رسید همایون نامه سرکاری بزم دوستان را مشک به خرمن و گوهر به دامن ریخت. نوید تندرستی کلید درهای امید گشت، جان به مژده در آستین و پیشانی به ستایش و سپاس یزدانی به آستان نهادم. پرسش و روزگار دوران نزدیک و بریدگان پیوسته فرموده ای، پیداست روز آنکه جدا ماند و با رنج شکیب سوز تنهائی آشنا چگونه و چون خواهد بود؟ آن مایه هست و بود که دریافت دیدار جان افزای یار از بار خدا جوئیم هست، و پس آسیب گسستگی که با غوغای رستاخیزش پیوستگی هاست تیماری نیست. ندانم این شب دیر انجام را کی بامداد خواهد رست و این بست گران نشست را که با مرگ ناگهانی دامن به دامن بسته از کجا گشاد خواهد زاد.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شاعری از زبان عواطف و احساسات گوینده نسبت به دوستان و دوران سختیهایی که میگذرانند، صحبت میکند. او با اشاره به نامهای خوشحالکننده، از امید و تندرستی سخن میگوید و از پروردگار برای روزهای سخت و جدایی از عزیزانش سپاسگزاری میکند. گوینده در جستجوی پاسخ به پرسشهایی درباره آینده و زمان گشایش مشکلات است و به احساس تنهایی و دردهایی که به واسطه جداییها تحمل میکند، اشاره میکند. در نهایت، او امیدوار است که روزی روشن و آرامشبخش فرارسد.
هوش مصنوعی: نامه ای که به دوستان ارسال شده، مانند مشک و گوهر به دل ها شادی و خوشحالی ریخته است. بشارت سلامتی مانند کلید درهای امید میباشد و من با شوق و سپاس، سرم را به خاطر لطف الهی به پیشانی میسایم. در دنیای پر از پرسش و مشکلات، روزی که ما از یکدیگر جدا میشویم و با درد تنهایی آشنا خواهیم شد، چگونه خواهد بود؟ ما همچنان در جستجوی دیدار یاری جانبخش هستیم، اما آسیب دوری و غم ناشی از آن هیچ تمایلی به درمان ندارد. نمیدانم این شب پر از انتظار کی به صبح خواهد رسید و این بار سنگین که با مرگ ناگهانی گره خورده، چه زمانی باز خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.