ز سیر سایه همراه تو ای مه رشکها بردم
برای دیدنت گر چشم هم میداشت میمردم
مرا بر چشم پر خون جمع گشته نیست پیکانت
در گنجینه لعلیست با آهن برآوردم
به کف در کوی تو میگشتم از من نقد جان گم شد
پشیمانم که بد کردم به چشمان تو نسپردم
بنای خانه دل گشت ویران بهر تعمیرش
گلی باید بیا ساقی سفالی ده پر از دردم
بحمدالله که مردم در غم عشق تو و هرگز
به شرح درد دل طبع لطیفت را نیازردم
به خود تا چند خندی ای صدف بگشا دهن زین بس
به دور گوهر اشکم مزن از دانه در دم
فضولی نیست هر شب تا سحر غیر از فغان کارت
ترا من از سگان کوی او بیهوده نشمردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشقی عمیق و دردناک است. شاعر با ابراز احساساتش، به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و از سختیها و غمهایی که به خاطر عشق او متحمل شده، میگوید. او از پشیمانیاش نسبت به اشتباهاتی که در رابطهاش با معشوقهاش داشته، صحبت میکند و امید دارد که تغییراتی در وضعیت عاطفیاش به وجود آورد. همچنین، شاعر به مدارج بلندی از عشق و احساسات میرسد که او را به سمت وضعیتهای پیچیدهتری از احساسات میکشاند. در نهایت، او در بیان درد و غم خود از عشق معشوقهاش ناخودآگاه به تصاویری از زیبایی و حسرت اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من به خاطر تو، ای ماه زیبا، سایهام را همراه خود بردم. اگر چشمی داشتم، برای دیدن تو میمُردم.
هوش مصنوعی: من در برابر چشمان پر از اشک و غم خود، نمیتوانم به هیچ چیز غیر از وجود تو فکر کنم. تو به مانند گوهری گرانبها هستی که من آن را با دقت و آهنگ دلنشینی به نمایش میگذارم.
هوش مصنوعی: در کوچههای تو میچرخیدم و در تلاش برای جذبت بودم، اما حالا از اینکه جانم را به راحتی از دست دادم، پشیمانم و افسوس میخورم که آن احساس را در چشمان تو نریختم.
هوش مصنوعی: خانه دل ویران شده و برای درست کردن آن نیاز به گلی دارم. ای ساقی، یک پیاله سفالی پر از درد به من بده.
هوش مصنوعی: خوشحالم که مردم در عشق تو غمگین هستند و من هیچگاه قلب حساس تو را با بیان دردهایم ناراحت نکردم.
هوش مصنوعی: ای صدف، تا چه زمانی به خود میخندی؟ دهنات را باز کن، زیرا به خاطر این همه دوری از گوهر وجودم، اشکهایم را نریز.
هوش مصنوعی: هر شب تا صبح فقط ناله و فریاد تو را به یاد میآورم و در این مورد جز تاسف چیزی ندارم که به خاطر تو از سگان کوی او نگران باشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا میبینی و هر دَم زیادَت میکنی دَردَم
تو را میبینم و میلم زیادَت میشود هر دَم
به سامانم نمیپرسی، نمیدانم چه سر داری
به درمانم نمیکوشی، نمیدانی مگر دردم؟
نه راه است این که بُگذاری مرا بر خاک و بُگریزی
[...]
معاذالله ازان شبها که بود از حد برون دردم
تو با اغیار می خوردی می و من خون همی خوردم
به روی این و آن هر دم چو ساغر می زدی خنده
من از غم چون صراحی گریه خونین همی کردم
پری را چون روا باشد که گردد دیو هم زانو
[...]
من آشفته هم در خواب مستی کاش می مردم
که روز از مستی شب این همه خجلت نمی بردم
زبان خود بدندان می گزم هر دم من ناکس
که از بهر چه در مستی لبت را نام می بردم
کشم صد انفعال از خویش و میرم از پشیمانی
[...]
ز دست عافیت داغم سپند یأس پروردم
به این آتش که من دارم مگر آتش کند سردم
اسیر ششدر و تدبیر آزادی جنونست این
چو طاس نرد هر نقشیکه آوردم نیاوردم
چو شبنم شرم پیداییست آثار سراغ من
[...]
نه چون بلبل به پای گلبنی روزی به شب بردم
نه چون پروانه با شمعی یکی شب تا سحر کردم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.