ناقه لیلی که سر در کوه و هامون میکند
در بن هر خار جستجوی مجنون میکند
گوش بر افسانه من خلق را دفع ملال
این حکایتها که من دارم جگر خون میکند
زندهام من از غم دل پس دلی کو بیغم است
یارب او زندگانی در جهان چون میکند
خار خارم میدهی از رشک زان دورم که تو
با تو بودن جان من در دل افزون میکند
حال گفتن با تو اهلی را ندارد فایده
حالیا دردی ز دل یکباره بیرون میکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و درد ناشی از آن میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و احساسات عمیق خود، به جستجوی محبوبش (لیلی) و غم و اندوه ناشی از دوری از او اشاره میکند. او به تلاشهای خود برای درک و فهم این عشق میپردازد و بیان میکند که این حکایتها درونش را میسوزاند. در نهایت، شاعر میگوید که غم دلش او را زنده نگهداشته و هرچند به نظر میرسد دردش در حال تمام شدن باشد، ولی وجود عشق و درد آن همچنان با اوست.
هوش مصنوعی: لیلای محبوب از شدت عشق و اشتیاق، در دشت و کوه و صحرا به دنبال مجنون میگردد و حتی در تیرهترین و دورافتادهترین جاها هم دلش نمیگذارد و جستجو میکند.
هوش مصنوعی: من با قصههای خود، به مردم گوشزد میکنم که این داستانها چقدر میتواند دل را به درد آورد و نگرانکننده باشد.
هوش مصنوعی: من از غم دل زندهام، پس دل بیغم کجاست؟ خدایا، او چگونه در این دنیا زندگی میکند؟
هوش مصنوعی: میگویی که چون من به دور از تو هستم، حسادت و غم در دلم به سراغم میآید و این احساس، آتش عشق و محبت به تو را در من بیشتر میکند.
هوش مصنوعی: صحبت کردن با تو فایدهای ندارد، چون الان درد و غم از دل را یک باره بیرون میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عقل را سودای گیسوی تو مجنون میکند
فکر آن زنجیر پر سودا عجب چون میکند
هست ابروی تو آن حرفی که نامش را اله
در کلام کبریا قبل از «قلم» «نون» میکند
صورت روی تو بر هر دل که میآید فرو
[...]
ساغر پر می علاج جان محزون میکند
گرد پاک از چهره سیلاب جیحون میکند
دفتر آداب را در بزم می شیرازه نیست
دختر رز حرف در کار فلاطون میکند
کوه تمکین خم از جوش شراب آسوده است
[...]
مار زلفش را نمی دانم چه افسون می کند
مشک را در نافهٔ آهوی چین خون می کند
بسکه با خاک گلستان است استعداد فیض
سرو را یک مصرع برجسته موزون می کند
ناتوانی باز چون شمعم چه افسون میکند
میپرد رنگ و مرا از بزم بیرون میکند
بیش از آن کان پنجهٔ بیباک بربندد نگار
سایهٔ برگ حنا بر من شبیخون میکند
خلق ناقص این کمالاتی که میچیند به هم
[...]
نامِ دژخیمِ وطن، دل بشنود، خون میکند
پس بدین خونخوار، اگر شد روبهرو چون میکند؟
آنکه گفتی، محوِ قرآن را همی باید نمود
عنقریب این گفته با سرنیزه مقرون میکند!
وای از این مهمان، که پا در خانه ننهاده هنوز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.