گنجور

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷۱

 

ما دامن وصل یار داربم
از هر دو جهان کنار داریم
ساقی، قدحی می صبوحی
از بادهٔ شب خمار داریم
شوریدگیی که در سر ماست
زان طرهٔ تابدار داریم
در سینه خدنگهای کاری
زان غمزه جان شکار داریم
این فتنه که روزگار ما راست
زان نرگس فتنه بار داریم
از جلوهٔ حسن نو خط یار
طوفان گل و بهار داریم
در خلوت خاک از تف دل
شمعی به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۰

 

در غمت ترک گفتگو کردم
دهن زخم را رفو کردم
هر چه می گفت از غمت شد راست
با تو دل را چو روبه رو کردم
من گدای در خراباتم
هر چه دادند در کدو کردم
سیر چشمم ز نعمت دو جهان
خاک در چشم آرزو کردم
مغزم آشفته تر شد از دستار
دهن شیشه را چو بوکردم
مجلس باده شاهدی می خواست
دست درگردن سبوکردم
به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۹۹

 

تیغت از فرق مبتلا رفته
از سرم سایه هما رفته
بس که بیگانه مشربان دیدم
از لبم حرف آشنا رفته
رفته بر پیکرم ز گردش چرخ
آنچه بر دانه ز آسیا رفته
از میان رفته ایم تا من و دل
جم و جام جهان نما رفته
طاق ابروی اوست کعبه ما
دل به آن قبلهٔ دعا رفته
نگهم تا به خاک درگه او
به تکاپوی توتیا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۲۶ - به بعضی از یاران خود نوشته است

 

ای تو نور نظر، ز دیدهٔ ما
رفتی و گل به ما فرستادی
دیده ای را که بود در ره تو
گل نه، خار جفا فرستادی
کرمت را چو نیست پایانی
غم عالم به ما فرستادی
دل وچشمم، هوای روی تو داشت
گل حسرت فزا فرستادی
خار خاری ز جیب و دامن گل
به من بی نوا فرستادی
هم خود انصاف شیوه کن که چرا
جای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی