ندانم آن رخ حورست یا جمال ملک
که رشک میبرد از حسنش آفتاب فلک
بسان دائره کارم شدست بی سر و پای
ز عشق آن دهن همچو نقطه کوچک
زهی جمال تو بر هم شکسته رونق حور
خهی ز شرم تو اندر حجاب رفته ملک
کمان ابروی مشکین کشیده تا بن گوش
گشاده بر هدف جان عاشقان ناوک
شدست پسته شرینت شور هفت اقلیم
شگفت نیست چو دروی مرکبست نمک
خرد چو زلف ترا دید بر رخت میگفت
که هندوئیست بسی نیکبخت و بس زیرک
رخ چو ماه تو از زیر زلف میتابد
چنانک نور یقین در میان ظلمت شک
دلم چو ماهی بر خاک میطپد ز آندم
که گرد آب کشیدی ز مشک ناب شبک
مکن ستم صنما بر دلم که ناگاهی
رسد بسرور آفاق این سخن یکیک
امیر شاهنشان سرور جهان مولای
که صیت عدل ویست از سماک تا بسمک
محیط مرکز رفعت که تیغ معدلتش
کند ز صفحه گیتی نشان حادثه حک
چو کلکش از پی ضبط جهان میان دربست
فکند مهر شبان گرگ بر سر شیشک
ز بیقراری کلکش جهان گرفت قرار
چنان کز آب نیابد دگر گزند آهک
بظل رأفتش ار فی المثل رود گنجشک
شود موافق طبعش چو دانه سنگ تفک
ز رشک نفحه گلزار خلق فایح او
مژه بدیده دشمن درون شدست خسک
بگاه کوشش و بخشش بر او حسد دارد
روان رستم دستان و یحیی برمک
ز بیم خنجر او خصم مأمنی میجست
قضا بگوشه چشمش نمود هفت درک
توئی که خصم تو در عرضگاه نقد هنر
دو روی همچو زر آمد سیاه دل چو محک
نوشت قاضی تقدیر بر صحیفه دهر
امارت همه روی زمین بنام تو چک
چو گشت مرکب قدر تو ابلق گردون
شدند ماه و خورش گوی گردن و طاسک
قضا چو تیغ قدر پیکر تو در گه رزم
ز حرف تیغ تو خواند این که العد و هلک
سزد که خصم تو نالد رباب وار از آنک
خمید قامتش از بار فسق همچو خرک
حیات حاسد جاهت بیکنفس گروست
رسید نوبت آن کان ازو شود منفک
چو گشت ابن یمین مادحت مسلم شد
له ولایه فضل کما الاماره لک
سپاه فکر من آفاق را گرفت چنانک
دعای جاه تو لشکر کش است و فتح یزک
منم بتربیت اولی ولیک پیش از ما
وجود فاطمه بودست و غیر برده فدک
همیشه تا بتموز و به دی خلایق را
دهد بگرمی و سردی خلاص جنبش و تک
جهان بحکم تو بادا چنانک گر خواهی
کند اشارت تو بسته بر قضا مسلک
چو قمری آنکه بگردنش طوق حکمت نیست
خروس وار مبادش جز اره بر تارک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی معشوق و تاثیر آن بر خود میپردازد. او معشوق را به حوریان و زیباییهای آسمانی تشبیه میکند و میگوید که زیبایی او حتی ستارگان را به حسادت واداشته است. شاعر احساس شور و شوق میکند و از آثار عشق و جذابیت معشوق بر قلبش سخن میگوید. او همچنین به ویژگیهای معشوق، مانند ابروان کمانی و چهرهای مانند ماه، اشاره میکند و از زیبایی بینظیر او شگفتزده میشود.
شاعر به قدرت و مقام امیری نیز اشاره میکند که در جهان شناخته شده است و عدالت او از ستارهها تا زمین ساطع میشود. او میگوید که دشمنان به خاطر ترس از او در آرامش به سر میبرند و زندگی حاسدان به دست او وابسته است. در نهایت، شاعر به سلطه، قدرت و تاثیر معشوق بر جهان تأکید کرده و خواستار تقدیرات مطابق با اراده معشوق میشود.
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا آن چهره زیبا متعلق به حوری است یا جمال فرشته، که زیبایی او باعث شرمنده شدن خورشید از زیباییاش میشود.
هوش مصنوعی: کار من مانند دایرهای شده که نه سر دارد و نه پا. عشق آن چهره شیرین، مثل یک نقطه کوچک در وسط این دایره است.
هوش مصنوعی: جمال تو چنان زیباست که حتی زیبایی حوریان به آن نمیرسد و به خاطر شرم تو، ملائکه در پس پردهات پنهان شدهاند.
هوش مصنوعی: کمان ابروی مشکی، به سمت گوشش کج شده و هدفش جان عاشقان است که مانند تیر به هدف میزند.
هوش مصنوعی: پستهی شیرین تو در تمام جهان شور و حیرتانگیز است، جای تعجب نیست زیرا مانند درویشی است که بر مرکب نشسته و نمک بهدست دارد.
هوش مصنوعی: وقتی خرد و اندیشه زلف تو را میبیند، به زنیدگی و زیبایی تو میگوید که کسی چون تو، هم خوشبخت است و هم بسیار هوشمند.
هوش مصنوعی: چهرهات همچون ماه از زیر موهایت نور میافشاند، به گونهای که همین نور مطمئن در میان تاریکی تردید بر میتابد.
هوش مصنوعی: دل من مانند ماهی بر زمین میلرزد از وقتی که آب خالص و پاکی را از مشک شبنم بر زمین پاشیدهای.
هوش مصنوعی: ای محبوب، بر دلم ستم مکن که ممکن است روزی بشنوی این سخن که در همه جا پیچیده است.
هوش مصنوعی: امیر سرور جهان، با جاه و مقام است، که نام نیکوی انصاف او از ستارهی سماک تا بسمک شناخته شده است.
هوش مصنوعی: محیطی که در آن بلندی و عظمت وجود دارد، و تیغ تیز عدل و انصاف آن، اثرات و نشانههای حوادث را از جهان خارج برمیدارد.
هوش مصنوعی: زمانی که کلک (یا قلم) او برای ثبت و نگهداری جهان به کار میرود، دربسته به نظر میرسد که این مهر و علامت شبان بر روی سر شیشک (گوسفند کوچک) قرار داده شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر بیقراری و ناآرامی او، جهان به آرامشی دست پیدا کرد که دیگر نمیتواند در اثر فشار و مشکلات دچار آسیب شود.
هوش مصنوعی: اگر به لطف و مهربانی او، گنجشک هم به مانند یک رود جاری شود، همچنان که دانه برایش میشود سنگ، با او همخوانی ندارد.
هوش مصنوعی: بخاطر زیبایی و طراوتی که بوی گلزار خلق او دارد، چشم حسودان به سمت او جلب شده و در دل آنها حسد ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: در زمان تلاش و generosity، روح رستم دستان و یحیی برمک به او حسادت میکنند.
هوش مصنوعی: از ترس خنجر او، دشمن به دنبال یک پناهگاه میگشت. قضا او را در گوشه چشمانش به سمت هفت درک نشان داد.
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که دشمن تو در میدان بررسی هنر، مانند طلا دو رو و در ظاهر زیباست، اما در باطن سیاهدل و بیمهر است مانند معیار محک.
هوش مصنوعی: قاضی تقدیر سرنوشت انسانها را بر صفحه زمان نوشت و در آن، فرمانروایی تمامی نقاط زمین را به نام تو ثبت کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که مرکب تو به علو و عزت رسید، مانند ستارهها و خورشید بر افراشته شدند و به تو احترام گذاشتند.
هوش مصنوعی: سرنوشت مانند شمشیری است که بر بدن تو در میدان جنگ فرود میآید، و در این جنگ، داستان تو را از زبان شمشیر تو میخوانند، که در آن به دو نتیجهی نابودی و هلاکت اشاره شده است.
هوش مصنوعی: شایسته است که دشمن تو مانند نوازندگان، از سنگینی بار گناهانش ناله کند و به خاطر زشتی کردار خود، همچون الاغ سرش را خم کند.
هوش مصنوعی: زندگی کسی که حسادت میکند، به خاطر جایگاه تو تحت تاثیر قرار میگیرد و حالا زمانی رسیده که او باید از آن جدا شود.
هوش مصنوعی: وقتی ابن یمین به توصیف و ستایش تو پرداخت، نشان از این داشت که حق این مقام و اعتبار به تو تعلق دارد، همانطور که رهبری و فرمانروایی به یک فرد لایق داده میشود.
هوش مصنوعی: فکر و اندیشه من به وسعت آسمانها گسترش یافته است، مانند اینکه دعا و آرزوی تو قدرتی دارد که میتواند لشکری را به میدان بکشاند و پیروزی به ارمغان آورد.
هوش مصنوعی: من هستم که در تربیت و پرورش برتر از دیگران هستم، اما پیش از من وجود فاطمه (س) بوده و هیچکس نمیتواند فدک را از او بگیرد.
هوش مصنوعی: همیشه در فصول گرم و سرد، زندگی و رفتار مردم تحت تأثیر تغییرات آب و هوا قرار میگیرد و این تغییرات باعث تحرک و فعالیت در زندگی آنها میشود.
هوش مصنوعی: دنیا تحت فرمان توست، هرچند که اگر بخواهی، فرمان تو بر تقدیر هم تأثیر دارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند قمری باشد که بر گردنش نشانههای حکمت نیست، نباید مانند خروس به خود ببالد و تنها باید به ارهای که بر سرش است بسنده کند. این بدان معناست که فرد بدون داشتن دانش و حکمت نباید خود را بزرگ جلوه دهد و باید حقیقت خود را بپذیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زحد گذشت و به غایت رسید و بی مر شد
جفای اختر و قصد سپهر و جور فلک
جفا و جور جهان را یکی است میر و ملک
بلا و قصد فلک را یکی است دیو و ملک
زمانه از همگان بر من است مستولی
[...]
فسردگان چه شناسند قدرِ سورِ فلک
که عاشق است که نشناسد از قدم تارک
به وصف و شرح چه حاجت درین سخن شک نیست
در آفتاب کسی را چه اشتباه و چه شک
کمالِ عشق نمی دانی و مرا هم نیست
[...]
چو جزو لایتجزاست آن دهان بی شک
چگونه جان منش گشت جزو لاینفک
تهی ست سبحه زاهد ز گوهر اخلاص
هزار بار من آن را شمرده ام یک یک
به تیغ حادثه گردون کجا تواند کرد
[...]
مرا که بخت چو اهلی نداده طالع نیک
اگر بپای تو ریزم درو گهر چون ریگ
وگر ز شوق تو دل جوش میزند چو شمع
تو زان من نشوی نیست بخت اینم لیک
ترا چنانکه تویی هر نظر کجا بیند
به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.