ایدل ز سوز گریه جگر را کباب کن
یاد از حسین تشنه بچشم پر آب کن
تن خاک کن بمهر حسین و بیاد ده
هر ذره خاک را شرف آفتاب کن
ای تشنه لب که چشمه کوثر طلب کنی
سرچشمه مهر حیدر عالیجناب کن
تاچند وصف دست و دل بحر و کان کنی
ایدل سخن ز دست و دل بوتراب کن
دلشاد ساز مومن و مشرک شکسته دل
آباد ساز کعبه و خیبر خراب کن
در ظلمتیم یا علی از پرده رخ نمای
اب حیات ما شو و کشف حجاب کن
شیر حقی و کار تو بر خواهش حق است
ای شیر حق بخواهش اینخون شتاب کن
دست قا رکاب مه نو گرفته است
ای شهسوار معرکه پا در رکاب کن
خاک تهمتن از سم دلدل چو سرمه ساز
در چشم سلم و دیده افراسیاب کن
بشکن در فلک که بآل تو در ببست
خیبر گشاست دست تو این فتح باب کن
شیر فلک که قصد جگر گوشه تو کرد
بر آتش غضب جگر او کباب کن
آب از حسین چشمه خورشید بسته است
خاکش بچشم افکن و بحرش سراب کن
کیوان بدود سینه خود کن رخش خراب
مریخ هم بخون خودش کف خضاب کن
گیسوی زهره را ببرو در برش فکن
گو این پلاس گردن چنگ رباب کن
تیر فلک قلم شکنش زین خط خطا
بر مشتری بفتوی این خون عتاب کن
وین جامه سفید که بر مه درین عزاست
صد پاره چون کتان ببر ماهتاب کن
گرمی نمای باکره آتش از غضب
آتش چو تیز گشت تو میلی بآب کن
چشم هوا که تیره تر از ابر گریه است
کورش بمیل گرم زرمح شهاب کن
ابیکه دور شد ز حسین از تبش بسوز
سرتاسرش در آبله غرق از حباب کن
خاکی که خورد خون حسین از سیه دلی
زان خون گرم چون مس سرخش مذاب کن
دیو سفید صبح کزین خون صبوح کرد
در کاسه سرش چو تهمتن شراب کن
منقار زاغ شب گر ازین خون شفق نماست
رویش سیه بخواری بیس الغراب کن
بی آن بهار جان چو برآرد شکوفه سر
پیر و سفید مو زغمش در شباب کن
نرگس که بی گل رخ او چشم کرد باز
بازشش بخوابگاه عدم مست خواب کن
بی روی اوست خنده گل سردا گر کند
سرتا قدم ز گریه گرمش گلاب کن
در طوق لعنت است بدوزخ یزید سگ
در گردنش سلاسل آتش طناب کن
در محشرش جو دانه بآتش مده قرار
کارش همیشه سوختن و اضطراب کن
شمر لعین که خود ز سگان جهنم است
لب تشنه اش بدرد سفال کلاب کن
بر کفر خویش چون عمر سعد سکه زد
در خطبه اش بلعنت یزدان خطاب کن
این زیاد سگ که ز سگ کمترست هم
حشرش به خرس و خوک و بشرالدواب کن
وان سگ که تلخکام حسن را بزهر کرد
نوش بهشت در دهنش زهر ناب کن
شاها، موافقان که جگر تشنه غمند
سیر از شراب خلد چه شیخ و چه شاب کن
همچو بنفشه ما گر ازین ماتمیم پیر
تشریف ما اشاره بخیر الثیاب کن
اهلی چو بنده تو بامید رحمتست
رحمی ببنده ایشه مالک رقاب کن
گر ناصواب زیست سگ نفس گمرهش
عفوش دلیل ره بطریق صواب کن
من چون سگ توام چه خورم خون چرخ را
ای شیر حق خلاص مرا زین عذاب کن
از خوان لطف خویش مرا یکنواله بخش
و آنرا برزق باقی عمرم حساب کن
وقت دعا طمع نکنم کای فلک مرا
سیر از نعیم خلد بنعم الثواب کن
مهر علی و آل علی خواهم از خدا
یارب همین دعای مرا مستجاب کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و یادآوری مظلومیت امام حسین (ع) و حماسه عاشورا میپردازد. شاعر از درد و سوز دل خود و همچنین عشق به حسین سخن میگوید و از خداوند درخواست میکند که قلبها را با یاد حسین پر آب کند. او به تأکید بر مقام والای حسین و ابعاد ظلمی که بر او رفته است، میپردازد و در ذکری از علی (ع) و ویژگیهای او، از خداوند میخواهد تا به یاری مظلومان بشتابد. در نهایت، شاعر دعا میکند که محبت اهل بیت (ع) را به وی عطا کند و از خداوند میخواهد تا زندگیاش را با خیر و برکت پر کند.
هوش مصنوعی: ای دل، از شدت گریه دل را بسوزان و برای حسین تشنه، چشمت را پر از اشک کن.
هوش مصنوعی: تن خود را با عشق حسین خاکی کن و یادآور باش که هر ذره خاک، به دلیل ارتباط با او، ارزش و منزلت خورشید را دارد.
هوش مصنوعی: ای کسی که تشنه هستی و انتظار چشمه کوثر را داری، به سرچشمه محبت و عشق حضرت علی (ع) روی بیاور.
هوش مصنوعی: چرا همچنان درباره ویژگیهای دستان و دلها حرف میزنی؟ بهتر است به جای این صحبتها، به خوشگفتاری بپردازی و از تجربیات و زیباییهای زندگی بگویی.
هوش مصنوعی: دل شاد کن مومن را و موجب خوشحالی و سرزندگی او شو، در عین حال دلی که شکسته است، چه مومن باشد و چه مشرک، را هم ترمیم کن. به جایی مثل کعبه یا خیبر سر و سامان بده، حتی اگر لازم باشد که خراب شوند.
هوش مصنوعی: در تاریکی و ظلمت هستیم، ای علی! چهرهات را ظاهر کن و ما را به زندگی و حیات برسان و پردهها را کنار بزن.
هوش مصنوعی: ای شیر حق، تو در کارهای خود بر اساس خواستههای واقعی عمل میکنی. بنابراین بر این خواسته تأکید کن و با سرعت عمل به خواستههای خود بپرداز.
هوش مصنوعی: دست کسی که به او کمک کرده، به تو سپرده شده است، ای شوالیه میدان جنگ، حالا نوبت توست که آماده عمل شوی و وارد میدان شوی.
هوش مصنوعی: خاکی که از بدن تهمتن (رستم) به جا مانده است، مانند سرمهای است که در چشم سلم و افراسیاب میگذارند، تا آنها را کور کند.
هوش مصنوعی: در آسمان بشکن که با دستان تو، در خیبر باز میشود. بگذار این پیروزی، راهی نو برای تو فراهم آورد.
هوش مصنوعی: آسمان به تو نظر بدی کرد، پس باید با خشم خود، آنچه از خود جدایم کرده است را به آتش بکشم.
هوش مصنوعی: آب زندگی و زیبایی از حسین سرچشمه میگیرد. به خاک او بنگر و دریاچهاش را مانند سراب خیال کن.
هوش مصنوعی: کیوان از شدت شوق و هیجان در دلش میتازد، و در این حال رخش، یعنی اسبی که سمبل شجاعت و زیبایی است، در خون خود غرق شده و خود را آغشته به رنگی زیبا میکند.
هوش مصنوعی: زیبایی گیسوی زهره را ببر و به او هدیه بده، تا این لباس ساده را به گردن خود بیندازد و با آن زیبایی رباب را بیافزاید.
هوش مصنوعی: سرنوشت و تقدیر به قدری نیرومند است که میتواند هر اشتباه و خطایی را به چالش بکشد و بر آنها تأثیر بگذارد. این تأثیر میتواند به گونهای باشد که باعث رخ دادن اتفاقات خاص و مهم در زندگی شود.
هوش مصنوعی: این لباس سفید که بر ماه در این زیبایی است، مانند پارچه کتان هزار تکه شده و آن را به زیبایی بر تن مهتاب کن.
هوش مصنوعی: اگر شدت خشم تو به حدی زیاد شود که مانند آتش تند و سوزان شود، بهتر است که برای خنک کردن خود میل به آب داشته باشی.
هوش مصنوعی: چشمان آسمان مانند ابری که در حال بارش است، تیره شده و کور است. به خاطر نیاز و تمایل به گرما و نور، به سمت روشنی شهاب مانند کشیده میشود.
هوش مصنوعی: شخصی که از محبت حسین دور شده است، باید بداند که عذابش شامل حالش خواهد شد و به نوعی در مشکلات و بیماریها غرق خواهد شد.
هوش مصنوعی: خاکی که به خون حسین آغشته شده است، از دل تیره و سیاه ناشی میشود. آن خون گرم را مانند مس سرخ ذوب کن.
هوش مصنوعی: صبحی که مانند دیو سفیدی سر بر آورده و از خون افطار کرده، در کاسه سرش مانند تهمتن شراب بریزد.
هوش مصنوعی: اگر نوک زاغ شب بر اثر خون صبحگاه روشن شود، رویش تیره و تار میماند. هرگز به او پر و بال ندهید.
هوش مصنوعی: بدون آن که بهار جان، شکوفهای برآورد، موهای سفید و پیرش از غم در جوانی، به او نشان میدهد.
هوش مصنوعی: نرگسی که با چهره زیبایش خواب را به چشم من میآورد، دوباره به خوابگاه عدم برمیگردد و من را در خواب غوطهور میکند.
هوش مصنوعی: اگر در کنار او نباشی، گل خندهاش نخواهد داشت. حتی اگر به خاطر غمهایت قدم برداری، باید عشق و دوستیاش را در دل پرورش دهی و همچون گلابی خوشبو از احساساتت بسازی.
هوش مصنوعی: یزید به خاطر کارهای زشتش در جهنم گرفتار است و گردنش به زنجیرهای آتشین مبتلا خواهد بود.
هوش مصنوعی: در قیامت، او را به آتش نینداز و آرامش نده؛ زیرا سرنوشت او همیشه سوزان و پر از اضطراب خواهد بود.
هوش مصنوعی: شمر بدطینت، که خود از ددمنشان جهنم است، لب تشنهاش را با تکههای سفال بزن.
هوش مصنوعی: در کفر و گمراهی خود مانند عمر سعد، سخن بگو و با لعن به خداوند به مردم هشدار ده.
هوش مصنوعی: این شخص که به نظر میرسد از سگ هم کمتر ارزش دارد، باید در کنار خرس، خوک و دیگر جانوران قرار گیرد.
هوش مصنوعی: به آن سگی که با زهر تلخکام حسن را آزار داد، نوش بهشت در دهانش زهر خالص کن.
هوش مصنوعی: ای شاه، کسانی که در دلشان تشنگی و آرزو دارند، از شراب بهشتی سیراب شوند، چه پیر و چه جوان.
هوش مصنوعی: اگر ما به مانند بنفشهها از این زمان بگذریم و به شکوه و زیبایی خود بپردازیم، میتوانیم نشانهای از خوبی و زیبایی در پوشش و ظاهر خود پیدا کنیم.
هوش مصنوعی: انسانی که در بند تو است، با امید به رحمت تو زندگی میکند. پس رحمتی به این بندهات نشان بده و با لطف خود بر او تسلط کن.
هوش مصنوعی: اگر زندگی ناصحیحی داشته باشی، مانند سگی که گم شده، دوری از او باعث میشود که نیاز به راهی صحیح پیدا کنی.
هوش مصنوعی: من مانند یک سگ تو هستم، پس چه چیزی باید بخورم؟ ای شیر حق، من را از این عذاب نجات بده.
هوش مصنوعی: از عطای خودت به من یک لقمه بخر که آن را در روزهای باقی عمرم به حساب بیاورم.
هوش مصنوعی: در زمان دعا، از تو انتظار ندارم که ای آسمان، مرا با نعمتهای بهشتی سیراب کنی و مرا از پاداشهای خوب بینیاز سازي.
هوش مصنوعی: از خدا میخواهم که محبت علی و فرزندان علی را به من عطا کند. ای پروردگار، همین دعا را برای من پذیرفته کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن
برگ صبوح ساز و قدح پر شراب کن
خورشید را ز برج صراحی طلوع ده
وانگه ز ماه نو طلب آفتاب کن
خاتون بکر مهوش آتش لباس را
[...]
هان ای رفیق خفته دمی ترک خواب کن
برخیز و عزم آن در میمون جناب کن
ساکن روا مدار تن سایه خسب را
جنبش چو ذره در طلب آفتاب کن
تا چون ستاره مشعله دار تو مه شود
[...]
گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن
بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را
چون شیشههای دیدهٔ ما پرگلاب کن
ایام گل چو عمر به رفتن شتاب کرد
[...]
ساقی! نسیم وقت گل آمد شتاب کن
باب الفتوح میکده را فتح باب کن
در وجه باده خرقه پشمین ما ببر
مرهون یک دو روزه می صاف ناب کن
بر دور عمر و گردش چرخ اعتماد نیست
[...]
ساقی بیا و جام طرب پرشراب کن
بیدار باش و دیدهٔ غفلت به خواب کن
ای آفتاب کشور خوبی! به وقت صبح
خاطر منور از می چون آفتاب کن
گر بایدت شراب، بیا خون من بخور
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.