آن گوهر پاکیزه که از دیده ما رفت
در خاک فرو رفت مگر ورنه کجا رفت
آه از ستم دهر که آن گلبن از ین باغ
ناچیده گل عیش بصد خار بلا رفت
سروری بنگارید بسنگ سرخاکش
کاین سر و قدی بود بر باد فنارفت
چون همت او عالم فانی نپسندید
پا بر سر عالم زد و در ملک بقارفت
امید وفا قطع شد از عالم فانی
آنروز که در زیر گل این گنج وفا رفت
در بزم جهان دامن آن شمع نیالود
زان در حرم کعبه ارباب صفا رفت
پای همه اهلی چو درین راه بلغزد
ثابت قدم او بود که در راه خدا رفت
یارب بکمال کرم خویش بیامرز
او را که درین بتسلیم و رضا رفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره ی فقدان و دلتنگی شاعر به خاطر از دست دادن یک شخص خاص است. شاعر به زیبایی و پاکی آن فرد اشاره میکند و غم از دست دادن او را ابراز میکند. او میگوید که این فرد مانند گلی در باغ زندگی بوده که ناخواسته از بین رفته و در خاک مدفون شده است. شاعر به ظلم زمانه و درد و رنجی که برای او به وجود آمده اشاره میکند و بر روی خاک آن شخص سنگی مینهد تا یاد او باقی بماند. به طور کلی، این شعر احساسات عمیق غم و فقدان، بزرگداشت شخصیت از دست رفته و دعا برای آمرزش او را در بر دارد.
هوش مصنوعی: آن گوهر ارزشمند که از نگاه ما دور شد، آیا در خاک فرو رفته است یا اینکه در جای دیگری رفته است؟
هوش مصنوعی: ای درد از بیعدالتی زمانه که آن گل خوشبو از این باغ، بیآنکه بچینندش، به خاطر مصیبتها و رنجها از بین رفت.
هوش مصنوعی: بر روی سنگ قبرش بنویسید که این سر و قامت، به مرور زمان نیست و نابود شده است.
هوش مصنوعی: چون اراده او دنیا و امور فانی را نپسندید، بر همه چیز غلبه کرد و در سرای بقا قرار گرفت.
هوش مصنوعی: امید به وفا و صداقت از دنیای زودگذر قطع شد در روزی که این گنج ارزشمند وفا زیر خاک مدفون شد.
هوش مصنوعی: در مجالس دنیا دامن آن شمع آلوده نشد، چرا که در حرم کعبه، کسانی که پاک و باصفا هستند، رفتند.
هوش مصنوعی: هر کس که در مسیر صحیح قدم برمیدارد، حتی اگر دچار لغزشهایی شود، باز هم کسی است که به خاطر ایمان و ارادهاش در راه حق ثابت و استوار باقی میماند.
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، به خاطر مهربانی و کرم خود، او را ببخش که در مسیر تسلیم و رضا قرار گرفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
افسوس ازین عمر که بر باد هوا رفت
کاری به جهان نی به مراد دل ما رفت
خورشید من از اوج جوانی چو برآمد
بس ذره سرگشته که بر باد هوا رفت
گفتم ز در خویش مران، گفت که بگذر
[...]
آن سرو گل اندام که در زیر قبا رفت
باماش عتابی ست ندانم چه خطا رفت
آه از من بیدل که دل سوخته من
عمری ست که گم گشت و ندانم که کجا رفت
بر باد شد آن جان هوایی که مرا بود
[...]
آن تُرک پری چهره که دوش از بَرِ ما رفت
آیا چه خطا دید که از راهِ خطا رفت؟
تا رفت مرا از نظر آن چشمِ جهان بین
کس واقفِ ما نیست که از دیده چهها رفت
بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوش
[...]
دید آن که پی من به خرابات فنا رفت
سرها چو حباب آمد و بر باد فنا رفت
در هجر تو آه دل من بوده که تا صبح
گفتند خلایق که مگر باد صبا رفت
در راه به زهاد بسی عربده کردست
[...]
گر ساقی بدمست به خشم از بر ما رفت
بدمستی و دیوانگی از ما به کجا رفت
دیوانه از اینیم که آن شوخ پریوش
چشمی سوی ما کرد که عقل از سر ما رفت
هر غمزه که زد چشم خوشت صید دلی کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.