با من از مشکین غزالان گرنه بوی آشناست
آهویان را با من مجنون صفت انس از کجاست
نیست جای هر کسی در حلقه زنجیر عشق
هر کجا آزاده یی می بینم اینجا مبتلاست
من طبیب عاشقانم نیک میدانم علاج
بهترین درمان درد عاشقان ترک دواست
دست این شکر لبان در گردن ما کی رسد
گردن ما همچو قمری لایق طوق بلاست
روشن است از نور خورشید رخش هر ذره یی
بی نصیب این ذره یاب از سیه بختی چراست
مهربان با دشمنان با دوستان نامهربان
مهربانی حق آن نامهربان بی وفاست
بنده حسنم دگر دربند چیزی نیستم
همچو اهلی عاشق آزاده در عالم کجاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع عشق و وضعیت عاشقان میپردازد. او اشاره میکند که در دنیای عشق، جای هر کسی نیست و تنها کسانی که آزادند، در این زنجیر عشق مبتلا میشوند. شاعر خود را طبیب عاشقان میداند و درمان دردهای آنان را در ترک دوا معرفی میکند. همچنین، او به نوعی از بیعدالتی در عشق اشاره میکند که در آن، مهربانی با دشمنان و بیمهری با دوستان وجود دارد. در پایان، شاعر میگوید که دیگر در بند چیزی نیست و شبیه به یک عاشق آزاده است.
هوش مصنوعی: اگر با من از غزالان سیاه صحبت کنی، بوی آشنا را حس خواهی کرد. حال آنکه علت دوستی آهوها با من، به کجا برمیگردد که من نیز مانند یک مجنون در این عشق غرق هستم؟
هوش مصنوعی: هر کس نمیتواند در زنجیر عشق قرار گیرد، زیرا این عشق خاص آدمهای آزاد است و هر جا که انسانی آزاده را ببینم، میبینم که به این زنجیر دچار شده است.
هوش مصنوعی: من پزشک عاشقان هستم و خوب میدانم که بهترین درمان برای درد عاشقان، دوری از هر نوع دارو و درمان است.
هوش مصنوعی: دست شکرین لبان تو به گردن ما نخواهد رسید، چرا که گردن ما مانند پرندهای است که سزاوار زنجیر مصیبتهاست.
هوش مصنوعی: از روشنی خورشید مشخص است که هر ذرهای از خوشبختی بهرهمند شده است، اما این ذرهای که در سایه قرار دارد، نشان از بدبختی دارد.
هوش مصنوعی: با دشمنان باید مهربان بود، اما با دوستان، رفتار نامهربانانهای داریم. نشاندهنده این است که مهربانی واقعی به آن کسانی که به ما محبت نمیکنند، تعلق دارد.
هوش مصنوعی: من فقط بنده زیبایی هستم و دیگر هیچ چیز مرا در قید و بند ندارد. مانند یک عاشق آزاد، در این دنیا جایی برای من وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یافت از یزدان ملک سلطان به شادی هرچه خواست
روز شادی روز ما سلطان دین سلطان ماست
بند شاهی کرد محکم راه دولت کرد پاک
چشم عالم کرد روشن کار گیتی کرد راست
وقت وقت رامش است و روز روز عشرت است
[...]
آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی
گفت کین والی شهر ما گدایی بیحیاست
گفت چون باشد گدا آن کز کلاهش تکمهای
صد چو ما را روزها بل سالها برگ و نواست
گفتش ای مسکین غلط اینک از اینجا کردهای
[...]
شاه را تاج ثنا دادم نخواهم بازخواست
شه مرا نانی که داد ار باز میخواهد رواست
شاه تاج یک دو کشور داشت لیک از لفظ من
تاجدار هفت کشور شد به تاجی کز ثناست
شه مرا نان داد و من جان دادمش یعنی سخن
[...]
یارب این مائیم و این صدر رفیع مصطفاست
یارب این مائیم و این فرق عزیز مجتباست
یارب این مائیم و این روی زمین یثرب است
کاسمان را هفت پشت از رشک یک رویش دوتاست
خوابگاه مصطفی و کعبه مان از پیش و پس
[...]
خوش ولایت ها که در تحتِ امورِ اولیاست
مصرِ استغنا و رومِ فقر و بغدادِ رضاست
بخشِ ایران قسمِ عشق و قسم توران بخش عقل
در میان آمویِ حکمت هم روان و هم رواست
هم خراسانِ سلامت هم عراق عافیت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.