گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم

تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم

به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری

به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم

نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی

گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم هم

که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

فرو رفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی

دمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم

رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم

کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت

نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم

تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده

چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » معمای هستی » ساز و آواز

اشکان ماهری » پرگار » مرا می بینی و هردم

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سهیل نوشته:

تعبیر:
دوستان را فراموش نکن و در هنگام سختی به کمک آنها بشتاب. به خانواده خود بیشتر اهمیت بده چون آنها بهترین یار و یاور تو در هنگام حوادث هستند. تا زمانی که دوستان مشفق داری، از هیچ چیز نترس و به راه خود ادامه بده تا به مقصود برسی.

الهه نوشته:

این غزل مثل تمام غزلهای حافظ محشره اما به قدری ازش خاطره دارم و برای من و یه عزیز دوست داشتنی تا آخر عمر به یاد موندنیه که فقط خواستم احساسم رو از دوباره خوندن این غزل و تمام این سایت زیبا و با ارزش بیان کرده باشم.

رضا نوشته:

سلام - شعرهای حافظ همیشه شور برانگیزند و همواره الهام بخش عشق به الهه های زیبایی و دوست داشتن در تمامی دوره های انسانها هستند
به ویژه این غزل که عزیزی می گفت حافظ با این غزل سنگ بنای یک عشق پاک را گذاشته است. وقتی تفأل کنار تربت پاکش که زیارتگه رندان جهان است این غزل آمد فهمیدم که عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست، دیرگاهی است کزین جام هلالی مستم.
البته اصلاح مصرع دوم بیت چهارم به (بگیرد دامنت گردم) خالی از لطف نیست.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

محدثه نوشته:

شهرام ناظری با زیبایی تمام این غزل را خوانده.پیشنهاد می کنم حتما گوش کنید

ناشناس نوشته:

اجرای شهرام ناظری در کنسرت تبریز http://www.youtube.com/watch?v=8JtfvduhSTQ

حسن نوشته:

برای درک بهتر مفاهیم شعر بد نیست کاست معمای هستی استاد شجریان را گوش کنید.
شاید شما هم این تجربه را درک کرده باشید که برخی افراد شعر را خوب ادا میکنند و بدون آنکه آنرا تفسیر کنند، فقط با قرائت صحیح آن، حق مطلب را بیان میکنند.

امیر الماسی نوشته:

واقعا تک تک غزلیات حافظ محشرن اینم یکی از اون بهترین های حافظه

ساناز نوشته:

عاشق بیت پنجم وبیت اخرشم

مرتضی نوشته:

در مصراع دوم بیت پنجم “برآوردم” ایهام دارد. برآوردم به عنوان فعل گذشته ساده اول شخص مفرد = من برآوردم. و یا فعل امری که دم مفعول آن است برآوردم = دم برآور. در تعبیر اخیر یعنی به من اجازه نفس کشیدن هم نمی دهی.

محسن نوشته:

مصرع نهادم بر لبت لب را … تو حلقم!

شمس الحق نوشته:

برخی از دوستان گنجوری مطلعند که حقیر مدتی نسبتاً دراز دور از وطن بوده است و لذا معنی بسیاری از اصطلاحات تازه را که در همۀ زبانها معمول است نمی داند از قبیل خفن و غیره ، خواهش میکنم معنی این ” تو حلقم ” را که جناب محسن آقا مرقوم فرموده اند ، خودشان یا هرکس مطلع است بیان بفرمایند ، ضمناً بنظر دوستان محترم آیا نیکوتر نباشد که از درج جملات یا کلمات محاوره ای در این مکان که مجمع ادیبان و علاقمندان ادبیات فارسی است خوداری فرموده و از جملات فاخر تری استفاده کنند ، بعنوان مثال در همین صفحه کلماتی نوشته شده است که زیبندۀ یک علاقمند به ادبیات کهن فارسی نیست ، ازقبیل : محشره ، بیاد موندنیه ، محشرن ، غزل حافظه ، عاشق بیت آخرشم و … با عرض پوزش .

امیر نوشته:

استاد شجریان چه کرده با اجرای این غزل
از پیش درآمد حیرت آور و ساز شگفت انگیز زنده یاد استاد لطفی تا آواز بی نظیر استاد شجریان
حیرت آوره حیرت آور

امید نوشته:

سلام به همه و ممنون از حاشیه هاتون
اگه یه کم دقت نظر داشته باشیم متوجه منظور حافظ ازین غزل میشیم. این غزل توصیف ماجراهای غمبار دختر سه ساله امام حسینه که دائم سر باباش رو روی نیزه ها میدید و “زیادت می‌کنی دردم”..
آخر ماجرا هم که این دختر سه ساله تو خرابه شام وقتی سر ِ پدرشو براش آووردن : “کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم”

ابراهیم نوشته:

به نظر من مصرع اول این شعر از لحاظ ادبی مشکل داشته باشه چون توی مصرع اول نوشته شده میکنی دردم و توی مصرع دوم نوشته زیادت می شود هر دم که از نظر ادبی با هم نمی خونه. و کلمه زیادت توس مصرع دوم اشتباه است که همه جا همین زیادت رو نوشته و درستش زیارت است. پس با این اوصاف بیت اول به این شکل درست تر می شه:
مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌ شود دردم
تو را می‌بینم و میلم زیارت می‌شود هر دم

به معنی اینکه میل به این پیدا می کنم که مدام تو را زیارت کنم(ببوسم)

کسرا نوشته:

من هم مثل سایر دوستان فقط آمدم که از این شعر خوب حافظ بگم… از اینکه هیچی نمیتونم ازش بگم… از اینکه فقط میتونم بگم عالیه… واقعا عالیه & تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم …

کوروش نوشته:

درود بر استاد شجریان و روح محمدرضا لطفی … نمیدونم ایا ایا بهتر از این هم میشه این شعرو خووند؟ بدون شک هرگر….

محدث نوشته:

آقا امید عزیز، نمی دانم واقعا حافظ این شعر را در همان واقعه ای که شما فرمودید گفته یا نه؟ ولی گمان نکنم هیچ شعری در تاریخ ادبیات عرب و عجم و هر زبان دیگر، بتوان یافت که برای توصیف گوشه هایی از آن واقعه عظیم، مثل این شعر ظرفیت کافی را داشته باشد. درود بر تو ای حافظ حسینی!

ع.بامداد نوشته:

با عرض سلام و ادب خدمت ادیبان محترم به نظر من این غزل حافظ اشاره به رابطه ى انسان با خالقش داره
( بجز در خاک و ان دم هم که در خاکم روان گردى بگیرد دامنت گردم )
تو خوش میباش با ،حافظ، برو گو خصم جان میده
چو گرمى از تو میبینم چه باک از خصم دم سردم ) که اینجا حافظ در گفتو گو سوم شخصه .

محدث نوشته:

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم… :(
هر شب جستحو….
هر شب تنهایی…
هر شب طلب جمعیت از زلف پریشان…
هر شب…

آرش نوشته:

واقعا این شعر یکی از بزرگترین شاهکارهای حافظ میباشد مخصوصا این بیت
ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم هم
که برخاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
نشانه درخواست کامیابی عاشق ازمعشوق خودحتی تا زمان پس از مرگ می باشد که به خوبی بیان شده

علی__ نوشته:

ابراهیم عزیز زیادت در این بیت به معنای فزونی و بیشی است و اگر زیادت را به این معنی بگیریم بیت هیچ اشکالی ندارد.

علی__ نوشته:

در مورد بیت چهارم:
“ت” در کلمه ی دستت در واقع مضاف الیه برای کلمه ی دامن است.یعنی شاعر از شیوه ی بلاغی استفاده کرده است و اگر بخواهیم آن را به شیوه ی عادی بنویسیم چنین خواهد شد:
ندارم دست از دامنت

سهیل قاسمی نوشته:

فرورفت از غم ِ عشق ات دم ام. دم می دهی تا کی؟ دمار از من بر آوردی نمی گویی برآور دم!

از غم عشق تو نفسی که فرو بردم باز نیامد. (عملیات تنفس مصنوعی و احیای بیمار را تجسم کنید) می گوید نفس ام بند آمده همه ش داری دم می دهی.
«دمار» در ترکی به معنی رگ هم هست. به معنی هلاک و محو هم هست به معنی دم و نفس هم هست. {همه این معنی ها در دهخدا ثبت شده}
می گوید (به قدری دم ام دادی که رگ من بر آمد) (یا رو به هلاک هستم) (یا نفس ام را برآوردی)
چرا نمی گویی که دم برآور (نفس بکش) یا (حرفی بزن)

برآور دم یعنی دم بر آور

گیتی نوشته:

این شعر زیبای حافظ رو با تمام دل تقدیم به دوستی میکنم که ناخواسته و از روی سهل انگاری باعث شدم از من بشدت برنجه و اعتمادش رو به من برای همیشه ازدست بده.
کاش از دست نمیدادم این دوستی رو که برام عزیزترینه

جلال الدین نوشته:

خیرش در این بوده @گیتی

حامد نوشته:

فرو رفت از غم عشقت دمم دم میدهی تاکی. این مصرع رو استاد شجریان اینجوری میخونن ، فرو رفت از غم عشقت دمم دم میدمی تا کی

نیلوفر نوشته:

استاد شهرام ناظری این شعر رو بی نظیر اجرا کردند و پیشنهاد میکنم حتما گوش کنید و لذت ببرید

علیرضا پیمان نوشته:

به نظر من این غزل یکی از زیباترین و شورانگیز ترین غزلیات عاشقانه حافظ هست . و کسی میتواند احساس اسن غزل را درک کند که خودش در شرایط احساسی و عشق ومحبت قرار داشته باشد . شاید من در چنین حالتی بودم و این غزل را خواندم به این نظر رسیده ام .
اما دکلمه این غزل چندان گیرا و جالب نیست وآن شور و حالت احساسی را منتقل نمیکند . هرچند سعی شده است که با نواختن سه تار این احساس القا شود ولی من از دکلمه لذت نبردم .
با اینحال از تلاش شما عزیزان تقدیر میشود .

محمدرضا نوشته:

محسن نامجو این شعر را با عنوان “مرصع خوانی” در آلبوم “صفر شخصی” به صورت خیلی زیبا اجرا کرده است
برایم عجیب است که چرا در قسمت معرفی خواننده برای شعر فقط آلبوم ترنج محسن نامجو هست و دیگر آلبوم های او نیست
به هر حال امیدوارم که مسئولین سایت در قسمت معرفی آهنگ هایی که از این متن در آن ها استفاده شده است آهنگ مرصع خوانی در آلبوم صفر شخصی از محسن نامجو را اضافه کنند

گمنام-۱ نوشته:

علی رضا،
به گمانم همان ” صفر ” هم از سرش زیاد است
شخصی یا غیر آن.

حمید نوشته:

سلام - بسیار زیبا ، سه تار دوست عزیزم جناب استاد امیر فرزان شارقی ممنون ارز شما .

همایون نوشته:

دم و بازدم همان عمل تنفس, موجب سلامت و حیات انسان است. به قول سعدی “هر نفس که فرو میرود(دم) ممد حیات است و چون بر می آید(بازدم) مفرح ذات”
اما چنانچه نفس فرو رود و بر نیاید, دیگر نه ممد حیات است و نه مفرح ذات.
در این بیت:
“فرو رفت از غم عشقت دمم”
نفس کشیدم (دم) اما امیدی به این نفس نیست! این نفس نمیتواند ممد حیات(ادامه دهنده زندگی) باشد چون توأم با غم است. غم عشق تو!
برای ادامه ی حیات این دم باید بالا بیاید(عمل بازدم شکل بگیرد) اما از غم عشق تو نفسم بالا نمی آید. کنایه از دلتنگی بسیار.
“دم میدهی تا کی”؟!
کنایه از غم بی پایان! اندوه مستمر! غم و اندوهی که پایان ندارد!
تا کی(دم) غم به خورد من میدهی؟!
بگزار نفسم بالا بیاید!(رهایی از غم)
“دمار از من برآوردی” کنایه از شکنجه کردن و عذاب دادن و حتی هلاک کردن.
“نمی گویی برآور دم!”
“دم برآوردن” اغلب بمعنای به حرف آمدن است اما در اینجا:
“برآور دم” نفسی را که فرو بردی (دم)
بیرون بده.(پایان غم و اندوه)
اجازه نمیدهی بواسطه ی غم عشقت(نمی گویی) نفس بکش. هنوز غم عشق تو ادامه دارد!
نفسم وقتی بالا می آید که تو اجازه بدهی (غم تو بپایان بیابد)

عذرا نوشته:

استاد شهرام ناظری به همراه پسرشون این غزل رو تو کنسرت ناگفته به شورانگیزترین حالت ممکن اجرا کردن.

علیرضا نوشته:

درود
اگر اندکی با ریتم و موسیقی نهفته در اشعار حضرت حافظ آشنا باشید مطلبی که عرض میکنم را درک میفرمایید
بیت اول را چند مرتبه بلند بخوانید… فالش بودن “هردم “در مصرع اول و “هردم” در مصرع دوم کاملا واضح است
بنظر بیت اول دچار تغییر شده است
زیبایی و ریتم آنرا دزدیدند… به همین راحتی
اصل بیت اینست:
مرا میبینی و در دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هردم

نادر.. نوشته:

مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم..
علیرضای عزیز
به گمانم این مصرع بیان می کند که: ” حال و روز بد منِ عاشق را می بینی و با این حال با بی اعتنایی کردنت به من و نادیده گرفتن حال و روزم، هر لحظه دردم را بیشتر می کنی”

نادر.. نوشته:

دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری..

بهنام نوشته:

۱: (کسی را) دَم دادن= فریفتن. فکر کنم موضوع، تنفس مصنوعی نیست! گرچه حافظ تناسب “دمار” و ” دم برآوردن” و “بر آوردم” رو دقیقا در ذهن داشته.
۲: آقای امید= محدث: داروخونه نفت داره یا نه زیاد مهم نیست مثه اینکه.شما نتیجه ی خودت رو میگیری. همینجوری و بدون هیچ ارتباطی به کامنت شما،از شیخ اجل دو بیتِ آموزنده یادم افتاد:
دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری
تو خود چه آدمیی کز عشق بی‌خبری
اشتر به شعر عرب در حالتست و طرب
گر ذوق نیست تو را کژطبع جانوری

رضا نوشته:

مرا می‌بینی و هر دم زیـادت می‌کنی دردم
تـو را می‌بینم و مـیـلـم زیـادت می‌شود هر دم
عاشق بادیدن ِ معشوق دردمندتر می شود. امّا این”درد” دردِ اشتیاق است، دردِ شوق است. دردِ عشق است. یعنی شور و شوق مرانسبت به خودت افزونتر می‌کنی. عاشق فقط دروصال به آرامش می رسد.
معنی بیت : وقتی تومرا می بینی سببِ فَوَرا ن ِ دردِ اشتیاق ِ من می شوی، سببِ بی قراری من می شوی. وقتی من تورا می بینم تمایلم به تو افزونتر می شود،تـو را که می‌بینم آتش ِ اشتیاق فروزانترمی گردد ومن عاشق تروشیداترمی شوم.
هردومصرع تقریباً یک معنی تولید می کند. حافظ خواسته بااین جمله ی ساده صادقانه احساسات وعواطفِ درونی را بیان کند. یک معنی باجملاتی ظاهراً متفاوت ومتضاد. هم وقتی که معشوق عاشق رامی بیند وهم وقتی که عاشق معشوق رامی بیند یک اتّفاق دروجودِ عاشق رُخ می دهد وآن فَوَران ِ دردِ اشتیاق است. دردِ نیازمندیست ودردِ عشق است که زیادت می شود.
سویدای دل ِ من تاقیامت
مباد ازشوق وسودای توخالی
به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری!
به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مـگر دردم ؟
“به سامانم نمی‌پرسی”: یعنی ازاوضاع واحوالم نمی پرسی. بعضی ازشارحان ایرادگرفته اند که بجای” به” باید “ز” گذاشته شود وازنظرآیین نگارش به سامانم نمی پرسی درست نیست!
بایددانست که چیزی که ازهمه چبز نادرست تراست ،دست بردن به عبارات وترکیباتِ اشعار یک شاعروتغییرِ چیدمان ِ واژه هاست که خوددرمیان ماحضورندارد ودیوانش به عبارتی درنزدِ ماامانت است ! بنابراین اگربه نظرما واژه ای یا عبارتی درست نیست حق تغییر دادنِ آن رانداشته وتنهامجازبه دادن نظرهستیم. ضمن ِ آنکه حافظ خودبهترازهرکسی می دانست که زسامانم ازنظرآیینِ نگارش درست تراست لیکن حافظ به عَمد از”به سامانم” استفاده کرده تا درابتدای دومصرع یک قرینه ایجاد نماید وبا “به درمانم” نمی کوشی تناسب بیافریند. ضمن آنکه حافظ دارای روحیّه ی خاصّ ِ میل به آزادی ِ فکری وعملی ِ بوده وساختارشکنی را همیشه بادرنظرداشتِ اینکه پیامدهای منفی نداشته باشد بررعایتِ قوانین ترجیح می داده است. یعنی اودرخوداین توانایی را می دید که می توانداز”به سامانم” معنای “زسامانم” رابگیرد. درنظرگاهِ حافظ هیچ اشکالی ندارد اگر باجایگزینیِ ِ دوحرفِ “ز” و”به” یک موسیقی کلام ،یک قرینه وتناسب ویک گویش ِ نوپدیدمی آید این اتّفاق رُخ دهد. مگرآئین نگارش حکم الهیست که تغییرناپذیربوده باشد؟
حافظ صاحب اختیاراست وهمواره سعی کرده باهمین روحیّه، “میل به آزادی” را درخودزنده نگه می دارد. بارها وبارها ثابت کرده که اوپادشاهِ ساختارشکنان درهمه ی زمینه ها به ویژه درعرصه ی ادبیّات است واتّفاقاً یکی ازویژگیهایی که سببِ محبوبیّت،شیرینی سخن وماندگاری غزلیّاتِ او شده،داشتن روحیّه ی ساختارشکنی،آزاداندیشی وشکستنِ ِ چارچوبهاست. اونه تنها درآئین نگارش بلکه درهیچ زمینه ای خودرااسیرتلقیناتِ گذشتگان نکرده است. پشتِ مرزنماندن و شکستنِ چارچوب ها جریانی مداوم دررفتارآن عزیز بی همتاست که ازهمین جزئیات وایجادِتغییر درآئین ِ نگارش وتغییرواژه ها وعبارات شروع شده،درزمینه های دیگرگسترش یافته ودامنه ی آن، مرزهای اندیشه واعتقادات وباورهای او رادرنَوردیده است تااینکه یک مرام ِ حافظانه ی راهبردی و یک مَسلکِ رندی بنیانگذاری گردیده است.
“چه سـرداری؟” به معنی چه فـکری داری؟ چه منظوری داری؟
معنی بیت : از اوضاع و احوال من نمی‌پـرسی ، نمی‌دانم که چه فکر ومنظوری داری. درجهتِ مداوایِ درد من تلاشی نمی‌کنی مگر دردم را نمی‌دانی ؟ نمی‌دانی که عاشق تـوام ؟
دهان ِ یارکه درمان ِ دردِ حافظ داشت
فغان که وقتِ مروّت چه تنگ حوصله بود!
نـه راه ست ایـن که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گـذاری آر و بـازم پرس تـا خاک رهـت گـردم
“نه راه است ” : درست نیست ،این رفتار شایسته ی تو نیست .
“گـذار” : عبور کردن.
“خاک راه کسی شدن”: کنایه از فدای او شدن،ارادتمندو بنده‌ی او شدن.
معنی بیت : اینکه درست نیست تو مرا بااین وضعیت که ازشدّتِ اشتیاق ناتوان ودرمانده شده وبه خاک افتاده ام به حال خودم رهاکنی وبگذری وبروی! ترحّم کن، لطفی کن و بازآ وبرمن گذری کن ، من محتاج یک توجّهِ ازسوی تواَم. ازحالم پرس‌وجو کن تا فدای توگردم تامطیع و بنده‌ی تـو شوم.
حافظِ عاشق حتّا درآخرین لحظه نیز درخواستی که ازیارسنگین دل خود دارد برای خودش نیست بلکه برای این است که اوبازگردد وحافظ جانِ گرامی را فدای خاک پای اوکند.
لَعل سیراب به خون تشنه لبِ یارمن است
وزپی ِ دیدن اودادن جان کارمن است.
نـدارم دستـت از دامن بجز در خاک ، آن دَم هم
که بر خاکـم روان گـردی بـگیـرد دامـنـت گـردم
“ندارم دستت ازدامن”: دست از دامنت برنمی‌دارم، تـو را رها نمی‌کنم.
معنی بیت : دست از دامن تـو بر نخواهم داشت مگر اینکه بـمـیـرم تا توراها کنم. درآن روزهم اگربه مزارم عبورکنی گردوغبار من دامنت را خواهدگرفت.
عشق حافظانه، اشتیاقی عجیب وخواستنی غریب هست! پس ازمرگ هم جریان دارد وبا مرگ پایان نمی پذیرد نه آغازدارد نه انجام!
ماجرای من ومعشوق مراپایان نیست
آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام !
فرورفت ازغم ِعشقـت دَمـم ، دَم می‌دهی تـا کی
دَمـار از من بـر آوردی ، نمی‌گـویی بـر آوردم
“فرو رفت ازغم عشقت دَمَم” یعنی ازسنگینی غم واندوهِ عشق اَت نفسم بند
آمد.
“دم دادن” دمیدن ،یعنی فریفتن و افسون دادن و در کسی یا چیزی دمیدن
“دَمـار” کلمه ای ترکیسیت به معنی رگ
“دمار در آوردن” یعنی شکنجه ی سخت دادن همانندِ اینکه رگ های کسی را زنده زنده ازتنش بیرون کشیدن! کنایه ازدادن ِزَجرفراوانست.
معنی بیت :
ازسنگینی اندوه وغم عشق تو دیگر نفسم بالا نمی‌آید. تا کی مرابه حیله ونیرنگ می فریبی ،افسون می دهی وجادویم می کنی ؟ این همه زَجرکُشنده می دهی واصلاً به روی خودنمی آوری!
چه جای من که بلغزدسپهرشعبده باز
ازاین حیل که درانبانه ی بهانه ی توست
شـبـی دل را به تـاریکی ز زلـفـت بـاز می‌جـُسـتـم
رخـت می‌دیـدم و جـامـی هـلالـی بـاز می‌خـوردم
جام هلالی: استعاره ازلب است.
“می خوردم” چون با قافیه های دیگر همخوانی ندارد می توان “می خَردَم” تلفّظ کرد تابه آهنگ وموسیقی غزل لطمه ای نخورد گرچه با خوانش ِمی خوردم نیزهیچ مشکلی پیش نمی آید.
معنی بیت : خطاب به معشوق است.یک شب درتاریکی در میان ِحلقه های زلفِ تـو، پِی ِ دل ِگمگشته می‌گشتم درحین جستجوچشمم بر رخسار زیبایت می افتد وشیداوشیفته ی زیبائیت می شدم ازشدّت ِ اشتیاق،ازجام هلالی ِ لـبهـایت شرابِ عشق می‌نوشیدم وسرمست می شدم.!
جالب اینجاست که حافظ به دنبالِ دلِ شیدای خودآمده تااورا پیداکند لیکن خود نیزبدترازدلش گرفتارشده وراه راگم کرده است.!
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن براین غریب
گفت دردنبال دل رَه گم کند مسکین غریب
کـشـیـدم در بـَرت نـاگاه و شــد در تـاب گـیـسویـت
نـهـادم بـر لـبـت لـب را و جان و دل فـدا کـردم
در مصرع اوّل “تاب” را باید با سکون (ب)بخوانیم بدینصورت:”شد درتاب گیسویت ” به این معنی که وقتی بناگاه وبااشتیاق تورادرآغوش کشیدم گیسوانت پـریشان شد .
معنی بیت : درادامه ی بیتِ پیشین،حافظ پس ازآنکه جام هلالی لبهای معشوق رامی نوشد،خطاب به یارمی فرماید: ازسرمستی بناگاه تـو را در آغوش کشیدم و گیسوست پریشان گشت لب بر لب تـو گذاشتم و جان و دلم راتقدیم تـو نمودم.
این بیت وبیت پیشین، تصاویربسیار روشن وخیال انگیزی درذهن مخاطب ازحالتِ درآغوش کشیده شدن معشوق وپریشانی گیسو وبوس وکنار خَلق می کند که نشان ازمهارت ونبوغ بی نظیرشاعراست.
خوابِ آن نرگس فتّان توبی چیزی نیست
تابِ گیسوی پریشان توبی چیزی نیست
تـو خوش می‌بـاش با حافظ بـروگـو خصـم جان می‌ده
چـو گـرمی از تـو می‌بـیـنـم چـه بـاک از خـصـم دم سـردم
معنی بیت : خطاب به معشوق است تـو با حافظ اینگونه(بشرح بیت های پیشین) خوش باش پس ازآن بگو که دشمن ازحسادت بمیرو وجان بسپارد. دشمنی که دلش ازمهرومحبّت خالیست وچشم دیدن مارا ندارد.گرمای محبّت بین ما خصم ِ دَم سرد وبی ذوق وشوق راخواهدکُشت.
دامن ِ دوست به صدخون دل افتاده بدست
به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام