گنجور

 
ظهیر فاریابی
 

هر گز صبا ز زلف تو یک تار نشکند

تا قدر چین و قیمت تاتار نشکند

جز در مثال بردن خطی ز عارضت

نقاش عشق را سر پرگار نشکند

دعوی خوبی تو چو باطل نشد به خط

معلوم شد که رونق گل خار نشکند

در کیش غمزه تو شد انداختن حرام

هر ناوکی که در دل افکار نشکند

بیمار نرگس تو چو مایل به خون ماست

تن در دهیم تا دل بیمار نشکند

نبود دمی که در قدمت از پی نثار

چشم هزار لؤلؤ شهوار نشکند

تو با دل چو سنگ و مرا راه صبر پیش

آنجا چه آبگینه که در بار نشکند

یک بوسه از لب تو به یک جان توان خرید

گر عشق را ز حسن تو بازار نشکند

روزی به لطف در رخم آخر نظر کنی

گر قدر زر از آن کف دربار نشکند

اعنی کف جواد شهنشه که جاه او

از مهر و مه به پایه و مقدار نشکند

ای خسروی که تا ز نهم چرخ نگذرد

کس پیش حضرت تو صف بار نشکند

بی مایه مجاهز خلق تو باد صبح

نرخ عبیر و رونق عطار نشکند

الاّ به بوی لطف تو مشاطه چمن

زلف بنفشه بر رخ گلزار نشکند

بر نردبان رفعت تو وهم کی شود؟

تا صد هزار پایه پندار نشکند؟!

با جود بی دریغ تو نسبت درست کرد

نقدی که در ترازوی معیار نشکند

عهدی که با تو بست سعادت به هیچ دور

تا روز حشر گنبد دوار نشکند

شاخی که سایه داری خلقش دهد خدا

از تند باد حادثه ها خار نشکند

در خانه ای که گرز تو کوبد در اجل

الا سر عدوی تو دیوار نشکند

با تو کدام خصم نهد رو به کارزار؟

کز کار کرد حمله تو زار نشکند ؟!

کوس تو زخمه نکند تا صدای کوه

از هیبت تو در دم کهسار نشکند

زنهار!نیزه تو چه ماری است کز زبانش

جز در دهان خصم تو زنهار نشکند

تیغ تو صف دشمن و حکم تو دست چرخ

آسان اگر ببندد دشوار نشکند

شب نگذرد که صورت قهرت خیال خواب

اندر دماغ فتنه بیدار نشکند

حاضر به خوان مکرُمتت کی شود طمع؟

کانجاش آز،معده ناهار نشکند

پشت فلک ز بهر ربودن کجا خمد

تا نعل نقره،خنگ تو مسمار نشکند؟

هرصبح جز برای سر افسار ابلقت

گردون درم نریزد و دینار نشکند

شاها اگر چه پایه فضل مرا رواج

سرمایه بضاعت اشعار نشکند

جز بهر نظم زیور مدح تو هر نفس

نطقم در خزانه اسرار نشکند

تا نقش بند کسوت این چار کارگاه

این هفت آلت است که در کار نشکند

دایم اساس عمر چنان بادت استوار

کز هفت در نگردد و از چار نشکند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.