چه به بزرگ گویی و “من هستم”گویی.واگراین واژه رابرابربا”زهد”آورده آن نیز هوشمندانه می باشد چراکه درفرهنگ واژه های حافظ “زاهد”نیز دین داری است که درون وبرونش یکی نیست وتنها دربرون خدایی می نماید وچون به خلوت درآیدآن کاردیگر میکند. پاینده باشید

روفیا نوشته:

سلام ساحل گرامی
چندیست که در راه شناخت حقایق با کمک نیاکان اندیشمندمان گام برداشته ام و چون طفل شیرخواره ای گاه یک دو قدم به پیش می روم و گاه زمین می خورم .
نه تنها استاد نیستم بلکه هیچ چیز دیگری هم نیستم .
از همفکری شما بی نهایت سپاسگزارم .

ساحل نوشته:

بادرودبرسرکارخانم روفیا
درودی دوباره بر بزرگواری وپاک اندیشی شما،من نیزدراین راه نوپاهستم و نوآموز وتشنه آموختن وچون ازژرف بینی شما بسیارآموخته ام می شایدکه استاد نامیده شوید. به راستی چنبرادب پارسی آنچنان گستردگی داردکه چه بسیاراستادان بزرگی که دراین راه برنوپابودن خویش خستوآمده اندچه رسد به من که آن یک دوقدم رانیز پیش نرفته وهنوزبرزمینم وبی گمان بی عنایت های او هیچم هیچ.به هرروی ازباشندگی دراین انجمن پربارفرهنگی که به راستی فرهنگستانی است پربار،برخود می بالم وبی گمانم که ازدانش دوستان گنجوربهره ها توانم برد.
جاداردازبنیان گزارفرهیخته گنجورنیزسپاسگزاری ویژه داشته باشم که این توانش(امکان)رابرای دوست داران ادب پارسی فراهم نمود.
سربلندوپاینده باشید.

روفیا نوشته:

سپاسگزارم ساحل گرامی
براستی واژه فرهنگ خود دنیایی است و از دو بخش فر+هنگ به معنای اهنگ و قصد حرکت به سوی فره ایزدی تشکیل شده است .
بی جهت نیست که گام نهادن در وادی فرهنگ و ادب پارسی نوعی سیر و سلوک است نه تنها یادگیری وزن و قافیه و عروض .

حامد نوشته:

این شعر را به منزله طلای ناب به دست آهنگساز فرهیخته مانند آقای مشکاتیان و هنری مردی بزرگ به مانند محمد رضا شجریان بدهند تصنیفی در دستگاه چهارگاه آفریده می شود که به منزله جواهری درخشان، هر شنونده صاحبدلی را مست می کند از جذبه و زیبایی آن.

هادی خدامی فهادان نوشته:

یکی از علما در قنوت نماز خود این بیت را می خواند:

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن

که بنظرم منظورش طلب شهادت قبل از رسیدن مرگ طبیعی است
بسیار عارفانه و عاشقانه

مهران سلیمانی روزبهانی نوشته:

به نظر می رسد حافظ در ارتباط با سحر خیزی صحبت می کند و این که زمان زیادی نداریم وباید شتاب کنیم در مورد خورشید می میتوان می را آنچه که ما را بی خود میکند بدانیم واین بیخودی را به خورشیدی درخشان تشبیه کنیم و برای کسی این سر خوشی و برگ عیش میسر میشود که سحر گاهان ترک خواب کرده و با خدا راز نیاز کند

گیوه چی نوشته:

سلام
نقل کرده اند که مرحوم ( ۱۳۴۳ ) ایت الله حاج شیخ جواد ملکی در نماز شب خود، بیت دوم این شعر را در قنوت میخواندند.

رضا تنها نوشته:

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد. چقدر زیبا ست . دنیا دیگر کسی همچون تو را نخواهد به چشم دید . کار هرکسی نباشد پدید اوردن این همه زیبایی . به به .خورشید می زمشرق ساغر طلوع کرد

صبح هست ساقیا قدحی پر شراب کن » وبلاگ فرهاد شریفی نوشته:

[…] صبح هست ساقیا قدحی پر شراب کنن         دور فلک درنگ ندارد شتاب کن […]

عبوری نوشته:

باده پرستی یعنی شراب پرستی؟
حافظ جون! کی گفته پرستیدن شراب، کار صوابه؟
خودتو خسته نکن.
این کا اصلا صواب نداره.
گاو پرستی هندوها برای ما تعجب انگیزه ولی مثل اینکه حافظ خودمون از هندوها بدتر بوده….
روزگاریه ها.

عبوری نوشته:

توجه کردین حافظ توی همه ی بیت های این غزلش از باده حرف زده؟
بیت اول و چهارم: شراب
بیت ۲ و ۵ و ۶: باده
بیت سوم: می
غزل می گون/ غزل شرابی/ غزل باده سار

ناشناس نوشته:

متاسفانه فهمیدن حافظ کار هر کسی نیست: این دو ویدیو را در باره این غزل تماشا کنید، قبل از اینکه حافظ را محکوم کنید:
https://www.youtube.com/watch?v=-bnXQQ4deFo
https://www.youtube.com/watch?v=oCXyK2c0sjg

باده پرست نوشته:

عبوری توصیه میکنم راهی هند شوی. آنجا بساط عیش و نوشت فراهم است.

عبوری نوشته:

سلام باده پرست
دعا کن روزی همای سعادت روی شونه م بشینه و بتونم راهی هند بشم.
مطمئنا با این تفسیری که از اشعار حافظ توسط ایرانیا میشه تعداد ما که راهی عیش و نوش هندوانه میشیم زیاده. خود حافظ هم سر دسته ی ماهاست.
مگه اینکه بگید حافظ شراب خوار و باده پرست نبوده که این حرف هم احتیاج به تاویل داره.
پس حافظ جز باده پرست و شرابخوار چیز دیگه ای نیست. بی خودی بزرگش نکنیم.

سید مهدی نوشته:

اشعار حافظ مفاهیم عمیقی دارند
سطحی نگر نباشید دوستان به عمق سخنان گهربار لسان الغیب توجه کنید…

مهدی نوشته:

سلام
به نظرم میرسد که بیت چهارم اگر به این نحو خوانده شود معنای بهتری می دهد:
زود است چرخ از گل ما کوزه ها کند
زنهار کاسه ی سر ما پر شراب کن

چون در قرائت فعلی معنی می دهد که : پس از مرگ من در جمجمه ی من شراب بنوش.
به نظرم چنین خطابی را مگر حافظ به شاه اسماعیل صفوی بکند :)

رحیم واعظی نوشته:

اینکه گفته شده که فهم حافظ کار هر کسی نیست به نظرم صحیح نیست. باید گفت که هر کسی به گونه ای حافظ را می فهمد و این از ارزش های شعر حافظ است که با تمام مخاطبان خود ارتباط برقرار می کند. هرکسی به دنبال گمشده ی خود در کلام حافظ
می گردد…

محمدحسین نوشته:

با سلام و درود.پس از ذکر مقدمه ای بر احوال خویشتن از این باب که علاقمند به هنر و ادبیات فارسی هستم و مطالعه چندانی ندارم متذکر میشوم که به نظر حقیر برای درک مفاهیم هرموضوع باید با همان دیدگاه به قضاوت آمد. منظور این که در این شعر با توجه به مصرع گر برگ عیش مطلبی ترک خواب کن. که اشاره ی حافظ همچون ابیات مختلف در سراسر دیوان به اقامه ی نماز شب و مناجات با خالق یکتا و خوردن می و می پرستی است و با توجه به اینکه بیت زآن پیشتر که عالم فانی شود خراب مارا ز جام باده گلگون خراب کن که مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی از بزرگان و عرفا و مجذوبان و سوختگان درگاه حق تعالی در قنوت نماز و دعا و نیایش سحرگاهی میخواند میتوان تمام و کمال به منظور جناب حافظ پی برد.باز هم از این که بدون مطالعه فراوان نگارشی بر شعر جناب حافظ مینمایم شرمسارم اما بحث و تبادل نظر با اهل نظر بسیار جذاب و پر از نکته برای آموختن است. با تشکر

خواجو نوشته:

سید مهدی نوشته:
اشعار حافظ مفاهیم عمیقی دارند
سطحی نگر نباشید دوستان به عمق سخنان گهربار لسان الغیب توجه کنید…

آفرین
چرند زیاد گفته واقعا هر کسی درک نمیکنه چون عمق چرندیات بس زیاد است

الهام نوشته:

خورشید می و علیرضای عزیز:
ترکیب خورشید می در اینجا اضافه تشبیهی است و نه ملکی. پس ترجمه sun of wine درست نیست. چیزی مثل sun like wine باید به جایش گذاشت.
دوستان ادبیات انگلیسی دان بیشتر راهنمایی بفرمایند.

على نوشته:

یک سوْال من دارم ؛ چرا اینهمه دوستان سعى میکنند زبان فارسى رو ملتهب ترجمه کنند و به نوعى خود تفسیرى میکنند. ؟ من اعتقادم این هستش که هر وقت ما تونستیم از تمام رازها در ساخت و ساز هاى قدیم و فرمول زندگى نیاکان اگاه شویم میتونیم اشعار شعرا رو هم تفسیر کنیم. مثال ؛ الان سیل شیراز رو میبره ولى بنا تخت جمشید رو دستخوش حوادث نمیکنه ! چه رومزى در این ایجاد ها هست ؟ به أهرام مصر توجه کنید !!!! کوچکترین سنگ بکار رفته هشت هزار کیلو گرم بدون وجود جرثقیل و ابزار لازم !!!!! به اعتقاد من کلمات اشعار فارسى هم از این قاعده مستثنى نیست

نادر.. نوشته:

چه غزلی!!
“لحظه” را بی نهایت ارزش است ..

