روزنامه آن پیر پریشان و پور پشیمان در دیده و کامم روز روشن و آب شیرین تلخ و تار افکند و از باغ دل و روان بر جای لاله و گل خس و خار انگیخت آری در این سودا زیان سود انگاشت و بد افتاد بهبود شمرد. بیت:
در این سست پی خانه آب و گل
به سختی نیندوخت کس کام دل
گر اندیشه تخت اگر دار کرد
گرامی شد آنکو درم خوار کرد
باری کاری است افتاده و زیانی زاده، نکوهش نافه به ناسور بستن است و خون با خون شستن. همان آغاز نامه و پیک بدان دوست که راز گشوده اند و راه نموده داوری بردم و پس از گزارش درد درماندگی یاوری جستم. گفت اکنون که دستیار نخستین را به شکست پیمان دلخور و رنجه داشت و با دشمن خانگی دوست و هم پنجه کرد، پیش خدیو کشور و امیر لشکریان زبان ها که دیده و دانی او را دیوانه و ناسپاس سرود، و بداندیش را فرزانه و کارشناس نهاد. جامه و فرمان خسروانی ستد، کامه و ارمان کدخدائی سپرد. خر این چهار اسبه از پل جست، پای آن ده مرده در گل ماند. دیگر از جوش تو چه آید و از گوش من چه گشاید؟ خوشتر آن بینم که اگر رخت سرا باید سوخت و باغ نیا فروخت، مشتی سیم و زر فراهم سازد و هم سوی همان مرد که شبنم کشت بود، و آتش خرمن کشت، تازد، به زبان سر پوزش سوز گناه گوید و از زیان زر چاره روز سیاه جوید، دم سرد از لاله مهر توزش گرم آرد و دل سخت از سیم کینه توزش نرم. و ما ودیگر یاران نیز به بویه دستیاری پای رفتن سائیم و به بوی کامجوئی نای گفتن فرسائیم، شاید که از آن خوی و منش باز آید و به یاری این جوان و خواری آن پیر همدم و همراز، که بزرگان گفته اند، قطعه:
ریش گاوی است یاوه چهار اسبه
شیب و بالا دوندگی کردن
خر هر آنکس فراز بام برد
هم تواند به زیرش آوردن
من بنده نیز بر آنم که این آزموده دوست دستوری داد و راه گشاد، اگر سیم انباز سوز و ساز آرد و زر انگیز نوید و نواز کند، نیستی ها رنگ هستی گیرد و دشوارها سنگ آسانی پذیرد، رباعی:
خاک سیه ار ز سیم و زر وام کند
ارزم بدرستی آسمان رام کند
بهرام بنام ساده در بزم آرد
خورشید به جای باده در جام کند
و اگر از شور بختی به زاری سستی کند، و به زر سختی آب رفته به جوی نیاید و رنگ رفته به روی، تا رای سرکار کدام است و آنکه این دام یارد گسست کیست و او را چه نام؟ بهر کس راز گشائی و راه نمائی پای از سر ساخته پی او خواهم تاخت، و دل از هر اندیشه پرداخته او را چاره اندیش این کار و کام خواهم شناخت. سه گرامی برادرا که بدیشان زنده ام و هر سه را از دل و جان بنده، درودی ستایش پرور بر سرایند و جداگان نامه را به زبانی که مهر فزاید و کین زداید لابه گزار آیند.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به نوعی از ناامیدی و پشیمانی در زندگی اشاره دارد و دشواریهای روابط انسانی را بررسی میکند. نویسنده از مشکلات عاطفی و اجتماعی خود سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه در مواجهه با سختیها و ناکامیها افراد به یکدیگر نیاز دارند. او از ارتباطات و تصمیمات مهم در زندگی یاد میکند و بر اهمیت دوستی و همدلی تاکید دارد. در نهایت، به این نتیجه میرسد که اگر فرد بر روی همکاری و پشتیبانی از یکدیگر کار کند، میتواند بر مشکلات غلبه کند و زندگی بهتری بسازد.
هوش مصنوعی: در این روزنامه، پیرمردی با چهرهای غمگین و سرشار از پشیمانی، در دیدگان و احساسات من مانند روز روشن و آب شیرین، تلخی و تاریکی را به وجود آورد. او از باغ دل و روح من، به جای لاله و گل، خس و خار را برافروخته است. بله، در این حال، منفعت را زیان تصور کرده و برعکس، بهبودی را بد شمرده است.
هوش مصنوعی: در این دنیا که ساختار آن ناپایدار و شکننده است، هیچ کس نمیتواند به راحتی به آرزوها و خواستههای دل خود برسد.
هوش مصنوعی: اگر فکر و اندیشهات را ارزشمند کنی، کسی که به درهم و مال دنیا اهمیت نمیدهد، برای تو عزیز و گرامی خواهد بود.
هوش مصنوعی: یک کار ناخوشایند و زیانی به وجود آمده است. نکوهش کردن درد بیفایده است و انتقام گرفتن به خونریزی نمیانجامد. در ابتدا، نامهای به دوستی که رازها را برملا کرده و راه حکمفرمایی را نشان داده، فرستادم. بعد از آن، درباره درد و درماندنیم یاری خواستم. او گفت که اکنون نخستین یاری به شکست و دلخوری رسیده و با دشمنی که در درون خانه است درگیر شده است. در پیش خداوند کشور و امیر لشکریان، زبانها به او میگویند که او دیوانه و ناسپاس است، و بدبین را فرزانه و کارشناس میداند. او لباس و فرمان شاهانه را گرفت و آرزوها و امیدهای کدخدایی را به دیگری سپرد. چهار اسب او از روی پل پریده و پای ده مرد در گل مانده است. از این وضع چه برمیآید و از گوش من چه میشنوی؟ بهتر از آن میبینم که اگر قرار است زندگی به آتش کشیده شود و باغهای نیا نابود گردد، بهتر است مقداری طلا و نقره آماده کند و به سوی همان مردی که شبنم کشت و آتش به خرمن زد برود. با زبانش پوزش را از گناه بر زبان آورد و برای خسارت طلا راهحلی برای روزهای تیره بیابد. دلش را با مهر تو گرم کند و کینهاش را با طلا نرم کند. ما و دیگر یاران نیز با امید به یاری هم، قدم به جلو میگذاریم و با آرزوی کامیابی، به گفتگو میپردازیم، شاید از این خوی و منش بازگردیم و با یاری جوانان و کم کردن از بار کهنسالان، همدل و همراز شویم، زیرا بزرگان گفتهاند.
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به بیمعنایی و بیمحتوایی اشاره دارد. به طور خاص، میتوان گفت که این جمله به وضعیتی اشاره دارد که یک چیز بیفایده یا غیرواقعی، به عنوان یک حقیقت جدی و مهم تلقی میشود. همچنین، ممکن است به تلاشهای بیهودهای اشاره کند که به جایی نمیرسند یا فعالیتهایی که به دلیل عدم معنا و هدف، فقط وقت تلف کردن هستند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به خوبی و به بلندی برود، میتواند همانقدر به پایین آوردنش هم توانایی داشته باشد.
هوش مصنوعی: من نیز بر این باورم که اگر این دوست آزمایش شده دستورهایی بدهد و مسیر روشنی را نشان دهد، هر چیزی که از بین رفته رنگ وجود به خود میگیرد و مسائل دشوار به راحتی حل میشوند.
هوش مصنوعی: اگرچه خاک سیاه به اندازه نقره و طلا ارزش نداشته باشد، اما به راستی میتواند آسمان را آرام کند.
هوش مصنوعی: بهرام در مهمانی، به جای نوشیدنی، نور خورشید را به داخل جامی میریزد.
هوش مصنوعی: اگر به طور ناامیدانهای اظهار ناتوانی کند و نتواند بر مشکلات غلبه کند، دیگر نمیتواند همچون گذشته به راحتی شرایط را تغییر دهد. در چنین حالتی، مشخص نیست چه کسی میتواند او را از این مهلکه رها کند و چه شخصیتی این توان را دارد. من به هر کس که رازها را افشا کند و راهنماییام کند، وفادار و متعهد خواهم بود و در پی او میدوم، تا بتوانم راهحلی برای مشکلاتش پیدا کنم. همچنین به سه برادر عزیزم که به خاطرشان زندهام و برایشان از ته دل احترام قائل هستم، درود و ستایش میفرستم و امیدوارم در ارتباطاتمان از زبانی استفاده کنیم که محبت را افزایش دهد و کینهها را از بین ببرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.