گر کاکلی بتان بسر خود رها کنند
صاحبدلان تفرج صنع خدا کنند
پر دل منه بوعده خوبان که این گروه
از صد هزار وعده یکی را وفا کنند
آن به که پیش دوست نگویند حال من
ترسم حکایتم بشکایت ادا کنند
زان زنده است شمع که میرد بپای دوست
گر سر کشی سرش از تن جدا کنند
حاجت بکعبه رفتن و حج قبول نیست
گر حاجت شکسته دلی را روا کنند
من آن کنم که دوست پسندد نه دشمنان
خواهی کنند غیبت و خواهی ثنا کنند
اهلی صبور باش درین کوره گداز
مس پاره وجود ترا کیمیا کنند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات انسانی و روابط عاشقانه اشاره دارد. شاعر درباره بیوفایی برخی از دلبرها و وعدههای تو خالی آنها صحبت میکند و میگوید که بهتر است انسان درباره حال خود پیش دوست چیزی نگوید تا دستاویزی برای شکایت او نشود. او به وفاداری شمع که به خاطر عشق میسوزد اشاره میکند و بیان میکند که حقوق معنوی و معنوی انسانها مهمتر از مناسک مذهبی است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که باید به پسند دوست عمل کرد و نباید به غیبت و قضاوتهای دیگران اهمیت داد. همچنین بر صبر در مواجهه با مشکلات و چالشها تأکید میکند.
هوش مصنوعی: اگر دختران زیبایی که موهایشان را به کمر میزنند، آنها را رها کنند، خردمندان و صاحبدلان در طبیعت به تماشای آثار خالق میپردازند.
هوش مصنوعی: دل خود را به وعدههای زیبا و فریبنده این افراد نسپار، چرا که اینها از میان صد هزار وعده، تنها یکی را به حقیقت تبدیل میکنند.
هوش مصنوعی: بهتر است که حال و روزم را پیش دوست نگويند، چرا که میترسم داستان من را به شکایت و گلایه بیان کنند.
هوش مصنوعی: شمع به خاطر عشق و محبتش به دوست است که زنده میماند، حتی اگر در این راه جانش را نیز از دست بدهد. اگر به او بیاعتنایی کنی، حتی اگر سرش را از بدنش جدا کنند، باز هم به خاطر عشقش میدرخشد.
هوش مصنوعی: اگر به کعبه برویم و اعمال حج انجام دهیم، اما دل دیگری را که شکسته و دلتنگ است، نادیده بگیریم، اعمال ما پذیرفته نخواهد بود. اهمیت قلب و احساسات دیگران بیشتر از انجام شعائر مذهبی است.
هوش مصنوعی: من کاری انجام میدهم که مورد پسند دوست من است، نه اینکه به نظر دشمنان اهمیت دهم؛ آنها ممکن است پشت سرم صحبت کنند یا حتی از من تعریف کنند.
هوش مصنوعی: ای اهلی، صبور باش در این کورهی گداخته، چرا که وجود تو را تبدیل به طلا خواهند کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای پیشوای شرع که ایناء روزگار
از بهر دفع ظلم بتو النجا کنند
ارباب فضل ملتزم منّتی شوند
در خدمت تو گر بمثل جان فدا کنند
احوال روزگار از آن شد که بعد ازین
[...]
آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند
از مشک اگر کنند حدیثی خطا کنند
گر کام اوست ریختن خون عاشقان
آن به که کامش از دل شیدا روا کنند
بیهوده رنج میبرد از دست ما طبیب
[...]
درد دل مرا چو اطبا دوا کنند
درمان درد ما لب لعل شما کنند
بیچارگان شوق که بینند روی او
این بس بود ز دور که او را دعا کنند
شاهان چو در گذار ببینند خسته ای
[...]
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند
دَردَم نهفته بِه ز طبیبانِ مدعی
باشد که از خزانهٔ غیبم دوا کنند
معشوق چون نقاب ز رخ درنمیکشد
[...]
آنجا که وصف سرو گل اندام ما کنند
جانها به جای جامه به بویش قبا کنند
آنان که یافتند اثر کیمیای «فضل »
مس را به التفات نظر کیمیا کنند
ای خسته ای که بی خبر از درد دوستی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.