گنجور

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۱ - در مدح ملک اتسز

 

ای همت تو تاخته بر گردون اسب
هر مدح ، که گویند ، ترا باشد حسب
تو شاه جهانی و جهان جمله تراست
یک نیمه بمیراث و دگر نیمه بکسب


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۲ - در شکوه

 

آن دست زنان و پای کوبان پیوست
زین پیش گذشتن من از کوی تو هست
آن دست مرا کنون بر آورد از پای
و آن پای مرا کنون در افگند ز دست


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۳ - در تغزل

 

چون فندق مهر تو دهانم بربست
بار غم تو چو گوز پشتم بشکست
هر تیر ، که از چشم چو تو جست
در خسته دلم چو مغز در پسته نشست


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۴ - در تغزل

 

معشوقه دلم بتیر اندوه بخست
حیران شدم و کسم نمی گیرد دست
مسکین تن من بپای محنت شد پست
دست غم دوست پشت من خرد شکست


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۵ - در تغزل

 

با عیب خریدی تو مرا روز نخست
امروز اگر رد کنیم ، عیب از تست
گر دوست همی در خور خود خواهی جست
پس دست بباید از همه گیتی شست


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۶ - سلطان تکش بن اتسز در دوشنبه ۲۲ربع الاخر سنۀ ۵۶۸ در خوارزم بر تخت نشست رشید این رباعی بر وی بخواند

 

جدت ورق زمانه از ظلم بشست
عدل پدرت شکستی کرد درست
ای بر تو قبای سلطنت آمده چست
هان ! تا چه کنی ؟ که نوبت دولت تست


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۷ - در مدح وزیر

 

شطرنج وزارت تو فرزین طلبست
کمتر کرم تو واری ذهبست
در پیش تو شاهرخ نهادم ببساط
از اسب پیاده ماندنم زین سببست


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۸ - در تغزل

 

آن دلبر ماهرخ ، که جانان منست
بر من بعزیزی چو دل و جان منست
اندر دل من نشسته باشد پیوست
مقبل تر ازین دل نبود کان منست


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۹ - در مدح کمال الدین

 

عنوان ظفر نام کمال الدینست
مقصود جهان کام کمال الدینست
هر جا که یکی صاحب فضلست امروز
در سایهٔ انعام کمال الدینست


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۱۰ - در تغزل

 

چشمی دارم ، همه پر از صورت دوست
با دیده مرا خوشست ، چون دوست دروست
از دیده و دوست فرق کردن نه نکوست
یا اوست بجای دیده یا دیده خود اوست


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۱۱ - در شکوه

 

دشمن چو بدانست که : احوالم چیست
بر تلخی زندگانی من بگریست
بدحال تر از من اندرین عالم کیست ؟
در آرزوی مرگ همی باید زیست


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۱۲ - در تغزل

 

چون چرخ همیشه رسم تو طنازیست
کار تو همه فریب و صنعت بازیست
بس عهد ، که همچو زلف خود بشکستی
در مذهب تو عهد شکستن بازیست


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۱۳ - در تغزل

 

یک چند ، چو کار من ز تو ساز گرفت
طبع تو ره ملالت و ناز گرفت
یا دست نبایست بمن داد بعهد
یا پای نبایست ز من باز گرفت


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۱۴ - در تغزل

 

دل جام وفا بدست اخلاص گرفت
جان در طلبش گردش رقاص گرفت
مسکین چه خبر داشت ؟ که سلطان فراق
اقطاع وصال با زر خاص گرفت


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۱۵ - در تغزل

 

مشک تبتی رنگ ز موی تو گرفت
خوشبوی بدان گشت که بوی تو گرفت
گر زانکه ز آفتاب گیرد یاقوت
یاقوت لبت رنگ ز روی تو گرفت


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۱۶ - در مدح ملک اتسز

 

ای فتح و ظفر بندهٔ کوس و علمت
بیش از عدد ستار خیل و حشمت
آراسته ملک و دین بتیغ و قلمت
و آسوده جهان همه بعدل و کرمت


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۱۷ - در شکوه

 

در محنت ای زمانهٔ بی فریاد
دور از تو چنانم که بداندیش تو باد
در نسخه اصلی این بیت نوشته نشده
………..


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۱۸ - در مدح ملک اتسز

 

ای شه ، که بجامت می صافیست ، نه درد
اعدای ترا ز غصه خون باید خورد
گر دشمنت ، ای شاه ، بود رستم گرد
یک خر ز هزار اسب نتواند برد


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۱۹ - در تغزل

 

تا گرد رخت سنبل تر کاشته اند
آن چاه رخت دل از مهر تو برداشته اند
آن چاه ذقن ، که دل درو می افتاد
تا لب ببنفشهٔ تر انباشته اند


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۲۰ - در ذم مردم روزگار

 

سوی در این قوم ، که کمتر ز خرد
دانش چه بری ؟ که از تو داش نخرند
سالی یک بار آب جویت ندهند
روزی صد بار آبرویت ببرند


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۲۱ - در شکوه

 

هر کس ، که نهاد کار ما می بیند
دامن ز وفای ما همی در چیند
روزی ، که ز منزل بقا برخیزد
کس نیست که در ماتم ما بنشیند


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۲۲ - در مدح رکن الدین

 

ایام بکام رکن دین خواهد بود
اقبال غلام رکن دین خواهد
آرایش روزگار و آسایش خلق
از نامه و نام رکن دین خواهد بود


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۲۳ - در تغزل

 

می رفت و گلاب از سمنش می بارید
مشک از خط عنبر شکنش می بارید
از گفتهٔ من دوبیتیی در حق خویش
می خواند و شکر از دهنش می بارید


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۲۴ - در مرثیۀ اتسز

 

شاها ، فلک از سیاستت می لرزید
پیش تو بطبع بندگی می ورزید
صاحب نظری کجاست ؟ تا در نگرد
تا آن همه مملکت بدین می ارزید ؟


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۲۵ - در تغزل

 

امروز بی رخت ، ای سیمین بر
از رنج تن و درد دل و خون جگر
عمریست ، که گر عوض کنم با مرگش
چیز دگرم نهاد باید بر سر


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط