خدایا خدایا این چه جنبش بی هنگام بود و بدرود رنج فرجام که نخست پی خورشید کامرانی روی در سیاهی نهاد و اختر زندگانی سر در تباهی، رامش و خرمی ساری شد و درنگ و آرامش رخت بر رخش دربدری بست. پرند و پرنیانم زیر پی خارا و خار افتاد و کوه و هامونم در دیده خانه کژدم و لانه مار آمد، دم آبی از چشمه ساری نکشیدم، مصرع جز آنکه خون شد و از جام دیده ریخت برویم.
لب نانی بر خوانی نشکستم مگر آنکه در کام جان چاشنی زهرمار انگیخت و شرنگی جان شکار آمد. دمی از سینه تنگ انداز لب نکرد که جان خسته روان دمساز تاب و تب نگردید، و گامی از چپ و راست نسپردم که روز سیاه روزگارم چار اسبه بر شب تاری پیشی و خویشی نجست، همه دم ناله رنج پروردم آسمان گرد خاست و بهره چشمزد اشک هامون نوردم بالای خیز بهاران هماورد زیست. روی زردم دور از آن گونه بهاری و چهره گلناری شکفتن فراموش کرد و بی گفت و گزار نوشین لب نغز گفتارت زبان به یکباره از گفتن خاموش نشست، شکیب و درنگ را با گرانیهای کوه اندوهت سنگی نماند، و خار و سنگی فرا پیش نیامد که از لخت جگر و پرگاله دل رنگی نیافت.
باری کوفته و خسته، خرد و شکسته رخت به ری و تن به تخت گاه سپهر فرگاه کی کشیدم، فر فرخ بار سر کار ایران خدای که تخت آسمان رختش پاینده باد و اختر فرخنده بختش فزاینده، به خوشتر آئین و هنگامی دست داد، پیشگاه خسروانی را چاکرانه نماز بردم و ساز نیاز دادم، بر خورد و نواختی بیش از آنکه دل خواست و گفتن توان کار بست.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر به lamentation (اندوه) و ناامیدی از شرایط زندگی اشاره میکند. او از خیر و خوشیهایی که از دست رفتهاند، سخن میگوید و درگیریهای عاطفی و رنجهایی که بر او غلبه کرده را توصیف میکند. تصویرهای طبیعی مانند خورشید و بهار با ناخوشی و تاریکی روزگار او در تضادند. شاعر در نهایت به دعا و نیایش به درگاه خداوند پرداخته و آرزوی بهبود اوضاع را دارد. این متن نمایانگر حسرت و آرزوی شاعر برای بازگشت به روزهای خوش و بهاری است که فراموش شدهاند.
هوش مصنوعی: خدایا، این چه جریانی بود که در زمان نامناسب به وقوع پیوست و رنج و عذاب پایانی را به ارمغان آورد؟ ابتدا نور خورشید شادی را بر چهره سیاه بحران تاباند و ستاره زندگی در ناامیدی غرق شد. شادی و خوشبختی مثل جویبار جاری شدند و آرامش از چهره مردم رخت بربست. پرندگان و زیباییهایم زیر پای زشت و آزار دیده فروریختند و کوهها و دشتهایم در چشمانم مانند لانه کژدم و مار به نظر آمدند. حتی نتوانستم یک قطره آب از چشمههای جوشان بکشم و تنها دلنوشتههایی از درد و رنج بر تختهنوشتم ریخت و غم بر چهرهام نشسته است.
هوش مصنوعی: هیچ وقت نان را روی سفره نشکستم، مگر اینکه طعم زهر را در آن چشیدم و درد را با خود به همراه داشتم. لحظهای از فشار درونم نکاستهام که روح خستهام به آرامشی دست نیافته و دیگر تاب و تحمل نداشته باشد. نه به راست و چپ گامی برداشتم که روزهای سیاه و سخت خودم مانند اسبی چهارپا بر شب تار پیش میرفت و هیچ دوستی پیدا نمیشد. هر لحظه نالههایی از رنج برمیآوردم و آسمان از درد من به تلاطم درآمد و اشکهایم بهگونهای تبدیل شد که فراز بهاران را به چالش کشید. چهرهام زرد است و دور از آن بهاری که یادم رفته، گلها نمیخندند و در آن هیچ کلامی نمیگفت، زبانم ناگهان از گفتن سکوت اختیار کرد. صبر و تحمل در برابر بارهای سنگین اندوه تو، همچون سنگی سنگین به دوش من بود و هیچ خاری یا سنگی در برابر من نبود تا از دل نزارم رنگی بگیرد.
هوش مصنوعی: با جسمی خسته و دلی اندوهگین، به ری رفتم و به تخت خواب آسمان دراز کشیدم. در این زمان، یاد سلطنت فرخ بار ایران به ذهنم آمد؛ خدایی که تختش پایدار و ستاره بختش همیشه در حال رونق است. در زمانی خوش و با آدابی مناسب، به درگاه پادشاهان با احترام سلام کردم و نیاز خود را ابراز نمودم. در این لحظه، جاذبه و طرب بیش از آنچه که دلخواه بود بر من تاثیر گذاشت و قدرت بیانم را از من گرفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.