گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

ور نه اندیشه این کار فراموشش باد

آن که یک جرعه می از دست تواند دادن

دست با شاهد مقصود در آغوشش باد

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنود

شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد

گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت

جان فدای شکرین پسته خاموشش باد

چشمم از آینه داران خط و خالش گشت

لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد

نرگس مست نوازش کن مردم دارش

خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد

به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ

حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

در بیت سوم تناقض جالبی وجود دارد: اینجا را ببینید.

حمیدرضا نوشته:

در مورد بیت سوم این نوشته‌ی آقای ترکی و این خبر ایسنا را ببینید.

ملیحه رجائی نوشته:

صوفی = درویش سالک
به اندازه = به اندازه تاب وتوان
نوشش باد = فعل دعایی یعنی گوارای او باشد.
اندیشه = فکر سیر و سلوک
شاهد = معشوق زیبا
صنع = آفرینش
قلم صنع = خامه هستی
مظلمه = دادخواهی
مدعیان = دشمنان، سخن چینان
کبر = غرور
شکرین پسته خاموش = دهان نوشین و ساکت محبوب
نرگس مست = چشم خمار محبوب
غلامی = چاکری
حلقه بندگی = غلام زرخرید
معنی بیت ۳ : این بیت دو معنی دارد:
۱- پیر روشن ضمیر ما گفت خطا و اشتباه در کارگاه هستی صادر نشده است. افرین بر دیده پاک بین مرشد ما باد که خطای مرید را فهمید و هدایتش کرد.
۲- پیر روشن ضمیر ما گفت خطا و اشتباه در کارگاه هستی صادر نشده است. آفرین بر دیده پاک بین او که از خطاهای موجود در هستی ، چشم پوشی کرد!!
معنی بیت ۴: پادشاه ترکستان، افراسیاب به گفتار دشمنان و سخن چینان گوش می دهد و کشتن سیاوش بی گناه را جایز می شمرد. از دادخواهی خون سیاوش که به ستم ریخته شده باید شرم و حیا کند. ضمناً دراین بیت گویند :
شاه ترکان = اهل عرفان
افراسیاب = نفس
مدعیان = خواهش های نفسانی
سیاوش =عقل ، معاد

مجید باهر نوشته:

سلام به همه دوستدارن عرفان
بیت دوم در بعضى نسخ با واو واقع شده یعنى این بیت معطوف شده به بیت اول
وانکه یک جرعه مى از دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد

مجید باهر نوشته:

در یکى از شرح هاى که بر حافظ نبشته شده
محصول بیت ذیلرا را چنین نگاشته:
شاه ترکان سخن مدعیان مى شنود
شرمى از مظلمه خون سیاوشش باد
خواجه این بیت را بطریق تمثیل بیان کرده است زیرا که سلطان منصور که یکى از سلاطین ایلخانى است پسر خود اسد نامى را که یکى از دوستان صمیمى خواجه بود باغواى وزیران و ارکان سلطنت کشت پس دراین بیت مراد از شاه ترکان شاه منصور است که از نسل هلاکو میپاشد ومقصود از قتل سیاووش همان پسرش اسد نام است که بدست پدر کشته شد یعنى شاه منصور بحرف دشمنان و حسودان گوش کرد و پسرش را کشت شرمش باشد از خون بیگناهى که ریخته است یعنى پشیمان گردد و خجالت بکشد.

مجید باهر نوشته:

چشمم از آینه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد
چون معشوق همیشه در دید و دانش عاشق جا دارد خواجه میفرماید،
چون جانان هیچ گاه از برابر دیدگانم دور نمیشود خدا کند که بوس کنار جانان نیز میسر گردد طلب وصال میکند

سعیدمحمودیان نوشته:

پیر خطاپوش
پیر ماگفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
این بیت از لسان الغیب حافظ شیرازی یکی از مناقشه برانگیزترین ابیات دیوان اوست . بزرگان زیادی به تفسیر و شرح این بیت پرداخته اند که هریک بر اساس شالوده ی فکری خود به نحوی در صدد تفسیر این بیت و توجیه شاعر بوده اند . در حقیقت مشکل از اینجا ظاهر می شود که مصرع اول بیت به خلقت جهان به احسن تقویم اشاره دارد ولی مصرع دوم خط بطلان برگفته ی پیشین می کشد و ثنا و تمجید حافظ نصیب پیر روشن ضمیر خود می شود که به این خطای آفرینش به چشم اغماض می نگرد . برخی ازشارحین بر خوردی ارزشی و ایدئولوژیک با این بیت داشته اند و به توجیه بیت و تبرئه ی حافظ از شائبه ی کفر بر آمده اند بدین گونه که: مرجع ضمیر « ش » در کلمه ی «خطاپوشش »را نه پیر بلکه خداوند می دانند و به این صورت خداوند خطا پوش است و مشکل به طور کل حل شده و ابهامی باقی نمی ماند
ملا جلال الدین دوانی (قرن ۹) در شرح این بیت می گوید : « از مصرع این بیت چنین فهمیده می شود که خطایی نیست ومصرع دوم عکس آن را می گوید که خطایی هست و نظر پاک پیر آن را پوشیده است . جوابش این است که مراد از خطا خطائیست که در نظر قاصران (کوته بینان ) جلوه می نماید نه خطای واقعی . » از این نظر چنین بر می آید که پیر خطای این کوته بینان و سطحی نگران به خلقت جهان را پوشانده که ادعا می کنند خللی در نظم کاینات وجود دارد نه خطایی که بالفعل در جهان باشد و پیر با اغماض از آن بگذرد
سودی شارح معروف دیوان حافظ (متوفای ۱۰۰۰ق ) خطاپوشی را کنایه از انکار خطا می داند . و محمد دارابی ( قرن ۱۱) می گوید :« آفرین بر نظر پاک خطاپوش پیر باد که خطای مارا پوشید ؛ یعنی نگذاشت که از ما این گمان خطا که : خطا برقلم صنع رفته سربزند »
اما برخورد منصفانه و زیرکانه با این بیت را می توان از استاد بهاءالدین خرمشاهی در کتاب حافظ نامه ببینیم که با ایهام ظریفی که برای کل بیت قایل بوده، هم دل اهالی ادب و هنر را به دست آورده و هم طرفداران تبرّی حافظ از کفر را از خود نرنجانده است
« معنی اول ، با لحن جد : آفرین بر نظر ژرف بین پیر که راه حل درستی برای مسئله ی خطا یافته و خطای سطحی نگران را بر طرف کرد»
«معنی دوم ، با لحن طنز : پیر ما اصولاً اهل مسامحه و آسان گیری است … خودش را به سادگی می زد و می گفت هیچ عیب و علتی در کار نیست وخطاهای موجود را پرده پوشی می کرد»
اما اگر از این تفاسیر ارزشی بگذریم و با نقدی تاریخی و با نگاهی به طنز قوی و انتقادهای عصیانگرانه ی حافظ که در کل دیوان او مشهود است در درک معنی بیت بکوشیم وتعریف شعر غنایی را که نمونه ی بارز آن غزل است پیش چشم داشته باشیم دیگر به این تحلیل های پیچیده ی فلسفی و عرفانی و کلامی نیازی نیست وهمچنین حافظ را از شائبه ی کفر رهانده ایم .
دوران حکومت شیخ ابواسحاق،ممدوح ادیب و خوش سیرت و خوش صورت ، سرار شادکامی برای حافظ بود اما این دوران چندی نپایید و با یورش محمدمبارزالدین به شهر شیراز سلطنت ابو اسحاق در هم پیچیده شد و تأسف و تأثر حافظ را بر انگیخت . امیر پادشاهی تندخو و ستمکار و متعصب بود و حافظ چنین به فغان می آید :
اگرچه باده فرحبخش و باد گل بیزست به بانگ چنگ مخور باده که محتسب تیزست
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم خمِ می دیــدم خــون در دل و پا در گل بود
تا اینکه شاه شجاع پدر ریاکارش را کور کرد و خود به جای او نشست و حافظ نیزمردم را بشارت می دهد که :
ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند وز وی جهان برست و بت میگسار هم
دوران حکومت شاه شجاع دوباره آزادی و شادمانی را برای مردم به ارمغان آورد و حافظ نیز به مراد دیرینه خود رسید و غزل هایی چند در مدح این پادشاه خوش مشرب و هم مسلک خود سرود :
سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش
اما گویا زمانی مورد سعایت حاسدان و مدّعیان قرار می گیرد و نظر لطف شاه شجاع از او بر می گردد و حافظ با این غزل غرا قصد دلجویی از او و زایل کردن کدورت و بر چیدن دام مدّعیان را دارد .
شعر با طنز لطیفی به صوفی ریاکار آغاز می شود همان کسانی که زبان برّا و عصیانگر حافظ را خوش نداشتند و زمینه رنجش شاه شجاع را فراهم کردند و قصد خونش را داشتند . دربیت چهارم به اذعان استاد خرمشاهی و دکتر معین منظور از شاه ترکان ، شاه شجاع و منظور از سیاوش خود حافظ است . حافظ می گوید افراسیاب با سخن حاسدان سیاوش را کشت و خون او تا ابد بردامن بی شرمی شاه جاودان ماند و با این بیت به شاه شجاع ندا می دهد هان تا نکنی .
اما طنز نقّادانه ی حافظ خطّ قرمزی نمی شناسد مرزها را در می نوردد از صوفی و شاه گرفته تا نماز و روزه وسیله ای می شوند برای بیان افکار و اندیشه های او. از رفتن ماه صیام ابراز شادمانی می کند وگر پیر مغان گوید سجاده به می رنگین . پس یک اندیشه ی شرعی چون خلل ناپذیر بودن جهان هم می تواند بستری برای طنز او باشد و در این بیت او تابو شکنی غیر منتظره ای نکرده است . هر گاه این مقدّسات آلت دست ریاکاران و متملقان قرار می گیرد وجامه ی مخملی می شود برای تزویر وپلکانی برای ترقی ؛ حافظ چاره ای نمی بیند جز اینکه جامه ازتن دونان بیرون کشد و پله در زیر پایشان بشکند .
در تعریف شعر غنایی به خصوص غزل داریم که شعر غنایی آیینه آلام و لذّات وتأثرات روحی و دوستی ها و عشق ها و ….. وگزارشگر احساسات شخصی شاعر است . این غزل هم زاده ی روزهایی است که شاعر نازک دل شیراز از هر سو مورد اتهام مدّعیان دروغین قرار دارد ؛ دوست و هم مشربش را با تضریب و ریا ازاو گرفته اند در چنین حالتی تنها یگانه ی هستی می ماند تا سنگ صبور و همدم درد او شود واز سر دوستی به این تنها گوش شنوا بگوید آیا خلق آدمهایی چنین و انسان نماهایی چون چنگیز و امیر مبارز الدین و ….. خطایی در نظم آفرینش نیست ؟ بااین وجود من این خطا را گر تو گویی به مصلحت است یا وسیله ی آزمایش انسان جفا کار می پذیرم و دم بر نمی آورم

فرهاد نوشته:

بیت پنجم که می گه
گرچه از کبر سخن با من درویش نگفت
جان فدای شکرین بسته خاموشش باد

یعنی چه؟ منظور حافظ کیه و شکرین بسته خاموش یعنی چی؟

سعید محمودیان نوشته:

شکرین پسته استعاره از دهان شیرین سخن است و به احتمال قوی شاه شجاع باشد چرا که شاه شجاع خود نیز شاعر بوده است

مهدی فرخ اناری نوشته:

مردم دارش در بیت هفتم ایهام دارد
یک : خوش رفتاری با مردم
دو : چشمانی که دارای مردمک است

عظیم نوشته:

سلام خدمت همه دوستان

یه نکته که بطور کلی باید در شرح اشعار حافظ و مولانا در نظر داشت اینه که خیلی از شارحین قرون نهم هجری قمری تا دوران قاجار پیرو مکتب عرفانی ابن عربی هستند و بر اساس آموزه های ابن عربی اقدام به شرح کرده اند که کاملا با فضای فکری و عرفانی حافظ و مولانا تفاوت داره. مثل جامی یا سودی و …

نکته دیگه در مورد بیت ۶ ” چشمم ار آینه داران … الخ ” اینه که با خوندن مصرع اول لب و دهان به شکلی باز و بسته میشه که انگار ار تعجب دهانمون باز مونده و این احساس دست میده که با دیدن خط و خال معشوق دهانمون از تعجب باز میمونه و در مصرع دوم لب و دهان به حالت بوسه باز و بسته میشه.

این یه هنرمندی در طرز شاعری هست که البته احتمالا ناخودآگاه بوجود اومده اما بهر حال جالبه.

شمس الحق نوشته:

جناب محمودیان بر وسعت اطلاعات حضرتعالی در خصوص حافظ رشک می برم ، درود بر شما !

مصطفی نوشته:

در مورد بیت سوم این غزل سخن زیادی گفته شده. اکثر مفسرین منظور از کلمه خطاپوش در این بیت را گذشتنِ پیر از خطای سالک در مورد قلم هستی‌ دانسته اند که به اشتباه فکر می‌کند که در خلقت این جهان افرینش خطایی رفته است. با این توجیه می‌توان گفت خللی در معنی‌ این بیت نیست.
اما می‌توان منظور دومی‌ را هم برای بیان حافظ متصور شد. حافظ بارها در ابیاتی به این نکته اشاره کرده است که راهی‌ که انتخاب کرده نه با اختیار خود بلکه برخاسته از امری فطری است که او از روز اول آموخته است. از جمله می‌توان به ابیات زیر در این مورد اشاره کرد.
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند ~ آنچه استاد ازل گفت بگو می‌گویم
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند ~ تا آبد سر نکشد وز سر پیمان نرود
در اندرون من خسته دل‌ ندانم کیست ~ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
معنی‌ دورتری که می‌توان برای مصرع اول این بیت متصور شد این است که پیر طریقت به حافظ یاد آوری کرده است که امری که فطری است خللی در آن راه ندارد و حافظ بر دیگر بار این نکته تأکید کرده است که راهی‌ که انتخاب کرده همان صراط مستقیم است. همان طور که در جایی دیگر گفته:
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست ~ در صراط مستقیم ‌ای دل‌ کسی‌ گمراه نیست.
با این نگاه به قسمت اول این بیت معنای قسمت دوم این بیت را نیز می‌توان طور دیگری فهمید. منظور از کلمه خطاپوش این است که آنچه سالک انجام میدهد که از نظر عدّهٔ‌ای ظاهر بین خطاست از نظر پیر طریقت خطائی در آن نیست، زیرا آنچه او انجام میدهد فطری است و بنابر این در آن خللی وارد نیست. همچنان که حافظ در جایی دیگر می‌گوید:
نیکی‌ پیر مغان بین که چو ما بدمستان ~ هرچه کردیم به چشم کرمش زیبا بود.
آنچه حافظ انجام میدهد به چشم پیر طریقت کاری زیبا و خالی‌ از اشتباه است هرچند به نظر عدّهٔ‌ای که به حقیقت راه پی‌ نبرده اند ممکن است خطا به نظر بیاید.

روفیا نوشته:

آقای سعید محمودیان گرامی
میخواهید بگویید که حافظ عزیز نیز چونان همه انسان ها تحت تاثیر جبر زمانه گاهی دستخوش تغییر و تلاطم میشده است .
با این تفاوت که نیازی به سانسور کردن خود نمی دیده است و عریان تر از دیگران سخن می گفته است ؟
این نگاهی زیباست !
چرا که ما را امیدوار می کند که اگر گاهی دچار تغییراتی در اندیشه هایمان شدیم خیلی سخت نگیریم و به خودمان زمان بدهیم تا در آرامش اندیشه هایمان را سر و سامان دهیم .
بر مشوران تا شود این آب صاف
واندرو بین ماه و اختر در طواف

کمال نوشته:

فالی راجب این غزل:

ای صاحب فال،حافظ،به شماتوصیه میکند
که میانه روباش ودرهیچ کاری زیاده روی ،،،
نکن ،عجولانه تصمیم نگیربه خودت و،،،،،،،،،،،
شخصیت خودت احترام بگذارتادیگران،،،،،،
هم به تواحترام بگذارند،خودت رادست کم،
نگیرهرکسی استعدادی برای مطرح شدن ،،،
دارد،خودت راپیداکن وبه دانسته های خود،
وظاهراموربسنده نکن وبه مساءل سطحی،،
نگاه نکن ممکن است درپشت پرده امور،،،،،،،،،
اسراری باشد.

مرتضی نوشته:

توصیه میکنم دوستان این سخنرانی از دکتر آرش نراقی گوش کنند :
http://arashnaraghi.org/wp/?p=539

هادی بزمی نوشته:

راجع به بیت سوم مسئله ای که مغفول مانده اینست که واژه ی “صنع” هرچند با واژه ی “خلق” مفهوم مشابهی را به ذهن متبادر میکند ولی در لغت دارای اختلاف است، به طور خلاصه:
– خلق به معنای ایجاد از عدم و نیستیست و در علم لغت به معنای اندازه گیری است، مانند مهندسان خودرو سازی که قبل از تولید تمام جوانب را اندازه گیری میکنند.
– صنع در مقابل بیشتر معنای ایجاد از موجود قبلی است، مثل تولید خودرو از آهن

در تفسیر این بیت اگر حافظ می فرمود ” قلم خلق” کاملا در تضاد و تناقض با قران که میفرماید”ما خلقت هذا باطلا” قرار میگرفت.
انسان در طرح به بهترین حالت و احسن التقویم آفریده شده ولی در مراحل تولید انسان -از آنجایی که موجود مادی بر قوانین حاکم بر جریان جهان و کائنات محیط نیست بلکه محاط هست - لاجرم احتمال فساد میرود مانند کودکان ناقص الخلقه، ولی این مسائل در صنعت انسان خلقت کل را به چالش نمیکشد.
الله اعلم

ناشناس نوشته:

دکتر فرید دادور
دیروز ساعت ‏۱۷:۰۹‏ ·
تفسیر غزل ۱۰۵ حافظ:–مهم هست که یادمان باشد حافظ فقط یک نظر و عقیده دارد و –دوگانگی شخصیت —ندارد بس تفسیر متفا وت مشکل ماست –ای کاش بود و می گفت کدام فرزند ایرانیش عقیده او را درست درک کرده .قبول اینکه او مرید بیر مغان هست به این درک کمک بزرگی می کند و در جایی واضح عقیده خود را می نویسد که وقتی به ان غزل رسیدیم خواهید دید.
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ور نه اندیشه این کار فراموشش باد
آن که یک جرعه می از دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنود
شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد
گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته خاموشش باد
چشمم از آینه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد
نرگس مست نوازش کن مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ
حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد
در مورد حافظ مفسران بزرگی گفته و نوشته اند بخصوص در مورد کافر بودن یا نبودن او -بله واضح بگویم او کافر به خرافات و حرف غیر خرد گرایانه-زور و تزویر بوده–ولی در فرهنگ مصطلح ما کافر را به خدا نشناسی تعبیر می کنند -نه حافظ خدا شناس بود ولی خداوند جان وخرد نه خداوند داعشی که خدا شناس دیگری چون ایزدی را که اسم ایزد شناسی رویش هم هست کافر می داند و می کشد و دخترانش را اجاره می دهد بله حافظ به این خداها کافر است–خدا شناسی راه به جز خرد ندارد -توهم و خرافه توهین به خداست-خدا عقل و نور کل است و خدای حافظ از این جنس هست
دو بیت اول این غزل با بقیه فرق دارد و حافظ فقط به مدعیان دون و متوسط هشدار می دهد ولی در بقیه با بیر مغان حرف می زند و تفوق فرهنگ ایرانیت را بر تاتار و خوز به رخ می کشد
صوفی ار =ایا باده و می یک معنی دارند؟؟نه –حافظ با صوفیگری با اینکه در اصل یکی از راههای مبارزه ایرانی در مقابل تازی بوده چون مفهوم خود را از دست داده بود مخالف بود –ایرانی همیشه از تمام راهها برای نجات استفاده کرده –بیاده رفتن شاه عباس صفوی به مشهد و شیعه گری شاه اسماعیل بزرگ =باز بنیاد کننده ایران بعد ۹۰۰ سال از هم باشیدن در زمان خود نبوغ بوده ولی حالا ممکن است یک عده از ان سو استفاده کنند —شما ببینید هر سال چقدر بول از طرف مسلمانان باک و فقیر و مخلص به مکه سرازیر می شود-اگر مراکز بزرگ ایمانی در ایران بودند چقدر در امد داشت؟؟؟ولی دنیای مدرن با ایجاد مراکز گردشگری مثل مثلا انتالیای ترکیه امروزه شاید بول بیشتری از مشهد و مکه بدست بیاورند….بس هر بدیده ای را در کاسه زمانی خود باید سنجید هر چند که همیشه انسانهای با مغز قرنها جلوتر مثل حافظ در هر عصری وجود داشته و دارند —مشکل بزرگ دیگر حافظ را دوستدار سلطان اسحاق یا سالطان شجاع دانستن و ضد مبارز الدین -که باید بگویم حافظ عاشق فرهنگ انوشیروانی ایران است و بس نه سلاطین تاتار ضد ایرانی که بدست شاه اسماعیل بزرگ جمع شدند -
صوفی ار باده=رو شنفکر نما باید بجای ادعای کرامات و باز کردن بساط حقه تا حد توان باده خورد =خود علم بیاموزد -و الا دست از سر مردم بردارد و از اندشه خرافات بجای علم و خرد به خورد مردم دادن بردارد
انکه یک =کسی که تمام علم را کسب کرده اگر فقط یک جرعه بخاطر مردم خرج کند دستش با شاهد مقصود=بااخر علم ونور وخرد هم اغوش بشود و ادعای بوچ صوفیان را نکند
بیر ما =بیر مغان گفت قلم صنع=هستی -تبدیل ماده به ماده از نوع دیگر -نه خلق از هیچ -تغییر صور ماده در اثر تکامل خطایی ندارد -او اهورا بر اساس خرد هستی را از اندیشه تا بی مرگی افریده و مرگ وجود ندارد و فقط تبدیل است وبس و او اولین بیام اور با نظر باکش خطای بقیه مدعیان خطا دار را بخشید و در ریشه درستش را گفته و بر گردنده از خرافه خطا به خرد راستی را می بخشد-صنع=صنعت =ایجاد از چیز قبلی=تبدیل
شاه ترکان =رهبران نااگاه عقیده دوستداران نفسانی را بخاطر نادانی و بول و قدرت می بذیرند -ولی باید از دادرسی=مظلمه-خون سیاوش=مسیر خرد گرایی بشر و جان باختنشان در راه نور اهورایی خرد شرم کنند
گرچه از کبر =تیمور با گردن فرازی =کبر -تا تار با تمام کبرش از بس فرهنگ ایران بر نیامد -یا بیر ما هنوز ایرانی قابل محاوره با خود نمی داند –ولی باز هم جان ایرانی فدای بسته خاموشش=دهان بسته اش باد که حد اقل هست ولی راهنمایی نمی کند =حرفی نمی زند که بنظرم هردو برداشت درست است
چشمم از=من انسان نمودار او اهورا هستم=وحدت وجود –لبم =حرفم از بوسه ربایان =ای کاش بتوانم حرفهای مورد نظر خردگرایانه او بزنم -برو دوشش باد=من ایرانی دور و بر نور و اتش او بچرخم
نرگس مست=غمزه=چشمی که به اهستگی باز و بسته می شود و نوری در مسیر تاریک زلف می اندازد تا بشر را به نرگس =چشم=نور بکشاند =نوازش کن —اگر این نور دهنده هدایت گربشر اگر خون عاشق علمش را به قدح=کل تن انسان بخواهد بخورد حقش هست که بشر بخاطر این نور خوشبختی و اگاهی خود را در بست فدای او بکند
بغلامی تو =حافظ مشهور جهان در بیروی از بیر مغان خرد گرای خطا بوش است—حلقه بندگی حافظ و ایرانی تارهای زلف اهورا =راه تاریک به نور نرگسش هست که با زلفش گوشش را بگیرد و به راه خرد هدایت کند==
حلقه بیر مغان از ازلم در گوش(ایرانی)است—بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود –ایرانی عقیده خرد گرایی بیر مغانی خود را از دست نخواهد گذاشت
LikeCommentاشتراک‌گذاری
‏‎Zarif Aziz Oghli‎‏، ‏‎Kh Bahram‎‏ و ‏‏۲‏ نفر دیگر‏ این را می‌پسندند.
نظرها
دکتر فرید دادور

نظری بنویسید…
Choose File

حمیدرضاپوربنده نوشته:

به صفحه فیسبوک من مراجعه کنید
Hamidreza pourbande
معماحل شد به لطف خدا

حمیدرضاپوربنده نوشته:

به صفحه فیس بوک من مراجعه کنید
hamidreza pourbande
معما حل شد به لطف خدا
فکر میکنم حافظ هم خسته شد از تهمتهای اهل عرفان

کانال رسمی گنجور در تلگرام