سعیده نوشته:

با درود به معاشران‌گرامی، حیف است که قبل از آشنایی با کلمات حافظانه و تعابیر بی مثالش اقدام به تفسیر و برداشت از اشعاری چنین گهربار کنیم ، کاش اول کمی مطالعاتمان رو بیشتر کنیم و بعد اظهار نظر نماییم .
می و شراب و باده در اشعار حافظ کناییه از روشنگری و آگاهی دارد، برخلاف می انگور که سکرآور است و حیف است که دوستان می حافظانه را با می خم اشتباه بگیرند، ساقی خداوند است و حافظ از خداوند میخواهد تا عمرش به دنیا باقیست و فرصت وصل دارد به سوی کمال رهنمونش شود و وی را از شراب آگاهی سیراب نماید ، به دیگران هم توصیه میکند اگر به دنبال لذت حقیقی از این مستی بی مثال هستید ترک خواب کنید، به بیداری دل و بیداری ذهن برسید تا از این شراب مست گردید

7 نوشته:

ناخورده شراب میخروشی
بنگر چه شود اگر بنوشی
این غزل در مرداد ماه جهرم سروده شده و شراب اشاره به شربت گرمی بر خاکشیر دارد.

مختار نوشته:

درود بر دوستداران حافظ و ارجمندان ایران زمین
من در شگفتم که چرا برخی بر این پافشاری دارند که حافظ را آنگونه که دوست دارند، معنا می کنند.
شکی نیست که در این غزل، سخن حافظ از می، همان می حقیقی و نه مجاز است، چه ما خوشمان بیاید و بپسندیم یا نه.
پیدا است که کل غزل با نوعی از هستی شناسی خیامی همخوانی دارد، و با این بار معنایی بیت هایی مانند: زان پیشتر که عالم فانی شود خراب، دور فلک درن ندارد، روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند، هرگز نمی تواند معنایی مجازی برای آن دانست.
تفسیر یک متن باید کرانی داشته باشد، نمی شود میان ابژه و سوژه آنچنان وارونگی پدید آورد که بشود هر چه خواستیم از آن معنا کنیم.
در این باره، نگاهی همگانی به غزل های حافظ این نکته را روشن تر می کند.
اگر جایی حافظ می گوید:
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم!
باده از خون رزان است نه از خون شماست!
دیگر چه بی خردی و توهم خودبینانه است که آن را تفسیر دیگری کنیم. خون رزان را که دیگر نمی شود گفت باده معرفت و … است!!!
کافی است همین مفهوم رز و دختر رز را جستجو کنید، روشن خواهد شد که بسیار به کار برده است.
مانند:
-جمال دختر رز نور چشم ماست مگر،
که در نقاب زجاجی و پرده عنبیست!
-امام خواجه که بودش سر نماز دراز،
به خون دختر رز خرقه را قصارت کرد!
-دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد،
شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد!
- نامه تعزیت دختر رز بنویسید،
تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند!
-به نیمشب اگرت آفتاب می‌باید،
ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز!
-فریب دختر رز طرفه می‌زند ره عقل،
مباد تا به قیامت خراب طارم تاک!
-عروسی بس خوشی ای دختر رز،
ولی گه گه سزاوار طلاقی!
-برسان بندگی دختر رز گو به درآی،
که دم و همت ما کرد ز بند آزادت!
به بیان خود حافظ:
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند،
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را!
حال اگر شما این معناها را نمی پسندی، سخت در ستیز با فلسفه هستی شناسی حافظ که راستی و مستی را می ستاید، ناسازگاری، پس بی خیال حافظ شو! ولی حافظ را به تفسیر نادرست هم کیش خویش نشمار، که سخت ریاکارانه است.

حسین ۲ نوشته:

آقا مختار
تند می روی برادر ، مواظب باش اینجا محل گفتگوست نه مجادله ، ای چه گفتار است
”دیگر چه بی خردی و توهم خودبینانه است که آن را تفسیر دیگری کنیم.“ ، یا
”پس بی خیال حافظ شو! ولی حافظ را به تفسیر نادرست هم کیش خویش نشمار ، که سخت ریاکارانه است“
هر کس نظری دارد چه درست چه اشتباه
با احترام

حسین ۲ نوشته:

تصحیح
این چه گفتار است

Ali نوشته:

“”ناخورده شراب میخروشی
بنگر چه شود اگر بنوشی
این غزل در مرداد ماه جهرم سروده شده و شراب اشاره به شربت گرمی بر خاکشیر دارد.”"
آقا این طنز بود یا جدی؟

7 نوشته:

نه جدی گفته شد.فقط باید در نظر داشت که این درست که شربت خاکشیری که عارف ربانی مانند حافظ مینوشیده با شربت خاکشیری که دیگر مردمان نوش جان میکرده اند یکی بوده ولی اثر آنی و عرفانی آن فرق داشته و هر لیوان آن به اندازه چندین بطری نوشابه انرژی زای ردبول تاثیر عرفانی داشته است.البته باید مانند بسیاری از نیکان روزگار فابریک ومادرزاد عرفانی زاد بود تا به کشف این مهم بتوان نزدیک شد .
برای آگاهی بیشتر به شرح قرمزی بر حافظ رجوع شود تا از شواهد متعدد علاقه روزافزون حافظ به شربت خاکشیر و بستنی پاستورزه میهن و …بهره گرفت.

کانال رسمی گنجور در تلگرام