گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

ور نه اندیشه این کار فراموشش باد

آن که یک جرعه می از دست تواند دادن

دست با شاهد مقصود در آغوشش باد

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنود

شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد

گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت

جان فدای شکرین پسته خاموشش باد

چشمم از آینه داران خط و خالش گشت

لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد

نرگس مست نوازش کن مردم دارش

خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد

به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ

حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

در بیت سوم تناقض جالبی وجود دارد: اینجا را ببینید.

حمیدرضا نوشته:

در مورد بیت سوم این نوشته‌ی آقای ترکی و این خبر ایسنا را ببینید.

ملیحه رجائی نوشته:

صوفی = درویش سالک
به اندازه = به اندازه تاب وتوان
نوشش باد = فعل دعایی یعنی گوارای او باشد.
اندیشه = فکر سیر و سلوک
شاهد = معشوق زیبا
صنع = آفرینش
قلم صنع = خامه هستی
مظلمه = دادخواهی
مدعیان = دشمنان، سخن چینان
کبر = غرور
شکرین پسته خاموش = دهان نوشین و ساکت محبوب
نرگس مست = چشم خمار محبوب
غلامی = چاکری
حلقه بندگی = غلام زرخرید
معنی بیت ۳ : این بیت دو معنی دارد:
۱- پیر روشن ضمیر ما گفت خطا و اشتباه در کارگاه هستی صادر نشده است. افرین بر دیده پاک بین مرشد ما باد که خطای مرید را فهمید و هدایتش کرد.
۲- پیر روشن ضمیر ما گفت خطا و اشتباه در کارگاه هستی صادر نشده است. آفرین بر دیده پاک بین او که از خطاهای موجود در هستی ، چشم پوشی کرد!!
معنی بیت ۴: پادشاه ترکستان، افراسیاب به گفتار دشمنان و سخن چینان گوش می دهد و کشتن سیاوش بی گناه را جایز می شمرد. از دادخواهی خون سیاوش که به ستم ریخته شده باید شرم و حیا کند. ضمناً دراین بیت گویند :
شاه ترکان = اهل عرفان
افراسیاب = نفس
مدعیان = خواهش های نفسانی
سیاوش =عقل ، معاد

مجید باهر نوشته:

سلام به همه دوستدارن عرفان
بیت دوم در بعضى نسخ با واو واقع شده یعنى این بیت معطوف شده به بیت اول
وانکه یک جرعه مى از دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد

مجید باهر نوشته:

در یکى از شرح هاى که بر حافظ نبشته شده
محصول بیت ذیلرا را چنین نگاشته:
شاه ترکان سخن مدعیان مى شنود
شرمى از مظلمه خون سیاوشش باد
خواجه این بیت را بطریق تمثیل بیان کرده است زیرا که سلطان منصور که یکى از سلاطین ایلخانى است پسر خود اسد نامى را که یکى از دوستان صمیمى خواجه بود باغواى وزیران و ارکان سلطنت کشت پس دراین بیت مراد از شاه ترکان شاه منصور است که از نسل هلاکو میپاشد ومقصود از قتل سیاووش همان پسرش اسد نام است که بدست پدر کشته شد یعنى شاه منصور بحرف دشمنان و حسودان گوش کرد و پسرش را کشت شرمش باشد از خون بیگناهى که ریخته است یعنى پشیمان گردد و خجالت بکشد.

مجید باهر نوشته:

چشمم از آینه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد
چون معشوق همیشه در دید و دانش عاشق جا دارد خواجه میفرماید،
چون جانان هیچ گاه از برابر دیدگانم دور نمیشود خدا کند که بوس کنار جانان نیز میسر گردد طلب وصال میکند

سعیدمحمودیان نوشته:

پیر خطاپوش
پیر ماگفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
این بیت از لسان الغیب حافظ شیرازی یکی از مناقشه برانگیزترین ابیات دیوان اوست . بزرگان زیادی به تفسیر و شرح این بیت پرداخته اند که هریک بر اساس شالوده ی فکری خود به نحوی در صدد تفسیر این بیت و توجیه شاعر بوده اند . در حقیقت مشکل از اینجا ظاهر می شود که مصرع اول بیت به خلقت جهان به احسن تقویم اشاره دارد ولی مصرع دوم خط بطلان برگفته ی پیشین می کشد و ثنا و تمجید حافظ نصیب پیر روشن ضمیر خود می شود که به این خطای آفرینش به چشم اغماض می نگرد . برخی ازشارحین بر خوردی ارزشی و ایدئولوژیک با این بیت داشته اند و به توجیه بیت و تبرئه ی حافظ از شائبه ی کفر بر آمده اند بدین گونه که: مرجع ضمیر « ش » در کلمه ی «خطاپوشش »را نه پیر بلکه خداوند می دانند و به این صورت خداوند خطا پوش است و مشکل به طور کل حل شده و ابهامی باقی نمی ماند
ملا جلال الدین دوانی (قرن ۹) در شرح این بیت می گوید : « از مصرع این بیت چنین فهمیده می شود که خطایی نیست ومصرع دوم عکس آن را می گوید که خطایی هست و نظر پاک پیر آن را پوشیده است . جوابش این است که مراد از خطا خطائیست که در نظر قاصران (کوته بینان ) جلوه می نماید نه خطای واقعی . » از این نظر چنین بر می آید که پیر خطای این کوته بینان و سطحی نگران به خلقت جهان را پوشانده که ادعا می کنند خللی در نظم کاینات وجود دارد نه خطایی که بالفعل در جهان باشد و پیر با اغماض از آن بگذرد
سودی شارح معروف دیوان حافظ (متوفای ۱۰۰۰ق ) خطاپوشی را کنایه از انکار خطا می داند . و محمد دارابی ( قرن ۱۱) می گوید :« آفرین بر نظر پاک خطاپوش پیر باد که خطای مارا پوشید ؛ یعنی نگذاشت که از ما این گمان خطا که : خطا برقلم صنع رفته سربزند »
اما برخورد منصفانه و زیرکانه با این بیت را می توان از استاد بهاءالدین خرمشاهی در کتاب حافظ نامه ببینیم که با ایهام ظریفی که برای کل بیت قایل بوده، هم دل اهالی ادب و هنر را به دست آورده و هم طرفداران تبرّی حافظ از کفر را از خود نرنجانده است
« معنی اول ، با لحن جد : آفرین بر نظر ژرف بین پیر که راه حل درستی برای مسئله ی خطا یافته و خطای سطحی نگران را بر طرف کرد»
«معنی دوم ، با لحن طنز : پیر ما اصولاً اهل مسامحه و آسان گیری است … خودش را به سادگی می زد و می گفت هیچ عیب و علتی در کار نیست وخطاهای موجود را پرده پوشی می کرد»
اما اگر از این تفاسیر ارزشی بگذریم و با نقدی تاریخی و با نگاهی به طنز قوی و انتقادهای عصیانگرانه ی حافظ که در کل دیوان او مشهود است در درک معنی بیت بکوشیم وتعریف شعر غنایی را که نمونه ی بارز آن غزل است پیش چشم داشته باشیم دیگر به این تحلیل های پیچیده ی فلسفی و عرفانی و کلامی نیازی نیست وهمچنین حافظ را از شائبه ی کفر رهانده ایم .
دوران حکومت شیخ ابواسحاق،ممدوح ادیب و خوش سیرت و خوش صورت ، سرار شادکامی برای حافظ بود اما این دوران چندی نپایید و با یورش محمدمبارزالدین به شهر شیراز سلطنت ابو اسحاق در هم پیچیده شد و تأسف و تأثر حافظ را بر انگیخت . امیر پادشاهی تندخو و ستمکار و متعصب بود و حافظ چنین به فغان می آید :
اگرچه باده فرحبخش و باد گل بیزست به بانگ چنگ مخور باده که محتسب تیزست
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم خمِ می دیــدم خــون در دل و پا در گل بود
تا اینکه شاه شجاع پدر ریاکارش را کور کرد و خود به جای او نشست و حافظ نیزمردم را بشارت می دهد که :
ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند وز وی جهان برست و بت میگسار هم
دوران حکومت شاه شجاع دوباره آزادی و شادمانی را برای مردم به ارمغان آورد و حافظ نیز به مراد دیرینه خود رسید و غزل هایی چند در مدح این پادشاه خوش مشرب و هم مسلک خود سرود :
سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش
اما گویا زمانی مورد سعایت حاسدان و مدّعیان قرار می گیرد و نظر لطف شاه شجاع از او بر می گردد و حافظ با این غزل غرا قصد دلجویی از او و زایل کردن کدورت و بر چیدن دام مدّعیان را دارد .
شعر با طنز لطیفی به صوفی ریاکار آغاز می شود همان کسانی که زبان برّا و عصیانگر حافظ را خوش نداشتند و زمینه رنجش شاه شجاع را فراهم کردند و قصد خونش را داشتند . دربیت چهارم به اذعان استاد خرمشاهی و دکتر معین منظور از شاه ترکان ، شاه شجاع و منظور از سیاوش خود حافظ است . حافظ می گوید افراسیاب با سخن حاسدان سیاوش را کشت و خون او تا ابد بردامن بی شرمی شاه جاودان ماند و با این بیت به شاه شجاع ندا می دهد هان تا نکنی .
اما طنز نقّادانه ی حافظ خطّ قرمزی نمی شناسد مرزها را در می نوردد از صوفی و شاه گرفته تا نماز و روزه وسیله ای می شوند برای بیان افکار و اندیشه های او. از رفتن ماه صیام ابراز شادمانی می کند وگر پیر مغان گوید سجاده به می رنگین . پس یک اندیشه ی شرعی چون خلل ناپذیر بودن جهان هم می تواند بستری برای طنز او باشد و در این بیت او تابو شکنی غیر منتظره ای نکرده است . هر گاه این مقدّسات آلت دست ریاکاران و متملقان قرار می گیرد وجامه ی مخملی می شود برای تزویر وپلکانی برای ترقی ؛ حافظ چاره ای نمی بیند جز اینکه جامه ازتن دونان بیرون کشد و پله در زیر پایشان بشکند .
در تعریف شعر غنایی به خصوص غزل داریم که شعر غنایی آیینه آلام و لذّات وتأثرات روحی و دوستی ها و عشق ها و ….. وگزارشگر احساسات شخصی شاعر است . این غزل هم زاده ی روزهایی است که شاعر نازک دل شیراز از هر سو مورد اتهام مدّعیان دروغین قرار دارد ؛ دوست و هم مشربش را با تضریب و ریا ازاو گرفته اند در چنین حالتی تنها یگانه ی هستی می ماند تا سنگ صبور و همدم درد او شود واز سر دوستی به این تنها گوش شنوا بگوید آیا خلق آدمهایی چنین و انسان نماهایی چون چنگیز و امیر مبارز الدین و ….. خطایی در نظم آفرینش نیست ؟ بااین وجود من این خطا را گر تو گویی به مصلحت است یا وسیله ی آزمایش انسان جفا کار می پذیرم و دم بر نمی آورم

فرهاد نوشته:

بیت پنجم که می گه
گرچه از کبر سخن با من درویش نگفت
جان فدای شکرین بسته خاموشش باد

یعنی چه؟ منظور حافظ کیه و شکرین بسته خاموش یعنی چی؟

سعید محمودیان نوشته:

شکرین پسته استعاره از دهان شیرین سخن است و به احتمال قوی شاه شجاع باشد چرا که شاه شجاع خود نیز شاعر بوده است

مهدی فرخ اناری نوشته:

مردم دارش در بیت هفتم ایهام دارد
یک : خوش رفتاری با مردم
دو : چشمانی که دارای مردمک است

عظیم نوشته:

سلام خدمت همه دوستان

یه نکته که بطور کلی باید در شرح اشعار حافظ و مولانا در نظر داشت اینه که خیلی از شارحین قرون نهم هجری قمری تا دوران قاجار پیرو مکتب عرفانی ابن عربی هستند و بر اساس آموزه های ابن عربی اقدام به شرح کرده اند که کاملا با فضای فکری و عرفانی حافظ و مولانا تفاوت داره. مثل جامی یا سودی و …

نکته دیگه در مورد بیت ۶ ” چشمم ار آینه داران … الخ ” اینه که با خوندن مصرع اول لب و دهان به شکلی باز و بسته میشه که انگار ار تعجب دهانمون باز مونده و این احساس دست میده که با دیدن خط و خال معشوق دهانمون از تعجب باز میمونه و در مصرع دوم لب و دهان به حالت بوسه باز و بسته میشه.

این یه هنرمندی در طرز شاعری هست که البته احتمالا ناخودآگاه بوجود اومده اما بهر حال جالبه.

شمس الحق نوشته:

جناب محمودیان بر وسعت اطلاعات حضرتعالی در خصوص حافظ رشک می برم ، درود بر شما !

مصطفی نوشته:

در مورد بیت سوم این غزل سخن زیادی گفته شده. اکثر مفسرین منظور از کلمه خطاپوش در این بیت را گذشتنِ پیر از خطای سالک در مورد قلم هستی‌ دانسته اند که به اشتباه فکر می‌کند که در خلقت این جهان افرینش خطایی رفته است. با این توجیه می‌توان گفت خللی در معنی‌ این بیت نیست.
اما می‌توان منظور دومی‌ را هم برای بیان حافظ متصور شد. حافظ بارها در ابیاتی به این نکته اشاره کرده است که راهی‌ که انتخاب کرده نه با اختیار خود بلکه برخاسته از امری فطری است که او از روز اول آموخته است. از جمله می‌توان به ابیات زیر در این مورد اشاره کرد.
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند ~ آنچه استاد ازل گفت بگو می‌گویم
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند ~ تا آبد سر نکشد وز سر پیمان نرود
در اندرون من خسته دل‌ ندانم کیست ~ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
معنی‌ دورتری که می‌توان برای مصرع اول این بیت متصور شد این است که پیر طریقت به حافظ یاد آوری کرده است که امری که فطری است خللی در آن راه ندارد و حافظ بر دیگر بار این نکته تأکید کرده است که راهی‌ که انتخاب کرده همان صراط مستقیم است. همان طور که در جایی دیگر گفته:
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست ~ در صراط مستقیم ‌ای دل‌ کسی‌ گمراه نیست.
با این نگاه به قسمت اول این بیت معنای قسمت دوم این بیت را نیز می‌توان طور دیگری فهمید. منظور از کلمه خطاپوش این است که آنچه سالک انجام میدهد که از نظر عدّهٔ‌ای ظاهر بین خطاست از نظر پیر طریقت خطائی در آن نیست، زیرا آنچه او انجام میدهد فطری است و بنابر این در آن خللی وارد نیست. همچنان که حافظ در جایی دیگر می‌گوید:
نیکی‌ پیر مغان بین که چو ما بدمستان ~ هرچه کردیم به چشم کرمش زیبا بود.
آنچه حافظ انجام میدهد به چشم پیر طریقت کاری زیبا و خالی‌ از اشتباه است هرچند به نظر عدّهٔ‌ای که به حقیقت راه پی‌ نبرده اند ممکن است خطا به نظر بیاید.

روفیا نوشته:

آقای سعید محمودیان گرامی
میخواهید بگویید که حافظ عزیز نیز چونان همه انسان ها تحت تاثیر جبر زمانه گاهی دستخوش تغییر و تلاطم میشده است .
با این تفاوت که نیازی به سانسور کردن خود نمی دیده است و عریان تر از دیگران سخن می گفته است ؟
این نگاهی زیباست !
چرا که ما را امیدوار می کند که اگر گاهی دچار تغییراتی در اندیشه هایمان شدیم خیلی سخت نگیریم و به خودمان زمان بدهیم تا در آرامش اندیشه هایمان را سر و سامان دهیم .
بر مشوران تا شود این آب صاف
واندرو بین ماه و اختر در طواف

کمال نوشته:

فالی راجب این غزل:

ای صاحب فال،حافظ،به شماتوصیه میکند
که میانه روباش ودرهیچ کاری زیاده روی ،،،
نکن ،عجولانه تصمیم نگیربه خودت و،،،،،،،،،،،
شخصیت خودت احترام بگذارتادیگران،،،،،،
هم به تواحترام بگذارند،خودت رادست کم،
نگیرهرکسی استعدادی برای مطرح شدن ،،،
دارد،خودت راپیداکن وبه دانسته های خود،
وظاهراموربسنده نکن وبه مساءل سطحی،،
نگاه نکن ممکن است درپشت پرده امور،،،،،،،،،
اسراری باشد.

مرتضی نوشته:

توصیه میکنم دوستان این سخنرانی از دکتر آرش نراقی گوش کنند :
http://arashnaraghi.org/wp/?p=539

هادی بزمی نوشته:

راجع به بیت سوم مسئله ای که مغفول مانده اینست که واژه ی “صنع” هرچند با واژه ی “خلق” مفهوم مشابهی را به ذهن متبادر میکند ولی در لغت دارای اختلاف است، به طور خلاصه:
– خلق به معنای ایجاد از عدم و نیستیست و در علم لغت به معنای اندازه گیری است، مانند مهندسان خودرو سازی که قبل از تولید تمام جوانب را اندازه گیری میکنند.
– صنع در مقابل بیشتر معنای ایجاد از موجود قبلی است، مثل تولید خودرو از آهن

در تفسیر این بیت اگر حافظ می فرمود ” قلم خلق” کاملا در تضاد و تناقض با قران که میفرماید”ما خلقت هذا باطلا” قرار میگرفت.
انسان در طرح به بهترین حالت و احسن التقویم آفریده شده ولی در مراحل تولید انسان -از آنجایی که موجود مادی بر قوانین حاکم بر جریان جهان و کائنات محیط نیست بلکه محاط هست - لاجرم احتمال فساد میرود مانند کودکان ناقص الخلقه، ولی این مسائل در صنعت انسان خلقت کل را به چالش نمیکشد.
الله اعلم

حمیدرضاپوربنده نوشته:

به صفحه فیسبوک من مراجعه کنید
Hamidreza pourbande
معماحل شد به لطف خدا

حمیدرضاپوربنده نوشته:

به صفحه فیس بوک من مراجعه کنید
hamidreza pourbande
معما حل شد به لطف خدا
فکر میکنم حافظ هم خسته شد از تهمتهای اهل عرفان

هادی هدایتی نوشته:

در مطلع بیت سوم:
در خلقت علاوه بر شگفتی هاشاهد تناقضات نیز می باشیم و نگاه به خلقت را نباید صرفا به انسان ها معطوف کرد در عالم خلقت ،قدمت جانوران اعم از ریز و درشت میلیارد ها سال می گذرد و در گذر زمان بعضی از میان رفتند و نسل شان منقرض شد و انها که مانده اند رو به تکامل هستند، قانون تنازع بقا یکی از تناقضات است ،پیرما اشاره به یک مخاطب خاص “خدا” نیست دنیای ما دنیای تعامل است انجا دچار خطا و احیانا نابودی می شویم که تعامل را از دست بدهیم و انسان دور اندیش سعی می کند از فضای محاط شده بر خود در جریان منظم ادوار کائنات ،نخست محیطی گرم برای خود و دست مایه ای برای نشاط و پویایی جامعه از خود برجای گذارد تا با الهام از پرتو حسن جمال معشوق (پروردگار) اتش عشق را چنان فراگیر کند که خرمنی بدون خلوص باقی نماند.
در پایان این ذهن ما است که تفسیر می کند بالتبع بعضی را تایید کرده و با استدلال می پسندد و بعضی همان موضوع را نه.
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دهم زد / عشق …

هیچ نوشته:

@هادی بزمی
احسنت
فقط اضافه میشود قلم صنع در طول قلم خلق است و هر صنعتی ناشی از هر موجودی ازبر قلم صنع رانده می شود.
به هرروی من هم مثل خیلی ها معتقدم حافظ در این بیت رندی کرده و در عین اینکه لج متشرعین و زهدفروشان را درآورده، ازکفرگویی هم بری مانده چون قلم صنع با قلم خلق یکی نیست.
والله أعلم بحقایق الأمور.

سهیل نوشته:

سالها پیش متنی از منتقد و کارگردان فقید ایرج کریمی درباره این شعر خوآندم که بنظر این حقیر بسیار دلنشین نگاشته شده … قبل از نقل نظر ایشان قسمتی از کتاب تذکره اولیا را درباره یکی از صفات سالک عرض مینمایم .. مریدی از پیر خود که در بستر مرگ بود سوالی پرسید که عارف کیست ؟ پیر هم در پاسخ گفت عارف کسی است که از زمان سحر که خواب برمی خیزد تا شب که سر بر بالین میگذارد خود رو بدترین بنده خدا بداند و هر روز بکوشد تا خود و تنها خود را اصلاح نماید و فردا آن نیز همچنان ،،،، مانند داستان حضرت موسی علیه سلام در هنگامی که بفرمان خدا قرار شد بدترین آفریده اورا برای خدا ببرد ،، و در محل قرار خود حاضر شد و دریافت اعتقاد به بدی در مومن ایجاد اصلاح را هر لحظه واجب میکند
اینجانب معتقد هستم حافظ رحمت الله علیه نیز مانند همه مومن انگشت شمار هر عصری بصورت قلبی و عمل گرایانه خود را خطاکار و محتاج عنایت حضرت حق میدانست همچون مولا علی علیه سلام که هنگام نماز دردی در ایشان، دیگر دردها را ناچیز می ساخته ،، که تیر از پای مبارکش خارج میگردند
القصه جناب آقای کریمی پس از تصویر کردن فضای اولیه سروده شدن این بیت یعنی مجلسی که مریدان در یکسو نشسته و پیر در سوی دیگر به آنها نظر میکند آنهم نظر و نگاهی که درون میبیند ،، و سکوت او هزار حرف دارد و نگاهش هزار لطف و آموزه و اصلاح …. در چنین مجلسی که حافظ خود را خطای قلم صنع میداند ( هرچه هست از قامت ناراست و بی اندام ماست ور نه تشریف تو بر بالا کس کوتاه نیست ) لاجرم این سخن پیر که میگوید خطا بر قلم صنع نرفت ،،، آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد ..را هم در جواب میطلبد….

یغما نوشته:

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان:

شاه‌شجاع (شاه ترکان، شاهی که از طرف مادری نسبش به ترکان قراختایی می‌رسد) حرفهای بی‌پایه و اساس مدعیان من را می‌شنود و تلویحاً به گوش دل می‌گیرد و این به مانند همان رویداد سعایت سخن‌چینان دروغگویی مانند گرسیوز برادر افراسباب است که نظر افراسیاب را نسبت به سیاووش، داماد افراسیاب به خطا گرایش داده و سبب قتل سیاووش می‌شوند و دردنبال آن اضافه می‌کند هرچند شاه با شنیدن این تهمتها علناً به من اعتراضی نکرد من از این خاموشی او بی‌نهایت سپاسگزارم و با تعریفی چند خود را غلام و چاکر شاه قلمداد می‌کند.
***

محمد تقوی رفسنجانی نوشته:

سلام
بنظر میرسد بیت دوم آنطور که در نسخه‌ای که استاد الهی قمشه‌ای نیز
آورده‌است به فصاحت نزدیکتراست:
آنکه یک جرعه میَش دست تواند‌ دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
که معنی آن بقرار زیر است:
کسی که به یک پیاله شراب عشق دست ‌یابد به مقصود نهایی خواهدرسید.
و برای بیت سوم بهترین معنی اینگونه‌است:
پیر ما عشق است و عقل را با عشق بردوام مجادله‌است که این همه خطا
ازرنج‌ و شر و فساد در عالم چیست و عشق شرح میدهد که در قلم صنع
خطایی نرفته باکه آنگه به نظر عقل ناموزون میرسد خطاست و پیر طریقت
که همان عشق است خطاهای خرد را پاک میکند.
شیوه‌ی طنزآمیز بیان حافظ که از یک ‌سو حقیقتی شگرف را از پرده بیرون
می آورد و از سوی دیگر به نوک نشتری عریان، قلب دین فروشان دنیا‌پرست را می شکافد سخت ستایش‌انگیز است.

رضا نوشته:

صوفی اَرباده به اندازه خورد نوشش باد
وَر نه اندیشه ی این کار فراموشش باد
صوفی: پیروطریق تصوّف، کسی که باخرقه پوشی، وآراستن ظاهر وانمود می کند که پرهیزگار وپاکدامن است امّا معمولاً (حداقل درزمانه ی حافظ) اینچنین نیست وبه چیزی که نداردوانمودمی کند. صوفی درنظرگاه حافظ درردیف زاهد ومدّعی وعابدِ ریا ریاکاراست بااین تفاوت که زاهد وعابد هرگزشراب نمی نوشند امّا صوفی اگرفرصت مناسب پیدا کند ازنوشیدنش خود داری نمی کند! درطریقه ی تصوّف که برمبنای شریعت باکمی تغییر وتفاوت استواراست شراب خوردن نیز حرام می باشد. زاهدان وصوفیان ِ متظاهر که همواره حافظ رامورد انتقاد قرارمی داده وبه خروج ازشریعت متّهم می کردند بیشتربه سببِ تظاهرکردنِ حافظ به شرابخواری وشاهدبازی بوده است. حافظ دربیشترغزلیّات خود، صرفنظراز شراب های عرفانی،ازسودمندیِ شراب انگوری نیز درمقابله باریاکاری دفاع کرده است . دراین غزل نیز که به نوعی پاسخ به انتقادات واتهاماتِ وارده ازسوی متشرّعین ِ متعصّب می باشد، حافظ با بی پروایی ازباورها ورفتارهای خویش دفاع کرده وبا طنزی لطیف به رسم ِمتشرعیّن، فتواصادر کرده ومی فرماید: برای صوفی که مشغول سیروسلوک است وبراساس قوانین شریعت شراب حرام شده است، دریک صورت شراب خوردنش مجاز می باشد! به شرطی که به قدرظرفیت وتاب وتوان خویش بخورد وزیاده روی نکند!
معنی بیت: چنانچه صوفی شراب رابه اندازه ومتناسب باظرفیت خویش بخورد وزیاده روی نکند اشکالی ندارد، گوارای وجودش باد! درغیراینصورت بهترآن است که بکلّی ازشراب خوردن پرهیزکرده وفکر خوردنِ آن رابه فراموشی سپارد!
برومعالجه ی خودکن ای نصیحتگو
شراب وشاهدشیرین که را زیانی داد؟
آن که یک جُرعه مِی از دست تواند دادن
دست با شاهدِ مقصود در آغوشش باد
جُرعه: مقداراندکی که یک بارنوشیده شود. به همان اندازه ای که دربیت مطلع مورد اشاره قرارگرفته است. “جُرعه” دراینجا به معنای به میزان ِ به اندازه ومتناسب باظرفیت خوردن است.
ازدست تواند دادن: به معنی این است که توانسته باشد درکارخیری بزرگ پیشقدم شود ویک کاسه شراب به دستِ تشنه کامی برساند.
شاهدِ مقصود: محبوب ومعشوق
این بیت جنبه ی دعایی دارد ودرادامه ی فتواییست که حافظ درباب شرابخواری صادر کرده است.
معنی بیت: آن کسی که همّت می کند وکریمانه جام شرابی به تشنه کامی هدیه می کند الهی که به مقصودخویش برسد ودستانش به دستان معشوق گِره بخورد. آرزومی کنم که باهمان دستی که شراب می بخشد دست محبوبش راگرفته وبا او هماغوش گردد.
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
به فریادم رس ای پیرخرابات
به یک جُرعه جوانم کن که پیرم

پیرما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت
آفرین برنظرپاکِ خطاپوشش باد
این بیت شاید فلسفی ترین، رمزآلودترین وحافظانه ترین بیت دیوان حافظ بوده باشد چراکه بسیاربحث انگیز واندیشه زاست.
قلم صُنع : دست آفرینش، قلم آفرینش منظورکارخلقت واراده ی خداوند است.
حافظ وقتی از “پیر” سخن می گوید کسی غیراز “پیرمغان” نیست. اوبه هیچکس رابه اندازه ی پیرمغان دوست ندارد. اومطیع این پیراست وبه گفته های اوایمان کامل دارد. اینکه این پیردوست داشتنی چه کسیست بر هیچکس معلوم نیست. هرکس به فراخور دانش وفهم خویش تصوّراتی داشته ونظریات متفاوتی صادرشده است. باتوجّه به ناشناس بودن “پیر” بنظرچنین می رسد که حافظ هرغزلی را می سرود ایمان خویش به توانمندی ونبوغ جوشانش بیشترمی شد واحساس می کرد که خود می تواند فراراهِ حقیقت جویان چون شمعی بسوزد وروشنایی ببخشد ازاین روهیچکس را به عنوان پیروراهنما انتخاب نکرده وبه جای آن درکارگاه خیال دست به خَلق ِ پیر وراهنمایی روشن ضمیر زده تا نکاتِ کلیدیِ یافته ها وعقاید شخصی خودرا اززبان اوبازگوکند.
بعضی چنین برداشت کرده اند پیرماگفت: هیچ خطایی درآفرینش وجودندارد.آفرین برنظرپاک پیرما که خطاها را دید امّابه دیده ی اغماض نگریست وازخطاها چشم پوشی کرد.!
بعضی دیگر نیزبراین باورند که پیر گفته هیچ خطایی درآفرینش وجود ندارد ودرست نیزگفته لیکن حافظ به طنز وتمسخرمی گوید آفرین برنظرپیرما که بزرگواری کرده وخطاهای آفرینش رانادیده گرفته است!
این برداشت بدان دلیل نادرست است که حافظ به پیر وراهنمای خویش آنقدر ارادت دارد که هرگز نظریه ی اورا به تمسخرنمی نگرد. اگرنقل قول ازصوفی وزاهد ومدّعی بود شاید چنین برداشتی قابل قبول می شد امّا نقل قول ازپیر پاک باطن حافظ است و حافظ هرگزدرمقابل پیرو راهنمایِ خود گستاخی نکرده واورا مورد تمسخر وطنز قرار نداده است.
۳- بعضی دیگرنیز معتقدند که منظورحافظ از (خطاپوشش ) اشاره به ستّارالعیوب بودن خداوند است که پوشاننده ی گناهان وخطاها می باشد!.
این برداشت نیز درست نیست چراکه ترکیبِ (خطاپوشش) درمصراع دوّم ودرجائیست که سخن درموردِ گفته ی پیراست نه خداوند. بنابراین به ستّارالعیوب بودن ِخداوند ارتباطی ندارد.
برخی دیگرکه دربرداشت معنی عاجز مانده اند،دست به داستان سازی پیرامون بیت کرده وبراین باورند که اصلاً منظور حافظ ازقلم صُنع،آفرینش وخلقت نبوده، بلکه در آن روزگاران فردی بنام صُنع الهِ خوشنویس بوده که خطاطی می کرده واز قضای روزگار……..جل الخالق!!! بگذریم……
معنی بیت: پیرما گفت که: درآفرینش هیچگونه خطا واشتباهی رُخ نداده است. مرحبا وآفرین به نظرپاک پیرما که خطاهاراندید ونظر به خوبی هاکرد وازبدیها وخطاها راچشم پوشی کرد.
بعضی خطاپوش راصفتی برای پیر دانسته ومعتقدندکه پیری که حافظ ازاونقل قول می کند پیری پاک پندار ،پاک کردار وخطاپوش بوده است یعنی خطاهای مریدان را نادیده می گرفته است بنابراین “خطاپوش” به معنای مصرع اوّل ارتباطی ندارد وفقط وفقط صفتی برای پیر خوش فکرحافظ بوده است.
چنانکه ملاحظه می شود حافظ درخَلق این بیت به هدفِ اصلی خودرسیده است. اورندانه مطلبی درلفّافه ی ابهام پیچیده واززبان پیر خویش نقل کرده تا سئوال وپرسش ایجاد کندواندیشه هارا به پویش وادارد. طرّاحی ومطرح ساختن سوال اولیّن گام درفرآیندِ آگاهسازیست. حافظ استاد بی بدیل به زیرسئوال کشیدن همه چیز حتّا باورها واعتقادات است. برای رسیدن به حقیقت تنها گوش شنواکافی نیست وحقیقت جو باید که زبانی پرسشگرداشته باشد.
دراین بیت درست است که حافظ درلفّافه سخن گفته است امّاباید دانست که حافظ غیراززبان پرسشگر، یک معترض اندیشمندنیزهست وگاه همانندِ دوستی صمیمی دربرابرخداوند می نشیند وبا اوگفتگومی کند وبااطمینان از رحمانیّت وبخشندگی خداوند، سخنانی گله آمیز برزبان می راند:
این چه استغناست یارب وین چه قادرحکمت است؟
کاین همه درد نهانست ومجال آه نیست
شاهِ تُرکان سخن مُدّعیان می‌شنود
شرمی از مَظلمه ی خون سیاووشش باد
درپس زمینه ی این بیت زیبا وکنایه آمیز، داستان ریخته شدن خون بیگناه سیاوش به دست شاه ترکان (افراسیاب) است. دراین داستان ، اطرافیان کینه توز تهمت ها وبدگویی های زیادی درمورد سیاوش پیش افراسیاب نموده واوراتشویق به ریختن خون سیاوش نمودند. حافظ رندانه خودرا درجایگاه سیاوش قرارداده، تاشاه شجاع را آگاه سازد. چراکه اطرافیان ِکینه توز درمورد او تهمت ها وبدگویی های زیادی کرده وبرای شاه شجاع ذهنیّت وبدبینی ایجادنموده بودند.
حافظ با شاه شجاع که خود شاعرخوبی نیزبوده، روابطِ صمیمی وعاطفی عمیقی داشت. آنها مجالس اُنس واُلفتِ خصوصی داشته وبیشتراوقات باهمدیگربه عیش ونوش می پرداختند. توجّه ِ بیش ازحدّ شاه شجاع به حافظ ونشاندن ِ اوبرصدرمجلس، زمینه ا ی مناسب برای حسادتِ حسودان واطرافیان فراهم ساخت وآنها نیزکه بیشتر وابسته به متشرّعین خودبین ِ حکومتی بودند دست به کارشده وبه فتنه گری پرداختندتا اینکه روابط ِ این دو به تیرگی گرائید. حسودان وفتنه گران به همین قانع نشده وبا دستآویز قراردادن ِ بسیاری از اشعار ابهام آمیزحافظ که ازظاهر آنها بوی کفر وخروج ازشریعت به مشام می رسید،اتهاماتِ ناروا به حافظ زده و درپی تکفیر وحتّا قتل او برآمدند! آنها تلاش بسیارنمودند تانظرشاه شجاع را نیزباخود همراه کرده وکارحافظ رایکسره کنند. چنین گویندکه شاه شجاع جانبِ حرمت نگهداشته وباقتل حافظ مخالفت ورزید. لیکن بافشار تندروها ودلواپسان ِ کینه توز،ناچاراً به تبعیدحافظ به یزد اکتفانمود تاآتش کینه ورزان فروکش نماید. حافظ انتظارنداشته که شاه شجاع تحتِ تاثیرمتشرّعین اورااز شیرازتبعیدکند! اوانتظارخمایت بیشتری داشت. دراین بیت بایادآوری مظلومیّتِ سیاووش، وضعیّتِ نامساعدِخودرابیان کرده وبه شاه شجاع کنایه می زند.
شاه تُرکان: ضمن اشاره به افراسیاب، کنایه ازسرورو سالار خوبرویان( شاه شجاع ) است.
مَظلمه: مظلومیّت
معنی بیت:
شاه تُرکان(شاه شجاع)تحتِ تاثیر سخنان فتنه گران ومدّعیانِ دروغین قرار گرفته ومی خواهند خون ِ سیاووشی دیگر(حافظ) بیگناه بر زمین ریزند. شرم برکسی باد که ازداستانِ سیاووش عبرت نگرفته وبرآن سراست تاداستانی دیگررقم زند وتاریخ تکرار گردد!
شاه تُرکان چوپسندید وبه چاهم انداخت
دستگیراَرنشودلطفِ تَهمتن چه کنم؟
گرچه ازکِبر سخن بامن درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته ی خاموشش باد
کِبر: تکبّر وخودپسندی،ناز ازروی اِفاده
شکرین: نوشین، دراینجا چون روی سخن احتمالاً شاه شجاع است،”شکرین” شاعربودن ِ اورامی رساند.یعنی شعرهای شیرین می سراید.
“پسته ی خاموش” استعاره ازلبهای بسته است.
این بیت نیزدرامتدادِ همان برداشت معنی می شود. به اینصورت که: در جلسه ای درحضور شاه شجاع، اتهاماتِ حافظ مطرح شده وشاه شجاع تحت فشارهای متعصّبین،باحالتی غضب آلود سکوت اختیارکرده واز روی دلگیری وکدورت با حافظ سخنی نگفته است.
بااین احتمال معنی بیت:
اگرچه (شاه شجاع) ازروی خشم وغضب با من ِ درویش سخنی نگفت (وازمن دلجویی نکرد) بااین حال من ازاودلگیرنیستم جانم فدای لبهای شکرریزش باد که ازبداقبالی من همچون پسته ی سربسته هستند.
بگذرزکِبر ونازکه دیده است روزگار
چینِ قبای قیصروطَرفِ کلاهِ کِی
چشمم از آینه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد
خط : موهای ظریفی که برگرداگردِ صورت (بناگوش وپشت لبها و…) می روید وازمنظرعاشق، نوعی زیبایی ودلربائیست.
بَرو دوش: سروصورت وشانه
درادامه ی بیت قبلی،حافظ میزان ارادتش رانشان می دهد.چنانکه قبلاً نیزگفته شده،رابطه ی عاطفی اوباشاه شجاع فراترازرابطه ی شاه وشاعر می باشد،این رابطه بقدری عمیق است که وقتی ازاوتعریف وتمجید می کندچنان عاشقانه وعاطفی سخن می گوید که اگرکسی نداند روی سخن باکیست گمان می کند که مخاطبِ حافظ دختری چهارده ساله ی شوخ وشهرآشوب است که دل اورا ربوده وشیدای خودکرده است.!
معنی بیت:
چشمان من همیشه به سیمای اودوخته شده وهمچون آئینه ای زیبائیهای رخسار او (خال وخطش) راانعکاس می دهد. باتوجّه به کلمه ی “باد” معنی مصرع دوّم را هم می توان به شکل دعایی برداشت نمود: (ای کاش که لبانم فرصتِ بوسه زدن بر سروصورت وشانه هایش را پیدا می کرد) هم می توان به این صورت که : خوشحالم که لبانم همیشه این سعادت را داشته که برسرو صورتِ اوبوسه زند،معنی کرد.
دل ودینم ،دل ودینم بِبُرد ست
بَرو دوشش بَرودوشش بَرودوش
نرگس ِ مستِ نوازش کنِ مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
نرگس: چشم
قَدَح: کاسه ای که دونفرراسیر گرداند.
معنی بیت: چشمان مستِ مردم دارِمحبوب (شاه شجاع) ازروی بزرگواری وکرم همه راموردِ لطف خویش قرارمی دهد، اوحق دارد اگر خون عاشقانش راقدح قدح بخورد وآنهارا سربکشد،گوارای وجودش باد.
خونم بخور که هیچ ملک باچنین جمال
ازدل نیایدش که نویسد گناه تو
به غلامیِّ تو مشهور جهان شد حافظ
حلقه یِ بندگیِ زلفِ تو در گوشش باد
حلقه ی بندگی: درقدیم اربان وصاحبان ِ قدرت،به منظور مشخصّ کردن وتثبیت مالکیّت،حلقه ای بانشان بخصوص، درگوش غلامان خود می بستند اشاره به این موضوع است. جالب اینجاست که حافظ ازروی اشتیاق واختیار این حلقه را درگوش خودمی بندد نه ازروی اجبارواکراه.
معنی بیت: حافظ به دلیل آنکه چاکر و ارادتمند توست در جهان مشهور شده است، خدایا کاش حلقه ی غلامی ِ تو که ازحلقه های زلف توست از گوش او(حافظ) دور مباد.
گویند شاه شجاع خوش سیما وخوش قدوقامت بوده وهمیشه موهای خودرا بلند نگاه می داشته، حافظ دراغلبِ غزلهایی که خطاب به شاه شجاع سروده به زلف وخال وخط اواشاره نموده است.
گوش من وحلقه ی گیسوی یار
روی من وخاک درمِی فروش
داوردین شاه شجاع آنکه کرد
روح قُدُس حلقه ی اَمرش بگوش

کانال رسمی گنجور در تلگرام