گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۴

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دوش مستانه چه خوش گفت قدح پیمایی

که به از گوشهٔ می‌خانه ندیدم جایی

آنچنان بی خبرم ساخت نگاه ساقی

که نه از می خبرم هست و نه از مینایی

با تو ای می غم ایام فراموشم شد

که فرح بخش و طرب خیز و نشاط افزایی

ترک سرمستی و در کردن خون هشیاری

طفل نادانی و در بردن دل دانایی

کافر عشق تو آزاده ز هر آیینی

بستهٔ زلف تو آسوده ز هر سودایی

ذره را پرتو مهر تو کند خورشیدی

قطره را گردش جام تو کند دریای

عشق بازان تو را با مه و خورشید چه کار

کاهل بینش نروند از پی هر زیبایی

بر سر کوی تو جان را خوشی خواهم داد

زان که خوش صورت و خوش سیرت و خوش سیمایی

از کمند تو فروغی به سلامت بجهد

که ستم پیشه و عاشق کش و بی‌پروایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دکتر اندیشه قدیریان نوشته:

آخرین واژۀ مصراع دوم بیت شش، دریایی است که اشتباهاً دریاری تایپ شده است

دکتر اندیشه قدیریان نوشته:

در نخستین مصراع بیت هشتم نیز باید بین «را» و «خوشی»، « به » افزوده شود. بر سر کوی تو جان را به خوشی خواهم داد

بی سواد نوشته:

دکتر اندیشه گرامی،
به گمانم در بیت تخلص، کم لطفی فرموده است
باید می سرود :
از کمند تو فروغی به سلامت نجهد
مگر که در جستجوی عاقبتی نا عاشقانه بوده است.
روزان خوش و خرم باد

کانال رسمی گنجور در تلگرام