گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۱۹

 

یک همدم و همنفس ندارممی‌میرم و هیچ کس ندارم
گویند بگیر دامن وصلمی‌خواهم و دسترس ندارم
دارم هوس و نمی‌دهد دستآن نیست که این هوس ندارم
گفتی گله‌ای ز ما نداریدارم گله از تو پس ندارم
وحشی نروم به خواب راحتتا تکیه به خار و خس ندارم


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - در ستایش میرمیران

 

آن را که خدا نگاهبان استاز فتنه دهر در امان است
هرکس شد از او بلند پایهبیرون ز تصرف زمان است
صیاد تهی قفس نشنیدزان مرغ که سد ره آشیان است
نخلی که ز باغ لایزال استبا نشو و نمای جاودان است
از نشو و نما چگونه افتدطوبا که درخت بی‌خزان است
تا زندهٔ عرصهٔ الاهیهر سو که دواند کامران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱ - در ستایش یکی از حاکمان شرع

 

ای داده سپهر شرع را نوراز پرتو رأی عالم آرا
ناهید ز مطربی کشد دستگر نهی تو بر فلک نهد پا
از دست تو کلک معجز آثارهم خاصیت عصای موسا
دمساز کلام جان فزایتبا معجزه دم مسیحا
از تقویت شریعت تومتقن همه جا بنای تقوا
از حکم توچرخ کی کشد سراو راست مگر دو سر چو جوزا
از تهمت نقص و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » مثنویات » در هجو کیدی (یاری) شاعر نما

 

ای کیدی مستراح برداردم در کش و شاعری مکن بار
بر حدت طبعم آفرین کنگر هجو کسی کنی چنین کن
ای ننگ تمام کفش دوزانضایع ز تو نام کفش دوزان
همدوش به کیر موش مردههمرنگ به مرده فسرده
با رویک سخت و قدک پستبا آن منیی که در سرت هست
مسمار سم خرت توان گفتقفل کس استرت توان گفت
ای پیکر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » ترکیبات » در ستایش میرمیران

 

سال نو و اول بهار است
پای گل و لاله در نگار است
والای شقایق است دررنگ
پیراهن غنچه نیم کار است
آن شعله که لاله نام دارد
در سنگ هنوز چون شرار است
پستان شکوفه است پر شیر
نوباوهٔ باغ شیرخوار است
برگ از سر شاخه تازه جسته
گویا که مگر زبان مار است
این فرش زمردی ببینید
کش از نخ سبزه پود وتار است
ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » ترکیبات » در هجو ملا فهمی

 

لازم شده کسر حرمت تو
ملا فهمی به رخصت تو
دی نوبت کیدی دگر بود
امروز شده‌ست نوبت تو
می‌باید گفت باز سد فحش
از نکبت که ز نکبت تو
خوش پرده درانه می‌زدم نیش
ای وای بر اهل عصمت تو
خود را بکشی اگر بگویم
از مردی و از حمیت تو
اینست که بهر خاطر میر
واجب شده حفظ صورت تو
ما نکبتییم ،گو چنین باش
خوش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی