گنجور

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۰ - در ستایش نواب فریدون میرزا طاب ثراه گوید

 

ای فال سعید و بخت مقبل

وی زهرهٔ بزم و ماه محفل

تو قلبی و دلبران قوالب

تو روحی وگلرخان هیاکل

برگرد مه شمایل تو

زلفین تو عنبرین سلاسل

دلها به سلاسل تو مشتاق

جان‌ها به شمایل تو مایل

خون خوردنم از غم تو آسان

جان بردنم ازکف تو مشکل

چهر تو درون جعد مشکین

زیر دو غراب یک حواصل

گویی رویت به سنبل زلف

در سنبله ماه‌ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷

 

ای شیخ چه دل نهی به دستار

گر مرد دلی دلی به دست آر

بالای بتان بلای جانست

یارب دلم از بلا نگهدار

تن لاغر و بار عشق فربه

صبر اندک و جود دوست بسیار

ای دوست به عمر رفته مانی

ترسم که نبینمت دگر بار

آهم به دلت نکرد تاثیر

در سنگ فرو نرفت مسمار

ای کاش چو عید نیک بختان

باز آیی و بینمت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰

 

هرکس به هوای جان گرفتار

ما بی تو ز جان خویش بیزار

جا بی‌ تو کنم به خلد هیهات

دل بی‌تو نهم به عیش زنهار

جان بی‌تو به پیکرم بود تنگ

سر بی‌تو به گردنم بود بار

دلهای گشاده از غمت تنگ

جان‌های عزیز در رهت خوار

ابروی تو بر سرم کشد تیغ

مژگان تو بر دلم زند خار

ای تازه جوان که چون جوانی

رفتی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی