گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع

سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

وان گهم در داد جامی کز فروغش بر فلک

زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور

گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید

زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد

آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عطاءالله حواری نسب نوشته:

سلام
بیت اول “وز” شما . . . صحیح است.
بیت دوم ” سخت‌کوش” صحیح است.
بیت ششم “وز” بهر . . . صحیح است.
بیت هفتم “آن‌جا” با نیم فاصله صحیح است.

پاسخ: به جز مورد آخر، که «اینجا» را سر هم نوشتیم در سایر موارد مطابق نظر شما رسم‌الخط تصحیح شد.

سعید نوشته:

بیت دوم با توجه به “آسان گیر” “سخت میگیرد” درست است حافظ به سعی سایه

با توجه به موسیقی شعر در بیت اول “پنهان نشاید داشت” به جای “نشاید کرد” …. درست تر به نظر میرسد


پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح قزوینی است. البته در حاشیه آورده که در بعضی نسخ به جای «می‌گردد» نقل شده «می‌گیرد».

جواد نوشته:

در بیت دوم اتفاقاً سخت می گردد عمیق تر و حافظانه تر است چون هم به گردیدن و گردش روزگار اشاره دارد و هم این که سخت شدن زمانه را به روزگار نسبت نمی دهد بلکه آن را از منظر و دید انسان ها می داند در حالی که در سخت گرفتن چنین نیست و این روزگار است که سختی را وارد می آورد و به روش زندگی و دید انسان مربوط نیست و این خلاف توصیه ی بیت است.البته درست است که طنطنه و موسیقی کلام در سخت می گیرد بیش تر است.

mohamad نوشته:

I remember my high school readings. : marde bekhrad instead of mardeh aaghel. Also, instead of aasefeh saheb gheran, Khosroweh saheb gharan

mohamad نوشته:

rendi hayeh Hafez AFV kard!!

ناشناس نوشته:

باسلام.به لحاظ معنایی درمصراع:بربساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست . به جای «شرط»آوردن «عقل»درست تراست.

دکتر ترابی نوشته:

باز هم با ناشناس موافقم ، بر بساط نکته دانان خود فروشی عقل نیست( از سر عقل نیست)
شرط نیست شعر را از مانا می اندازد و هم به مصرع دوم نگاه کنیدکه می فرماید: یا سخن دانسته گوی ای مردعاقل ( بر عقل تکیه می فرماید و نیازی و خبری از شرط وشروط نیست )
یا خموش.

بهامین نوشته:

یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش
فکر کنم درستش این باشه:
یا سخن دانسته گو ای مرد “دانا” یا خموش

روفیا نوشته:

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

معلوم می شود که لطیفه هایی که امروزه درباره شیرازیان می گویند چندان هم بی پشتوانه نیست !

ایران نژاد نوشته:

فراموش نشود در این زمینه شیرازیان تنها نیستند
کرمانیان رقیب سر سخت آنانند!!

رکن نوشته:

از دوستان تثقاضا می شود توضیحی در باره بیت آخر بنویسند. با تشکر

کمال نوشته:

فالی دروصف این غزل:
ای صاحب فال، همیشه قبل ازآنکه سخنی
برزبان آوری تمام ابعادآن رابسنج وبعدآن،
رابرزبان جاری کن.تمامی مشکلات با،،،،،،،،،،،
گفتگووصحبت حل خواهدشدبایدبا،،،،،،،،،
تمامی مساءل به راحتی کناربیاییدتا،،،،،،،،،،،
همیشه موءفق وسربلندباشید،ازجرو،،،،،،،،،
بحث پرهیزکنید.سعی کنیدهمیشه خندان،
باشیدوکمترغصه بخوریدوبامردم مدارا،،،،
کنید،انشاءالله موءفق میشوید.

علی نوشته:

روفیا و ایران نژاد گرامی
در این جا سخت کوش به معنی سخت گیر است

زنده یاد دهخدا سخت گیر را یکی از معانی سخت کوش دانسته و در واژه نامه خود به شعر زیر از فردوسی بزرگ توجه داده و آنرا به معنی سخت گیر دانسته است:
سخت گیر :
اگر چرخ با من بود سخت کوش
بگرز گرانش بمالم دو گوش .

اشتباه دیگری که در باره شعر حافظ رواج دارد معنی واژه بخشم در بیت:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
به خال هندوش بخشم سمرقند و بخارا را

که در اینجا به معنی گذشتن (ترجیح دادن) است نه عطا کردن
چنانچه فرمود:
عطایش را به لقایش بخشیدم (ندیدن او از عطای او گذشتم)
متن
درویشی را ضرورتی پیش آمد .کسی گفت:فلان نعمتی دارد بی قیاس.اگر به سر حاجت تو واقف گردد همانا که در قضای آن توقف روا ندارد.گفت:من او را ندانم.گفت:منت رهبری کنم.دستش گرفت تا به منزل آن شخص درآورد.
یکی را دید لب فروهشته وتند نشسته برگشت وسخن نگفت. کسی گفتش چه کردی؟ گفت: عطای او را به لقایش بخشیدم.
مبر حاجت بنزدیک ترشروی
که از خوی بدش فرسوده گردی
اگر گویی غم دل با کسی گوی
که از رویش به نقد آسوده گردی

کانال رسمی گنجور در تلگرام