دیشب از غم تا سحرگه آه سردی داشتم
آه سردی داشتم آری که دردی داشتم
سرخ روئی یافتم از دولت بیدار چشم
ورنه پیش از اشکباری رنگ زردی داشتم
زورمندی بین که تنها پهلوان عشق بود
گر به میدان محبت هم نبردی داشتم
از رفیقان سفر ماندم عقب فرسنگها
یاد از آن روزی که پای ره نوردی داشتم
باغ و ورد عاشقان نبود بغیر از داغ و درد
داغ و دردی دوش همچون باغ و وردی داشتم
تیشه بالای سر فرهاد خونها خورد و گفت
وه چه صاحب درد شیرین کار مردی داشتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و درد عشق صحبت میکند که تا سپیدهدم او را اذیت کرده است. او از حالتی سخن میگوید که رنگ از رویش پریده و تنها یک پهلوان عشق باقی مانده که در میدان عشق مبارزه نکرده است. اشاره میکند که از دوستانش فاصله گرفته و یاد روزگاری را میکند که در مسیر عشق قدم میزده است. در نهایت، به داغ و دردهای عاشقانهاش اشاره میکند و درباره فرهاد، داستانسرای معروف، صحبت میکند که در عشقش با تمام مشکلات و دردها روبهرو بوده و این موضوع را به زیبایی از او ستایش میکند.
هوش مصنوعی: دیشب تا سپیده دم به خاطر غم، آهی سرد از دل برآوردم، زیرا دردی عمیق در وجودم حس میکردم.
هوش مصنوعی: من از حال بیدار چشمی خوشحال و شاداب شدم، در حالی که پیش از این، حالتی ناامید و رنگ زرد داشتم.
هوش مصنوعی: به راستی میبینم که تنها در عرصه عشق، کسی مانند پهلوان وجود دارد، حتی اگر در میدان محبت نیز نبردی نداشته باشد.
هوش مصنوعی: من از دوستانم در سفر عقب ماندهام و به یاد روزهایی هستم که خودم در مسیر سفر بودم.
هوش مصنوعی: در باغ عشق تنها آثاری از غم و درد وجود دارد، و در شب گذشته احساساتی مشابه باغ و گلها در وجودم بود.
هوش مصنوعی: فرهاد با تیشهای که بالای سرش بود، خون جگرش را میریزد و با اندوهی عمیق میگوید که ای کاش در عشق شیرین، مردی چون من بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.