قربان خجسته حضورت گردم نمیدانم سهیل یمانی که عزیزترین ستاره های آسمانی است، کی آغاز جلوه گری خواهد کرد و به تجلیات آن رخسار خورشید آثار زهره دیدار کی پرده بر طلعت مشتری خواهد کشید؟ فرد:
تا چند به حسرت در و دیوار تو بینم
از خانه برون آی که دیدار تو بینم
امروز روز پرده بستن در خلوت نشستن نیست، فرد:
آنرا که سر زلف تو زنجیر بود
در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت
وقت است که بر خاکساران مسکین سایه رحمت گستری و به گوشه چشم عنایت به بیماران شکسته و شکستگان دل خسته نگری، مثنوی:
آسمان شو ابر شو باران ببار
ناودان باران کند ناید به کار
آسمان گل های خوش رنگ آورد
ناودان همسایه در جنگ آورد
کشته آن طرز نگاهم و بنده آن زلف سیاه، قربان آن زلفک های کوچک موچک که گوئی به خون کبوتر دل چنگل باز است یا ناف آهوی طراز، سبک آن قطع و اندامم و مملوک آن رفتار و خرام، فرد:
در چمن سرو چمان است و صنوبر خاموش
که اگر قامت موزون بنمائی نچمد
تصدقت گردم صبح بسیار زود به امید خاکبوس قدومت حلقه بر در زدم. گفت بخت بلند... جان افروزت در حجاب به صد هزار حسرت قدری بر سر خاک نشسته، آخر الامر چون مژگان تو وطالع خویش برگشتم، فرد:
خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم
گرز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شاعرانه به بیان احساسات عمیق و آرزوهای شاعر دربارهی معشوقش میپردازد. شاعر به زیبایی و پرشکوهی معشوق اشاره کرده و از او درخواست میکند که از خیال و تاریکی بیرون بیاید تا ملاقاتش کند. او از حسرت دیدار و انتظار کشیدن گلایه میکند و بر لزوم بخشش و رحمت بر مردم ستمدیده تأکید دارد. همچنین، شاعر به زیباییهای طبیعی و زندگی عاشقانه اشاره میکند و از زلف و چهره معشوقش به نیکی یاد میکند. در نهایت، حس غم و تنهایی باوجود زیبایی و زندگی را هم بیان میکند.
هوش مصنوعی: عزیزم، نمیدانم سهیل یمانی که گرانبهاترین ستارههای آسمان است، چه زمانی خود را نمایان خواهد کرد و چه زمانی زیباییهای چهره خورشید و آثاری از زهره را مشاهده خواهیم کرد و پرده از چهره مشتری برداشته خواهد شد؟
هوش مصنوعی: چقدر باید به حسرت به دیوار و خانهات نگاه کنم؟ به بیرون بیا تا تو را ببینم.
هوش مصنوعی: امروز روزی نیست که در تنهایی و سکوت زندگی کنیم و خود را از جامعه دور نگه داریم.
هوش مصنوعی: کسی را که به زیبایی و魅ایتی چون زلف تو وابسته است، نمیتوان در خانه و تحت کنترل نگه داشت.
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده است که بر روی زمیننشینان بیپناه رحمت خود را بگستری و با نگاه مهربانانهات به بیماران و دلشکستگان توجه کنی.
هوش مصنوعی: آسمان باش، ابر شو و باران ببار. اما اگر باران به ناودان بریزد، فایدهای ندارد.
هوش مصنوعی: آسمان، گلهای زیبا و رنگارنگی را به ارمغان آورده است و ناودان همسایه، در میانه جنگ و نزاع، به آوازهای رسیده است.
هوش مصنوعی: من به خاطر شیوه نگاهت و زیبایی زلفهای سیاهت کشته شدهام. قربان آن زلفهای کوچک و ضعف باری که به نظر میرسد به خون کبوتران یا نازکی آهو مربوط است. من خود را فدای آن خوشرفتاری و ناز کردنهایت میکنم.
هوش مصنوعی: در باغ، سروهای زیبا و صنوبرهایی خاموش هستند که اگر تو زیبایی و هماهنگی خود را نشان دهی، هیچیک از آنها نمیتوانند به قامت تو ببالند.
هوش مصنوعی: صبح خیلی زود با امید دیدن تو و قدوم مبارکت، بر درت زدم. گفتند که بخت بلندی داری... در حالی که جانم در پرده است و به خاطر حسرت زیاد، مدتی پای خاک نشستم و در نهایت مثل مژگان تو، به سراغ سرنوشت خودم برگشتم، به فردا.
هوش مصنوعی: اگر یک شاهزادهی نازنین بر بالای سنجاب خوابیده باشد، چه ناراحتیای دارد اگر خار و خاشاک بستر و بالش او را تلخ و ناگوار کند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.