گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق

چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست

می بده تا دهمت آگهی از سر قضا

که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست

کمر کوه کم است از کمر مور این جا

ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست

به جز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد

زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست

جان فدای دهنش باد که در باغ نظر

چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست

حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد

یعنی از وصل تواش نیست به جز باد به دست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

این نوشته ممکن است در درک بهتر معنی بیت پنجم این غزل کمکتان کند.

شادان کیوان نوشته:

در بیت دوم این غزل به واژهُ ” چار تکبیر ” بر میخوریم که کنایه از نماز میت است که در مذهب تسنن چهار تکبیر دارد و معنای بیت این میشود که شاعر پس از آنکه به عشق ناب دست یافته و از آن چشمهُ زلال سیراب شده است، هر چیز دیگری از چشم او فرو افتاده و همچون میتی که بر او نماز میگزارند و بخاکش میسپارند، خواجه هم هر چیز دیگری بجز عشق را فرو نهاده و فراموش کرده است.
در بیت ماقبل آخر “باغ نظر” علاوه بر جهان هستی که در اینجا معنی میدهد، نام باغ مشهوری است که در شیراز بوده و گویا هنوز هم باقیست یا لااقل نامش هنوز زنده است.
در مورد بیت تخلص مطلب و سئوالی دارم که امیدوارم دوستان نظر دهند و آن اینکه در مصرع اول خواجه خود را از دولت عشق یار، چون سلیمان میبیند (که قاعدتا باید همراه باشد با آن همه جلال و فر و شکوه) . اما در مصرع دوم این سلیمانی شدن را “جز باد بدست بودن” چیز دیگری معنا نمیکند. البته میدانیم که سلیمان بر باد هم حکم میرانده است و این مصرع اشاره ای باین مطلب دارد اما مفهوم باد بدست بودن، آنهم با تأکید “جز” ، چیز دیگری است که با شکوه سلیمانی منافات دارد. این تناقض بین تین دو مصرع را چگونه باید تأویل نمود؟

سیدمصطفی نوشته:

آیا صحیح کلمه مرساد ، مرصاد نیست ؟

مصطفی علزاده نوشته:

نه آقای سید مصطفی مرساد به معنی “خدا کند نرسد” یک فعل دعایی است مثل مبارک باد

arash نوشته:

عموما در ادبیات کلاسیک همه راهها به “عشق” ختم میشه!وشعراوعرفابقیه مسایل رو بیهوده و بی نتیجه می دونن.وکمال مطلق رو رسیدن به “دولت عشق”معنی میکنن.درحالیکه توضیح وتعریف جامعی از عشق ب دست نمیدن! آیاکسی به این تعریف وتوضیح دست یافته؟
لطفا از گفتن مطالب کلیشه ای مانند:تعریف انواع عشق،مادی وروحانی-عشق به خداو…. خودداری فرمایید!
باتشکر

قاسم ف نوشته:

شاعر افتخار می کند که لا اقل باد را در دست دارد که بوی یار می آورد وخبر عشق وهجران را به یار میرساند دیگر اینکه سلیمان از قدرت وشکوه باد را به هرجا مامور میکرده اما شاعر آنقدر درمانده است که فقط باد به اوسرمی زند می بینیم که درپس این شباهت تضادی نهفته است

ع.کبیر نوشته:

من همان دم که دلم را به تو دادم دیدم، سر و جان و دل و دین رفت زدست… همین

ستاره نوشته:

درود
باد بدست داشتن :کنایه از هیچ نداشتن و بهره نبردن از چیزی
امروزه هم کاربرد دارد مثلا میگوییم همش بادو هواست یعنی چیزی نیست
مفهوم مصراع : حافظ از وصل تو هیچ عایدش نمی شود.

ستاره نوشته:

توضیح کاملتر اینکه :
باد در دست داشتن در ظاهر برای سلیمان و حافظ یکی است
اما به کنایه وطنز در معنی به دو شکل بیان شده
حافظ به زبان طنز میگویید که او و سلیمان ظاهرا باد در دست هستند اما سلیمان باد در دستش اسیر بود یا باد به فرمان او بود
اما برای حافظ باد در دست داشتن به معنی چیزی نداشتن و بی بهره بودن از وصال است !

ستاره نوشته:

سلیمانی شد:
مانند سلیمان شد

کامران نوشته:

سلام
برای سوالی که آقای شادان کیوان مطرح کرده در رابطه با این که در مصرع اول خواجه خود را از دولت عشق یار، چون سلیمان میبیند (که قاعدتا باید همراه باشد با آن همه جلال و فر و شکوه) اما در مصرع دوم این سلیمانی شدن را “جز باد بدست بودن” چیز دیگری معنا نمیکند. البته میدانیم که سلیمان بر باد هم حکم میرانده است و این مصرع اشاره ای باین مطلب دارد اما مفهوم باد بدست بودن، آنهم با تأکید “جز” ، چیز دیگری است که با شکوه سلیمانی منافات دارد. این تناقض بین تین دو مصرع را چگونه باید تأویل نمود؟
.
.
این بیت از حافظ من رو یاد این شعر مولانا انداخت
چون‌که مال و مُلک را از دل براند
زآن سلیمان خویش جز مسکین نخواند
کوزهْ سربسته اندر آب زفت
از دل پرباد، فوق آب رفت
باد درویش چو در باطن بود
بر سر آب جهان ساکن بود
گرچه جمله این جهان مُلک وی است
مُلک، در چشم دل او لاشی است
به نظر میرسه با توجه بیت دوم که میگه : چار تکبیر زدم بر هرچه که هست یعنی از همه چیز گذشتم و همه ی رنگ های تعلق را با وضو گرفتن در چشمه ی عشق پاک کردم دیگه چیزی در دستم ندارم جز باد
و در اینجا با توجه به سخن حضرت مولانا از دل پاک شده از همه چیز ، سالک مثل سلیمان شده و بر همه چیز سروری داره.
امیدوارم توضیح خوبی باشه و منظورم رو رسونده باشم

دکتر ترابی نوشته:

در بیت تخلص، خواجه از دولت عشق سلیمانی شد ( یای وحدت) که از وصل تو نصیبی نبرد
همانگونه که سلیمان.
شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر
به باد رفت و از آن خواجه هیچ ترف نبست

احمد نوشته:

کیوان عزیز….. بسیار ساده است این بیت
حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصل تواش نیست بجز باد بدست

یعنی همین که از وصل تو، باد بوی تو را با خود برای کسی می آورد، همین برای سلیمان شدن او کافیست
و با توجه به اینکه ۱/سلیمان را حاکم باد میدانسته اند ۲/دولت سلیمان دولت بسیار محتشمی بوده و ۳/در عین حال باد به دست داشتن ضرب المثلی حاکی از هیچ نصیب کسی شدن است، ۱/تلمیح ظریف ۲/پیچیدگی نغز و ۳/استفاده از صنعت ضرب المثل در این بیت نهفته است که خب میشود گفت، حافظ است دیگر!

روفیا نوشته:

در پاسخ به کیوان گرامی
حافظ پاسخ شما را جای دیگری داده است .
گره به باد مزن گرچه بر مراد رود
که این سخن به مثل مور با سلیمان گفت
چکیده دو بیت این است که هر چند از دولت وصل تو چون سلیمان حاکم بر باد شدم ولی باد خودش نشانه تغییر و ناپایداری است و باید این را دانست که همه چیز در رهگذر باد است .

شمس الحق نوشته:

روفیای گرامی
سخنانت مرا به وجد می آورد ، درود بر تو باد !

روفیا نوشته:

خوشحالم اقای شمس الحق گرامی

دلنشین شد سخنم تا تو قبولش کردی
اری اری سخن عشق نشانی دارد

پرده نشین نوشته:

در بیت آخر به جای کلمه” یعنی” بنظر میرسد کلمه ” ور نه” درست باشد که به این معنی است که حافظ فقط از دولت عشق توست که سلیمانی شده وگرنه به وصال تو نایل نشده… حافظ فقط عاشقی تو را دارد و نه وصال که آرزوی هر عاشقی است.

ف نوشته:

مرساد:از چشم بد دور باد

مهدی نوشته:

این غزل احتمالا در پس خرده گیری هایی بوده که اهل شریعت بوی میگرفتند و در بیت نخست استدلال قرانی که در ایات ۱۷۲ تا ۱۷۴ سوره اعراف در قران بیان شده را اشاره میکندو در حقیقت بیان میکند که اگر میبینید که من به شریعت شما پایبندی ندارم و اهل طاعت و عبادت نیستم بر این دلیل است که در روز الست که خدا از ما پیش از زندگی پیمان وفاداری گرفته پیمان شکستم گویا از پیش از تولد راه ما از هم جدا گشته هست

محدث نوشته:

مهدی جان، با عرض معذرت باید خدمتتان عرض کنم که تحلیلتان خیلی نچسب است. زبان حافظ عرفانی است و نباید بر ظاهر حمل شود. لطفا سعی کنید مبانی عرفان اصیلی که حافظ در خیل عارفان راستین است را فرا بگیرید و بعد اظهار نظر بفرمایید.

محدث نوشته:

“خلط مبحث” نزد عاقلان کاری بس ناپسند است. حافظ سخن از فقه نمی گوید که احکام فقهی را در شعرهای عرفانی اش وارد کنیم. تکبیر چهارتایی که مال سنی هاست و در نماز میت ۴ تکبیر می گویند ربطی به مباحث عرفانی حافظ ندارد. باید با هر کس به زبان خودش سخن گفت و منظور حافظ از چهار تکبیر، قاعدتا چیزی در پیرامون مباحث “تروک اربعه” است که عارفان جز خدا همه چیز را ترک می گویند. تکبیر گفتن هم نشانه ی بدرود گفتن و بی توجهی است.

مجتبی خراسانی نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
معشوق مطلقی را حمد و ستایش سزاست جلَّ جَلالُه که تمام موجودات عاشق مقیَّد اویند.
اما بعد، سبحان الله دراز دستی این کوته آستینان بین!
محرم خلوتخانۀ راز و محقق شیراز، خواجه حافظ قدس سره می فرماید:
من همان دم که وضو ساختم از چشمۀ عشق/چارتکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
در زدن چارتکبیر راز و رمزی است، در خبر آمده است، به دستور وجود مقدس خاتم الانبیاء(ص) بر جنازۀ مردی که منافق بود، به جای پنج تکبیر، چهار تکبیر زدند و این مبنا نیز در فقه شیعی لحاظ گردیده است.
چون سالک الی الله و عارف بالله دنیا و تعنّیات و تعلقات دنیوی را مظهر اَتَمِّ نفاق و دو رنگی می بیند لذا بر جنازۀ این تعنیات و تعلقات چارتکبیر می زند. جنابش فریاد می زند که:
من همان دم که وضو ساختم از چشمۀ عشق/چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
در حالی که می توانست بگوید: پنج تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست، تا از طعن و دقّ مخالفان در امان باشد! به هر تقدیر، در اصالت کاربرد چارتکبیر در آثار عرفانی تردیدی وجود ندارد و فلسفۀ آن را هم می توان در خبر مذکور جستجو کرد.
بمنّه و کرمه

ناشناس نوشته:

بر کلاه فقر می باید سه ترک
ترک دنیا ، ترک عقبی ، ترک ترک

سودابه نوشته:

آقای فرید
در آینه ی حافظ
رنجش های شخصی و سطحی انگاری
همراه با تفسیر یاوه پندارتان را به حلقوم عموم واریز ننمایید

غبار نوشته:

حافظ که می فرماید: “چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست” منظورش چار تکبیر نماز میت نیست تا مثلا گفته شود او فلان مذهب را داشته که در نماز میت چار تکبیر می گویند.
چار تکبیر، کنایه از ترک و دوری از چیزی است. صائب که در شیعه بودنش شکی نیست هم چار تکبیر را به کار برده:

هر دم از ماتم برگی نتوان آه کشید
چار تکبیر بر این نخل خزان دیده زدیم
چنانکه ملا محسن فیض کاشانی:

کبریای حرم حسن تو چون روی نمود
چار تکبیر زدیم از همه بیزار شدیم

زهرا نوشته:

مصرع “کمر کوه کم است از کمر مور این جا” یعنی چه؟ خوشحال میشم نظرتان را بدانم.

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
بدون شک این غزل زیبا وعارفانه حضرت حافظ تشریح همان عقیده راسخ او وتسلیم به حکم وتعین سرنوشت ازلی وایمان صادقانه وخالصانه حافظ است.
در دوبیت اخیر در تعریف معشوق ظاهری خویش می پردازد.
چنانچه حضرت سعدی میفرماید:
به یادگار کسی دامن نسیم صبا
گرفته‌ایم و دریغا که باد در چنگست

دان یئلی نوشته:

به جز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد

زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست
چگونه است که فقط نرگس مستانه میتواند در زیر این طارم فیروزه خوش بنشیند نه دیگران؟

گمنام-۱ نوشته:

دان گرامی،
میشود گفت، تارم فیروزه ابروان وسمه کشیده دلدار اند که بر بالای نرگس مستانه وی ( چشم بدش دور) سایه افکنده اند
و همواره مانا در نهان سراینده

کاوه نوشته:

در تکمیل صحبتهای روفیا باید بگم که معنی بیت تخلص به این صورت است:
حافظ از نیروی عشق تو به قدرت سلیمانی رسید، با این تفاوت که در دست حافظ بجز بادی که در اختیار سلیمان بود، چیزی از نعمتِ وصالِ معشوق باقی نمانده است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام