گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات

بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست

به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب

که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه

کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب

که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ

که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برگ سبز » شمارهٔ ۲۲۹ » (سه گاه) (۱۵:۴۲ - ۳۲:۱۳) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: منم که شهرهٔ شهرم به عشق ورزیدن

برگ سبز » شمارهٔ ۲۳۱ » (سه گاه) (۱۴:۳۰ - ۱۵:۵۹) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: منم که شهرهٔ شهرم به عشق ورزیدن

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

نظیر مفهوم بیت پنجم در رباعیات انوری:

دانی غرضم ز می‌پرستی چه بود؟
تا همچو تو خویشتن پرستی نکنم

حمیدرضا لبافان نوشته:

سلام

به نظر، در بیت اول «نیالوده ام» از نظر وزنی صحیح تر است.

سربلند باشید.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

ملیحه رجائی نوشته:

شُهره = مشهور عالَم
منم = این من می باشم ، من هستم
بد دیدن = نگاه حرام
نیالوده ام = آغشته نکرده ام
می پرستی = باده نوشی
نقش بر آب = کار بیهوده، کار بی ثبات
خود پرستیدن = غرور
ملامت = سرزنش
خوش باشیم = خرسندیم
طریقت = مسلَک، روش
کافری = کفر و ناسپاسی
پیر میکده = مرشد
راز پوشیدن = اسرار مردم را فاش نکردن
خط یار = سبزه چهره محبوب
مهر = عاشق شدن
گرد عارض = اطراف چهره و صورت
مراد = مقصود
به دست مردم چشم = بوسیله مردمک دیده
از رخ تو گل چیدن = از گلزار چهره محبوب بهره بردن
معنی بیت ۶: من به لطف و مرحمت سرزلف تو اعتماد دارم و امیدوار هستم زیرا اگر جازه ای از جانب معشوق نباشد کوشش عاشق بیچاره برای وصال بیهوده است.
معنی بیت ۷: می خواهم از این مجلس روی بر تابم و به میخانه بروم زیرا نصیحت این واعظان بی عمل را بهتر است که نشنوم.

Peter.y نوشته:

فکر نمیکنم در بیت آخر
“ساقی” باشد
در دیوان غزلیات حافظ نوشته شده بود “معشوق”

م نوشته:

بد دیدن را میشود بدبین بودن معنی کرد. عارف هیچ بدی در عالم نمی بیند و تمام زیبایی یار است.

م نوشته:

بد دیدن را می توان بد بین بودن معنی کرد. عارف هیچ بدی در عالم نمی بیند و تمام جلوه ی معشوق است.

رحمت ا..نجفقلی از آمل نوشته:

به می پرستی ازآن نقش خود برآب زدم
که تاخراب کنم نقش خود پرستیدن
به نظرم اشاره حافظ دراین بیت به آیه ۴۳سوره مبارکه فرقان میباشد که درآن خداوند می فرماید ارایت من التخذ الهه هوی… (ایادیده ای کسی را که هوای نفس خود را می پرستد)
حافظ دراین بیت میگوید من باخداپرستی نقش خود پرستی را خراب نمودم

رحمت ا..نجفقلی از آمل نوشته:

به می پرستی ازآن نقش خود برآب زدم
که تاخراب کنم نقش خود پرستیدن
به نظرم اشاره حافظ دراین بیت به آیه ۴۳ سوره مبارکه فرقان است که درآن خداوند می فرماید ارایت من التخذ الهه هوی …(آیا دیده ای آن کس را که هوای نفسش را خدای خود قرارداده…)
حافظ دراین بیت می گوید باخداپرستی نقش خودپرستی راخراب نمودم

روفیا نوشته:

اگر خود عشق هیچ افسون نداند
نه از سودای خویشت وارهاند
مشو چون خر بخورد و خواب خرسند
اگر خود گربه باشد دل در و بند
به عشق گربه گر خود چیرباشی
از آن بهتر که با خود شیرباشی

این کلمات جواهر گون از نظامی اشاره بهمان بیت :
به می پرستی از ان نقش خود بر اب زدم
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
داره .
که میگه ادمی از غم این عالم خاکی نجات پیدا میکنه وقتی مشغول عشق ورزیدن به کسی یا چیزی غیر ازخودشه .
یا این شعر :
متاع تفرقه در کار ما همین دل بود
خداش خیر دهد هر که این ز ما بربود
مقصود حافظ از می پرستی همان مستی یا بی خویشی است .

