گنجور

شمارهٔ ۶۰

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قصاید
 

زهی گشوده ز طبع تو چشمه سار سخن

شکفته در چمن خاطرت بهار سخن

به گوش و گردن حوران فکر بر بسته

به رسم زیورشان دُرّ شاهوار سخن

پیاده ماند ز تو هر سخنور از پی آنک

تویی مبارز تحقیق و شهسوار سخن

به نوک خامه فکرت صورنگار بدیع

گرفته گلشن ارواح در نگار سخن

نفوذ جمله سخن هیچ گشت و قلب نمود

که نیک نیک بیفزوده ای عیار سخن

به دست تو ست عنان سخن بجز دستت

نبینی از سر تحقیق در مهار سخن

سراکابر و صدر عراق،مجدالدین

اگر نه طبع تو گشتی به لطف یار سخن

ز دست رفته بُدی،پای مرد و سرور عصر

چو کار جود و سخا در زمانه کار سخن

تو تازه کردی لله دَرُّک،ای طایی

به شبنم کف پر ژاله،لاله زار سخن

شعار خامه شرع تو بُد به شعر،ولیک

همی نزیبد نیکو تو را شعار سخن

ز سطح قلزم طبع و دلت تصاعد کرد

روان و ترّ و بلند، ابر آبدار سخن

به تیغ فضل گشودی جهان عامر نظم

به جاه عقل شدی شاه،در دیار سخن

تو را سخا و سخن نیک زیر دست شده ست

که شهسوار سخایی و شهریار سخن

همیشه تا که بود از ره طبیعت اصل

به نفس ناطقه ناچار افتقار سخن

تو را بجز بدل خویش افتقار مباد

که هست طبع و دلت مرکز و مدار سخن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام