|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
پیشخان کاربر
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به موضوع عشق و دوگانگی آن اشاره دارد. شاعر به سردار میگوید که عشق باعث میشود انسان در تمام طول زندگیاش با چالشها و دردسرهایی مواجه شود. او همچنین اشاره میکند که هجران و وصال دو حالتی هستند که هر کدام میتوانند عذاب و خوشیهای خاص خود را به همراه داشته باشند؛ به طوری که این دو حالت به نوعی به نماد جهنم و بهشت تبدیل میشوند. به خلاصه، شاعر عشق را به عنوان تجربهای پرچالش توصیف میکند که هم درد و هم لذت را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: من به یک معشوقه با زیبایی بینظیر دلبستهام که هفت بار قدرت خود را نشان داد و در بار هشتم، بر اثر عملی که انجام داد، در دلم جا گرفته و احساساتم را تسخیر کرد.
هوش مصنوعی: دوست من، به یاد داشته باش که عشق و دوری از معشوق، هر کدام به تنهایی سختیهای خاص خود را دارند و اگر بخواهی خود را درگیر آنها کنی، ممکن است به دردسر بیفتی. این دو تجربه میتواند به اندازه جهنم دردآور و بهشت شیرین باشد. پس بهتر است در این مسیر بیفکر قدم نکنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سیمابی شد هوا و زنگاری دشت
ای دوست بیا و بگذر از هرچه گذشت
گر میل وفا داری اینک دل و جان
ور رای جفا داری اینک سر و تشت
بالات بود بسان سروان بهشت
با خال تو خال حور فردوسی زشت
رضوان که همی عنبر زلف تو سرشت
یک نقطه همی چکید و بستوده بهشت
آن شیر که او به صید جز شیر نکشت
گشت از پس آن خوابگهش چون خرخشت
مسعود ملک نخست یک زخم درشت
زد بر مغزش چنانکه بگذشت از پشت
تا چند زنم به روی دریاها خشت
بیزار شدم ز بتپرستان کنشت
خیام! که گفت دوزخی خواهد بود؟
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت؟
در راه نسا ای ملک پاک سرشت
جز سنگ ندیدم به دل سبزه و کشت
دوزخ درهای گذاشتم ناخوش و زشت
چون پیش تو آمدم رسیدم به بهشت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.