محمد ادیب نوشته:

بیت زیر چرا در شعر نیست؟

کنون به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

حمیدرضا نوشته:

@محمد ادیب:
هست. بیت هفتم.

یغما نوشته:

نقل قول از دکتر محمد استعلامی :
اگر بخواهیم حافظ را از توی غزلیات خودش بشناسیم این غزل مثل تابلویی از چهره حافظ است که حافظ خود ترسیم کرده است .
بیشتر در لینک زیر :
https://www.youtube.com/watch?v=tDyWIRZsiYo

هادی نوشته:

گفته می شود علامه طباطبایی (رحمت الله علیه) در بین غزلیات حافظ علاقه خاصی به این غزل داشته و بسیار آن را زمزمه میکرده است.

بهزاد افتخار نوشته:

به نام حضرت دوست
با سلام خدمت شما دوستان ، من گمان مى کنم در متن غزل به جاى ” مردم چشم ” عبارت ” مردمک چشم ” باید صحیح باشد که هم در معنى و هم در وزن شعر و هم در املا آن صحیح تر خواهد بود و احتمال دارد به مرور زمان و در بازنویسى ها ” ک ” از قلم افتاده باشد ولى در هیچ مقاله اى در مورد آن نظرى پیدا نکردم که روى آن کار شده باشد ، متشکرم

عباس ، ن نوشته:

بهزاد جان
همان مردم چشم درست است
مردمک چشم در ادبیات نداریم ، گویا عوام چنین لغتی ساخته اند
در ضمن پیشنهاد شما وزن شعر را به هم می ریزد
یکبار دیگر بخوانید

موژان آرین شکوه نوشته:

با سلام. این غزل در کتاب “حافظ به سعی سایه” به تصحیح آقای ابتهاج، نشر کارنامه، چاپ هفدهم به این ترتیب و شکل آمده است که به نظر من -در مقام خواننده عامی و نه متخصص- انسجام معنایی این غزل رو بهتر میرساند: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن، منم که دیده نیالوده ام به بددیدن، به می پرستی از آن نقش خود بر آب زدم، که تا خراب کنم نقش خودپرستیدن، وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم، که در طریقت ما کافری است رنجیدن، به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات، بخواست جام می و گفت راز پوشیدن، ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب، که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن، مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست، به دست مردمِ چشم از رخ تو گل چیدن، عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس، که وعظِ بی عملان واجب است نشنیدن، به رحمتِ سرِ زلف تو واثقم ورنه، کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن، مبوس جز لب معشوق و جام می حافظ، که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن.

نادر.. نوشته:

به عمل کار برآید…
دوستان جان، ابیاتی از این غزل دلکش توسط زنده یاد میرزا ضلی در دستگاه همایون با تحریرهایی در اوج پختگی و زیبایی به آواز درآمده است..

نادر.. نوشته:

اصلاح میکنم: زنده یاد میرزا ظلی

محمد باقر عطاری نوشته:

در بیت آخر «لب معشوق» درست به نظر می رسد. نخست این که در بیشترنسخه ها «معشوق» آمده است. دو دیگر این که وزن شعر با معشوق جاافتاده تر است. سوم این که «لب ساقی» ممکن است شایسته ی بوسیدن نباشد مگر این که ساقی در سن و سال خاصی و از جنس خاصی باشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام