گر یار مرا میل من خسته بسی نیست
من دانم و او محرم این راز کسی نیست
گر بوالهوسان را هوس شربت وصل است
مارا بجز از چاشنی غم هوسی نیست
من بنده آن شوخ که از تندی و تلخی
بر شکرش آلایش چشم مگسی نیست
جور و ستم یار کشم تا نفسی هست
چون طاقت نادیدن یرام نفسی نیست
آن مرغ که از صحبت گلزار خروشد
گو شکر کن آخر که چومن در قفسی نیست
گر پیش و پسی در ره عمرست زمردن
در راه شهیدان وفا پیش و پسی نیست
آنرا که بود عهد و وفا با همه اهلی
جز پیر خرابات درین راه کسی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و وفاداری میپردازد. او بیان میکند که اگرچه ممکن است دیگران به دنبال لذایذ مادی و عشقهای زودگذر باشند، اما او تنها به غم و عشق واقعی خود میاندیشد. او به شدت به محبوب خود وابسته است و حاضر است مشکلات و سختیها را تحمل کند تا تنها لحظهای از دیدن او را از دست ندهد. در این بین، شاعر به شرط وفا و راستگویی اشاره میکند و میگوید که تنها افرادی که در این مسیر همچنان وفادار و راستگو هستند، در این دنیا وجود دارند. احساس فقدان و عشق در این شعر به وضوح نمایان است و نشاندهنده عزم و اراده شاعر در عشقش میباشد.
هوش مصنوعی: اگر محبوبم به من تمایل نداشته باشد، برای من خستهکننده نیست. من این را میدانم و هیچکس دیگری از این راز باخبر نیست.
هوش مصنوعی: اگر بوالهوسان که به نعمت وصال عشق خوش دارند، به دنبال شربت وصال باشند، ما جز طعم تلخ غم هیچ آرزویی نداریم.
هوش مصنوعی: من طرفدار آن شخص شوخ طبع هستم که حتی در لحظات سخت و تلخ زندگیاش، تلخیها نتوانند بر لطافت و شیرینی روحش تأثیر بگذارند.
هوش مصنوعی: من هر جور و ستمی را تحمل میکنم تا زمانی که زندهام، زیرا دیگر توانایی ندیدن یارم را ندارم.
هوش مصنوعی: اگر پرندهای از باغ گلها آواز سر دهد، باید شکرگزار باشی، زیرا من در قفس نیستم و آزاد هستم.
هوش مصنوعی: اگر زندگی ما به جلو و عقب برمیگردد، پس مردن در راه کسانی که به خاطر وفاداری خود جانشان را فدای هدف کردهاند، هیچ معنایی ندارد.
هوش مصنوعی: کسی که به پیمان و وفا پایبند است، جز پیر خرابات، در این مسیر برای همه آدمها یافت نمیشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای جا که منم تا به خرابات بسی نیست
لیکن چه کنم محرم این راز کسی نیست
بر سر بتوان رفت به منزل گه محبوب
سهل است پیاده بروم گر فَرَسی نیست
پنداشتم اوّل که مرا خاص مرایی
[...]
مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست
کاندر شکرستان شکری بی مگسی نیست
کس نیست که در دل غم عشق تو ندارد
کانرا که غم عشق کسی نیست کسی نیست
باز آی که با هم نفسی خوش بنشینیم
[...]
فریاد همی دارم و فریاد رسی نیست
پندار درین گنبد فیروزه کسی نیست
ای باد خبر بر، بر آن یار همی دم
کز بهر خبر جز تو مرا همنفسی نیست
از هستی من جز نفسی باز نماندهست
[...]
افسوس که جز ناله مرا همنفسی نیست
فریاد که خون شد دل و فریادرسی نیست
کس نیست که گوید خبر از منزل مقصود
وز هیچ طرف نیز صدای جرسی نیست
ما را هوس توست برآنیم که در سر
[...]
دل مرده از آنم که مسیحا نفسی نیست
فریادم از آنست که فریاد رسی نیست
از خانقه ایشیخ در کس نگشایند
معلوم شد امروز که در خانه کسی نیست
ای مرغ گرفتار که دوری ز گلستان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.