فسردگان چه شناسند قدرِ سورِ فلک
که عاشق است که نشناسد از قدم تارک
به وصف و شرح چه حاجت درین سخن شک نیست
در آفتاب کسی را چه اشتباه و چه شک
کمالِ عشق نمی دانی و مرا هم نیست
سر و دلی که به برهان صفت کنم یک یک
به عقل اگرچه شریف است عشق نتوان باخت
به نردبان نتوان بر سماک شد ز سمک
تو را که عشق به کارست عقل می طلبی
شکر مفید نباشد به جایگاهِ نمک
چو دردِ عشق بجنبد کدام عقل و خرد
چو وصلِ دوست برآید کدام حور و ملک
کسی دگر چو نزاری ز عشق واقف نیست
که هیچ سنگ نداند عیارِ زر چو محک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بررسی عشق و ویژگیهای آن میپردازد. او اشاره میکند که عاشقان واقعی، ارزش عشق را میشناسند و ارزش آن را فراتر از توصیفها و کلمات میدانند. شاعر میگوید که عشق چیزی است که نمیتوان با عقل و منطق توضیح داد و عقل در برابر احساسات عشق ناتوان است. او همچنین به این نکته اشاره دارد که درد و شوق عشق، فراتر از هر دلیل و برهانی است و هیچ محدودیتی نمیتواند آن را توصیف کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق واقعی به گونهای است که هیچ کس نمیتواند آن را به درستی درک کند، مانند اینکه هیچ سنگی نمیتواند عیار طلا را بفهمد.
هوش مصنوعی: سردمداران و افراد نادان نمیدانند ارزش جشن و شادی آسمانی را، زیرا عاشق واقعی است که معنای آن را از نشانههای عشق میفهمد.
هوش مصنوعی: در این سخن نیازی به توضیح و توصیف نیست؛ همانطور که در روز روشن، هیچگونه تردید یا اشتباهی در مورد نور خورشید وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تو از عمیقترین و کاملترین جنبههای عشق بیخبر هستی و من هم به قدری دلمشغولی دارم که نمیتوانم به روشنی ویژگیهای آن را توضیح دهم.
هوش مصنوعی: عشق اگرچه از نظر عقل ارزشمند و معقول است، اما نمیتوان در بازی زندگی آن را به راحتی از دست داد. هیچ کس نمیتواند به وسیله نردبان (یا روشهای معمول) به اوج حقیقت و معنای عمیق عشق برسد.
هوش مصنوعی: اگر عشق تو واقعی و عمیق باشد، نیازی به عقل و منطق نداری، زیرا نعمت عشق به تنهایی کافی است و نیازی به تحلیلهای اضافی نخواهد بود.
هوش مصنوعی: وقتی عشق به درد و رنج میانجامد، عقل و تفکر چه کاره هستند؟ وقتی دوستی به وصال و نزدیکی میرسد، دیگر چه نیازی به فرشتگان و موجودات آسمانی است؟
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه نزاری از عشق آگاه نیست، همانطور که سنگها نمیدانند چطور طلا را با آزمایش مشخص کنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زحد گذشت و به غایت رسید و بی مر شد
جفای اختر و قصد سپهر و جور فلک
جفا و جور جهان را یکی است میر و ملک
بلا و قصد فلک را یکی است دیو و ملک
زمانه از همگان بر من است مستولی
[...]
ندانم آن رخ حورست یا جمال ملک
که رشک میبرد از حسنش آفتاب فلک
بسان دائره کارم شدست بی سر و پای
ز عشق آن دهن همچو نقطه کوچک
زهی جمال تو بر هم شکسته رونق حور
[...]
چو جزو لایتجزاست آن دهان بی شک
چگونه جان منش گشت جزو لاینفک
تهی ست سبحه زاهد ز گوهر اخلاص
هزار بار من آن را شمرده ام یک یک
به تیغ حادثه گردون کجا تواند کرد
[...]
مرا که بخت چو اهلی نداده طالع نیک
اگر بپای تو ریزم درو گهر چون ریگ
وگر ز شوق تو دل جوش میزند چو شمع
تو زان من نشوی نیست بخت اینم لیک
ترا چنانکه تویی هر نظر کجا بیند
به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.