گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند

گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنند

گفتم خراج مصر طلب می‌کند لبت

گفتا در این معامله کمتر زیان کنند

گفتم به نقطه دهنت خود که برد راه

گفت این حکایتیست که با نکته دان کنند

گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین

گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند

گفتم هوای میکده غم می‌برد ز دل

گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند

گفتم شراب و خرقه نه آیین مذهب است

گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنند

گفتم ز لعل نوش لبان پیر را چه سود

گفتا به بوسه شکرینش جوان کنند

گفتم که خواجه کی به سر حجله می‌رود

گفت آن زمان که مشتری و مه قران کنند

گفتم دعای دولت او ورد حافظ است

گفت این دعا ملایک هفت آسمان کنند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

ظاهر این شعر و باطن آن قابل تامل است. ظاهر از معاشقه حضرت حافظ با معشوق خاکی اش حکایت دارد و باطن آن در طلب وصال موعود است . بخصوص بیت آخر که طلب دولت دوست می کند . پس خوب است چشم دل باز کنی که جان بینی آنچه نادیدنی است آن بینی. آنگاه همه اعضا و جوارح ات به ذکر او مشغول می شود و زمان نزدیک شدن ماه و مشتری زمان ظهور موعود است.
یاعلی

خدابخش نوشته:

معنا و مفهموم عشق در چارچوب نمی گنجد. بخصوص چارچوب قشریگری

آموزگار نوشته:

به باور من حافظ فلسفه ای و دیدگاهی یکتا دارد که در آن خدا را درون خویش و پیرامون خویش حس می کند و باور دارد و این جهان را هم آنچنان خدایی می بیند که گویا همان جهان سرانجام است و مرزی میان این جهان و جهان دیگر نمی شناسد و آن دو را پیوسته می بیند
برای مثال می گوید که: بی دلی که خدا همواره درون او و کنار او بود، او از دور خدایا می کرد

نادر.. نوشته:

نقطه .. نکته …

نعمت اللهی نوشته:

با سلام خدمت اساتید و بزرگان ادب فارسی.میخواستم بدونم که با توجه به فضای غزل آیا بهتر نیست که بیت “گفتم هوای میکده غم می‌برد ز دل” بصورت پرسشی خوانده شود?
پیشاپیش ممنون و شاد باشید..

محمد نوشته:

هرکسی میتونه برداشت متفاوتی از شعرها داشته باشه ولی چیزی که معلومه دست کم این شعر از عشق زمینی صحبت میکنه، نسبت دادن این شعر به مضامین عارفانه واقعا کج فهمیه
با احترام به حاشیه دوستان

رضا نوشته:

گفتـم ؛ کِی ام دهـان و لـبـت کامـران کنـنـد ؟

گفتا؛ به چشم ، هر چه تـو گویی چنان کنـنـد

کِی‌ام : چه وقت مرا

معنی بیت : ازمعشوق پرسیدم پس چه وقت ازآن دهانِ

گُهربارت سخنان ِ لطف آمیز ومِهرانگیز خواهم شنید؟ کی

لَبت بوسه ی وصال خواهدبخشید ومرا کامرانخواهدکرد؟

کی نفس ِ جانبخش ِ توبا نفس ِ نیمه جان ِ من درهم

خواهندآمیخت؟

باتوجّه به اینکه خواسته وآرزوی ِ عاشق بسیارفراتر

ازانتظاراست. یار در پاسخ به طنزمی گوید: به روی ِ چشم!

به زودی هرآن چه که آرزوی توست برآورده خواهدشد !

دهان و لبم همان کار راانجام خواهند داد که طلب می کنی!.

باش تاصبح ِ دولتت بدَمَد.

معشوق حافظ نیز همانندِ خودِحافظ رند است وپاسخ های

طعنه دار وطنزآمیزمی دهد:

زدست ِ جورتوگفتم زشهرخواهم رفت

به خنده گفت که حافظ بروکه پای توبست!

گـفـتـم خـراج ِمـصـر طـلـب مـی‌کنـد لـَبـت

گـفـتـا در ایـن مـعـامـلـه کـمـتـر زیـان کنند

خراج : چیزی که به زور وستم گیرند،باجگیری،ظاهراً درقدیم مالیاتی که کشورمصر به دارالخلافه یامرکزحکومت، می بایست پرداخت می کرده مقدارزیادی نیشکر وقندبوده که زبانزدِهمگان شده بوده است. حافظ بانگاهی شاعرانه ،این موضوع را دستآویزقرارداده ومضمونی زیبا ساخته است. شیرینی ِ خراج مصر را با شیرینیِ لب معشوق ، وسنگین بودن ِ مالیات مصر را به انتظاراتِ معشوق ازعاشق، مرتبط ساخته ، ومی فرماید:

به یار گفتم که لبِ تو در اِزای یک بوسه، باج و خراجی به اندازه ی مالیاتِ مملکتِ مصر طلب می کند(یعنی معشوق ازعاشق چیزی انتظار دارد که ازحدودِ اختیار اوفراتراست.) ! یاردوباره رندانه پاسخ می‌دهد که درچنین معامله ای کسی زیان نمی کند! چراکه خریدار بوسه، اگرچه بایستی به میزان مالیاتِ کشورمصر درقبال یک بوسه پرداخت کند، لیکن بازخسارت نخواهد دید. شیرینی بوسه ی من بیشتر ازشیرینی همه ی نیشکرهائیست که دردنیا کِشت می شود!

پاسخ های معشوق، کنایه آمیز وپُرمعنی امّا مختصر ورندانه است وتوضیحی برپاسخ های خودنمی دهد! واین موضوع نشانگر ناز وغرور وغمزه ی معشوق است. حافظ با بیان ِ پاسخ ازطرفِ معشوق، گویی که شکل وشمایل ِ اورا نقّاشی می کند! ازطرفی مخاطبین رانیز واداربه کنکاش واندیشه ورزی پیرامونِ پاسخ های سربسته ومختصر معشوق می نماید.
دوش درخیل ِ غلامان ِ دَرَش می رفتم
گفت ای عاشق بیچاره توباری چه کسی؟

گفتم ؛ بـه نـقـطـه‌ ی دهنت خـود که بـُرد راه ؟

گفت ؛ این حکایتی است که با نکته‌دان کنـنـد

نقطه‌ی دهن : دهن ِ معشوق در ظرافت و کوچکی به نقطه تشبیه شده است. درادبیّاتِ ما دهان یار همیشه، تنگ وکوچک است وبیشتربه نقطه وغنچه تشبیه می گردد.

دربحث ِ عرفان، هستی ازنقطه شروع می شود. همانگونه که دربحثِ خوشنویسی وخطاطی مقیاس ومیزان کشش ِ حروفات نقطه است ومبنای شکل گیری ِ حروفات ازنقطه آغاز می گردد. یعنی نطفه ی ِهرحرفی که باقلم خوشنویسی خَلق می شود نقطه هست. هرکس حتّا اندکی ناچیز نیز باقلم ِ نی ومرکّب، تجربه ی خوشنویسی داشته باشد آسان تر ازدیگران متوجّه ِ این موضوع می شودکه: “نقطه” اوّلین نقشیست که برصفحه می نشیند.
وقتی باسرانگشتِ خلّاق ِ خوشنویس به طرفین یابالا وپائین کشیده می شود یک حرف مثل ِ: الف،ب و…. متولّد می گردد وهیچ حرفی نیست که منشاء ومبداءِ آن چیزی غیراز نقطه باشد. علّت ِتشبیه ِ دهان به “نقطه” فقط بیانگر کوچکی دهان نیست وبیشتراشاره به “نقطه” به عنوان ِمبداء هستی هست.
راه بُردن : دستیابی، درک کردن و رسیدن به چیزی

نکته دان : عارف،سخن سنج ،کادان و زیرک

معنی بیت : گفتم کمتر کسی توانسته به دهان به دهان توگذاشته وبوسه ای ازتوبگیرد. کمترکسی توانسته به رمز وراز دهانت، وبه معنا ومفهوم ِکلماتِ ظریف وگهربارت دست پیدا کند. دورازدسترسی!

معشوق رندانه پاسخ داد: آری چنین است که می گویی! فقط رندان ِ زیرک ونکته دانانند که توان ِ دسترسی دارند! این کار فقط ازعهده یِ جویندگان ِ حقیقت وعاشقان حقیقی برمی آید.

خوش برآ باغصّه ای دل کاهل ِ راز
عیش ِ خوش دربوته ی هجران کنند.

گفتـم ؛ صنـم‌پـرسـت مَـشـو ، بـا صـمد نشین

گفتا ؛ بـه کـوی عشق هم این و هم آن کنـنـد

این غزل باآنکه مضامین بلندِ عرفانی نیز دارد امّا بهتراست ازهمان مطلع تامقطع غزل برداشت معنا پیرامون ِ عشق ِ زمینی باشد. یعنی چنین درنظرگرفته شود که حافظ درحال ِ گفتگو با یک معشوقه ی زمینیست. بااین نگاه ازاین بیت چنین برداشتی حاصل می گردد:
صَنم : بُت ،نمادِ معشوق زمینی

صَنم‌پرست : بت‌پرست ودل بستن به معشوق زمینی، دراینجا به معنی ِ جمال پرستی. حافظ به معشوق ِ زمینی اندرز می دهد که تو نسبت به عاشقانی که عارف وشخصیّتی معنوی دارند (مثل خودحافظ) بی توجّهی می کنی وبه عاشقان ِ دیگر که ظاهروجمالی زیباتر نسبت به سایرِخواهانت دارند بَها واهمیّت می دهی وبیشترباآنها نشست وبرخاست می کنی، جمال پرست مباش. به باطن ِ عاشقانت بیشترازظاهرشان توجّه کن.

صَمد : یکی از نامهای خداوند به معنی غنی بودن و بی ‌نیازیست. ودراینجا چون روی ِ سخن بامعشوق ِ زمینی هست، منظورازباصمدبنشین یعنی به عاشقی که مناعتِ طبع دارد وازلحاظ معنوی غنی هست وبی هیچ چشمداشتی به توعشق ورزی می کند عنایت وتوجّه ِ بیشتر کن وبا اوبنشین.

معنی بیت :

گفتم ای معشوق، ظاهربینی وجمال دوستی همانندِ بُت پرستیست. بیا به عاشقان ِ عارفت که صمیمانه تورا دوست دارند روی کن وازعاشقان ِ دیگرکه ظاهری آراسته وجمالی فریبنده دارند دوری کن.
معشوق درپاسخ گفت:

در میدان ِ عشقبازی ودلبری ازاین اتّفاق ها زیاد می افتد. ددرازانتظار وعجیب نسیت. دلبران گاهی به عاشقان ِ ظاهر آراسته، وگاهی هم به عاشقان ِ پاک باطن تمایل پیدا می کنند واین طبیعی هست.

اگربخواهیم به معنای این بیت اززاویه ای دیگر برسیم باید چنین درنظر بگیریم که روی سخن ِشاعربا دل ِ عاشق پیشه ی خود است، درآنصورت معنی چنین خواهدشد:

گفتم ای دل، به ظاهر معشوقان ِ زمینی دل مَسپار وبیا به معشوق ِ اَزلی بیاندیش ونسبت به اوعشق ورزی کن.

دل درپاسخ گفت: “درعرصه ی عشقبازی، عشق ورزیدن به معشوق زمینی وآسمانی تفاوتی ندارد. معشوقان زمینی نیزتجلیگاهِ زیبائی های معشوق ازلیست و بت های زمینی هم مظهری ازدلبریهایِ آفریدگار مطلق است. بنابراین هردو خوب است. عشق زمینی پُل وپیش نیاز عشق آسمانیست.”

برداشتِ اوّل به این دلیل نسبت به برداشت ِ دوّم برتری داردکه درآن معنا، رویِ سخن با معشوق است وارتباطِ عمودی ِ بیت های قبل وپیش رو محفوظ می ماند وغزل یکدست ترمی شود.
امّا دربرداشتِ دوّم ، معنا درچارچوبِ “خطاب به دل خویش” صورت می پذیرد ودراین برداشت پیوندِ معنایی ِ عمودی ِ بیت با بیت های قبل وپیش رو قطع می گردد وبه نظرحافظانه نمی آید که شاعردرحال صحبت بامعشوق، دل خویش راخطاب قراردهد.زیرا بیتِ بعدی نیز خطاب به معشوق است وبابرداشتِ اوّل همخوانی دارد.

گـفـتـم هــوای مـیـکـده غـم مـی ‌بـرد ز دل

گفتا خوش آن‌کسـان که دلی شادمان کنـنـد

هوا : ایهام دارد: ۱- میل و آرزو ۲- فضا ، هوا و جوّ
معنی بیت :
به یار گفتم فضایِ میخانه(میگساری) عجب غم واندوه از دل می زُداید وآدمی رابانشاط وشادمان می سازد! گفت: خوش به حال کسانی که (ساقیان ومی فروشان) که اسبابِ شادمانی ِ دلها رافراهم می سازند.

حافظ دریک گفت وشنود بامعشوق، بستری فراهم ساخته ونکاتِ کلیدی ِ جهان بینی خویش رامطرح ومُهر ِتاییدیه ای ازجانبِ معشوق نیز به پای آن زده وبه جویندگان ِ حقیقت هدیه نموده است. یکی ازنکاتِ کلیدی ِ مَسلکِ حافظ، توجّه به شادکردن ِ دل دیگران،شادیخواری زدودن ِغم واندوهست که دراغلبِ غزلیّات توصیه شده است.

قَدح مگیرچوحافظ مگر به ناله ی چنگ
که بسته اند برابریشم ِ طَرب دلِ شاد

گـفـتـم شراب و خـرقه نـه آیین مذهب است

گفت ایـن عـمـل بـه مـذهب پـیـر مغان کنـنـد

همانگونه که گفته شد طرح نکاتِ کلیدی ِ جهان بینی برای رندِ شیراز بیشترازگفتگوی یک عاشق با معشوق ِ زمینی اهمیّت دارد. چنانکه ملاحظه می شود دراین گفتمان، حافظ بیشترسعی برطرح ِ افکار وعقایدِ خویش دارد وطرح ِ مسایل عاشقانه بامعشوق زمینی ازاولویّت اصلی برخوردارنیست.

بنظرچنین می رسد که حافظ باهوشمندی، باهدف ِ خاصّی غزل را درغالبِ گفتگوی “عاشق ومعشوق” آغاز می کند تا دلهای مخاطبین رابرانگیخته سازد وبستری مناسب جهتِ مطرح ساختنِ دریافت ها وباورهای ِ خویش پیداکند. اوشاعری بامسئولیّت است ودرنظرگاه ِ اوبیدارسازی ِ اذهان ِ مخاطبین، بیشتر ازبیان ِ سخنان عاشق ومعشوق اهمیّت دارد.
معنی بیت : به معشوق گفتم که شرابخواری و دینداری که با یکدیگر جور در نمی‌آید، تکلیفمان چیست؟ نمی توانیم شراب رانخوریم نه می توان بی دین بود! چکاربایدکنیم؟ که وین دورا درکناریکدیگرداشته باشیم؟

معشوق گفت : در طریقتِ پیر مغان (اشاره به مذهبِ زرتشت ) هردو درکناریکدیگر امکانپذیراست.

به باغ تازه کن آیین دین زرتشتی
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود

گـفـتـم ز لعلِ نوش‌لبـان پـیر را چه سـود ؟

گفتابه بـوسـه‌ای شـکـریـنـش جـوان کنـنـد

نوش‌لبان :شیرین دهنانی که شکرین بوسه دارند
معنی بیت : گفتم لب شکرین دلبران جوان و زیبا برای کهنسالان ِ ازکارافتاده ای چون من چه فایده‌ ای دارند؟ آیا وقتی به سنّ ِ ازکارافتادگی رسیدی باید دست ازعشقبازی برداری وکنج عُزلت گُزینی وبه عبادت پردازی؟

گفت نه اینگونه نیست! دلبران ِ شکرین لبِ جوان، با یک بوسه‌ ی ‌شیرین پیر کهنسال را جوان می سازند.

گرچه پیرم توشبی تنگ درآغوشم گیر
تاسحرگه زکنارتوجوان برخیزم.

گـفتـم که خواجه کی به سر حجله می ‌رود؟

گفت آن زمـان کـه مشتری و مَـه قِران کنـنـد

حجله :خانه ی آراسته به تخت و جامه های نو و پرده برای عروس، اطاق و حجره ای آراسته وزینت شده جهت عروس و داماد
قِران شدن : قرینه شدن، قرار گرفتن دو ستاره یاسیّاره ای که در دو مدار متفاوت می‌گردند لیکن درشرایطِ خاصّ در یک درجه از یک برج قرارگیرند. سالها باید انتظارکشید تااین شرایط فراهم وچنین اتّفاق ِ نادری رُخ دهد.
مشتری: ایهام دارد۱- استعاره از داماد که مشتری وخواستارعروس است. ۲- مُشتَری، هُرمُز، اورمزد، برجیس یا زاوش ‌پنجمین سیّاره از خورشید و بزرگ‌ترین سیّاره در سامانه خورشیدی است. این سیّاره ی غول گازی با جرم یک هزارم خورشید است، ولی جرمی دو و نیم برابر تمامی دیگر سیاره‌های منظومهٔ شمسی دارد.
ماه نیز ایهام دارد: ۱- ستاره ی ماه ۲-استعاره ازعروس
هوشمندی ِ حافظ درانتخابِ “ماه ومشتری ” وایهاماتی که درهردوواژه ایجاد کرده است قابل توجّه است. “مشتری وماه” ازستارگان ِسعد وخوشبختی هستند.

منظوراز”خواجه” دقیقاً روشن نیست که چه کسی بوده است. امّا باتوجّه به بیت ِ پایانی، چنین بنظرمی رسد که”خواجه” یکی ازدوستان ِ نزدیکِ حافظ که مَنصبی دولتی نیزداشته ودرحال عروسی بوده می باشد. حافظ این دوبیتِ پایانی رابه اواختصاص داده است.

معنی بیت : گفتم که خواجه(فردموردِ نظر کی به حجله گاه می رود ولباس دامادی به تن می کند؟ گفت:
روزی که ماه و مشتری با هم دیگرقران ‌شوند، آن روز مبارک ومیمون خواهدبود واین دو(عروس وداماد) همانگونه که ماه ومشتری دریک مَدارقرارخواهند گرفت درمدارعشق قرار خواهند گرفت و خوشبختی را رقم خواهندزد.

حافظ درجای دیگروزیری دیگر راصاحب قران دانسته است. یعنی دارای اقبالی خوش ومیمون. صاحب قران آن مولود را گویند که وقتِ افتادن نطفه ی ِ وی در رحم مادر، یا به وقت ولادتِ او قران بزرگی باشد و بُرج قران در طالع بود.
و بعضی گویند که در سال ولادتِ اوقران ِ زُحل و مشتری یاماه ومشتری رُخ داده باشد و این نوع قران بزرگ بعد از سالهای فراوان واقع شود، و این چنین مولود را اقبالی بسیارنیکوست.

ساقیامِی ده که رندیهای حافظ فهم کرد
آصفِ صاحب”قران”ِ جرم بخش عیب پوش

گـفـتـم دعای دولـت او وِردحافظ است

گفت ایـن دعـاملایـکِ هفـت‌آسـمـان کنند

ورد : دعا وذکری که آهسته وتکراری گویند.

معنی بیت : گفتم که دعا برای حفظ دولتِ او وخوشبختی وسعادتِ او (خواجه ووزیرممدوح) وردِ هر روزه ی ِ من است.گفت:

تنها تو نیستی که برای سربلندی وسلامتی اودعا می کنی، فرشتگان هفت آسمان نیزهمیشه درحال ِ دعا برای او هستند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام