گنجور

 
اهلی شیرازی

گر کاکلی بتان بسر خود رها کنند

صاحبدلان تفرج صنع خدا کنند

پر دل منه بوعده خوبان که این گروه

از صد هزار وعده یکی را وفا کنند

آن به که پیش دوست نگویند حال من

ترسم حکایتم بشکایت ادا کنند

زان زنده است شمع که میرد بپای دوست

گر سر کشی سرش از تن جدا کنند

حاجت بکعبه رفتن و حج قبول نیست

گر حاجت شکسته دلی را روا کنند

من آن کنم که دوست پسندد نه دشمنان

خواهی کنند غیبت و خواهی ثنا کنند

اهلی صبور باش درین کوره گداز

مس پاره وجود ترا کیمیا کنند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

ای پیشوای شرع که ایناء روزگار

از بهر دفع ظلم بتو النجا کنند

ارباب فضل ملتزم منّتی شوند

در خدمت تو گر بمثل جان فدا کنند

احوال روزگار از آن شد که بعد ازین

[...]

کمال خجندی

آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند

از مشک اگر کنند حدیثی خطا کنند

گر کام اوست ریختن خون عاشقان

آن به که کامش از دل شیدا روا کنند

بیهوده رنج می‌برد از دست ما طبیب

[...]

جهان ملک خاتون

درد دل مرا چو اطبا دوا کنند

درمان درد ما لب لعل شما کنند

بیچارگان شوق که بینند روی او

این بس بود ز دور که او را دعا کنند

شاهان چو در گذار ببینند خسته ای

[...]

حافظ

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند

دَردَم نهفته بِه ز طبیبانِ مدعی

باشد که از خزانهٔ غیبم دوا کنند

معشوق چون نقاب ز رخ درنمی‌کشد

[...]

نسیمی

آنجا که وصف سرو گل اندام ما کنند

جانها به جای جامه به بویش قبا کنند

آنان که یافتند اثر کیمیای «فضل »

مس را به التفات نظر کیمیا کنند

ای خسته ای که بی خبر از درد دوستی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه