گنجور

 
نسیمی

عقل را سودای گیسوی تو مجنون می‌کند

فکر آن زنجیر پر سودا عجب چون می‌کند

هست ابروی تو آن حرفی که نامش را اله

در کلام کبریا قبل از «قلم» «نون» می‌کند

صورت روی تو بر هر دل که می‌آید فرو

نقش هر اندیشه را زان خانه بیرون می‌کند

آن که می‌خواند به لؤلؤ نظم دندان ترا

بی‌ادب، کم‌حرمتی با دُرّ مکنون می‌کند

در ازل با عشق رویت جان ما بود آشنا

عشقبازی جان من با تو نه اکنون می‌کند

عشق ما زان لایزال آمد که عیش مست عشق

نیست آن عشقی که مست خمر و افیون می‌کند

چشم بهبودی چه داری زان طبیب ای دل که او

چاره بیماری سودا به معجون می‌کند

هرکه را نامش به درویشی برآمد بر درت

کی نظر در ملک جم یا گنج قارون می‌کند

ز آتش مهرت وجودم گرچه می‌کاهد چو شمع

جانم آن سوزی که دارد در دل افزون می‌کند

خرقه خلوت‌نشینان چون سیاه و ازرق است

ای خوشا آن کو به می رخساره گلگون می‌کند

بر نسیمی سایه زلف تو تا افتاده است

سلطنت در تحت آن ظل همایون می‌کند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اهلی شیرازی

ناقه لیلی که سر در کوه و هامون می‌کند

در بن هر خار جستجوی مجنون می‌کند

گوش بر افسانه من خلق را دفع ملال

این حکایت‌ها که من دارم جگر خون می‌کند

زنده‌ام من از غم دل پس دلی کو بی‌غم است

[...]

صائب تبریزی

ساغر پر می علاج جان محزون می‌کند

گرد پاک از چهره سیلاب جیحون می‌کند

دفتر آداب را در بزم می شیرازه نیست

دختر رز حرف در کار فلاطون می‌کند

کوه تمکین خم از جوش شراب آسوده است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
جویای تبریزی

مار زلفش را نمی دانم چه افسون می کند

مشک را در نافهٔ آهوی چین خون می کند

بسکه با خاک گلستان است استعداد فیض

سرو را یک مصرع برجسته موزون می کند

بیدل دهلوی

ناتوانی باز چون شمعم چه افسون می‌کند

می‌پرد رنگ و مرا از بزم بیرون می‌کند

بیش از آن‌ کان پنجهٔ بی‌باک بربندد نگار

سایهٔ برگ حنا بر من شبیخون می‌کند

خلق ناقص این کمالاتی که می‌چیند به هم

[...]

میرزاده عشقی

نامِ دژخیمِ وطن، دل بشنود، خون می‌کند

پس بدین خون‌خوار، اگر شد روبه‌رو چون می‌کند؟

آن‌که گفتی، محوِ قرآن را همی باید نمود

عن‌قریب این گفته با سرنیزه مقرون می‌کند!

وای از این مهمان، که پا در خانه ننهاده هنوز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه