گنجور

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۳۰

 

دل بی رخ خوب تو سر خویش نداردجان طاقت هجر تو ازین بیش ندارد
از عاقبت عشق تو اندیشه نکردمدیوانه دل عاقبت اندیش ندارد
مه پیش تو از حسن زند لاف ولیکناو نوش لب و غمزهٔ چون نیش ندارد
از مرهم وصل تو نصیبی نبود هیچآن را که ز عشق تو دل ریش ندارد
خود عاشق صاحب نظر از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷

 

ای بر گل روی تو حسد باغ ارم را
بت کیست که سجده نکند چون تو صنم را
خورشید نهد غاشیه حکم تو بر دوش
در موکب حسنت مه استاره حشم را
در جیب چمن باد صبا مشک فشاند
چون تو بفشانی سر آن زلف بهم را
تیر مژه بر جان بزن ای دوست چو چشمت
افگند در ابروی کمان شکل تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۱

 

بس کور دلست آنکه به جز تو نگرانست
یا خود نظرش با تو ودل باد گرانست
روی تو دلم را بسوی خود نگران کرد
آن را که دلی هست برویت نگرانست
در حسن نباشد چوتو هرکس که نکوروست
چون آب نباشد بصفا هرچه روانست
جان دل من شد غم عشق تو ازیرا
دل زنده بعشق تو چو تن زنده بجانست
دل کو خط […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۶

 

دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد
جان طاقت هجرتو ازین بیش ندارد
از عاقبت عشق تو اندیشه نکردم
دیوانه دل عاقبت اندیش ندارد
مه پیش تو ازحسن زند لاف ولیکن
او نوش لب و غمزه چون نیش ندارد
ازمرهم وصل تو نصیبی نبود هیچ
آن را که زعشق تو دل ریش ندارد
خود عاشق صاحب نظر از عمر چه بیند
چون آینه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۹

 

بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد
خط تو چو اعراب دلش زیر و زبر کرد
آنرا که دمی دیده دل گشت گشاده
چشم از همه در بست و بروی تو نظر کرد
ما را کمر تو ز میان تو نشان داد
ما را سخن تو ز دهان تو خبر کرد
خباز مشیت نمک از روی تو درخواست
از بهر فطیری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۰

 

بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد
خط تو چو اعراب دلش زیر و زبر کرد
آنرا که دمی دیده دل گشت گشاده
چشم از همه در بست و بروی تونظر کرد
مارا کمر تو زمیان تو نشان داد
مارا سخن تو زدهان تو خبر کرد
چون صورت تو معنی صد رنگ ندیدم
تا دیده معنیم تماشای صور کرد
با یوسف اگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۷

 

نام تو شنیدم رخ خوب تو ندیدم
چون روی نمودی به از آنی که شنیدم
ازمن مبر ای دوست که بی صحبت تو عمر
بادیست که ازوی به جز از گرد ندیدم
شمشیر مکن تیز بخون من مسکین
کز دست تو غازی من ناکشته شهیدم
ای هجر برو رخت بجای دگر افگن
ای وصل بیا کز همه پیوند بریدم
بسیار بهر سو شدم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۸

 

ای در لب لعل تو شکر تعبیه کرده
خوشتر ز شکر چیز دگر تعبیه کرده
گه خنده شیرین تو گاهی سخن تو
در پسته تنگ تو شکر تعبیه کرده
با جوهر عشق تو دل سوخته من
خاکیست در اجزاش گهر تعبیه کرده
بر چهره زردم ز غمت اشک روانم
آبیست درو خون جگر تعبیه کرده
با شعر چو سیماب روان گوهر نفسم
مسیست درو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۴

 

ای درسر من از لب میگون تو مستی
با عشق تو درمن اثری نیست از هستی
با چشم خوش دلکش تو نسبت نرگس
چون نسبت چشمست ببیماری و مستی
ازجای برو گو دل وجان چون تو بجایی
وزدست برو گو دو جهان چون تو بدستی
سر زیر لگد کوب غم آریم چو هستیم
درکوی تو راضی شده چون خاک بپستی
هرگز بخلاف تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۹

 

قرآن چه بود مخزن اسرار الهی
گنج حکم و حکمت آن نامتناهی
در صورت الفاظ معانیش کنوزست
وین حرف طلسمیست بر آن گنج الهی
لفظش بقراآت بخوانی و ندانی
معنی وی، ای حاصلت از حرف سیاهی
گلهای معانیش نبویند چو هستند
آن مردم بی علم ستوران گیاهی
بحریست درو گوهر علم و در حکمت
غواص شو و در طلب از بحر نه ماهی
ز اعراب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی