گنجور

 
اهلی شیرازی

گر یار مرا میل من خسته بسی نیست

من دانم و او محرم این راز کسی نیست

گر بوالهوسان را هوس شربت وصل است

مارا بجز از چاشنی غم هوسی نیست

من بنده آن شوخ که از تندی و تلخی

بر شکرش آلایش چشم مگسی نیست

جور و ستم یار کشم تا نفسی هست

چون طاقت نادیدن یرام نفسی نیست

آن مرغ که از صحبت گلزار خروشد

گو شکر کن آخر که چومن در قفسی نیست

گر پیش و پسی در ره عمرست زمردن

در راه شهیدان وفا پیش و پسی نیست

آنرا که بود عهد و وفا با همه اهلی

جز پیر خرابات درین راه کسی نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

ای جا که منم تا به خرابات بسی نیست

لیکن چه کنم محرم این راز کسی نیست

بر سر بتوان رفت به منزل گه محبوب

سهل است پیاده بروم گر فَرَسی نیست

پنداشتم اوّل که مرا خاص مرایی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
خواجوی کرمانی

مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست

کاندر شکرستان شکری بی مگسی نیست

کس نیست که در دل غم عشق تو ندارد

کانرا که غم عشق کسی نیست کسی نیست

باز آی که با هم نفسی خوش بنشینیم

[...]

سلمان ساوجی

فریاد همی دارم و فریاد رسی نیست

پندار درین گنبد فیروزه کسی نیست

ای باد خبر بر، بر آن یار همی دم

کز بهر خبر جز تو مرا همنفسی نیست

از هستی من جز نفسی باز نمانده‌ست

[...]

خیالی بخارایی

افسوس که جز ناله مرا همنفسی نیست

فریاد که خون شد دل و فریادرسی نیست

کس نیست که گوید خبر از منزل مقصود

وز هیچ طرف نیز صدای جرسی نیست

ما را هوس توست برآنیم که در سر

[...]

اهلی شیرازی

دل مرده از آنم که مسیحا نفسی نیست

فریادم از آنست که فریاد رسی نیست

از خانقه ایشیخ در کس نگشایند

معلوم شد امروز که در خانه کسی نیست

ای مرغ گرفتار که دوری ز گلستان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه