گر طالعم کند به وصالت حمایتی
نبود دگر ز طالع خویشم شکایتی
رشک آیدم از اینکه مگر دیده روی تو
گر بشنوم زحسن تو از کس حکایتی
آمد به وصف روی تو والشمس سوره ای
باشد ز شرح موی و واللیل آیتی
دوزخ ز خوی تند تو آمد اشارتی
جنت ز حسن روی تو باشد کنایتی
مانند آفتاب که مشهورعالم است
مشهور گشته حسن تودر هر ولایتی
آنرا که نیست طاقت و صبر از فراق تو
در عاشقی بدان که ندارد کفایتی
هر کس به عاشقی شده اقبال او بلند
اوصاف او به دهر ندارد نهایتی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوقهاش میپردازد و بیان میکند که اگر تقدیر به وصال او بگراید، دیگر از سرنوشت خود شکایتی نخواهد داشت. او از زیبایی معشوقش به شدت احساس حسادت میکند و میخواهد هرچه بیشتر از زیباییهای او بشنود. شاعر به توصیف زیبایی معشوقهاش میپردازد و آن را مانند خورشید میداند که در تمام دنیا شناخته شده است. همچنین، او اشاره میکند که فراق و دوری از معشوق برای عاشقان سخت است و کسی که در عشق دچار مشکل میشود، در واقع طاقت و صبر کمی دارد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که کسانی که در عشق شایستگی داشته باشند، ویژگیهای آنها بینهایت و جاودانه خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر بخت من مرا به وصالت برساند، دیگر از بخت خود شکایتی نخواهم داشت.
هوش مصنوعی: من از اینکه مبادا زیبایی چهرهات را کسی غیر از من ببیند حسرت میخورم، اگر از نیکوییهای تو قصهای از فردی بشنوم.
هوش مصنوعی: به وصف چهرهی تو، سورهی الشمس میتواند به زیبایی و دلربایی موی تو اشاره کند و سورهی الليل نشانهای از راز و تیرگی آن باشد.
هوش مصنوعی: دوزخ از خوی تند توست، و این نشان از آن دارد که زیبایی چهرهات کنایه از بهشت است.
هوش مصنوعی: مانند آفتاب که در همهجا شناخته شده و معروف است، زیبایی تو نیز در هر نقطهای از سرزمینها به شهرت رسیده است.
هوش مصنوعی: کسی که در عشق تو طاقت و صبر ندارد و از دوری تو رنج میکشد، باید بداند که لیاقت عشق تو را ندارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که در عشق به خوشبختی و موفقیت رسیده، ویژگیهای نیکو و برجستهاش در این جهان پایانناپذیر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه بر خلاص حبس ز بختم عنایتی
نه در صلاح کار ز چرخم هدایتی
پیشم نهد زمانه ز تیمار سورتی
هر گه که بخوانم ز اندوه آیتی
از حبس من به هر شهر اکنون مصیبتی
[...]
ای در کف تو جایگه هر کفایتی
در زیر شکر و منت تو هر ولایتی
هر ساعتی ز اختر سعدت معونتی
هر لحظهای ز شاه جهانت عنایتی
بر هر زبان ز وصف کمال تو سورتی
[...]
ای آفتاب از ورق رویت آیتی
در جنب جام لعل تو کوثر حکایتی
هرگز ندید هیچ کس از مصحف جمال
سرسبزتر ز خط سیاه تو آیتی
بر نیت خطت که دلم جای وقف دید
[...]
ای از بسیط جاه تو گردون ولایتی
وی از سپاه رای تو خورشید رایتی
کرده زبان سوسن آزاد هر نفس
در باب لطف از دم خلقت روایتی
درشان حادثات بود گاه حلّ و عقد
[...]
ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی
حق را به روزگار تو با ما عنایتی
گفتم نهایتی بود این درد عشق را
هر بامداد میکند از نو بدایتی
معروف شد حکایتم اندر جهان و نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.