خوبان که فرق تاقدم از جان سرشته اند
مردم کشند اگرچه بصورت فرشته اند
در کوی گلرخان پی خواری کشان عشق
یک گل زمین نماند که خاری نکشته اند
زخم بتی است هر سر مویم که بر تن است
بی زخم خویش یکسر مویم نهشته اند
از تیغ نو خطان سر ما را گریز نیست
کاین حرف از ازل بسر ما نوشته اند
اهلی قبای عافیت کارزو بود
چون پوشی این قبا که هنوزش نرشته اند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن صحبت میکند. شاعر اشاره میکند که افرادی که زیبا و مهربان به نظر میرسند، ممکن است در باطن خطرناک باشند و دلها را بشکنند. عشق در کوچههای دل، به چالشهای سختی منجر میشود. همچنین، شاعر از زخمهایی که عشق بر جانش زده سخن میگوید و تأکید میکند که این زخمها جزء لاینفک وجود او شدهاند. او بیان میکند که نمیتواند از سرنوشت خود فرار کند و بیان میکند که عافیت و آرامش در زندگیاش چیزی است که هنوز نتوانسته آن را به صورت واقعی تجربه کند. به طور کلی، شعر احساسات عمیق و درد ناشی از عشق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: خوبان و نیکان که فطرت و وجودشان با عشق و محبت آمیخته است، حتی اگر در ظاهر مانند فرشتگان باشند، میتوانند به دلیل رفتار و اعمالشان دیگران را دچار آسیب کنند.
هوش مصنوعی: در محله زیبای محبوبان، به دلیل عشق و محبت، هیچ گلی روییده نشده که خارهایی از درد و رنج نداشته باشد.
هوش مصنوعی: زخمی که در هر تار موی من هست، بهگونهای است که بر تن من جا دارد. بدون این زخمها، تمامی موهایم از هم جدا شده و بر زمین افتادهاند.
هوش مصنوعی: از تیغ تیز سرنوشت نمیتوانیم فرار کنیم، زیرا این سرنوشت از آغاز برای ما تعیین شده است.
هوش مصنوعی: انسانی که در جستوجوی آرامش و راحتی است، مانند لباسی است که به او پوشانده شده، اما هنوز به درستی برای او آماده نشده و دقت لازم در دوخت آن به کار نرفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سر تا قدم به آب حیاتت سرشتهاند
دلها مثال نقش تو بر جان نبشتهاند
گر زاهدان صومعه بینند صورتت
عاشق شوند بر تو وگر خود فرشتهاند
رویی چنین به حسن و لطافت ندیدهام
[...]
آنی که از کرشمه و نازت سرشتهاند
نقشی چو تو ز کلک قضا کم نوشتهاند
جان سودهاند ریخته در چشمه حیات
تا زان خمیر مایه لعلت سرشتهاند
عنابهای ترک ازان میچکد نبات
[...]
خاک تو را ز آب لطافت سرشتهاند
در وی به غیر تخم سعادت نکشتهاند
جانهای عاشقان تو ز آنروی چون پری
دیوانه میشوند اگر خود فرشتهاند
بر صفحهٔ عذار تو خطی به دود دل
[...]
روز ازل که طینت آدم سرشته اند
بر صفحه دلم غم او را نوشته اند
عاشق شدی، هرآینه باید جفا کشید
بر می دهد بلی به زمین هر چه کشته اند
ای زاهدان چو منع من از عشق می کنید
[...]
ز آب حیات مشک خطا را سرشتهاند
گرد لب تو آیت رحمت نوشتهاند
من که و کاخ عیش، که خشت وجود من
از خاک رنج و چشمه محنت سرشتهاند
هرگز به آب و رنگ تو نشکفته غنچهای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.