گنجور

 
اهلی شیرازی

ای همنفس که میگذری بر مزار من

زنهار یاد کن ز من و روزگار من

نشکفته بود یک گلم از صد هزار گل

ناگه بریخت باد اجل نوبهار من

من غمگسار خلق جهان بوده ام مدام

وا حسرتا که نیست کسی غمگسار من

خاری که بر دمد ز گل من بر آورد

گلهای حسرت از مژه اشکبار من

دارم امید آنکه بگریند دوستان

بر نا امیدی دل امیدوار من

من در شکار گور چو بهرام بسته دل

غافل که گور میکند آخر شکار من

با آنکه صد کنار پر از سیم کرده ام

گردون نهاد مزدی ازین در کنار من

زان خاک خویش کرده ام از آب دیده گل

تا بر دل کسی ننشیند غبار من

در کار روزگار نبندی دل ای حکیم

گر چشم اعتبار گشایی بکار من

یار و برادر و پدر از من جدا شدند

یارب تو باش از کرم خویش یار من

از لطف خویشتن نظری کن که از کرم

بر رحمت تو ختم شود کار و بار من

اهلی بغیر نام نکو نیست یادگار

این نکته یاد گیر تو هم یادگار من

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصرخسرو

تا کی کنی گله که نه خوب است کار من

وز تیر ماه تیره‌تر آمد بهار من؟

چون بنگری که شست بدادی به طمع شش

نوحه کنی که وای گل و وای خار من

چون من ز بهر مال دهم روزگار خویش

[...]

مسعود سعد سلمان

ای خوشدل ای عزیز گرانمایه یار من

ای نیکخواه یار من و دوستدار من

رفتی و هیچ گونه نیابی ز غم قرار

با خویشتن ببردی مانا قرار من

مهجورم و به روز فراق تو جفت من

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
امیر معزی

بربود روزگار تو را از کنار من

وز تن ببرد داغ فراقت قرار من

جفت دگر کسی و غمان تو جفت من

یار دگر کسی و فراق تو یار من

تو شادمانه جای دگر بر مراد خویش

[...]

وطواط

تا پسندی ز من سر زلف ، ای نگار من

شوریده گشت چون سر زلف تو کار من

بر عارض تو زلف تو گشتست بی قرار

زان بی قرار زلف ربودی قرار من

تو جفت دیگری شدی و درد جفت من

[...]

انوری

ای باد صبحدم خبری ده ز یار من

کز هجر او شدست پژولیده کار من

او بود غمگسار من اندر همه جهان

او رفت و نیست جز غم او غمگسار من

بی‌کار نیستم که مرا عشق اوست کار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه