دل مرده از آنم که مسیحا نفسی نیست
فریادم از آنست که فریاد رسی نیست
از خانقه ایشیخ در کس نگشایند
معلوم شد امروز که در خانه کسی نیست
ای مرغ گرفتار که دوری ز گلستان
واماندگیت جز بشکست قفسی نیست
بگذر چو نسیم از سر این باغ که دروی
هرجا که گلی سرزده بیخار و خسی نیست
گر طالب یاری قدمی پیش نه ایشیخ
کز صومعه تا دیر مغان راه بسی نیست
در سیل غم از جای شدن کار خسان است
اهلی چو حریفان سبکی بوالهوسی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر نشاندهندهی ناامیدی و یأس شاعر است. او از عدم وجود کسی که به او کمک کند، شکایت میکند و حس میکند که هیچکس به فریادش پاسخ نمیدهد. همچنین بهتصویر کشیدن فضای خانقاه و درویشی، نشاندهندهی احساس تنهایی و بیکسی شاعر است. او به مرغی تشبیه میکند که از گلستان، یعنی از زیبایی و آرامش دور شده و در قفسی گرفتار است. در نهایت، شاعر به عمق غم و سوگواری میپردازد و بیان میکند که در دنیای پر از مشکلات، همکاری و همدردی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دل من چنان بیروح و یأسآور است که نمیتوان هیچ تأثیری بر آن گذاشت؛ آنچنان که فریاد من ناشنیده میماند و کسی برای کمک و نجات من نیست.
هوش مصنوعی: از خانقاه و محل عبادت شیخ کسی خارج نمیشود، پس معلوم میشود که امروز هیچکس در خانه نیست.
هوش مصنوعی: ای پرندهی گرفتار، تو که دور از باغ و گلستان هستی، تنها نشانهی ناتوانیات در این دوری، شکسته شدن قفس است.
هوش مصنوعی: به آرامی و با لطافت مانند نسیم از این باغ عبور کن، زیرا در هر جایی که گل زیبا شکفته، هیچگونه خاری یا علف هرزی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال یاری هستی، قدمی بردار و با اشتیاق دنبال کن، که از محل عبادت تا میخانه راه طولانی و پرچالشی وجود دارد.
هوش مصنوعی: در دل سیل غم، تسلیم شدن و از جا حرکت کردن نشانه نادانی افراد است. اهلی، مثل رقیبانش، سبکی و بیمسئولیتی ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای جا که منم تا به خرابات بسی نیست
لیکن چه کنم محرم این راز کسی نیست
بر سر بتوان رفت به منزل گه محبوب
سهل است پیاده بروم گر فَرَسی نیست
پنداشتم اوّل که مرا خاص مرایی
[...]
مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست
کاندر شکرستان شکری بی مگسی نیست
کس نیست که در دل غم عشق تو ندارد
کانرا که غم عشق کسی نیست کسی نیست
باز آی که با هم نفسی خوش بنشینیم
[...]
فریاد همی دارم و فریاد رسی نیست
پندار درین گنبد فیروزه کسی نیست
ای باد خبر بر، بر آن یار همی دم
کز بهر خبر جز تو مرا همنفسی نیست
از هستی من جز نفسی باز نماندهست
[...]
افسوس که جز ناله مرا همنفسی نیست
فریاد که خون شد دل و فریادرسی نیست
کس نیست که گوید خبر از منزل مقصود
وز هیچ طرف نیز صدای جرسی نیست
ما را هوس توست برآنیم که در سر
[...]
گر یار مرا میل من خسته بسی نیست
من دانم و او محرم این راز کسی نیست
گر بوالهوسان را هوس شربت وصل است
مارا بجز از چاشنی غم هوسی نیست
من بنده آن شوخ که از تندی و تلخی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.